بکانتس نیز نامیده میشود. نمایشنامهای که ائوریپیدس حدود 406 پیش از میلاد نوشته است. بسیاری این اثر را شاهکار وی میدانند. در باکانتها، خدایگان دیونوسوس به قصد یافتنِ پیروانی، که او را با اوج احساسات پرستش کنند، از آسیا به یونان وارد میشود. او به شکل جوانی روحانی با جذبه آسیایی درمیآید و همراه با زنان عاشق و پرستنده خود، که گروه کُر (گروه رقاصان و آوازخوانان) این نمایشنامه را تشکیل میدهند، وارد میشود. دیونوسوس ابتدا توقع داشت نخست در تبس پذیرفته شود، امّا اهالی تبس، الوهیت او را نپذیرفتند و پرستش او را رد کردند و پادشاه جوان شهر پنتئوس نیز سعی کرد او را دستگیر کند. در انتها دیونوسوس، پنتئوس را دیوانه کرد و او سر به کوهستان گذاشت. آنجا آگاوی، مادر پنتئوس، و زنان تبس در یک لحظه جنونآمیز در اثر میگساری او را مثله کردند.