دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

اهداف برنامه‌های درسی

Curriculum Objectives
نویسندگان

 حیطة شناختی برنامة درسی

حیطة شناختی با دانش و مهارت‏های ذهنی و فکری·انسان سروکار دارد (Oermann et al., 2009). از این لحاظ، این حیطه بهترین حوزة یادگیری به‌شمار می‏رود، زیرا بیشتر فعالیت‏های آموزشی و غالب موضوعات درسی و هدف‏های آموزشی به این حوزه مربوط می‏شوند. این حیطه شامل شش سطح یادگیری است به‌طوری‌که هرچه سطوح بالاتر می‏رود، عمق یادگیری بیشتر می‏شود. این سطوح عبارت‌اند از:

دانش: یادگیری در این سطح صرفًا جنبة حفظی دارد. در این سطح از یادگیری، از فراگیر خواسته می‏شود که اطلاعات و معلومات کسب‌شده را با مأخذ و منبع محسوس به‌یاد بیاورد و بازگویی کند. شناخت در این مرحله شامل تعاریف، دانش اصطلاحات، دانش داده‏ها، دانش اصول، نظریه‏ها و غیره است.

فهمیدن: یعنی درک مطلب، که فرد از آن طریق درمی‏یابد که هدف اصلی مطلب موردنظر چیست، بدون آنکه نیاز داشته باشد آن مطلب را به مطالب دیگر ربط دهد یا موارد استفادة کامل آن را بداند. یادگیری در این سطح مستلزم آگاهی از اصول و شرایط است.

به‏کار بستن: یادگیری در این سطح عبارت است از توانایی کاربرد دانش و معلومات، اصول یا فضای علمی و دیگر مفاهیم در شرایط یا موقعیت مناسب. در واقع، فراگیر باید کاربرد مطالب آموخته‌شده را بداند و در شرایط معین از آنها بهره بگیرد.

تجزیه‌وتحلیل: در این سطح، بر شکستن مطلب به اجزای تشکیل‏دهندة آن و یافتن روابط بین اجزاء و نحوة سازمان یافتن آنها تأکید می‏شود. این سطح از یادگیری به‌ویژه در تشخیص و تحلیل مسئله نقش مهمی دارد.

ترکیب: مستلزم درهم‌آمیختن قسمت‏هایی از تجارب گذشته با مطالب جدید و بازسازی آن به‌صورت یک کل تازه و نسبتاً انسجام‏یافته است. در این سطح فراگیر می‏تواند از جریان ترکیب امور و عوامل به شیوة نو، به نظراتی خلاق و بدیع دست یابد.

ارزشیابی: این مرحله شامل ارزشیابی جریان شناخت است و فراگیر به مهارت تصمیم‏گیری و انتخاب می‏رسد. در این مرحله است که با اتکا به مراحل قبلی فراگیر می‏تواند به توانایی شناخت، مقایسه، قضاوت و انتخاب برسد. انتخاب بهترین راه‌حل مسئله، حاصل این حیطه است. ارزشیابی نه تنها معرف فرایند پایانی رفتارهای شناختی است بلکه پل ارتباطی بین رفتارهای شناختی و رفتارهای عاطفی است (شکل 2) (Anderson & Krathwohl, 2001; Bloom & Krathwohl, 1965).

 

طبقه‌‏بندی تجدیدنظرشدة بلوم

 
 


پس از انتشار طبقه‏بندی بلوم در 1956، پژوهشگران آموزشی و روان‏شناسی شاهد معرفی نظریه‏ها و سازه‏های مختلفی برای یادگیری شدند که به فراگیران مسئولیت‏های بیشتری در مورد یادگیری و تفکر خودشان می‏دهند و از آن میان، می‏توان به نظریة ساخت و سازگرایی پردازش اطلاعات، فراشناخت و خودتنظیمی اشاره کرد. طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم، با درنظر گرفتن این دیدگاه‏های نظری، برخی نقایص طبقه‏بندی اولیه را اصلاح کرد (Anderson & Krathwohl, 2001).

     طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم دارای دو بعد دانش و فرایندهای شناختی است و این امر به‌سبب اینکه امکان مقایسة دو جزء برنامة آموزشی را فراهم می‏سازد، دارای اهمیت است. بعد اول آن بخش «دانش فراشناختی» است که عبارت‌اند از:

دانش واقعی: دانش اولیه و پایه‏ای است که فراگیران باید بدانند تا بتوانند در یک موضوع خاص، مسئله حل کنند و شامل دو زیربخش «اطلاعات دربارة اصطلاحات و تعاریف» و «اطلاعات در مورد جزئیات و عناصر خاص» است (Whitehead, 2005).

دانش مفهومی: رابطه بین دانش اولیه و ارتباط آن با ساختارهای گسترده‏تر که سبب می‏شود آنها با یکدیگر تعامل کنند و شامل سه زیربخش «اطلاعات دربارة کلاس‏بندی‏ها و گروه‏بندی‏ها»، «اطلاعات دربارة اصول و قواعد» و «اطلاعات دربارة نظریه‏ها، مدل‏ها و ساختارها» است (Chamberlain & Cummings, 2003).

دانش رویه‏ای: «شیوة انجام کار، شیوة تحقیق، ضوابط و نحوة استفاده از مهارت‏ها، الگوریتم‏ها در یک موضوع مشخص»، «اطلاعات دربارة تکنیک‏ها و شیوه‏ها در یک موضوع مشخص» و «اطلاعات در مورد معیارهایی برای مشخص کردن زمان استفاده از یک الگوریتم مشخص» است. و

دانش فراشناختی: آگاهی از شناخت همراه با آگاهی و اطلاع از شناخت فرد توسط خودش است و شامل سه بخش «اطلاعات استراتژیک»، «اطلاعات دربارة فرایندهای شناختی» و «دانش خود» است (Anderson, 2006, May; Marzano et al., 2001).

     بعد دوم طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم یا بعد «فرایندهای شناختی» نیز شامل شش بخش است که تعداد آنها با طبقه‏بندی اولیه برابر است، ولی نام بعضی از بخش‏ها تغییر یافته است و در آن، ترتیب «ارزیابی» و «خلق کردن» با یکدیگر جابه‌جا شده است. همچنین همة فرایندهای شناختی از جنبة اسم به جنبة فعل تغییر پیدا کردند تا با روشی که اهداف می‏خواهند براساس این طبقه‏بندی تعریف گردند، سازگار شوند. در طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم نیز مانند طبقه‏بندی اولیه، سلسله‌مراتب بین فرایندهای شناختی رعایت شده است. این ابعاد عبارت‌اند از:

یادآوری: به‌معنای بازیابی اطلاعات مرتبط از حافظة بلندمدت است که شامل دو بخش «بازشناختن» و «احضار کردن» است.

فهمیدن: مشخص کردن معنای یک گزاره به‏صورت شفاهی، نوشتاری یا تصویری که شامل هفت بخش «تفسیر کردن»، «مثال زدن»، «گروه‏بندی کردن»، «خلاصه کردن»، «استنباط کردن»، «مقایسه کردن» و «توضیح دادن» است.

به‏کار بردن: انجام یک الگوریتم یا استفاده از آن در موقعیت داده‌شده که دارای دو قسمت «اجرا کردن» و «پیاده‏سازی کردن» است.


تجزیه و ترکیب کردن: تجزیة یک مطلب به بخش‏های تشکیل‏دهندة آن و تشخیص چگونگی ارتباط بین اجزای آن که یک هدف یا ساختار را شکل می‏دهند و شامل بخش‏های سه‏گانة «تمایز گذاشتن»، «سازمان‌دهی کردن» و «نسبت دادن» است.

ارزشیابی کردن: قضاوت براساس ضوابط و استانداردها که شامل دو بخش «چک کردن» و «نقد کردن» است.

آفریدن: قرار دادن عناصر در کنار هم برای تشکیل یک مطلب منسجم یا ایجاد یک محصول جدید فکری است که شامل سه بخش «ایجاد کردن»، «برنامه‏ریزی کردن» و «تولید کردن» است (Hoque, 2017; Krathwohl, 2002).

     اندرسون و کرات‌ول فرایندهای شناختی به‌یاد آوردن، فهمیدن و به‌کار بستن را جزو سطوح پایین یادگیری و تحلیل، ارزشیابی و آفریدن را در سطوح بالایی یادگیری قرار داده‌اند (Anderson, 2006, May) هرچه سطح بالاتر باشد، احتمالاً فعالیت‏های ذهنی پیچیده‏تری نیز لازم است. سطوح بالاتر لزوماً مطلوب‏تر از سطوح پایین نیستند، زیرا بدون امکان استفاده از سطوح پایین، نمی‏توان به سطوح بالاتر دست یافت. این حوزة شناختی عمدتاً مربوط به فرایندهای ذهنی (تفکر) است (شکل 3) (Hoque, 2017).

     در طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم، هر «هدف آموزشی» در دو بعد به‌صورت یک «جدول طبقه‏بندی» یا «جدول سلسله‌مراتبی» مطرح می‏شود که بعد «دانش» ستون عمودی و بعد «فرایندهای شناختی» ستون افقی را شکل می‏دهند. تقاطع دو بعد دانش و بعد فرایندهای شناختی خانه‏های جدول را شکل می‏دهند. هر هدف می‏تواند در یک یا چند خانه از خانه‏های جدول طبقه‏بندی قرار گیرد که به‌وسیله تقاطع ستونی که مربوط به یکی از فعل‏های فرایندهای شناختی و اسمی که مربوط به یکی از ردیف‏های بعد دانش است، به هم مرتبط می‏شوند (جدول 1).

     با توجه به اینکه یکی از رسالت‏های آموزش‏های علمی-کابردی، افزایش دانش و فناوری در راستای به‌کارگیری و تصدی مشاغل می‏باشد، بنابراین زیربنای این آموزش‏ها شناخت و کسب دانش است. دانشجویان در ابتدا باید با اصول، نظریه‏ها و مفاهیم آشنا شوند. در هر طرح درسی ابتدا این اهداف طراحی می‏شوند، اما کابرد این اهداف در آموزش‏های علمی-کابردی نسبت به آموزش‏های نظری کمتر است.

     در واقع، به‌سبب تأکید بیشتر این حیطه بر شناخت معلومات، با اهداف آموزش‏های نظری همخوانی و مطابقت بیشتری دارد و در آموزش‏های علمی-کاربردی جنبة ابتدایی و اولیه دارد و هدف نهایی این نوع آموزش‏ها محسوب نمی‏شود.

 

حیطة عاطفی برنامة درسی

حیطة یادگیری عاطفی در این زمینه مطرح می‏شود که یادگیرندگان در هنگام یادگیری چه احساسی دارند و تجربه‏های یادگیری آنها چگونه در راستای هدایت عقاید، نگرش‏ها و رفتار آنها در آینده درونی می‏شود (Miller, 2005; Hall, 2007). در واقع، حیطة عاطفی، یادگیری را ازطریق باورها، علایق و انگیزه‏های یادگیرندگان شکل می‏دهد (Krathwohl et al., 1964; Smith & Ragan, 1999; Gronlund & Brookhart, 2009). طبقه‏بندی حیطة عاطفی سطوح متفاوتی از توجه ساده تا توجه پیچیده به کیفیت‏های درونی شخصیت و وجدان را شامل می‏شود که حول محور اصول درگیری فرایند یادگیرنده و دورنی‏سازی ارزش‏ها سازماندهی شده است (Tomei, 2005).

Text Box: جدول 1. طبقه‏بندی اصلاح‌شدة بلوم براساس ابعاد دانش و فرایندهای شناختی (Anderson, 2006. May)

               ابعاد فرایند                      شناختی

ابعاد دانش	به‌یادآوردن	فهمیدن	به‌کار بستن	تجزیه و ترکیب کردن	ارزیابی کردن	آفریدن
دانش اولیه 	فهرست 	خلاصه کردن	واکنش	انتخاب	بررسی	تولید
دانش مفهومی	تشخیص	طبقه‏بندی 	فراهم کردن	افتراق	تعیین نمودن	مونتاژ
دانش روندی	یادآوری	توضیح دادن	انجام دادن	ادغام 	قضاوت کردن	طراحی
دانش فراشناختی	شناسایی	پیش‏بینی	به‌کاربردن	بازسازی	منعکس کردن	خلق کردن
تأکید بر نظام آموزشی علمی - کاربردی یا نظری	آموزش‏های نظری 	آموزش‏های نظری 	آموزش‏های نظری 	آموزش‏های نظری 	آموزش‏های نظری 	آموزش‏های نظری
دریافت کردن: حساســیت نســبت به وجود بعضــی پدیده‏ها و محرک‏هــای محیطی و میل به دریافت کردن آنها یا توجه کردن به آنها را شامل می‏شود.

پاسخ دادن: یادگیرنده به‌طور فعال به پدیده‏ها و انجام کارهایی دربارة آنها توجه می‏کند یا فعالیت‏هایی
حاکی از پذیرش یک عقیده یا خط‏مشی از او سر ‏
می‏زند.

ارزش گذاردن: احساس یا باور پایدار حاکی از ارزشمند بودن یک چیز، یک اندیشه، یک شخص، یا یک گروه، یا عقیده یا نگرش دربارة ارزش یک چیز در یادگیرنده شکل می‏گیرد.

سازمان‏دهی ارزش‏ها: یادگیرنده ارزش‏ها را به‌گونه‏ای دسته‏بندی و نظام‏دار می‏کند که بعضی از آنها مهم‏تر از بعضی دیگر جلوه می‏کنند.

شــخصیت پذیرفتن: تبدیل نظام ارزشــی به‌صورت یک ســبک زندگی یا دیدگاه فلســفی درمی‏آید. ایــن کار از درهم‌آمیزی صــرف ارزش‏ها و تعیین روابط بین آنها فراتر می‏رود و نوعی فلســفة پایدار زندگی را شامل می‏شود (شکل 4) (Krathwohl et al., 1964; Rovai et al., 2009; Hoque, 2017).

     از آنجاکه حیطة عاطفی با نگرش‏ها، گرایش‏ها و ارزش‏های دانشجویان سروکار دارد، دانشجویان علاوه‌بر یادگیری و فهم حقایق، به توسعه و رشد نگرش‏ها و ارزش‏های درست و صحیح نیاز دارند (عجم و سعیدی رضوانی، 1391). بنابراین اهداف این حیطه نیز با آموزش‏های نظری در مقایسه با آموزش‏های علمی-کاربردی، همخوانی و مطابقت بیشتری دارد.

 

حیطة روانی‌حرکتی


حیطة روانی‌حرکتی شامل توسعة مهارت‏ها و شایستگی‏ها در کاربرد فناوری است. این حیطه شامل فعالیت‏هایی است که علاوه‌بر حرکت و جنبش نیازمند درجه‏ای از هماهنگی فیزیکی است؛ مهارت‏های حرکتی، پایة شناختی دارد که شامل اصولی است که مهارت‏ها را دربر گرفته است (Anderson & Krathwohl, 2001;  Dettmar, 2006; Rovai et al, 2009). یکی از طبقه‏بندی‏های معــروف در این‌باره، طبقه‏بندی سیمپسون (1974) است که شامل هفت سطح می‏باشد:

ادراک حسی: یعنی استفاده از حواس برای هدایت کنش‏های حرکتی توســط یادگیرنده. به‌عنوان نمونه، یادگیرنده با چشیدن غذا مزة آن را تشخیص دهد.

 
 


آمادگی: آماده بودن برای انجام یک عمل یا یک رشته اعمال معین. برای مثال، یادگیرنده آماده است به توپی که به‌سوی او پرتاپ می‏شود ضربه بزند.

پاسخ هدایت‌شــده: عمل کردن با استفاده از یــک الگو یا اعمالی که در مراحل اولیة یادگیری انجام می‏شوند. مانند اینکه یادگیرنده یک قلم مو را مطابق آنچه آموزش‏دهنــده انجام می‏دهد، حرکت دهد.

ســازوکار یا عادت: انجام اعمالی که نسبتاً مشخص و عادتی هستند. به‌عنوان نمونه، یادگیرنده بتواند حرکت دست خودش را با سرعت توپی که به‌سوی او پرتاپ می‏شود، تنظیم کند.

پاســخ پیچیدة آشکار: انجام رشته اعمالــی که تا حدودی به‌صورت عادی درآمده‏اند یا ترکیب تعدادی از عادت‏ها. بــرای مثال، یادگیرنده بتواند یک رج از فرش را ببافد.

انطباق: استفاده از مهارت‏های پیش‌تر آموخته‌شده برای انجام تکالیف تازه، اما مربوط به تکالیف گذشته. مانند اینکــه یادگیرنده نوشــته‏های دارای درجات دشواری متفاوت را با سرعت‏های متفاوت تایپ کند.

ابتکار: خلق الگوهای تــازة حرکتی برای حل مسائل غیرمعمول یا برخورد با موقعیت‏های جدید. بــرای مثال، یادگیرنده یک الگــوی لباس جدید را طراحی و اجرا کند (شکل 5) (Simpson, 1974; Ferris & Aziz, 2005; Hoque, 2017).

     در حیطة مهارتی‌روانی علاوه‌بر مورد بالا، داو (1975) نیز اهداف را در پنج سطح طبقه‏بندی کرده است:

تقلید: مشاهده و کپی کردن از فرد دیگری.

اجرای مستقل: توانایی فرد در انجام دادن کار بدون کمک دیگران.

دقت: توانایی فرد در انجام دادن کار به‌دقت، سرعت و ظرافت و تکرار کردن آن بدون کمک دیگران.

هماهنگی حرکات: توانایی فرد در انجام دادن چند کار به‌طور هم‌زمان.

عادی شدن: فرد به‌طور خودکار به انجام کارهای دقیق و موزون عادت می‏کند.

     با توجه به اهداف و فلسفة شکل‏گیری آموزش‏های علمی-کاربردی، که مبتنی‌بر کسب مهارت برای یک حرفة خاص و اصلاح و ایجاد تعادل در هرم نیروی انسانی شاغل است، در مقایسه با آموزش‏های نظری دارای مطابقت و همخوانی بیشتری با حیطة روانی‌حرکتی است. بنابراین، رسیدن به مطلوب‏ترین سطح اهداف روانی‌حرکتی، می‏تواند یکی از مهم‏ترین جنبه‏های دانشگاه علمی-کاربردی باشد. این اهداف باید متناسب با نیاز بازار کار و جامعه طراحی و تدوین شوند تا منجر به تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد شود.

 

ارتباط سه حیطه و کاردبرد آنها در آموزش‏های علمی-کاربردی

باید دانست که هریک از سه حیطة یادگیری با هم در تعامل هستند و نمی‏توان آ‏نها را از یکدیگر جدا کرد. زیرا مقدمة یادگیری در قلمرو روانی‌حرکتی و قلمرو عاطفی، کسب معلومات لازم در قلمرو شناختی است (Krathwohl et al., 1964). وقتی فردی مطلبی را یاد می‏گیرد و نسبت به آن شناخت پیدا می‏کند، به‌موازات آن در فرد گرایش و عاطفه‏های مثبت و منفی نسبت به آن مطلب ایجاد می‏شود یا علاقه‌مندی یادگیرنده به یک موضوع در قلمرو عاطفی، موجب می‏شود که او در آن زمینه به مطالعة بیشتر بپردازد و سبب یادگیری و کســب دانش و اطلاعات بیشتری می‏شود. در حیطة روانی‌حرکتی نیز وضع به همین منوال است. هر رفتار یا عملی که از فرد سر می‏زند، پایه‏های شناختی و عاطفی در آن دخالت دارد و به‏طور متقابل هر رفتاری که از شخص صادر می‏شود، باعث ایجاد شناخت، عاطفه و گرایش جدیدی در فرد می‏شود (عجم و سعیدی رضوانی، 1391). به عقیدة محققان این سه حیطه مانند شبکة یکپارچه است (Pickard, 2007). بنابراین، در زمینة تدوین اهداف آموزش‏های علمی-کابردی باید به هر سه حیطة شناختی، عاطفی و روانی‌حرکتی توجه کرد. اما با توجه به اساسی‏ترین رسالت آموزش‏های علمی-کاربردی که ارتقاء دانش، فناوری کار و ایجاد مهارت و توانایی در افراد به‌منظور تصدی مشاغل و رفع نیاز بازار کار است (ایزدی و همکاران، 1389)، حیطة روانی‌حرکتی تأکید و کاربرد بیشتری در این نوع آموزش‏ها دارد که در این زمینه رحیمیان و علی‏آبادی (1394) در تحقیقی مروری، به بررسی نظریه‏های روانی‌حرکتی در ارتقاء آموزش‏های مهارتی در دانشگاه‏های علمی-کاربردی پرداختند که با توجه به این نظریه‏ها، می‏توان راه‏حل‎های مناسب برای مشکلات عملی در یادگیری و اجرای حرکتی هر مهارت را به دانشجویان آموزش داد.

     بنابراین، اهداف برنامة آموزش‏های علمی-کابردی باید عملیاتی‏تر تدوین شود و از این نظر با آموزش‏های نظری که با هدف افزایش دانش دانشجویان در زمینة نظریه‏ها، مدل‏ها، مفاهیم و نظریات می‏پردازد متفاوت است.

     در این راستا، بایستی سایر عناصر برنامة درسی که در شکل (1) آورده شدند، مانند فعالیت‏ها و تجربیات، آزمون‏ها و ارزشیابی و مواد و تجهیزات در نظام آموزش‏های علمی-کاربردی در راستای تأمین اهداف مهارتی و عملیاتی پیاده‏سازی شوند. برای مثال، در این نوع آموزش‏ها بایستی فرصت یادگیری بیشتری در بخش عملیات به دانشجویان داده شود. این فرصت ازطریق افزایش واحدهای عملی، گردش علمی و بازدید از نمونه‏های واقعی، ارتباط دانشگاه با صنعت، تأمین تجهیزات، امکانات و آزمایشگاه‏های لازم برای تقویت واحدهای عملی، توجه بیشتر به واحدهای کاورزی و مهارت‏آموزی و معرفی دانشجویان در این واحدهای درسی به شرکت‏ها، مؤسسات و سازمان‏های مرتبط صورت گیرد. 

کتاب‌شناسی
آصف‏زاده، س. (1387). راهنمای آموزش بالینی برای دستیاران پزشکی. قزوین: انتشارات حدیث امروز دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی.
ایزدی، ص.، صالحی عمران، ا. و قربانی، ع. (1389). ارزیابی وضعیت اشتغال دانش‏آموختگان دانشگاه جامع علمی کاربردی. فصلنامه انجمن آموزش عالی ایران، 3(2)، 1- 24.
رحیمیان، س. و علی‏آبادی، خ. (1394). ارتقای آموزش‏های مهارتی در دانشگاه جامع علمی کاربردی. کنفرانس ملی آینده‏پژوهی علوم انسانی و توسعه. شیراز، مهرماه 1394.
سیف، ع. (1385). سنجش فرایند و فرآورده یادگیری: روش‏های قدیمی و جدید. ویرایش دوم. تهران: انتشارات دوران.
شریفیان، ا. (1396). اهداف یادگیری و ارزشیابی سنتی پیشرفت تحصیلی. ویژه‏‏نامه رشد آموزش فنّی ‏و‏ حرفه‏ای و کاردانش. 84- 97.
عجم، ع. و سعیدی رضوانی، م. (1391). چالش در اهداف تربیت دینی (شناخت، عاطفه و عملکرد). پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، 20(17)، 49-70.
نوری، ب. (1396). طبقه‏بندی بازنگری‌شده بلوم مبنایی برای ارزیابی از یادگیری الکترونیکی. اولین کنفرانس ملی فرصت‏ها و پیشرفت‏های فناوری اطلاعات و ارتباطات (حوزه تخصصی: آموزش). تهران، 8 ام آبان 1396.
 Anderson, L. (2006). Taxonomy academy handbook. Retrieved July 1, 2006, from http: // www. andersonresearchgroup. com/tax.html.
Anderson, L. (2006, May). Revised Bloom's taxonomy. Paper presented at North Carolina Career and Technical Education Curriculum Development Training, Raleigh, NC.
Anderson, L., & Krathwohl, D. E. (2001). A Taxonomy for learning teaching and assessing: A revision of Bloom's taxonomy of educational objectives [Abridged]. New York: Addison Wesley Longman, Inc.
Bloom, B. S. (1956). Taxonomy of educational objectives: The classification of educational goals. D. McKay.
Bloom, B. S. & Krathwohl, D. R. (1956). Taxonomy of educational objectives: The classification of educational goals, by a committee of college and university examiners. Handbook I: Cognitive domain. New York: Longman.
Chamberlain, V. J. & Cummings, M. N. (2003). Creative instructional methods. New York: Glencoe McGraw-Hill.
 
Dave, R. H. (1975). Developing and writing behavioral objectives. (R J Armstrong, ed.) Educational Innovators Press.
Dettmar, P. (2006). New blooms in established fields: four domains of learning and doing. Roeper review, 12(2), 70-78.
Ferris, T. L. J. & Aziz, S. M. (2005). A Psychomotor Skills Extension to Bloom’s Taxonomy of Education Objectives for Engineering Education. In Exploring Innovation in Education and Research: 1- 5.
Gronlund, N. & Brookhart, S. (2009). Writing instructional objectives. Upper Saddle River, NJ: Merrill: Pearson.
Hall, M. P. (2007). Bcoming a teaching professional: affective development and inquiry through service learning. Journal of cognitive affective learning, 3(2), 29-30.
Hoque, E. (2017). Three Domains of Learning: Cognitive, Affective and Psychomotor. The Journal of EFL Education and Research (JEFLER), 2(2), 2520-5897 www.edrc-jefler.org.
Krathwohl, D. R. (2002). a Revision of Bloom's Taxonomy: An Overview. THEORY INTO PRACTICE, 41 (4), 212-218.
Krathwohl, D. R., Bloom, B. S., & Masia, B. B. (1964). Taxonomy of educational objectives, handbook ii: affective domain. New York: David McKay Company. Inc. ISBN 0-679-30210-7, 0-582-32385, 1.
Marzano, R., Pickering, D. & Pollock, J. (2001). Classroom instruction that works: Researchbased strategies for increasing student achievement. Alexandria, VA: Association for Supervision and Curriculum.
McKenzi, J.F., Neiger, B.L. & Smeltzer, J.L. (2005). Planning, Implementing and Evaluating Health Promotion Programs, a primer. 4th Edition. San Francis: Pearson Education.
Miller, M. (2005). Teaching and learning in affective domain. In M. Orey (Ed.), Emerging perspectives on learning, teaching, and technology. Retrieved <insert date>, from http:// epltt. coe.uga. edu/.
Oermann ,M.H and goberson ,K.B .(2009). Evaluatin and testing in nursin education. third edition. New york: springer publishing company.
Pickard, M. J. (2007). The new blooms Taxonomy: an overview for family and consumer sciences. Journal of Family and Consumer Sciences Education, 25(1), 22-28.
Rovai, A. P., Wighting, M. J., Baker, J. D. & Grooms, L. D. (2009). Development of an instrument to measure perceived cognitive, affective, and psychomotor learning in traditional and virtual classroom higher education settings. Internet and Higher Education, 2(12), 7–13.
Simpson, E. J. (1974). The classification of educational objectives in the psychomotor domain. Eric, 3(17), 107−112.
Smith, P. L. & Ragan, T. J. (1999). Instructional design. New York: Wiley.
Tomei, L.A. (2005). Taxonomy for the technology domain. London: information science publishing.
Whitehead, D., (2005). Empirical or tacit knowledge as a basis for theory development? Journal of Clinical Nursing, 14(2), 143.