ورود شرکتهای خانوادگی به بازار بینالمللی و ادامة فعالیت در آن بازار است.
![]() |
شرکتهای خانوادگی در مسیر رشد خود با گزینه بینالمللی شدن مواجه خواهند شد. ورود به بازارهای جدید با شرایطی کاملاً متفاوت با بازارهای داخلی، مخاطره تصمیمات مبنیبر بینالمللی شدن را افزایش میدهد. مطالعات زیادی پیرامون بینالمللی شدن کسبوکارها صورت گرفته است اما در شرکتهای خانوادگی، عواملی مربوط به نهاد خانواده وجود دارند که تصمیمگیری پیرامون بینالمللی شدن را نسبت به سایر شرکتها، متفاوت میگردانند. بههمیندلیل در سالهای اخیر، مطالعات پیرامون این مسئله صورت گرفته است و درباره عوامل خانوادگی تأثیرگذار بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی مباحثی مطرح شده است. در این مقاله با بهرهگیری از مطالعات و مرورهای صورت گرفته توسط کونتینن و اوجالا(2010)، کلاور و دیگران(2009) و گراوز و توماس(2006)، جمعبندی پیرامون این عوامل ارائه شده است.
سالها ادبیات تحقیق راهبرد و کسبوکار بینالمللی بر بینالمللیسازی کسبوکارهای بزرگ تمرکز داشته است(کوویلو و مونرو، 1995؛ دچیارا و مینگویزی، 2002؛ گانکما، اسنویت و ون دیجکن، 1997؛ لو و بیمیش، 2001؛ مک دوگال و اویات، 1996). اگرچه در دو دهه اخیر، تحقیق پیرامون بینالمللی شدن کسبوکارهای کوچک و متوسط افزایش یافته است (کوویلو و مونرو، 1995؛ مانالوا، بوش، ادلمن و گرین، 2002).
در واقع، کسبوکارهای کوچک و متوسط از طریق بینالمللی شدن، وارد بازارهای جهانی میشوند.
![]() |
به اینگونه که محصولات و دانش خود را در مقیاس جهانی مورد بهرهبرداری قرار میدهند. بینالمللی شدن بهعنوان «فرایندی که با افزایش آگاهی شرکتها از تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم گذار به بینالمللی شدن در آینده، منجر به انتقال فعالیت شرکتها به سایر کشورها میشود»، تعریف شده است (بیمیش، 1990، ص 77). اگرچه هرکدام از کسبوکارهای کوچک و متوسط به میزانی از راهبردهای بینالمللی شدن مختلف بهره میبرند (لیسانس دهی، گسترش فروش یا گسترش خطوط تولید) اما ایشان مترصد ورود به بازارهای خارجی با مخاطره حداقل و رسیدن به سرمایه مرود نیاز هستند (لئونیدو و کاتسیکیس، 1996).
چارچوبهای نظری متفاوتی برای انجام تحقیقات مورد استفاده قرار گرفته است نظیر: پارادایم گزینش (دانینگ، 1981) و اقتصاد هزینهگذار (ویلیامسون، 1975)، نظریه مدل مرحلهای (کاوسگیل، 1980؛ جانسون و ویدرشیمپول، 1975)، نظریه شبکه (چتی و هولم، 2000؛ کاویلو و مونرو، 1995) و نظریه مبتنی بر منابع (بارنی، 1991؛ ایزنهارت و مارتین، 2000).
بررسی این نظریهها در بینالمللی شدن کسبوکارهای کوچک و متوسط کارآفرینانه و شرکتهای خانوادگی مورد توجه محققین قرار گرفته است. این درحالیاست که این مسئله همچنان برای بسیاری از کارآفرینان و شرکتهای خانوادگی ناشناخته باقی مانده است.
امروزه با دسترسی به سطح وسیعی از اطلاعات در مورد ترجیحات مصرف کنندگان، روند گسترش بازارها که ناشی از پدیده جهانی شدن میباشد، در حال افزایش است. این اتفاق موجب افزایش میزان مشارکت و ادغام فرایندها بهعنوان راهبرد ائتلاف شده است. بنابراین بسیاری از شرکتها و صنایع در دهههای اخیر، گرایش به بینالمللی شدن یافتهاند تا به سطح وسیعتری از بازارها دسترسی یابند، امری که شرکتهای خانوادگی نیز بهعنوان ابزاری برای گسترش و رشد شرکت، از آن آگاه شدهاند (اوکوروافو، 1999).
بینالمللی شدن میتواند رقابتپذیری شرکتهای خانوادگی را در درازمدت ارتقا دهد و موجب کسب منافع برای این شرکتها گردد. همچنین به شرکت اجازه دستیابی به بازارهای بیشتر، دسترسی به مقیاس اقتصادی بیشتر و مخاطره متنوع یا اجتناب از مضرات رقابت را خواهد داد (گالو و اسوین، 1991). اگرچه بینالمللی شدن همواره با کسب مزایا همراه نخواهد بود. در حقیقت، برخی از شرکتها چنین فکر میکنند که بهتر است ایدههای مربوط به پذیرش پروژههای بینالمللی را نادیده بگیرند و مخاطره از دست دادن ارزشهای خانوادگی را با مراقبتهای کنترلی بالای ناشی از بینالمللی شدن، نپذیرند (اوکوروافو، 1999).
مرور مطالعات انجام شده بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی نشان میدهد که محققین هم از دیدگاه نظری و برخی دیگر از مطالعات به بررسی تعهدات بینالمللی پرداختهاند. همچنین برخی از مطالعات از روششناسی کمی با دادههای جمعآوری شده از اینگونه شرکتها پیرامون عواملی که موجب ورود به سطح وسیعتری از بازارها میشود، انجام شدهاند. بنابراین به این موضوع از منظر روششناسی، از نظر کیفی و کمی و همچنین حوزههای متنوع پیرامون کسبوکارها پرداخته شده است.
عوامل مؤثر بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی
کونتینن و اوجالا(2010) با مرور مقالات انجام شده حول بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی، جدولی مطابق زیــر ارائه میدهند که مباحث مطرح در مقالات مربوط به بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی را نشان میدهد.
عوامل خانوادگی مؤثر بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی
فرایند بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی، از عوامل قطعی و مشخصی تأثیر نمیپذیرد. بلکه علاوهبر دو دسته عوامل داخلی و خارجی شرکت، با این حقیقت که شروع این شرکتها با یک کسبوکار خانوادگی بوده است، نیز مطرح خواهد بود. بنابراین برای بررسی پیشینه تحقیق فرایند بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی، بر بسیاری از مسائل مدیریتی و مالکیتی این شرکتها که مربوط به نهاد خانواده میباشد، تمرکز میشود. یعنی با وجود عوامل تأثیرگذار بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی که در محیط خارجی وجود دارد، نظیر جهانی شدن و تبعات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... و یا عوامل سازمانی مختلف، عواملی وجود دارند که بهطور مستقیم به نهاد خانواده مربوط میشوند. کلاور و دیگران(2009) بهطور مشخص به این عوامل اشاره مینمایند. ایشان در مقاله خود نشان میدهند که سه دسته از عوامل مربوط به خانواده، بر بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی تأثیر میگذارند:
1. تمایل به تغییر
2. ویژگیهای مدیریتی
3. ساختار مالی شرکت
1. تمایل به تغییر: گالو و لوستارینن(1991) بیان میکنند که بینالمللی شدن، یک فرایند تغییر را از جنبهها مختلف پدید میآورد؛ تغییر بهسمت محصولات، عملیات و بازارهای جدید، تغییر در اطلاعات، برنامه ریزی، سیستمهای کنترل، ساختار سازمانی و در نهایت در ویژگیهای مدیریتی شرکت.
میزان سطح مالکیت و کنترل بر شرکت بر انگیزهها، هزینههای نظارت، رفتار راهبردی و حتی عملکرد مالی شرکت تأثیرمیگذارد (میلر و لی، 2006). مطابق تئوری شرکت، شدت تمرکز، هزینههای نظارت را کاهش میدهد زیرا مالکان شرکتهای بزرگ دارای انگیزه و حتی مهارت برای نظارت بر مدایران شرکت هستند (جنسن و مکلینگ، 1976). شرکتهای خانوادگی دارای مالکیتی متمرکز هستند و سرمایه شرکت در دست اعضای خانواده میباشد. معمولاً در چنین حالتی شرکت پایدار بهنظر میرسد و همچنین مطابق نظرات اندرسون و پین(1975) شرکت نسبت به ساختارها، فرایندها و سنتها متعهدتر میباشد. همه این موارد منجر به عدم پویایی موقعیت منابع در این شرکتها میشود چیزیکه مانع بروز فعالیتهای کارآفرینانه( زهرا، 2005) یا راهبردهای بینالمللی شدن میشود(گالو و گارسیا پونت، 1996).
بهعلاوه کنترل مستقیم خانواده بر شرکت، با وجود همه مزایایی که میتواند داشته باشد، ممکن است منجر به تبدیل این مسئله به هدف گردد (آلن و پانیان، 1982). در نتیجه امکان بهوجود آمدن عدم تمایل به مخاطره پیش میآید و این مسئله موجب ایجاد بی میلی در رهبری شرکت در دست یافتن به بازارهای جدید و مزایای رقابتی نو خواهد شد. بنابراین شرکت خانوادگی تمایل زیادی برای حصول اطمینان در حفظ شرکت تحت نظارت خانواده دارد و بههمیندلیل منافع زیادی را از دست خواهد داد.
همه دلایل بالا چنین پیشنهاد میکند که سطح تعهد به بینالمللی شدن، محدود به میزان پایین مخاطرهپذیری در شرکتهای خانوادگی میباشد. برای مثال بیزاری از مخاطره موجب توقف رشد شرکت در زمانیکه نیاز به کسب منابع خارجی میباشد، خواهد شد (پنرز، 1959؛ وال، 1998).
بنابراین همه این عوامل منجر به میزان تمایل یا عدم تمایل به تغییر در شرکتهای خانوادگی خواهد شد که در صورت مخاطرهپذیری اعضای خانواده، امکان بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی قوت خواهد گرفت.
2. ویژگیهای مدیریتی: نظریه نظارت فرض مینماید که برخی از رهبران و مدیران اجرایی، اهداف بزرگی برای شغل خود، آرزو میکنند. ایشان بهطورمعمول افرادی دارای خودخدمتی اقتصادی نیستند اما گاهی افراد نوعدوست برای منافع شرکت و سهامداران فعالیت مینمایند (دیویس، اسکرومن و دونالدسون، 1997؛ فوکس و همیلتون، 1994). این ویژگیها خصوصاً در میان کسبوکارهای خانوادگی رایج میباشد، بگونهای که رهبران که خود از اعضای خانواده هستند، دارای پیوندی عاطفی با اعضای خانواده میباشند (میلر و برتون، 2006).
همچنین اگر یک شرکت خانوادگی خواهان دست یافتن به موفقیت باشد، باید از راهبردهای نوین بهره ببرد، نظیر: توسعه یک شرکت یا بخش جدید، بینالمللی شدن و همچنین اعضای موفق به سایر اعضای خانواده کمک نمایند تا به مهارتهای مورد نیاز که ایشان هنوز کسب نکرده اند، تسلط یابند. اگرچه کسانی که اقدام به راهاندازی کسبوکار مینمایند بهطور معمول خودمختار، مذاکرهکننده و ناتوان یا بی میل برای تسهیم قدرت هستند(بیرلی، 1986؛ دیلی و دولینگر، 1991؛ گرارتز، 1984؛ لوینسون، 1971)، وارثان شرکت بهطور معمول مشتاق به معرفی تغییرات راهبردی، دسترسی به استقلال فردی و داشتن بخت برای ارتقای مهارتهایشان هستند. ایشان در پی فرصتهایی برای خلق ارزش و سفر به خارج از کشور میباشند. بنابراین حضور این افراد با این ویژگیها در ساختار مدیریتی شرکت منجر به تسهیل فرایند بینالمللی شدن خواهد شد.
بعضی از اعضای خانواده میتوانند بهعنوان جایگاه مهم منابع ناملموس (به دیدگاه مبتنی بر منبع توجه شود، بارنی، 1991؛ پتراف، 1993) یا مزایای مالکیت (مبتنی بر پارادایم گزینش، دانینگ، 1981) مطرح باشند.
فرستادن دیگر اعضای خانواده به خارج از کشور یا وجود اعضای خانواده که در کشورهای دیگر زندگی میکنند، موجب افزایش تعهد نسبت به بینالمللی شدن شرکتهای خانوادگی میشود (گالو و اسوین، 1991؛ رید، 1981). اعضای خانواده کسانی هستند که میتوانند فرصتها و مخاطرات در بازارهای ناشناخته را به بهترین شکل، تشخیص دهند. بنابراین این دسته از اعضای خانواده مسئولیت توسعه فعالیتهای شرکت در کشورهای دیگر که خود زندگی میکنند، میپذیرند(گالو و گارسیا پونت، 1996).
همچنین شرکت خانوادگی باید از بقای خود از طریق انتخاب مدیران متخصص مطمئن شود. اگرچه دانش و مهارت مورد نیاز برای موفقیت در اجرای فرایند بینالمللی شدن، ممکن است در اعضای خانواده وجود نداشته باشد زیرا آنگونه که وارد(1997) اشاره مینماید انگیزش وارثان کافی نیست؛ آنها باید مجموعهای مهارتهای خاص را دارا باشند. مدیران خارجی باید مجموعهای از منابع که برای شرکت خانوادگی در مسیر بینالمللی شدن ارزشمند هستند، فراهم نمایند. تجارب قبلی در مذاکره در زمینههای فرهنگی و دانشی متفاوت پیرامون بازارهای بینالمللی به میزان مزایای مالکیت و منابع ناملموس برای بینالمللی شدن شرکت مهم میباشند.
اگرچه یک شرکت خانوادگی میتواند تخصص خود را با ارتقای اعضای خانواده به سطوح مدیریت، افزایش دهد اما این مسئله مربوط به فرایند تغییر میباشد و بنابراین بهکارگیری یک یا دو متخصص که به کل فرایند بینالمللی شدن تسلط داشته باشند، همواره نیاز میباشد.
همچنین بینالمللی شدن میتواند به رفع یکی از موانع مهم بهکارگیری مدیران غیرخانوادگی کمک کند. بهعبارتی انتظارات ساخته شده پیرامون ارتقای اعضای خانواده با توجه به لزوم بهکارگیری مدیران متخصص در فرایند بینالمللی شدن، تعدیل خواهد شد.
3. ساختار مالی شرکت خانوادگی: زمانی که یک شرکت تصمیم به شروع فرایند بینالمللی شدن میگیرد، بایستی اقدام به تجزیه و تحلیل مالی و اقتصادی شرایط فعلی و موقعیت آتی خود نماید. این کار میتواند به انتخاب منابع که در برنامهریزی سرمایه و مالی خواهد آمد، کمک نماید.
یکی از ویژگیهای عجیب شرکتهای خانوادگی چالش در بهکارگیری منطق اقتصادی در اینگونه شرکتها میباشد. در حقیقت، تصمیمات مالی گرفته شده توسط این شرکتها به ویژگیهای فردی و خصوصیات مالک مدیر بستگی دارد. چارچوب برای مطالعه رفتار مالی نشان میدهد که شرکتهای خانوادگی بهطور معمول مطابق با نظریه سلسله مراتب تشکیل میشوند(مییر، 1984؛ مییر و ماژلوف، 1984). این نظریه ساختار مالی را در دورههای سخت یا آسان برای دست یافتن به منابع، تحلیل نمینماید اما با توجه به ترجیحات داخلی شرکت، اقدام به انتخاب منابع خواهد نمود. نهاد شرکتهای خانوادگی بر بهکارگیری منابع مالی داخلی و محدود کردن ظرفیتهای بینالمللی شدن و پذیرش بالای هزینههای فرصت از دست رفته، استوار میباشد. مطابق این نظریه، زمان انتخاب منابع که فعالیتهای کسبوکار نیز در آن موقع خواهد بود، رفتارهای مالی مبتنی بر منابع خود شرکت، اولین گزینه خواهد بود. دومین گزینه بهکارگیری منابع خارجی میباشد که خصوصاً توسط نهادهای مالی فراهم میشود. تأمین این دسته از منابع شامل دولت یا هر نهاد دیگری در کنار شرکت میباشد. این گزینه شامل بهکارگیری منابع سرمایه خارجی با اجازه ورود به شرکت به سرمایهگذاران همراه میباشد( چیتندن، هال و هاتچینسون، 1996؛ گیبسون، 2002). این اتفاق با عدم تمایل مالک نسبت به ورود هر شرکت بهعنوان مشارکتکننده همراه میباشد چراکه میتواند منجر مشارکت و مداخله در مدیریت توامان شود. مالک ا میدوار است که تمامی اطلاعات را تحت کنترل خانواده برای شرکت، حفظ نماید.
در حقیقت، این نظریه بازتابی نسبت به سیاست برخی از شرکتهای خانوادگی میباشد، زیرا امتناع از مخاطره و آرزوی حفظ کنترل شرکت در دستان خانواده مد نظر بسیاری از این شرکتها میباشد (مک کوناگی و دیگران، 2001؛ میشارا و مک کوناگی، 1999).
مشکل در دسترسی به بازارهای سرمایه ممکن است که موجب کاهش رشد کسبوکار، در هر دو بازار ملی و بینالمللی گردد(باری، 1975، گالو و ویلاسکا، 1996، مورک و یونگ، 2003). این حقیقت که بهکارگیری سیاستهای سنتی مالی توسط این شرکتها با بدهکاری کم و یک انحصارگری وابسته به اتکای مالی بهخود، میتواند موجب کاهش بخت گسترش این شرکتها گردد، قابل توجه میباشد (میشارا و مک کوناگی، 1999).