دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

پیامدهای شکست در کسب‌وکار خانگی

Outcomes of home business failure
نویسنده

مقصود آثار منفی و مثبت ناشی از تجربه کردن شکست در کسب‌وکار است، که به‌صورت مستقیم یا غیر‌مستقیم بر زندگی کاری و نیز زندگی شخصی کارآفرینان اثر می‌گذارند. به‌طورکلی می‌توان گفت که شکست کسب‌وکار معمولاً بر چهار جنبة اساسی زندگی کارآفرینان یعنی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، روان‌شناختی و فیزیولوژیک اثر منفی خواهدگذاشت. البته تجربه شکست در کنار این آثار منفی، می‌تواند منشأ یادگیری و تجربه‌اندوزی نیز باشد که این نوع یادگیری را «یادگیری از شکست» می‌نامند. یادگیری از شکست، که درواقع از آن می‌توان به‌منزلة پیامد مثبت شکست یاد کرد، ازجمله عوامل مؤثر بر ایجاد آمادگی برای مقابله با بحران‌های فعلی و آتی به‌حساب می‌آید.

     با توجه به نقش انکار ناپذیر کارآفرینی در توسعة اقتصادی و اشتغال‌زایی بخش‌های اقتصادی و اجتماعی، بسترسازی جهت ارتقا کارآفرینی و زمینه‌سازی برای رشد کسب‌وکارهای کوچک‌ومتوسط ازجمله اهداف اصلی همگی سیاست‌گذاران و مدیران اجرایی ملی به‌حساب می‌آید. یکی از موانع اصلی توسعه بنگاه‌های کوچک تجربه شکست‌های متعدد و ناتوانایی مقابله با آنها است. کارآفرینان در دوره حیات کاری خویش براساس آزمون و خطا عمل می‌کنند و در بسیاری از مواقع با شکست مواجه می‌شوند. آنها باید یاد بگیرند که چگونه با این شکست‌ها مقابله کرده و از آنها درس بگیرند. بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که رویارویی با شکست در بهره‌برداری از فرصت، نقشی کلیدی و هدایت‌گر در موفقیت‌‌های بعدی کارآفرینان، چه در سطح خرد (سطح فردی) و چه در سطح کلان (سطح کل اقتصاد) ایفا می‌کند. تیمونز معتقد است که برای رسیدن به موفقیت لازم است که فرد در ابتدا شکست را تجربه کند. این یک الگوی متعارف است که اولین کسب‌وکار ایجاد شده توسط کارآفرین با شکست مواجه شود. البته باید گفت که کارآفرینان از شکست خود درس گرفته و کار خود را برای رسیدن به موفقیت ادامه می‌دهند (Timmons, 1999).

      ضرورت و اهمیت پرداختن به مقوله پیامدهای مثبت و منفی شکست و یادگیری از شکست بدین جهت است که چنین امری ازطرفی موجب افزایش سطح دانش کارآفرینان نوپا شده و می‌تواند در کاهش نرخ شکست آنان تأثیر بسزایی داشته باشد. ازطرف دیگر، باعث توانمندی بیشتر کارآفرینان شکست‌خورده گشته و آنان را در شروع مجدد یاری می‌کند. چنین امری به‌نوبه‌خود باعث کاهش هزینه‌های تحمیلی به کارآفرینان جهت توسعه کسب‌وکارشان در سطح فردی و نیز کاهش هزینه توسعه اقتصادی در سطح ملی می‌شود.

     یکی از روندهای با اهمیت عصر پساصنعتی تغییری است که سبب وارد شدن کار به محیط خانه و خانواده شده است، درحالی‌که یکی از مشخصه‌های اصلی عصر صنعتی جدایی محیط خانه و محیط کار بوده است (Felstead et al. , 2005). بدین‌ترتیب تغییراتی در خانه‌ها به‌وجود آمده که دیگر نه فقط خانه محلی برای فراغت از کار نیست، بلکه کاملاً برعکس، خانه به محل اصلی کار بدل شده است (Pink, 2001, P. 41).

      اهمیت روزافزون کسب‌وکارهای خانگی به‌شدت تحت تأثیر احیای مجدد کسب‌وکارهای کوچک طی سه دهة گذشته در اقتصاد است. یکی از دلایل آن تغییر نگرش جامعه نسبت به‌خود اشتغالی است که در این چند سال اخیر بسیار مثبت‌تر از قبل شده است. دلیل دیگر آن است که امروزه شرکت‌های بزرگ دیگر امنیت شغلی و اشتغال مادام‌العمر را به کارکنان خود عرضه نمی‌کنند. رشد اینترنت و زیرساخت‌های اطلاعاتی نیز ازجمله عوامل مؤثری است که امکان کار در منزل را فراهم آورده است. درعین‌حال تغییرات فرهنگی، اقتصادی و فنّاوری نیز باعث ایجاد فرصت‌های بیشتری برای کسب‌وکارهای کوچک شده است. و در نهایت مزایای حاصل از اندازه سازمان و صرفه به مقیاس نیز با توجه به کاهش هزینه‌های راه‌اندازی کسب‌وکار، کم اهمیت‌تر از قبل شده است (Mason; [et al], 2011).

     نویسندگان گوناگو، تعاریف متفاوتی از کسب‌وکار دارند. در واژه‌نامة آکسفورد، کسب‌وکار به معنی خریدوفروش و تجارت آمده است. در واژه‌نامة لانگمن، کسب‌وکار به فعالیت پول درآوردن و تجارتی که از آن پول حاصل شود، گفته می‌شود. به زبان ساده، کسب‌وکار عبارت‌است‌از: حالتی از مشغولیت و به‌طور عام، شامل فعالیت‌هایی است که تولید و خرید کالاها و خدمات با هدف فروش آنها را به‌منظور کسب سود، دربرمی‌گیرد.

     به‌صورت مفهومی کسب‌وکار خانگی عبارت‌است‌از: هر نوع کسب‌وکاری که شامل فروش محصولات یا خدمات به بازار بوده و توسط فرد خوداشتغال اداره شده، و از فضا و امکانات موجود در خانه همچون اساس کسب‌وکار استفاده شود (Mason et al. 2011, P. 629).

     در امریکا میلیون‌ها نفر به کسب‌وکارهای خانگی اشتغال دارند، بااین‌حال تاکنون توجه کمی به این بخش گسترده جمعیتی شده و تحقیقات اندکی در این زمینه صورت پذیرفته است (Chua, Chrisman, & Sharma, 1999). یکی از مشکلاتی که ردیابی و بررسی این قشر را با مشکل مواجه ساخته است، این است که این کسب‌وکارها در هیچ اداره یا سازمان دولتی و خصوصی به ثبت نرسیده و مجوزی نگرفته اند. ضمنا اکثر چنین کسب‌وکارهایی پاره‌وقت هستند و کار دوم افراد محسوب می‌شوند، لذا شناسایی آنها امری است بس دشوار (R. P. Singh & Lucas, 2005). بااین‌حال این نقص تحقیقاتی و اطلاعاتی، نمی‌تواند ارزش و اهمیت این کسب‌وکارها را در اقتصاد را نادیده انگارد؛ به گفته پرات سهم این کسب‌وکارها در اقتصاد امریکا در 1999 بیش از 314 میلیارد دلار بوده است (Pratt, 1999).

 

اهمیت شکست در حوزه کسب‌وکار

بررسی پیشینه پژوهش‌ها نشان می‌دهد که از شکست تعابیر متفاوتی در ادبیات مدیریت و کسب‌وکار عرضه شده است. برخی از این تعاریف عبارت‌اند از: ورشکستگی و ناتوانی در پرداخت دیون (Zacharakis, et al. 1999)، پایان کار شرکتی که به اهداف خود نرسیده است (McGrath, 1999)، انحراف از اهداف تعیین شده و مورد انتظار (Cannon & Edmondson, 2001). شپهرد (2003) شکست کارآفرینانه را این چنین تعریف کرده است: شکست کارآفرینانه زمانی رخ می‌دهد که درآمدهای سازمان به‌شدت کم شده و یا هزینه‌های آن به‌قدری زیاد شود که شرکت ورشکست شده و امکان ادامه فعالیت آن با مالکیت و مدیریت فعلی وجود نداشته باشد.

     در حوزة پژوهش‌های بررسی شده، بیشتر پژوهشگران بر این باورند که منظور از شکست، انحلال کسب‌وکار نبوده، بلکه از شکست به‌‌منزلة نبود دستیابی کارآفرینان به اهداف از پیش تعیین‌شده در زمان راه‌اندازی و یا مدیریت کسب‌وکار یاد می‌کنند (‍Cannon & Edmondson, 2001, 2005; Sitin, 1992). شکست‌های کارآفرینان می‌تواند ناشی از ضعف‌های بخش‌های گوناگون یک سازمان باشد. نتایج تحقیقات انجام گرفته درخصوص دلایل شکست کسب‌وکارها بیانگر این امر است که عللی همچون مشکلات محصول، بازاریابی ضعیف، مشکلات مالی و مدیریتی، اتخاذ سیاست‌های نامناسب، کمبود سرمایه و مسایل پرسنلی در شکست کارآفرینان نقش داشته‌اند (Bruno, Mcquarrie, & Torgrimson, 1992). در تحقیقی دیگر سیاست‌های حکومتی، تغییرات فنّاورانه، فاکتورهای اقتصادی، برنامه‌ریزی ضعیف دولت، قوانین و موانع سیاسی از عوامل محیطی مؤثر بر شکست برشمرده شده‌اند و نیز شکست کسب‌وکارها اثر منفی درونی و بیرونی عوامل محیطی مانند فشار رقبا و تازه واردها و فروش کم دیده شده است (Oparanma, et al., 2010).

      یکی از معیارهای بررسی عملکرد کارآفرینی، بقا می‌باشد. بقای کسب‌وکار از آن جهت مورد توجه و اهمیت قرار دارد که تعداد کمی از کسب‌وکارهای راه‌اندازی شده بقا دارند و بیشتر فعالیت‌های کارآفرینانه با شکست مواجه می‌شوند و هزینه‌های سنگینی از این شکست بر جامعه و شخص کارآفرین تحمیل می‌شود. بسیاری از کارآفرینان پس از شکست ناامید شده و به شغل‌های عادی و غیرکارآفرینانه می‌پردازند و عده قلیلی مجدداً کارآفرینی را در پیش گرفته و تلاش می‌کنند (Ronstadt, 1986). آلدریچ (1999) بیان می‌دارد نیمی از کارآفرینان در تلاش برای تکمیل و ساماندهی کسب‌وکار خود با شکست مواجه می‌شوند. با توجه به این موضوع، احیای کسب‌وکارهای شکست خورده و بازگرداندن آنها به چرخة حیات کارآفرینی می‌تواند یکی از راهکارهایی باشد که به توسعه اقتصادی جامعه کمک شایانی می‌کند. آمارهای موجود در ایالات متحد حاکی از آن است که هر سال از میان کسب‌وکارهای تازه تأسیس حدود 750000 کسب‌وکار با شکست به‌کار خود پایان می‌دهند (Bhid, 2000). همچنین نشان می‌دهد که 40% از کسب‌وکارهای نوپا بقایی کمتر از یک سال داشته (Taylor, 1999)، و 64% کسب‌وکارهای تأسیس شده هیچ‌گاه 5 ساله نمی‌شوند (Kirchhoff, 1994)، 75% از آنان سال هشتم را درک نکرده (Kirchhoff & Philips, 1989) و 88% این کسب‌وکارها به سال نوزدهم نمی‌رسند (Kirchhoff, 1994).

      در محیط جهانی پیچیده و بی‌ثبات امروز، کسب‌وکارها با شرایط چالش برانگیزتری برای ادامه حیات و دست‌یابی به موفقیت، مواجهند. شکست‌ها می‌توانند ازلحاظ احساسی مخرب (Ahmad & Seet, 2009) و برای کارآفرین دردناک و پر هزینه باشند (Coelho & McClure, 2007) همچنین بدنامی (Politis & Gabrielsson, 2009) و از دست دادن شهرت (Smith & McElwee, 2011) ازجمله پیامدهای مخرب شکست کارآفرینان است و شاید تجربه آن برای برخی به‌قدری مصیبت‌بار باشد که حتی دست به‌خودکشی یا جنایت بزنند. (Smith & McElwee, 2011).

 

شکست در کسب‌وکارهای خانگی

یکی از دلایل اصلی شکست در کسب‌وکارهای خانگی ایجاد و گسترش تعارض بین اعضای چنین کسب‌وکاری است. تعارض در کسب‌وکارهای خانگی را از ویژگی‌های برجسته این کسب‌وکارها بیان کرده‌اند (Yan & Sorensen, 2004). شاید بتوان گفت که وجود تعارض در این کسب‌وکارها به‌دلیل ماهیت متعارض سامانه‌های کسب‌وکار و خانواده است. تعارض در خانواده می‌تواند موجب تخریب برنامه‌ریزی و تصمیمات عقلایی در کسب‌وکار شود و ناتوانی در کنترل مناسب تعارض در کسب‌وکارهای خانوادگی می‌تواند به بالارفتن نرخ مرگ‌ومیر این کسب‌وکارها کمک کند (Davis & Harveston, 2001).

      کسب‌وکارهای خانگی به‌دلیل اینکه در محیط خانه محصور شده‌اند و به یک سازمان مادر متکی نبوده و با سازمان‌های دیگر در ارتباط نیستند، معمولاً از مجرا‌های اطلاعاتی کمتری بهره می‌برند و نبود دسترسی به اطلاعات به روز و دقیق، یکی از عوامل بروز مشکل و زمینه ساز شکست در این کسب‌وکارها خواهد بود (Mason et al., 2011).

      هنگامی‌که کسب‌وکار رشد می‌کند و اندازه آن بزرگ می‌شود تعاملات میان اعضای خانواده شاغل در کسب‌وکار پیچیده‌تر می‌شود و به‌طور بالقوه درک یکدیگر (اعضای خانواده شاغل در کسب‌وکار) کاهش می‌یابد که می‌تواند ایجادکننده زمینه‌های تنش و تعارض در این کسب‌وکارها باشد (Schmidts & Shepherd, 2013). درخصوص پویایی‌های خانواده می توان به رقابت میان فرزندان همچنین به توافق نرسیدن والدین و فرزندان و عواملی دیگر اشاره کرد که می‌تواند زمینه‌ساز تعارض در این کسب‌وکارها به‌دلیل پویایی‌های خانواده باشد (Wakefield & Sebora, 2004).

      یکی دیگر از بزرگ‌ترین مشکلات و تهدیدهایی که کسب‌وکار خانگی با آن روبه‌رو است، بحث انتقال مدیریت از یک نسل به نسل بعد است (Dyer & Handler, 1994). زمانی‌که کارآفرین کهنه‌کار به انتهای دورة کاری خویش نزدیک شده و قصد دارد که اداره کسب‌وکار خانگی خویش را به یکی از بستگانش واگذار کند، مشکلاتی فراوانی ایجاد می‌شود که نه فقط کسب‌وکار آنها را به خطر می‌اندازد، که ممکن است بنیان خانواده را نیز سست کرده و روابط افراد خانواده را مختل گرداند.

     بدیهی است که شکست ذاتاً پیامد مطلوب فعالیت کارآفرینی نیست. در بسیاری از موارد، شکست می‌تواند دردناک و پرهزینه باشد (Colho & Mcdure, 2005) و تأثیر منفی بر اعتماد به نفس، خود کفایی و تمایل به خطرکردن کارآفرین داشته باشد (Cave, Eccles, & Rundell, 2001). ویلی (1998) شواهد کیفی قانع کننده‌ای مبنی‌بر آسیب چشمگیری عرضه می‌دهد که شکست کسب‌وکار می‌تواند بر شرایط فیزیکی و روانی داشته باشد و عزت نفس کارآفرین و روابط او با افراد دیگر را تخریب کند.

     نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که شکست کسب‌وکار بر چهار جنبة اساسی زندگی کارآفرینان یعنی ابعاد اقتصادی، اجتماعی، روان‌شناختی و فیزیولوژیک اثرگذار خواهد بود (Singh; Corner & Pavlovich, 2007).

     از دید این محقق آثار اجتماعی شکست عبارت‌اند از: دور شدن از دوستان به‌دلیل خجالت کشیدن؛ طلاق؛ مشکلات زندگی زناشویی؛ از دست دادن حمایت دیگران.

     حال اگر بستر وقوع این شکست، محیط خانه و در بین اعضای خانواده باشد، یعنی درست همان جایی‌که کسب‌وکار خانگی در آن به فعالیت مشغول است، تأثیر شکست بر روابط بین اعضای خانواده به‌مراتب بیشتر بوده و آثار منفی آن در اجتماع ازجمله مشکلات خانوادگی و احتمال طلاق بیش از سایر کسب‌وکارها نمایان می‌شود.

دستة دوم پیامدهای شکست که سینگ (2007) به آن اشاره داشته است، آثار منفی اقتصادی است که آنها را می‌توان به‌صورت زیر دسته‌بندی کرد:

از دست دادن دارایی؛ بیکاری؛ تحت فشار قرار گرفتن جهت بازپرداخت دیون؛ پیدا نکردن کار جدید.

     در کسب‌وکارهای خانگی به‌نظر می‌رسد که به‌دلیل استفاده از محیط و وسایل منزل برای توسعة کسب‌وکار، هزینه‌های اقتصادی ناشی از تجربه کردن شکست به نسبت سایر کسب‌وکارها کمتر باشد.

     مشکلات روان‌شناختی دسته دیگری از پیامدهای ناخواسته و زیان‌آور شکست را تشکیل می‌دهند، که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

ناامیدی؛ افسردگی؛ غم؛ استرس؛ ترس؛ عصبانیت؛ احساس گناه.

     مشاهدات تجربی نشان داده است که این آثار منفی در هنگام مواجهه با شکست در کسب‌وکارهای خانگی به وقوع پیوسته و مشکلات زیادی برای این کارآفرینان ایجاد کرده است.

     و در نهایت آثار فیزیولوژیک شکست، آخرین عوامل شناسایی شده توسط سینگ (2007) هستند که عبارت‌اند از:

بی‌خوابی؛ کاهش وزن؛ غش کردن؛ بیماری؛ مشکلات تنفسی؛ و مشکلات قلبی.

     البته شایان ذکر است که در بررسی پیشینه پژوهش‌ها متوجه می‌شویم که در تحقیقات انجام شده، بیشتر به بررسی جنبه اقتصادی شکست توجه شده است و از بین مشکلات اقتصادی نیز عمدتاً تنها دو عامل اصلی، یعنی نبود درآمد و تحت فشار قرار گرفتن جهت باز پرداخت دیون دغدغه اصلی پژوهشگران را به‌خود اختصاص داده‌اند.

     متأسفانه در مورد شکست و به تبع آن پیامدهای ناشی از شکست تحقیقات زیادی در کشور ما انجام نشده است. نتایج معدود تحقیقات انجام شده در ایران نیز عوامل زیر را به‌عنوان پیامدهای شکست کارآفرینان ایرانی معرفی کرده‌اند (نوتاش، 1389):

1. فشارهای مالی، از بین رفتن سرمایه و ایجاد بدهی؛‌ 2. مشکلات روحی و روانی؛ 3. مشکلات جسمی نظیر استرس، بیماری‌های قلبی و... 4. مشکلات خانوادگی و اجتماعی، از بین رفتن اعتبار و آبروی فرد؛ 5. هدر رفتن زمان و انرژی بسیار.

     مشکلات مالی یکی از اساسی‌ترین پیامد‌های شکست در کسب‌وکارهای خانگی تلقی می‌شود. توجه به این نکته ضروری است که کسب‌وکارهای خانگی نیز مانند همه کسب‌وکارها، در آغاز فعالیت خود با مشکل تأمین مالی مواجه هستند، با این تفاوت که به‌دلیل نداشتن اعتبار و ناتوانی در جذب اعتماد سرمایه‌گذاران، نرخ بالای شکست، نرخ بالای بهره و محدودیت در دسترسی به سرمایه‌های خارجی، معمولاً در جذب منابع سرمایه خارجی ناموفق هستند، بنابراین مجبورند که از پس‌اندازهای شخصی خود استفاده کنند که شاید نتیجه سال‌ها و تلاش‌ایشان یا در نهایت از دوستان و آشنایان خویش پول قرض بگیرند (Van Auken, 2001). در چنین شرایطی با توجه به محدودیت وسع مالی این افراد، شکست به‌معنای از دست رفتن همة پس‌انداز گذشته و شاید امید آینده آنان تصور شود. بدیهی است که چنین نقصانی آثار روحی و روانی شدیدی نیز به‌همراه خواهد داشت (Hisrich & Peters, 2002).

      اندیشمندان بر این باورند که سطح درآمد کسب‌وکارهای خانگی نسبتاً پایین است (Pick & Ballard, 2005)، به‌ویژه کسب‌وکارهای خانگی که در محله‌های فقیر هستند معمولاً به‌نسبت کسب‌وکارهای خانگی واقع در محله‌های متوسط یا اشرافی، سطح درآمدی پایین‌تری دارند. پیک و بالارد نشان دادند که متوسط درآمد فرد در کسب‌وکار خانگی فقط حدود 7% سطح متوسط دستمزد است (Pick & Ballard, 2005, P. 7). این عدد در حومه شهرها حدود 6.3% در محله‌های تجاری حدود 11.2% است.

     مشکل دیگر این است که وقتی در کسب‌وکارهای خانگی از سرمایه شخصی و هزینه‌های زندگی خصوصی برای کسب‌وکار استفاده می‌شود، مشخص نیست سود به دست آمده باید برای امور شخصی استفاده شود یا به کسب‌وکار بازگردد. در چنین حالتی مواجهه با شکست، زندگی شخصی افراد را نیز تحت‌تأثیر قرار داده و عملاً کارآفرینان خانگی را در پرداخت هزینه‌های شخصی و زندگی خانوادگی با مشکل جدی مواجه سازد. شاید همین امر سبب بروز اختلافات خانوادگی یا حتی فروپاشیدن نظام خانوادگی شود (R. P. Singh & Lucas, 2005).

      البته تجربه شکست در کنار این آثار منفی، می‌تواند منشأ یادگیری و تجربه اندوزی نیز باشد که این نوع یادگیری را «یادگیری از شکست» می‌نامند. یادگیری از شکست، که درواقع از آن می‌توان به‌عنوان پیامد مثبت شکست یاد کرد، ازجمله عوامل مؤثر بر ایجاد آمادگی برای مقابله با بحران‌های فعلی و آتی به‌حساب می‌آید. به گفته اندیشمندان شکست در کسب‌وکارهای خانگی به کارآفرینان می‌آموزد که در آینده چه کارهایی را نباید انجام دهند (Redmons & Walker, 2010). نتایج پژوهش‌های انجام شده در ایران در خصوص پیامدهای مثبت شکست، نشان می‌دهد که عوامل زیر را می‌توان به‌منزلة آموخته‌های حاصل از شکست قلمداد کرد (نوتاش، 1389):

1. احتیاط و دقت بیشتر؛ 2. فرا گرفتن اصول شراکت؛ 3. کسب دانش، تجربه و ارتباطات جدید؛ 4. افزایش مهارت‌های کارآفرینانه؛ 5. تغییر روش؛ 6. پیش‌بینی سناریوها و راه‌های جایگزین.

     به‌طورکلی شکست در فرایند ایجاد کسب‌وکار جدید امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است و اگر توان کارآفرینان را در مقابله با شکست افزایش دهیم، زمینه رشد و توسعه کسب‌وکارهای آنان مهیاتر می‌شود. ساراسواتی (2004) معتقد است که رویارویی با شکست در بهره‌برداری از فرصت، نقشی کلیدی و هدایت‌گر در موفقیت‌‌های بعدی کارآفرینان، چه در سطح خرد (سطح فردی) و چه در سطح کلان (سطح کل اقتصاد) ایفا می‌کند. سایر پژوهشگران بر این باورند که شکست‌‌ها می‌توانند باعث به‌وجود آمدن یادگیری کلیدی شده که احتمال موفقیت افراد را در فعالیت‌های کارآفرینانه افزایش می‌دهد (Minniti & Shepherd, Minniti & Bygrave, 2001, 2003 ). ضرورت و اهمیت پرداختن به مقولة پیامدهای مثبت و منفی شکست و یادگیری از شکست بدین‌جهت است که چنین امری ازطرفی موجب افزایش سطح دانش کارآفرینان نوپا شده و می‌تواند در کاهش نرخ شکست آنان تأثیر بسزایی داشته باشد، و ازطرف دیگر باعث توانمندی بیشتر کارآفرینان شکست‌خورده شود و آنان را در شروع مجدد یاری کند. چنین امری به‌نوبه‌خود باعث کاهش هزینه‌های تحمیلی به کارآفرینان برای توسعه کسب‌وکارشان در سطح فردی و نیز کاهش هزینه توسعه اقتصادی در سطح ملی می‌شود.

 

نوتاش، هادی. (1389)، ارایه الگوی یادگیری از شکست کارآفرینان کارکشته ایرانی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران.
Ahmad, N. H. , & Seet, P. S. (2009). Dissecting behaviours associated with business failure: a qualitative study of SME owners in Malaysia and Australia. Asian Social Science, 5(9) , P98
Bhide, A. (2000). The Origin and Evolution of New Businesses. New York, US: Oxford University Press.
Bruno, A. V. , Mcquarrie, E. F. , & Torgrimson, C. G. (1992). The evolution of new technology ventures over 20 years: patterns of failure, merger and survival. Journal of Business Venturing, 7, 291-302.
Cannon, M. D. , & Edmondson, A. C. (2001). Confronting failure: antecedents and consequences of shared belief about failure in organizational work groups. Journal of Organizational Behavior, 22 (161-77).
Cannon, M. D. , & Edmondson, A. C. (2005). Failing to learn and learning to fail (intelligently) : how great organizations put failure to work to innovate and improve. Long Range Planning, 38, 299-319.
Cave, F. , Eccles, S. , & Rundell, M. (2001). Attitudes towards entrepreneurial failure: A learning experience or an indelible stigma?
Chua, J. H. , Chrisman, J. J. , & Sharma, P. (1999). Defining the family business by behavior. Entrepreneurship theory and practice, 23, 19-40.
Coelho, P. R. , & McClure, J. E. (2005). Learning from failure. American Journal of Business, 20(1) , 1-1.
Coelho, P. R. P. , & McClure, J. E. (2005). Learning from failure. American Journal of Business, 20(1), 1-1.
Davis, P. S. , & Harveston, P. D. (2001). The phenomenon of substantive conflict in the family firm: a crossgenerational study. Journal of Small Business Management, 39(1) , 14-30.
Dyer, W. G. , & Handler, W. (1994). Entrepreneurship and family business: Exploring the connections. Entrepreneurship theory and practice, 19, 71-71.
Hisrich, R. D. , & Peters, M. P. (2002). Entrepreneurship, 5th ed. New York: McGraw-Hill/Irwin.
Kirchhoff, B. (1994). Entrepreneurship and Dynamic Capitalism. Westport, CT, US: Praeger.
Kirchhoff, B. , & Phillips, B. (1989). Innovation and growth among new firms in the US economy. Babson Park, US: Babson College.
Mason, C. M. , Carter, S. , & Tagg, S. (2011). Invisible businesses: the characteristics of home-based businesses in the United Kingdom. Regional Studies, 45(5) , 625-639.
McGrath, R. G. (1999). Falling forward: real options reasoning and entrepreneurial failure. Academy of Management Review, 24(1) , 13.
Minniti, M. , & Bygrave, W. (2001). A dynamic model of entrepreneurial learning. Entrepreneurship theory and practice, 25, 5-16.
Oparanma, A. , Hamilton, D. , & Zep-Opibi, I. (2010). Diagnosis of the causes of business failures: a Nigerian experience. International J. Manage. Innov, 2(1) , 31-44.
Pick, B. , & Ballard, H. H. (2005). The scope and extent of home-based business income relative to employment earnings in financing household expenditures: a study undertaken in a subeconomic housing area within the Cape Metropole. Development Southern Africa, 22(3) , 459-478.
Pink, D. H. (2001). Free Agent Nation: How Americans New Independent Workers Are Transforming the Way We Live: Hachette Digital, Inc.
Politis, D. , & Gabrielsson, J. (2009). Entrepreneurs' attitudes towards failure: an experiential learning approach. International Journal of Entrepreneurial Behaviour & Research, 15(4) , 364-383.
Pratt, J. (1999). Homebased business: The hidden economy. University of Illinois at Urbana-Champaign's Academy for Entrepreneurial Leadership Historical Research Reference in Entrepreneurship.
Redmond, J. , & Walker, E. A. (2010). Home-based business policy and return on investment for the community. Small Enterprise Research, 17(2), 164-150
Sarasvathy, S. D. (2004). Making it happen:beyond theories of the firm to theories of firm design. Entrepreneurship theory and practice, 28(6) , 519.
Schmidts, T. , & Shepherd, D. (2013). Social identity theory and the family business: A contribution to understanding family business dynamics. Small Enterprise Research, 20(2) , 76-86.
Shepherd, D. A. (2003). Learning from business failure: propositions of grief recovery for the selfemployed. Academy of Management Review, 28(2) , 318-328.
Singh, R. P. , & Lucas, L. M. (2005). Not just domestic engineers: An exploratory study of homemaker entrepreneurs. Entrepreneurship theory and practice, 29(1) , 79-90.
Singh, S. , Corner, P. , & Pavlovich, K. (2007). Coping with Entrepreneurial Failure. Journal of Management & Organization, 13, 331-344.
Sitkin, S. B. (1992). Learning through failure: the strategy of small losses. In B. M. a. C. L. L. E. Staw (Ed. ) , Research in organizational behavior (pp. 231-266). Greenwich: JAI Press.
Smith, R. , & McElwee, G. (2011). After the fall: Developing a conceptual script-based model of shame in narratives of entrepreneurs in crisis! International Journal of Sociology and Social Policy, 31(1/2) , 91-109.
Taylor, M. (1999). The survival of the fittest: An analysis of self-employment duration in Britain. The Economic Journal, 109, CI40-CI55.
Timmons, J. A. (Ed. ). (1999). New venture creation: Entrepreneurship for the 21st century. Boston: MA: Irwin McGraw-Hill.
Van Auken, H. E. (2001). Financing Small TechnologyBased Companies: The Relationship between Familiarity with Capital and Ability to Price and Negotiate Investment. Journal of small business Management, 39(3) , 240-258.
Wakefield, M. , & Sebora, T. (2004). An examination of antecedents of conflict over money, management, vision, and control in family businesses. Journal of Business and Entrepreneurship, 16(2) , 91-114.
Zacharakis, A. L. , Meyer, G. D. , & DeCastro, J. (1999). Differing perceptions of new venture failure: a matched exploratory study of venture capitalists and entrepreneurs. Journal of Small Business Management, 37(3), 1.