دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

ابرقدرت‌ها

Super Powers

     در حوزه خلیج فارس به‌طور خاص موازنه قدرت به سود ابرقدرت غرب بود و ابرقدرت شرق در موضع دفاعی قرار داشت. جایگاه برتر ایالات متحده در موازنه قدرت در خلیج فارس، میراث دوره استعماری غرب بود. انگلستان تا 1971م. در خلیج فارس حضور نظامی مستقیم داشت. وقتی دولت انگلستان اعلام کرد که نیروهای خود را از شرق سوئز خارج می‌کند، هدایت امنیت منطقه را ایالات متحده در دست گرفت. اما ایالات متحده به‌سبب دشواری‌هایی که در جنگ ویتنام بدان دچار شده بود، نمی‌توانست در خلیج فارس حضور نظامی مستقیم داشته باشد. بنابراین امنیت منطقه را به‌طور مستقیم به متحدان منطقه‌ای خود، ایران و عربستان سعودی، سپرد و خود به‌طور غیرمستقیم اوضاع را تحت هدایت گرفت. لیکن اهمیت نفت برای اقتصاد غرب تا به‌ آن حد بود که ایالات متحده، در جریان تحریم نفتی 1973م. از جانب کشورهای عربی علیه متحدان اسرائیل، تا آستانه بررسی اشغال نظامی حوزه‌های نفتی خلیج فارس پیش رفت. به هنگام بروز شوک نفتی مزبور، میلز ایگنوتوس، یکی از تحلیل‌گران مسائل دفاعی و نزدیک به سیاست‌گذاران ارشد دولت امریکا، در مارس 1975 در مقاله‌ای با عنوان «تصرف نفت عرب» ضرورت اشغال نظامی چاه‌های نفت منطقه را مطرح کرد. در این مقاله تعداد نیروهای نظامی و تجهیزات جنگی لازم برای اشغال حوزه‌های نفتی خلیج فارس، از کویت تا قطر، را به‌تفصیل شرح داده بود. منطقه مورد نظر 50 درصد ذخایر شناخته‌شده نفت اوپک را دربر می‌گرفت (Noyes, 1979: 91).

     گستردگی وسیع منطقه‌ای که میدان‌های نفتی در آن پراکنده بودند می‌توانست کار حضور ارتش اشغالگر را با دشواری روبه‌رو کند؛ ضمن اینکه واکنش اتحاد شوروی در برابر اشغال نظامی حوزه‌های نفتی اعراب نیز قابل پیش‌بینی نبود. شوروی می‌توانست تبلیغات وسیع علیه این حرکت به راه اندازد و در صورت شکل‌گیری مقاومت‌های ملی و محلی در کشورهای مورد تجاوز، از آنها حمایت کند (Ibid).

     چاره‌اندیشی دربارة چگونگی واکنش نظامی فوری برای مقابله با وقایع غیرعادی و اضطراری که «جریان آزاد» نفت را در خلیج فارس در معرض مخاطره قرار دهد، پس از بررسی گزینه‌های مختلف سرانجام به تشکیل نیرویی به نام «نیروی واکنش سریع» منجر شد. این طرح به‌دنبال دستور جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا، برای مطالعه و تدوین راهبردی درباره نحوه واکنش امریکا به حوادث منطقه بدون نیاز به حضور مستقیم برگزیده شد. مطالعاتی که تحت هدایت هارولد براون، وزیر دفاع وقت، صورت گرفت، در اوت 1977 به یادداشت ریاست جمهوری منجر شد که هارولد براون در جلسه انجمن امنیت ملی در امور صنعتی برخی از جنبه‌های مهم آن را آشکار کرد. یکی از مسائلی که در مباحث روی آن تأکید می‌شد ایجاد نیرویی بود که به ایالات متحده امکان دهد در حوادث کوچک و بزرگ منطقة خلیج فارس «واکنش فوری و مؤثر» نشان دهد. در 22 ژوئیه 1979 رئیس ستاد ارتش امریکا، ژنرال برنارد راجرس، از تشکیل نیرویی یک‌جانبه خبر داد که می‌تواند در منازعات بیرون از اروپا به‌صورت نیرویی ضربتی عمل کند. هدف این بود که این نیرو بتواند در مناطقی که فاقد زیرساخت تدارکاتی مناسب برای عملیات نظامی نیروهای امریکایی است، آمادگی لازم را در خاک ایالات متحده داشته باشد. تصمیم بر آن شد تا این نیرو تعداد 000‌,110، اعم از نیروی رزمنده و پشتیبانی را برای مأموریت خود تجهیز کند (Quinlan, 1983: 7).

     نیروی ضربتی یک‌جانبه/ ULC فقط برای منطقه خلیج فارس نبود بلکه قرار بود در هر جا که لازم باشد به‌کار گرفته شود. اما این طرح فاقد کارایی لازم ارزیابی شد؛ سرانجام در اواخر 1979م. تشکیل نیرویی با امکانات وسیع‌تر ازسوی وزارت دفاع ایالات متحده مورد توجه قرار گرفت که به طرح تشکیل نیروی واکنش سریع انجامید. در 18 فوریه 1980، هارولد براون، دستور تشکیل این نیرو را صادر کرد.

     در دوره ریگان (1988-1980م.) تحکیم مواضع غرب علیه اتحاد شوروی و حرکت‌های ملی‌گرایان در منطقه وارد مرحله‌ای تازه شد. دولت ریگان معتقد بود که سنگینی تهدید شوروی علیه منافع غرب از اروپا به آسیای جنوب شرقی منتقل شده است (Perkinz, 1982, 19). دولت ریگان برای دسترسی به نفت خلیج فارس و مقابله با شوروی به جلب حمایت‌های منطقه‌ای از سیاست‌های خود علیه «خطرات بیرونی» متوسل شد. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و جدا شدن ایران از حلقه متحدین اردوگاه غرب، دولت ریگان طرح تدارک پشتیبانی متحدان‌ متنفذ منطقه‌ای مثل عربستان سعودی، مصر، و اسرائیل را در راهبرد خود مورد توجه قرار داد. دولت ریگان همچنین یک فرماندهی مستقل برای آسیای جنوب غربی تأسیس کرد و نیروهای دریایی امریکا مستقر در خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند را با مأموریت‌های تازه تحت فرمان این فرماندهی قرار داد (Isenberg, 1984: 1-2). شوروی نیز متقابلاً پایگاه‌های خود در اقیانوس هند و افریقا ازجمله در تنگه باب‌المندب و دهلاک اتیوپی و جزیره سکوترای یمن جنوبی تقویت کرد (Aliboni, 1985: 24).

     با سرنگونی رژیم محمدرضا‌شاه پهلوی در ایران، یکی از متحدان بزرگ بلوک غرب در منطقه از صحنه خارج شد. همراه با آن راهبرد منطقه‌ای ایران نیز تغییر کرد و اتحاد با غرب به مبارزه علیه زیاده‌خواهی آن در منطقه تبدیل شد. احتمال گسترش انقلاب ایران به کشورهای منطقه نیز به سهم خود در سیاست‌های ابرقدرت غرب تأثیری مهم داشت. واکنش امریکا به این دگرگونی‌ها، تشویق تأسیس شورای همکاری خلیج (فارس) و تقویت نیروهای خود در منطقه بود. به‌تدریج آب‌های خلیج فارس به جولانگاه ناوگان امریکا تبدیل شد. درحالی‌که شوروی نیز با حضور نظامی در افغانستان به نوبه خود به خلیج فارس نزدیک شده بود.

     جنگ عراق علیه ایران (1988-1980م.) ‌انگیزه و بهانه‌ای تازه برای حضور هرچه بیشتر ایالات متحده در خلیج فارس فراهم کرد. این جنگ، که از جانب مطبوعات و رسانه‌های همگانی جنگ اول خلیج فارس نامیده شد، به سود ایالات متحده و به زیان اتحاد شوروی بود. گرچه هر دو ابرقدرت نسبت به جنگ رسماً اعلان بی‌طرفی کردند، اما هیچ‌کدام بی‌طرف نماندند. به‌ویژه ایالات متحده که با قرار گرفتن در کنار عراق به یکی از طرف‌های جنگ علیه ایران تبدیل شد. با تغییر اوضاع در جبهه‌ها به سود نیروهای ایران، ایالات متحده به‌طور فزاینده از بی‌طرفی کناره گرفت و به حمایت آشکار و پنهان از عراق پرداخت. در جریان اسکورت کشتی‌های نفتکش به بهانه حفاظت در برابر حمله نظامی، ایالات متحده به سود عراق و به زیان ایران وارد عمل شد (Johansen and Renner, 1985: 812). ایالات متحده با حمله به پایانه نفتی خارک و هواپیمای مسافربری ایران در تابستان 1367/1988م. وارد جنگ محدود علیه ایران شد (Ibid: 813). ایالات متحده همچنین روابط دیپلماتیک خود را با عراق، که از اوایل دهه 1970م. گسیخته بود، به‌سرعت ترمیم کرد. در 1982م. نه‌تنها عراق را از کشورهای حامی تروریسم خارج کرد بلکه کمک کرد تا شرکت‌های خصوصی و بانک صادرات و واردات اعتباری 500 میلیون دلاری برای احداث خط لوله نفتی برای صدور نفت عراق ازطریق اردن در اختیار دولت صدام حسین قرار دهند (Ibid).

     اتحاد شوروی نیز در جنگ بین عراق و ایران دچار سردرگمی شد. این کشور نیز مثل ایالات متحده اعلام بی‌طرفی کرد اگرچه نه به اندازه ایالات متحده، و در نهایت بر مواضع بی‌طرفی استوار نماند. اتحاد شوروی در ابتدای جنگ ضمن ادامه قرارداد 1972م. خود با عراق درخصوص فروش اسلحه، از فروش سلاح‌های جدید به عراق خودداری کرد. اما بعد از دستگیری سران حزب توده در ایران و اعدام برخی از آنها، فروش اسلحه جدید به عراق را از سر گرفت (Ross, 1984-1985: 615-616). با فروپاشی اتحاد شوروی در 1989م.، مرحله‌ای نو در سیاست ایالات متحده در خلیج فارس شروع شد که با دو مفهوم نظم نوین جهانی و یک‌جانبه‌گرایی قابل توضیح است.

کتاب‌شناسی

Aliboni, Roberto. 1985, The Red Sea region: local actors and superpowers. Syracuse, New York: Syracuse University Press.

Entessar, nader. 1988, Superpowers and Persian Gulf Security: the Iranian Perspective, Third World Quarterly. vol. 10, No. 4, pp. 1427-1451, (Octobre 1988).

Isenberg, David. 1984, The Rapid Deployment Force: The few, the futile, the expendable, Cato Institute, Policy Analysis. vol. 44, pp. 1-21, November 1984.

Johansen, Robert and Renner, Michael. 1985, “Limiting conflict in The Gulf”, Third World Quarterly. vol. 7, No. 4, October.

Perkinz, Stuart. 1982, Global Demands: Limited Forces. Washington: National Defens University Press.

Ross, Dennis. 1984-1985, The Soviet Union and the Persian Gulf, Political Science Quarterly. vol. 99, No. 4, pp. 615-636, (winter 1984-1985).