در اساطیر اسکاندیناوی، پسر زیبا و پاک اودین و همسرش فریق، و محبوب خدایان. بیشتر افسانهها مربوط به مرگ بالدر است. زمانیکه بالدر خوابی میبیند که تعبیر آن مرگش بوده است، فریق همة مخلوقات همچون آتش، آب، فلزات، درختان، سنگها و بیماریها را قسم میدهد که به بالدر آسیب نرسانند. فقط چون فکر میکنند که گیاه دارواش (شیرینک) نورس و ترکهای است، از او قسم نمیگیرند. در داستانهای ایسلندی آمده که بهرغم اینکه بالدر باید از آسیب و صدمه مصون میماند، خدایان، خود را با پرتاب اشیا بهسوی او سرگرم میکردند. سرنوشت وی چنان بود که هود، خدای نابینایی، با حیلة لوکی دغلباز، تیری از شاخة دارواش ساخت و با پرتاب آن به بدن بالدر، او را کشت. خدایان به هِل، الهة مرگ، پیغام میفرستند که اگر همة موجودات برای بالدر گریه کنند، موفق به نجات بالدر میشوند، اما غولها به این کار تن نمیدهند. روایت دیگری از داستان در اشعار اسکاندیناوی با عنوان «رؤیاهای بالدر» (Baldrs draumar) وجود دارد که در آن تنها هود، مسئول مرگ بالدر دانسته شده است. ساکسو، مورخ دانمارکی، بالدر را نیروی شهوانی و نیمخدا معرفی میکند. او و هود رقیبانی برای نانا هستند که بعدها همسر بالدر میشود و بعد از حوادث متعددی، هود با شمشیر به بالدر ضربه میزند. آثار دیگر با موضوع بالدر عبارتانداز: تراژدی شهوانی اوالد به نام «مرگ بالدر» (Balders dÖd, 1774) و شعر «مرگ بالدر» (Balder Dead, 1855) از متیو آرنولد.