دستهبندی بنگاههای اقتصادی برحسب اندازة سازمانی است.
توسعه شتابنده تجارت جهانی در دهههای اخیر موجب افزایش سطح دسترسی کشورها به کالاها و خدمات متنوع، افزایش آگاهی مصرفکنندگان و در نتیجه تغییر ساختار تقاضای جهانی شده است. بهطوریکه دیگر صنایع بزرگ انعطاف لازم در پاسخگویی به تنوع طلبی مصرفکنندگان را ندارند. این مسئله زمینه رشد بنگاههای خرد، کوچک و متوسط را در سطح جهانی فراهم نموده است. امروزه این بنگاهها در نوآوری و تولید محصولات جدید و همچنین اعمال روشهای نوین در فرایندهای تولید که منتهی به پایین آمدن هزینه میگردد، گوی سبقت را از صنایع بزرگ ربودهاند. بهطوریکه بنگاههای خرد، کوچک و متوسط، استخوانبندی اقتصاد و صنعت بسیاری از کشورها را تشکیل میدهند (ناصحیفر و همکاران، ص. 61) و بهویژه اینگونه بنگاهها برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه که درصدد احیای ساختار اقتصادی خود هستند، حائز اهمیت میباشد (رحمانی و همکاران، 1389، ص. 28).
با توجه به اهمیت بنگاههای خرد، کوچک و متوسط در کشورهای مختلف دنیا دارای شباهتهای بسیاری هستند ولی با این وجود، نمیتوان تعریف واحد و یکسانی برای همه ارائه داد و هر کشوری برحسب شرایط و ویژگیهای خاص خود تعریفی ارائه کرده است که بیشتر این تعریفها براساس معیارهای کمی از قبیل تعداد کارکنان، میزان سرمایه و میزان گردش مالی مطرح شدهاند (قرهچه و شمشیری، 1389، ص. 66). اما در بعضی کشورها برحسب نوع فنّاوری مورد استفاده بنگاهها که بیشتر معیارهای کیفی محسوب میشوند، تقسیمبندیها متفاوت است.
از آنجاکه هر سازمان یا دستگاه اجرایی بسته به نیازهای کاربردی خود تعریفی متفاوت از سایرین را مورد استفاده قرار میدهد، این موضوع موجب سردرگمی کاربران آمار و اطلاعات و عدم تعیین و تعریف دقیق موقعیت رقابتی این بنگاهها شده است (ادراکی، 1386، ص. 27).
مرکز آمار ایران، کسبوکارها را به چهار گروه طبقهبندی کرده است و کسبوکارهای کمتر از 10 نفر نیروی کار را بنگاههای کوچک و متوسط محسوب میکند و سایر کسبوکارها را کارخانجات صنعتی بزرگ قلمداد میکند. براساس تعریف وزارت صنایع و معادن سابق و وزارت جهاد کشاورزی، بنگاههای کوچک و متوسط، واحدهای صنعتی و خدماتی (شهری و روستایی) هستند که کمتر از 50 نفر کارگر دارند (یونیدو، 1383: 121).
بنگاههای کوچک به واحدهای تولیدی (کالا و خدمات) گفته میشود که میزان اشتغال آنها کمتر از 50 نفر باشد (سازمان توسعه صنعتی ملل متحد، 2003). در ایالات متحده امریکا تعریف این بنگاهها براساس موقعیت سازمان در کل بازار بنا نهاده شده است و بنگاههای کوچک و متوسط به شرکتی گفته میشود که دارای مالکیت مستقل بوده و در حوزه عملیاتی خود غالب و برتر نیست. در انگلستان از روش کمیتر استفاده میشود و به بنگاههایی کوچک و متوسط گفته میشود که دارای کمتر از 50 کارمند بوده و تابع هیچ شرکت دیگری نیستند (Fathian et al. , 2008, PP. 578–590).
هرچند تعاریف کمی، تقسیمبندی بنگاهها را راحتتر میکند، اما معیارهای کمی همیشه برای طبقهبندی بنگاهها روش مناسبی نیست و بایستی کیفیت و مشخصات کیفی بنگاهها نیز مهم تلقی شوند. معمولاً بنگاههای کوچک و متوسط از سه ویژگی کیفی وحدت مالکیت و مدیریت، مالکیت فردی و خانوادگی و استقلال از سایر بنگاهها برخوردارند که این ویژگیها کیفی نیز بایستی در تعریف جایگاه و کارکرد شرکتها مورد توجه قرار گیرد. در غیراینصورت، تنها اکتفا کردن بر معیارهای کمی، اجرای برنامهها و سیاستهای مربوط به این بنگاهها را دچار مشکل خواهد نمود (مردانی گیوی و همکاران، 1382، صص. 67-69).
در جدول 1. تعریف بنگاههای کوچک و متوسط در برخی کشورها براساس معیار طبقهبندی آنها ارائه شده است (قاسمی و علمی مقدم، 1388، ص. 74).
جدول 1. تعریف بنگاههای خرد، کوچک و متوسط در برخی کشورها
|
کشور |
نوع بنگاه |
تعریف |
معیار طبقهبندی |
|
کشورهای عضو اتحادیه اروپا |
بنگاه خرد بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
1-9 نفر کارمند 10-49 نفر کارمند 50-249 نفر کارمند |
گردش مالی سالانه کمتر از 40 میلیون یورو و تعادل ترازنامه کمتر از 27 میلیون یورو |
|
استرالیا |
بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
کمتر از 100 نفر کارمند بین 100 تا 499 نفر کارمند |
تعداد کارکنان |
|
کانادا |
بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
کمتر از 100 نفر کارمند و با فروش کمتر از 5 میلیون دلار کانادا بین 100 تا 500 نفر کارمند و با فروش بین 5 تا 20 میلیون دلار کانادا |
تعداد کارکنان و میزان فروش |
|
چین |
بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
بین 50 تا 100 نفر کارمند بین 101 تا 500 نفر کارمند |
تعداد کارکنان |
|
اندونزی |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 100 نفر کارمند |
تعداد کارکنان |
|
ژاپن |
بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
کمتر از 20 نفر کارمند بین 20 تا 300 نفر کارمند یا کمتر از 100میلیون ین سرمایه |
تعداد کارکنان و دارایی |
|
کره جنوبی |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 300 نفر کارمند و سرمایه بین 20 تا 80 میلیارد اون کره |
تعداد کارکنان و دارایی |
|
مالزی |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 150 نفر کارمند و گردش فروش سالانه کمتر از 25 میلیون رینگیت |
تعداد کارکنان و میزان فروش |
|
نیوزیلند |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 50 نفر کارمند |
تعداد کارکنان |
|
فیلیپین |
بنگاه کوچک بنگاه متوسط |
بین 10 تا 99 کارمند و دارایی بین 5/1 تا 15 میلیون پزو بین 100 تا 199 کارمند و دارایی بین 15 تا 60 میلیون پزو |
تعداد کارکنان و دارایی |
|
سنگاپور |
بنگاه کوچک و متوسط |
دارایی ثابت کمتر از 15 میلیون دلار سنگاپور |
دارایی ثابت |
|
تایوان |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 200 نفر کارمند و سرمایه کمتر از 60 میلیون دلار تایوان |
تعداد کارکنان و سرمایه |
|
امریکا |
بنگاه کوچک و متوسط |
کمتر از 500 کارمند |
تعداد کارکنان |
(منبع: قاسمی و علمی مقدم، 1388، ص. 74).
همانطورکه ملاحظه میگردد، با توجه به معیارهای کمی و کیفی، در کشورهای مختلف، تعاریف متعددی برای این بنگاهها ارائه شده است و نمیتوان تعریفی واحد در این خصوص ارائه نمود. اما با در نظر گرفتن تعاریف و مطالب ذکر شده، در یک جمعبندی میتوان بیان داشت که بنگاههای خرد شامل کلیه بنگاههای صنعتی، تولیدی و خدماتی بهویژه در حوزه کشاورزی، جنگلداری، گردشگری، معادن و فلزات و... که دارای کمتر از 10 نفر نیروی کار میباشند؛ بنگاههای کوچک شامل بنگاههایی هستند که کمتر از 50 تا 100 نفر نیروی کار در آنها شاغل میباشند و بنگاههای متوسط، بنگاههایی هستند که دارای 100 تا 500 نفر نیروی کار میباشند (Pun & Pokhrel, 2010, P. 23).
بنگاههای خرد
در یک بخش پویا و در حال رشد، نیازها در طول زمان بهسرعت تغییر میکنند، فنّاوریهای نوین و محصولات جدید بهوجود میآیند که این نیازمند سیاستی منعطف است که بتواند این تغییرات را پاسخگو باشد. در دو دهه اخیر با ظهور فنّاوریهای جدید، تحولاتی در تواناییهای واحدهای تولیدی و روشهای تولید و توزیع افزوده شده است؛ بهطوریکه بنگاههای خرد بهعنوان بخش مکمل و اساسی اقتصاد هر کشور شناخته شدهاند. این واحدها در بسیاری از کشورهای درحال توسعه ضمن دستیابی به اهداف بنیادین همچون ایجاد اشتغال، ریشهکن کردن فقر، بهبود توزیع درآمد و برآوردن نیازهای اساسی کشورهای درحال توسعه دارای نقش مؤثری هستند (رافع و همکاران، 1391، ص 5). بهزعم برخی صاحبنظران در این نوع از بنگاهها فرایند کارآفرینی از یکسو شامل نوآوری در طراحی و عرضه محصولات، فرایندها و راهبردها است که بهمثابه یکی از روشهای ایجاد مزیت پایدار در بازار به شمار میرود و بهواسطه آن میتوان نیازها و تقاضاهای جدید مشتریان را به بهترین شیوه شناسایی و با تأمین انتظارات ایشان رضایت آنها را جلب کرد (گلابی و همکاران، 1389، ص. 28).
بنگاههای خرد با هزینههای عمومی کم و ظرفیت محدود ماشینآلات، انعطافپذیری بیشتری دارند. علاوهبراین، این بنگاهها دارای مزایایی چون بالا بودن ظرفیت نوآوری و تنوع، سودآوری و بهرهوری بالاتر میباشند. در بنگاههای خرد ازجمله مشاغل خانگی، کارفرما که در موارد بسیاری کارآفرین است، در محیط زندگی خود با استفاده از امکانات در دسترس اقدام به کسبوکار کرده و برای خود و گاهی دیگران ایجاد اشتغال میکند. همچنین، این بنگاهها سبب اشتغالزایی و کارآفرینی به شمار میروند و در بیشتر کشورهای جهان ازجمله کشورهای درحال توسعه، شرکتهای خرد در جهت اشتغالزایی و توزیع درآمد نقش قابلتوجهی ایفا میکنند (Simeon et al, 2009, P. 1458). این بنگاهها نیاز به سرمایه اندک، فنّاوری، ابزار و لوازم نه چندان پیچیده و پیشرفته دارند که درعینحال به سهولت و با قیمت ارزان به دست میآیند و نیروی انسانی محدود که از حداقل مهارت برخوردار باشند میتوانند با استفاده از مجموعه ابزار و وسایل یاد شده و در فضای کسبوکار مناسب، محصول و بازده مورد نظر را در مدتی اندک حاصل و وارد بازار نمایند و سرمایهای که در راه تولید بهکار رفته، مدت زمان زیادی در چرخه تولید نخواهد ماند و مجدداً محصولات به دست آمده در بازار تبدیل به سرمایه شده و بار دیگر در رشتهای از صنعت و حرفه زود بازده بهکار میرود (جعفری صمیمی و همکاران، 1392، ص. 61).
علاوهبراین، اهمیت بنگاههای خرد را میتوان از دو بعد کمیو کیفی بررسی کرد. از بعد کمی، درصد بالایی از شرکتهای موجود در کشور و بسیاری از کشورهای جهان را، واحدهای خرد و کوچک تشکیل میدهند و تعداد شاغلین این واحدها قابل توجه میباشد. ارزش افزودهای که این واحدها تولید میکنند، در کشورهای مختلف بین یکسوم تا نیمیاز ارزش افزوده کل کشور را تشکیل میدهد. از بعد کیفی نیز، این واحدها میتوانند بخش خصوصی را در سرمایهگذاریها تشویق کنند، چون بخش خصوصی معمولاً برای ایجاد واحدهای بزرگ امکانات کافی ندارند. علت عمدهای که به این بنگاهها توجه میشود، بیشتر مسئله کاهش فقر و ایجاد اشتغال است (رافع و همکاران، 1391، ص. 6). همچنین، این بنگاهها، نقش حلقههای ارتباطی بین مصرفکنندگان محصولات تولیدی و صنایع بزرگ را ایفا نموده، بهترین بستر برای تربیت مدیران و نیروهای انسانی متخصص و کارآمد مورد نیاز صنایع بزرگ بوده، جوانان فعال، پرانرژی، دارای روحیه خلاق را وارد صحنههای رقابت و تولید خواهد نمود و به کمک آنها بیشترین خلاقیت و نوآوری صنعتی و تحقیقات کاربردی را در جهت تنوع بخشیدن به تولیدات و حضور بیشتر در بازارهای جهانی ایجاد خواهند نمود (شعبانزاده و همکاران، 1390، ص. 138).
اما، در زمینه پایداری بنگاههای خرد، عوامل مختلف فردی، سازمانی و محیطی دخیل میباشد. عوامل محیطی در حقیقت بستری است که دو بعد اول در درون آن جای میگیرند. عوامل سازمانی به طراحی، ساختاردهی و مدیریت متغیرهای سازمان اشاره دارد. عوامل سازمانی به چهار عامل شکل سازمان، منابع سرمایهای، راهبری سازمان و کمکهای فنی تقسیم میشود. عامل دیگر مؤثر بر موفقیت یا شکست این بنگاهها، عامل محیطی است که شامل اقتصاد کلان، کیفیت مدیریت عمومی، اجتماعی- فرهنگی و زیرساخت میباشد. متغیرهای فردی بسیاری نیز هستند که منجر به پایداری بنگاههای خرد میشوند که ازجمله این عوامل عبارتند از: جمعیتشناختی، عوامل روانی، رفتار کاری و صلاحیتهای اصلی. عوامل زیرساختی یا بیرونی زیادی نیز در پایداری این بنگاهها تأثیرگذارند که در این زمینه میتوان عواملی مانند اطمینان تأمینکننده مالی از بازگشت سرمایه اولیه و تأمین سرمایه در گردش مشاغل خرد در دوره زمانی این نوع بنگاهها اشاره کرد (جعفری صمیمی و همکاران، 1392، صص. 60-61).
مشاغل خانگی بهعنوان بنگاههای خرد
براساس آمار و اطلاعات مربوط به کشورهای مختلف، در بین مشاغل خرد، مشاغل خانگی بهعلت مزیتهایی که دارند بهسرعت توسعه یافته و سهم بهسزایی در کاهش نرخ بیکاری و توسعه اقتصادی و اجتماعی این کشورها داشتهاند. طبق تحقیقات صورت گرفته در سراسر دنیا، بین متغیرهای نرخ بیکاری و توسعه اقتصادی از یکسو و توسعه مشاغل خرد و خانگی از سوی دیگر، روابط بسیار قوی و معنیدار وجود دارد. درحالحاضر اقتصاد برخی از کشورها همچون ترکیه تا حدقابل توجهی وابسته به کسبوکارهای خانگی است (جعفری صمیمی و همکاران، 1392، ص. 59). در واقع، ظهور فناوریهای جدید و دلزدگی افراد از محیطهای کاری صنعتی و مدرن، ظهور کسبوکارها و سازمانهای جدیدی را نوید میدهد که به سازمانهای عصر فراصنعتی معروف هستند (هچ، 1385، ص. 53). از یکسو سازمانها روزبهروز کوچکتر و انعطافپذیرتر شده و از سوی دیگر مرزهای میان خانه و محل کار در حال از بین رفتن است. براساس نظریه توسعه انسانی و معقول کار در آینده در خدمت دیگران نخواهد بود بلکه فعالیتی است که انسان برای خود سازمان انجام داده، با مدیریت و کنترل خود و برای رفع نیازهایش و بههمیندلیل در سالهای اخیر شمار کسانی که بهطور مستقل و برای خود کار میکنند بهویژه صاحبان مشاغل و کسبوکارهای خانگی رشد فزایندهای یافته است (الوانی، 1388، ص. 291).
اینگونه فعالیتها که بهطورمعمول در زمره بنگاههای خرد طبقهبندی شده و وجه تمایز آن با دیگر کسبوکارها، واقع بودن آن در خانه مالک و اداره کننده آن است. اگرچه این نوع بنگاهها اغلب جزو بخش پنهان و غیررسمیاقتصاد هستند، اما نقش قابلتوجهی در ثروت و رشد اقتصادی یک جامعه و توسعه سرمایه اجتماعی آن دارند. چنانچه بهزعم برخی اندیشمندان فرصتهای کسبوکار خانگی باعث خود اشتغالی در راستای رفع کاستیها و تأمین نیازهای محلی یک اقتصاد شده و راه را برای توسعه پایدار اقتصادی هموار میکند (خنیفر و همکاران، 1389، ص. 182). مشاغل خانگی، موجب کاهش نشت اقتصادى محلى به مناطق دیگر میشود و افرا د محلى خودشان در منطقه خودشان کار مىکنند و از نظر استخدامى خودکفایى بهوجود آمده و رشد اقتصادى محلى پایدار تسهیل میشود. بهاینترتیب نیروی بالقوهای براى ترویج کسبوکارهایى که فرصتهاى اشتغال محلى یا بومى خلق مىکنند بهوجود مىآید. این بنگاهها نقطه شروع مناسبی برای جوانان است، زیرا راهاندازی آن در مقایسه با دیگر انواع کسبوکارها ساده و آسان میباشد (کردنائیج و زالی، 1388، ص. 41).
این نوع بنگاهها براى افرادى که در مکانهاى دورافتاده ساکنند و زنانى که مسئولیت خانوادگى دارند نیز بسیار مفید است. بهویژه صنایع نوظهورى مانند فنّاورى اطلاعات که در آن جنسیت نیز مطرح نیست، مىتواند براى هر دو جنس اشتغال ایجاد کند. از طرفى هم بسیارى از افرادى که اقدام به راهاندازی آن بنگاهها مینمایند، تمایل به ایجاد توازن میان کار و زندگى خانوادگى دارند. همچنین، در این نوع کسبوکار افراد بهدلیل ذینفع بودن، انگیزه بیشتری دارند، همین امر سبب میشود عملکرد بهتری داشته باشند و در نتیجه بهرهوری افزایش یابد (انتظاریان و طهماسبی، 1389، ص. 78). همچنین، توسعه کارآفرینی از خانه باعث توسعه اشتغال و ارتقای سطح کارآفرینی در یک جامعه میشود و محاسنی که بر بنگاههای خرد مترتب است، در کنار مزایایی که خانه بهعنوان محل کسبوکار در اختیار افراد قرار میدهد- همچون حذف هزینههای محل فعالیت- انگیزههای مضاعفی را در افراد برای گرایش بهسمت چنین کسبوکارهایی را ایجاد کرده است بهطوریکه اینگونه فعالیتها در سالهای اخیر نرخ رشد بالاتری نسبت به کسبوکارهای کوچک داشتهاند (خنیفر و همکاران، 1389، ص. 183).
بنگاههای کوچک و متوسط
بنگاههای کوچک و متوسط با رویکردهای کارآفرینانه به بخش عمدهای از اقتصاد ملتها مبدل شدهاند؛ بهطوریکه تقریباً در عمده کشورها در حدود 90 درصد از اشتغال و رشد ناخالص داخلی توسط آنها توسط این بنگاهها تأمین شده و ازاینرو منابعی جهت توسعه و تحول اقتصادی، اشتغالزایی، نوآوری و رقابت در هر بازاری محسوب میشوند (Simpson et al. , 2011, PP. 1-10). راهبرد «کوچک زیباست»، ابتدا توسط شوماخر، اقتصاددان آلمانی در ادبیات اقتصادی مطرح گردید. در این راهبرد بر این امر تأکید میشود که مهمترین مسئله کشورهای جهان سوم، بیکاری و افزایش مهاجرت روستاییان به شهرهاست. لذا برنامهها و سیاستهای صنعتی میبایست در راستای کاهش بیکاری و بهبود وضع اکثریت مردم باشد. با توجه به این هدف، وی معتقد است که: فرصتهای اشتغال باید در مناطق روستایی و شهرهای کوچک بهوجود آید؛ بهطور متوسط این فرصتها باید بهاندازه کافی ارزان باشند؛ با توجه به اینکه جمعیت کشورهای در حال توسعه از آموزش کافی برخوردار نیست و نرخ بیسوادی بالاست، روشهای تولید باید نسبتاً ساده باشد؛ روشهای تولید باید بهصورتی باشند که از منابع محلی استفاده کنند و در نهایت نیز وی معتقد است که این اهداف از طریق بنگاههای کوچ قابل تحقق میباشند (طباطبایی و اژدری، 1387، ص. 10).
چرخه حیات بنگاههای کوچک و متوسط دارای پنج مرحله میباشد: 1) مرحله ایجاد کسبوکار که شامل فعالیتهای مرتبط با شکلگیری اولیه کسبوکار است و هدف کلی، مأموریت و جهت کسبوکار در قالب راهبرد کارآفرینانه در این مرحله مشخص میشود؛ 2) مرحله شروع کسبوکار که در آن فعالیتهای لازم برای ایجاد برنامه رسمی کسبوکار، جستوجوی سرمایه، انجام فعالیتهای بازاریابی و ایجاد تیم کارآفرینانه مؤثر انجام میگیرد؛ 3) مرحله رشد که نیازمند تغییرات مهمی در راهبرد کارآفرینانه است و در این مرحله رشد و انتقال از رهبری انفرادی کارآفرینانه به رهبری تیمگرای مدیریتی مطرح است؛ 4) مرحله تثبیت کسبوکار که این مرحله هم نتیجه شرایط بازار و هم تلاشهای کارآفرینان است و 5) مرحله نوآوری یا افول که شرکتهایی که به نوآوری توجه نمیکنند، سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت (Hodgetts & Kuratko, 2001, P. 150).
امروز بنگاههای کوچک و متوسط جایگاه درخورتوجهی در اقتصاد کشورهای مختلف پیدا کرده است که این امر ریشه در عوامل مختلفی دارد که در ادامه به آنها اشاره میگردد. تا قبل از دهه 1970، روند تولید صنعتی مبنیبر تولید انبوه بود، اما طی دهه 70 میلادی تحولاتی در اقتصاد جهانی و فنّاوری رخ داد که پیامد آن، ظهور نظامهای تولیدی انعطافپذیر و به دنبال آن تغییر ساختار بسیاری از بنگاههای بزرگ صنعتی و جداسازی عمودی فعالیتها و واگذاری آنها به بنگاههای کوچک و متوسط بهمنظور دستیابی به انعطافپذیری در نظامهای تولیدی بوده است. همچنین ارتقای سطح زندگی مردم از این دهه به بعد در بیشتر کشورهای جهان، ساختار مصرف مردم را دگرگون کرده است. ازاینرو، بیشتر مردم خواستار کالاهایی جدیدتر، با عملکردهای متنوعتر و پیچیدهتر هستند که این شرایط موجب تقسیم بازارها به اجزای کوچکتر شده است و بازارهای کوچک، صنایع کوچک نیز میطلبد (موحدی، 1390، ص. 35).
در چنین بازارهایی، تولید در مقیاس وسیع به صرفه نیست، در نتیجه، صنایع کوچک بهتر از صنایع بزرگ میتوانند به این تقاضاها پاسخ دهند. در واقع، تغییر ساختار تقاضای جهانی و افزایش تنوعطلبی مصرفکنندگان موجب شده است تا صنایع بزرگ انعطاف لازم را در پاسخگویی به نیازهای جدید بازار جهانی نداشتند. از سوی دیگر، کاهش اطمینان از روند بازار و هزینههای بالای نگهداری بخشهای مختلف، بنگاههای بزرگ را بر آن داشت تا به ادغام عمودی و جداکردن بخشهای غیرضروریتر دست زنند. بنابراین تمایل زیادی به برونسپاری فرایندهای تولیدی از خود نشان دادند (ناصحیفر و همکاران، 1389، ص. 62). علاوهبراین، نگاهی به روند تکاملی نظامهای اقتصادی نشان میدهد که این نظامها جهش خود را بهسمت نظامهای اقتصادی دانشمدار و خلاقیتمدار آغاز کردهاند و خلاقیت، نوآوری و سرمایههای هوشی، فراتر از منابع طبیعی و سرمایهگذاریها در فرایند توسعه اقتصادی اثرگذار شده است. از آنجاییکه بنگاههای کوچک و متوسط در خلق و بهکارگیری نوآوری، مزیتهای بسیاری دارند، این بنگاهها بهعنوان بستر خلق و بکارگیری نوآوریها و عامل محرک نظامهای اقتصادی در حرکت بهسوی نظام اقتصادی دانشمدار شناخته میشوند (موحدی، 1390، ص. 35).
در مجموع، مطالعات انجام شده بیانگر آن است که عمدهترین بنگاهها در زمان ورود به عرصه اقتصادی، بهدلیل سهولت شروع فعالیت، مقیاسهای کوچک را انتخاب کرده و ازاینرو، ورود تعداد زیادی از بنگاهها در این مقیاس، زمینه ایجاد مشاغل فراوانی را نیز فراهم میکند. این درحالی است که این بنگاهها بهدلیل نداشتن توانایی در دستیابی به مقیاسهای بهینه در معرض خطر بیشتر خروج قرار گرفته و بنابراین، احتمال خروج بنگاههای کوچکتر، بیشتر است. در مقابل، چنانچه بنگاههای کوچک در شرایط مناسبی قرار گرفته و بتوانند فعالیت خود را ادامه دهند، میتوانند افزون بر حفظ اشتغال ایجاد شده توسط ورود خود، رشد اشتغال بیشتری را نیز نسبت به دیگر بنگاهها تجربه کرده و زمینه کاهش نرخ بیکاری را فراهم کنند (فیضپور و همکاران، 1390، ص. 73).
در عصر حاضر، در بیشتر کشورهای جهان، بنگاههای کوچک و متوسط گوی سبقت را از بنگاههای بزرگ ربودند. بهطور مثال، بیش از 99 درصد از بنگاههای اقتصادی و اجتماعی اتحادیه اروپا را بنگاههای کوچک و متوسط در بر میگیرد و این امر موجب توسعه روزافزون این بنگاهها در این اتحادیه شده است. در کشور ایران نیز جایگاه خاصی برای حمایت و توسعه بنگاههای خرد، کوچک و متوسط در برنامههای کلان توسعهای در نظر گرفته شده است. در برنامههای توسعه کشور نیز، مستقیماً به ضرورت حمایت و توسعه از این بنگاهها اشاره شده و دولت نیز مؤظف به طراحی، تدوین و اجرای برنامههای حمایتی ویژه برای آنها شده است (صلواتی سرچشمه، 1386، ص 39) و با استناد به اصل 138 قانون اساسی و مواد 10، 11 و 27 و بند (ج) ماده 21، بند (الف) ماده 39، بندهای (د) و (ط) ماده 95، بند (و) ماده 101 و بند (الف) ماده 102 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران (مصوب سال 1383)، آییننامه اجرایی گسترش بنگاههای کوچک اقتصادی زودبازده و کارآفرینی تصویب و بهاجرا درآمد (وحدت و داداشی، 1389، ص. 29).
پیامدها و مزایای بنگاههای کوچک و متوسط
بهطورکلی، توسعه بنگاههای کوچک و متوسط میتواند مزایای بسیاری برای بخشهای مختلف اقتصادی کوچک و بزرگ در پی داشته باشد. بررسیها نشان میدهد که بنگاههای کوچک و متوسط از چهار مسیر کارآفرینی، نوآوری، تغییر فناوری و ایجاد فرصتهای شغلی و افزایش درآمد بر اقتصاد جهانی تأثیرگذار هستند. بهعلاوه، شدت یافتن رقابت جهانی، افزایش بیاطمینانی و تقاضای فزاینده برای محصولات متنوع باعث شده است که توجه به این بنگاهها بیشتر شود. هرچند صنایع بزرگ به جهت داشتن مزیتهای ناشی از اثر مقیاس انبوه، دامنه تولید، تجربه و اثر سازماندهی، هنوز هم مورد توجه سیاستگذاران اقتصادی هستند؛ اما مزیتهای بنگاههای کوچک و متوسط بهعلت وجود اثر حملونقل، اندازه بازار، مؤثر بودن انتخاب و کنترل، این صنایع را در تولید اغلب کالاها به انتخاب اول مبدل ساخته است (ملکینژاد، 1385، ص. 141). این بنگاهها حداقل از چهار جنبه به اقتصاد جهانی نیز کمک میکنند:
1) کارآفرینی: بنگاههای کوچک با کمک به رشد روحیه کارآفرینی و ایفای نقش بهعنوان عامل تغییر در اقتصاد مدرن، به رشد اقتصادی کمک میکنند.
2) نوآوری: بنگاههای کوچک نقش مهمی در فرایند تغییر فنّاوری به عهده دارند و منبع قابل توجهی از فعالیتهای نوآورانه هستند.
3) پویایی صنعت: بنگاههای کوچک نقش مهمی در فرایند تحول صنعت به عهده دارند.
4) ایجاد فرصتهای شغلی: بنگاههای کوچک در سالهای اخیر سهم قابل ملاحظهای در ایجاد شغلهای جدید داشتهاند (Acs & Audretsch, 2005).
بنگاههای بزرگ امکان فعالیت در نقاط مشخص و بازارهای ویژهای که صنایع بزرگ امکان ورودشان به آن بازارها نیست را دارند؛ بهعنوان پایه اقتصاد تولیدی که رونق و شکوفایی، موفقیت و افزایش کارآیی صنایع بزرگ را تضمین میکنند؛ با فراهم کردن رقابت سالم و جلوگیری از انحصار سبب رونق اقتصادی میشوند؛ با تولیدات جدید خود موجب تحول و پویایی در صنعت میشوند و قدرت بازار بنگاههای قوی را محدود میکنند که این عمل بنگاههای کوچک و متوسط در درازمدت بهمثابه کمکی اساسی در جهت بهبود و سلامت اقتصاد مؤثر واقع میشود (محمدپور ترکایش و میرزازاده باریجوق، 1389).
علاوهبراین، توسعه این بنگاه از بسیج منابع ملی حمایت میکند و در نتیجه باعث ایجاد فرصتهای شغلی، ایجاد رفاه و فقرزدایی میشود؛ به اقشار آسیبپذیر جامعه از قبیل جوانان و زنان، که ظرفیت محدودی برای مشارکت در توسعه اقتصادی کشورشان دارند کمک میکند؛ با توجه به اینکه اغلب قابلیت جذب نیروی کار مازاد را دارند میتواند نقش محوری در تحقق روند خصوصیسازی در کشور ایفا نماید؛ سبب ارتقای مردمسالاری در جامعه میشود و جامعه مدنی باعث مشارکت کارآفرینان در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور میشود و با توجه به اینکه ثابت شده است که این بنگاهها منعطف و نوآورند و در بسیاری از بخشها مزیت رقابتی قابلتوجهی نسبت به بنگاههای بزرگ دارند، این امر آنها را قادر میسازد سریعتر و مؤثرتر به تحولات فزاینده جهانی پاسخ دهند (قرهچه و شمشیری، 1389، صص. 66 و 67).
این بنگاهها یکی از مهمترین بخشها در حوزه اقتصاد هر کشور به شمار میروند و بهطور معنیداری در تولید ناخالص داخلی آنها مؤثر هستند و در کشورهای توسعه یافته در کسب ارز از طریق صادرات مشارکت قابلتوجهی دارند.
همچنین، این بنگاهها از مزیتها و ظرفیتهای قابل توجهی ازجمله پرورش نیروهای مجرب و متخصص برای کسبوکارهای بزرگ، مدیریت و کنترل با هزینه کمتر، سهولت مکانیابی و کمک به سیاستهای منطقهای دولت (حاجیزاده و سلامی، 1388، ص. 6)، رشد و توسعه کارآفرینی، پتانسیل بالای جذب نیروی کار، تأمین نیروی انسانی متخصص برای شرکتهای بزرگ، کمبودن هزینه خروج از صنعت در مقایسه با شرکتهای بزرگ، سهم کم واردات مواد خام در کل مواد مصرفی، کاهش اختلاف درآمدی و منطقهای در جریان توسعه اقتصادی، تجمیع پساندازهای کوچک جهت سرمایهگذاری، استفاده از منابع و موادخام محلی و قابلیت استقرار در بسیاری از مناطق و اجرای آن توسط صنعتگران بومیبرخوردار میباشد و مجموع این عوامل و مزایای سبب شده است تا کانون توجه بسیاری از دستاندرکاران توسعه اشتغال و کسبوکار قرار داشته باشند (امیری و همکاران، 1390، ص. 56).
برخی سازوکارهای توسعه بنگاههای خرد، کوچک و متوسط
همانگونه که ذکر گردید، بنگاههای خرد، کوچک و متوسط، استخوانبندی اقتصاد هر کشوری را تشکیل میدهند و در اکثر کشورهای جهان، توسعه این بنگاهها جزء سیاستهای اصلی و اولویتدار به شمار میرود و رویکرد ویژهای بهمنظور ایجاد، رشد و بقای اینگونه واحدها اتخاذ میشود (عرفانی و اسدی، 1391، ص. 58). در ادامه به برخی از مهمترین سازوکارها در این زمینه اشاره میگردد:
1) سیاستگذاری و برنامهریزی مناسب: بنگاههای کوچک و متوسط با مشکلات مختلفی مواجه میباشند که بهمنظور رفع این مشکلات و نایل شدن بهجایگاه و کارکردهای واقعی این بنگاهها، نیاز به بسترسازی، تدوین و اجرای سیاستها و برنامههای حمایتی و توسعهای منسجم و کارآمد در جهت حمایت و گسترش آنها است. رسیدن به این نقطه نیازمند صرف زمان، هزینه و بهرهگیری از تجربیات ارزنده در زمینه برنامهریزی و اجرای سیاستهای توسعهای است زیرا این نوع برنامهریزی و سیاستگذاری بسیار مشکل و چالشبرانگیز است. برنامههایی که نه تنها در تضاد و تقابل با دیگر برنامهها نباشد بلکه اهرمی برای اجرای موفق آنها باشند (صلواتی سرچشمه، 1386، صص. 42-43).
2) بهرهگیری از شیوههای مناسب تأمین مالی: یکی از عواملی که بقای بنگاههای کوچک و متوسط را تضمین میکند، مسئله تأمین مالی میباشد و این بنگاهها در مراحل مختلف عمر خود از روشهای گوناگونی برای تأمین سرمایه مورد نیاز خود استفاده میکنند که بهرهگیری از شیوههای مناسب و پایدار در این زمینه، از اهمیت بسیار بالایی میباشد. بهطور کلی میتوان چهار دسته منبع برای تأمین مالی این بنگاهها برشمرد که عبارتند از: 1) منابع داخلی تأمین مالی، 2) منابع تأمین مالی از طریق بدهی و قرض، 3) منابع خصوص تأمین مالی و 4) منابع تأمین مالی از طریق سرمایه و سهام. هر یک از روشهای ذکر شده دارای مزایا و معایبی است و صاحبان این بنگاهها بایستی با توجه به آنها، بهترین شیوه را در دورههای مختلف عمر بنگاه انتخاب نمایند (صدرینیا و همکاران، 1388، ص. 20).
3) توسعه نوآوری: باتوجه به اهمیت این بنگاهها برای رقابتی کردن آنها باید تغییر و نوآوری در آنها همواره مدنظر باشد و باید همواره در فکر ایجاد تغییراتی بازار محور باشند تا از صحنه رقابت کنار نروند. اما با توجه به اینکه سطح درآمد این بنگاهها چندان بالا نیست، بایستی اقدام به امکانسنجی قبل از اجرای نوآوری نمایند تا با توان مالی بنگاه بتوانند از پس آن برآیند و از آنجاییکه نوآوری فرایندی متشکل از اجزای مختلف میباشد و تیمهای زیادی بر روی بخشهای مختلف آن فعالیت مینمایند، بنابراین داشتن چشمانداز، هدف و راهبرد دستیابی به آن امری االزامی است (حاجیزاده و سلامی، 1388، ص. 11).
4) استقرار و توسعه مدیریت دانش: اساس رقابتمندی سازمانی در اقتصاد کنونی از منابع مشهود و غیرمشهود پیشین به دانش تبدیل، و از طرف دیگر تمرکز نظامهای اطلاعاتی نیز از مدیریت اطلاعات به مدیریت دانش تبدیل شده است. بنابراین، بنگاههایی که بتوانند بهصورت کارا دانش موجود در سازمان خود را کسب کنند و از آن در جهت فرایندهای کسبوکار استفاده نمایند، محصولات و خدمات این بنگاهها از مزیتهای رقابتی مناسبی در بازار برخوردار خواهند بود (Wong & Aspinwall, 2005, PP. 64-82).
5) بهکارگیری فنّاوری مناسب: یکی از راههایی که بنگاههای کوچک و متوسط میتوانند از آن برای افزایش عمر خود در بازار و در مقابل رقبای بزرگ بهره گیرند، استفاده از فنّاوریهای جدید میباشد. درواقع این بنگاهها برحسب میزان نوآوری و رقابتپذیری میتوانند بهطور پایدارتری در عرصه اقتصاد ملی ایفای نقش نمایند. ازاینرو کسب شناخت از روشها و منابع کسب فنّاوری در این بنگاهها اهمیت مییابد (فکور و انصاری، 1389، ص. 93). درواقع، بسیاری از این بنگاهها در راستای پرهیز از زوال سازمانی، خود را از نظر اقتصادی متعهد به اتخاذ این فنّاوریها میکنند. البته آنها باید این کار را از طریق توجه به ریسکهای ذاتی فنّاوریهای مزبور و نیز امنیت تداوم کسبوکار خود حتی بعد از رویدادهای غیرمنتظره و سخت انجام دهند. بهمنظور توسعه فنّاوری، این بنگاهها بهدلیل منابع محدود و ناتوانی نسبی در تأمین هزینهها و ریسک همراه با توسعه فنّاوری در داخل شرکت، باید غالباً از فرایند انتقال فنّاوری استفاده کنند (میرقربانی گنجی، 1392، ص، 20).
6) افزایش حمایتهای دولتی: این بنگاه در اغلب کشورهای جهان با مشکلات نسبتاً مشابهی از قبیل: کمبود دانش اقتصادی، مالی و مدیریتی بهویژه در زمان تأسیس، نبود مراجع و تشکلهای حمایت کننده، تأمین منابع مالی، تأمین و حفظ نیروی انسانی، امکان استفاده از خدمات مشاورهای متخصصان کارآمد، شرایط خاص فرهنگی در برخی از کشورها و... مواجه هستند (افجهء و سجادی نایینی، 1389، صص. 88-89). بهطورکلی میتوان حمایتهای دولت از بنگاههای کوچک و متوسط را به پنج گروه کلی 1) حمایت زیرساختی، 2) حمایت مالی و اعتباری، 3) حمایت آموزشی و فنی، 4) حمایت مشاورهای و ترویجی و 5) حمایت بازاریابی و تحقیقات بازار دستهبندی نمود (افجه و سجادی نایینی، 1389، ص. 96).
7) دسترسی به بازارهای جهانی: اغلب بنگاههای کوچک و متوسط به این دلیل که تنها بر بازارهای محلی تمرکز میکنند از معاملات بینالمللی و موقعیتهایی که این بازار در اختیار آنها قرار میدهد غافل میماند. بنابراین، شناخت و معرفی بازارهای جهانی از جمله راهکارهای توسعه این بنگاهها به شمار میرود. اکثر بنگاهها برای فروش محصولات و خدمات بر فعالیتهای بازاریابی خود تکیه دارند. این درصورتی است که باید تلاش شود بازاریابی و تحقیقات مرتبط با آن، بهصورت یکپارچه و جامع صورت گیرد تا این بنگاهها به بازارهای جهانی دسترسی داشته باشند و بتوانند محصولات خود را در سطح بینالمللی و در محیط رقابتی نیز ارائه دهند (ادراکی، 1386، ص. 29).
8) توسعه محصول جدید: امروزه بهعلت رشد سریع محصولات و رقابتی شدن بازار، عموماً نیاز به محصولات و خدمات، رشد چشمگیری پیدا کرده است. در چرخه عمر محصول سود حاصل از ارائه محصول به بازار در دوره بلوغ به حداکثر مقدار خود میرسد. بنابراین، بنگاهها مایل به حفظ سودآوری خود در این مرحله هستند. توسعه محصول جدید راهکار اساسی برای بقاء بنگاههای کوچک و متوسط در این وضعیت و دوام آنها در بازار رقابتی میباشد (طالعیفر و حاتمینسب، 1390، ص. 34).
9) توسعه فنّاوری اطلاعات: امروزه فنّاوری اطلاعات، تحولات بسیار زیادی را در حوزه کسبوکار بهوجود آورده است و همچنانکه اقتصاد جهانی بهسمت یکپارچگی ناشی از پیشرفت فناوری اطلاعات و کاهش موانع تجاری حرکت میکند، برخورداری از فرایندهای الکترونیکی فرصتهای زیادی را برای کسبوکارهای کوچک و متوسط برای مشارکت در بازارهای منطقهای و بینالمللی فراهم میآورد (امیری و همکاران، 1390، صص. 54 و 55).
امروزه بنگاههای خرد، کوچک و متوسط با رویکردی کارآفرینانه نقش مهمی در اقتصاد کشورهای مختلف جهان ایفا مینماید و از ابعاد مختلف اشتغال، رشد ناخالص داخلی، رقابتپذیری، جذب سرمایه، خلاقیت، نوآوری دارای جایگاه ویژهای میباشند. در کشورهای مختلف، بهمنظور طبقهبندی و تفکیک این سه نوع بنگاه از معیارهای مختلفی از قبیل تعداد کارکنان، سرمایه، میزان فروش و گردش مالی استفاده میشود، اما بهطور کلی معیار و شاخص دقیقی برای این امر وجود ندارد و به همین منظور در کشورهای مختلف با توجه به شرایط و ویژگیهای خاص خود، تعریفی در این خصوص ارائه شده است. این بنگاهها دارای مزایای بسیاری از قبیل سهولت شروع فعالیت، ایجاد فرصتهای شغلی و افزایش درآمد، پویایی، بهبود مشارکت کارآفرینان در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، پرورش نیروهای مجرب و متخصص برای کسبوکارهای بزرگ، مدیریت و کنترل با هزینه کمتر، سهولت مکانیابی و کمک به سیاستهای منطقهای دولت، تجمیع پساندازهای کوچک جهت سرمایهگذاری و... میباشند. بنابراین، توسعه کمی و کیفی بنگاههای کوچک و متوسط بایستی مورد توجه سیاستمداران و برنامهریزان قرار گیرد که در این زمینه توجه به سازوکارهایی چون سیاستگذاری و برنامهریزی مناسب، بهرهگیری از شیوههای مناسب تأمین مالی، توسعه نوآوری، استقرار و توسعه مدیریت دانش، بهکارگیری فنّاوری مناسب، افزایش حمایتهای دولتی، دسترسی به بازارهای جهانی، توسعه محصول جدید و توسعه فنّاوری اطلاعات میتواند نقش مهمی ایفا نماید.
اما نکته قابل توجه در این بین این است که کسبوکارهای خانگی که بهطورمعمول برای نا میدن فعالیت تجاری که در درجه اول در محل سکونت و یا محل مسکونی قرار دارند و یا متمرکز در خانه است استفاده میشود، بهعلت ماهیتشان، اغلب در قالب بنگاههای تجارتی خرد و کوچک جای میگیرند (احمدپور داریانی و عزیزی، 1383). بنابراین، مشاغل یا کسبوکارهای خانگی از جمله راهکارهای مناسب برای توسعه کسبوکارهای خرد و کوچک میباشند. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان میدهد مشاغل خانگی راهکاری مناسب برای کاهش نرخ بیکاری و فراهم ساختن زمینه اشتغال و بهطورکلی دستیابی به مزایای بنگاههای خرد و کوچک محسوب میشوند (اکبری و همکاران، 1391، ص. 67).