داستان کوتاه تمثیلی دربارة توهمات ازدسترفته که اف. اسکات فیتسجرالد آن را در 1922 در «قصههای عصر جاز» (Tales of the Jazz Age) منتشر کرد. جان. تی. آنگِر در مدرسة مقدماتی ممتازی در مساچوسِتس تحصیل میکند. در آنجا با همشاگردی جدیدی به نام پِرسی واشینگتن دوست میشود که مدعی است پدرش «ثروتمندترین مرد جهان» است و جان را برای گذراندن تابستان به خانهشان در منطقة کوهستانی مونتانا دعوت میکند. خانة خانوادة واشینگتن بر روی معدن الماس مخفیای بنا شده است که تک الماس بزرگی به اندازة یک مایل مکعب دارد. این معدن کاملاً پنهان است و فقط از هوا قابل رؤیت است. پس از اینکه ناوگانی از هواپیماهای دولتی معدن را شناسایی میکنند، صخرهنوردان ارتش شروع به اندازهگیری ابعاد کوه میکنند. پدر پرسی بهجای آنکه به دولت اجازه دهد امپراطوری وی را اشغال و معدن را مصادره کند، کوه الماس را منفجر میکند و خود و همسرش و پرسی و اشغالگران کشته میشوند درحالیکه جان و خواهران پرسی با ناباوری و وحشت نظارهگر هستند.