دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

بازاریابی در کسب‌وکار خانگی

Marketing In Home Based Business
نویسنده

تلاش‌های بدون برنامه رسمی، غیر‌معمول و غیر‌خطی و مبتنی‌بر شهود و مهارت‌های فردی مالکان کسب‌وکارهای خانگی است. که به‌منظور جلب و حفظ بازارها و مشتریان جدید و نوآوری در ارائه خدمات و محصولات انجام می‌شود.

     کسب‌وکارهای خانگی به‌عنوان شکلی از کسب‌وکار خرد به‌لحاظ نقشی که در ایجاد پویایی در بازار و محیط کسب‌وکار و ایجاد کارآفرینی در جوامع داشته‌اند، در کانون توجه بسیاری از محققان و پژوهشگران حوزه کسب‌وکار و بازاریابی قرار گرفته است (Mc Cartan Quinn & Carson, 2003, P. 203).

      در متون نظری موجود درخصوص کسب‌وکار خانگی به این موضوع اشاره شده است که راه‌اندازی این نوع از کسب‌وکار به سرمایه هنگفتی نیاز ندارد، بااین‌وجود لازمه درآمدزایی از مقداری سرمایه اندک برخورداری مالک از مهارت‌هایی همچون مدیریت منابع مالی، مدیریت زمان، سازماندهی یک مجموعه‌کاری، مدیریت فردی و مهم‌تر از همه مهارت یا ذهنیت بازاریابی است. صرفه‌نظر از اینکه مالک کسب‌وکار خانگی چه مقدار سرمایه یا امکانات در اختیار دارد یا تا چه میزان فرایندها را به درستی انجام داده است، آنچه حائز اهمیت است این است که اگر وی فاقد توانایی کافی جهت ارائه محصولات و خدمات خود مطابق با خواسته و سلیقه مشتریان و برقراری ارتباط با آنها نباشد، رضایت مشتریان خود که مهم‌ترین عامل درآمدزایی است را از دست خواهد داد و چنین توانایی‌ای در واقع همان مهارت و توانایی بازاریابی در کسب‌وکار خانگی است (Edwards & Edwards, 2010, P. 125).

      لازم به توضیح است که طبق تعریف انجمن بازاریابی امریکا فرایند بازاریابی عملکردی جامع و مجموعه‌ای از فرایندها جهت ایجاد، برقراری ارتباط و خلق ارزش برای مشتریان و مدیریت روابط با آنها جهت ایجاد ارزش و سودآوری در یک کسب‌وکار تعریف شده است (Keefe, 2008, P. 28). بنابراین تعریف محققان در حوزه مفهوم‌پردازی بازاریابی خرد نیز لازمه موفقیت یک کسب‌وکار خرد را ایجاد روابط بلندمدت با مشتریان و خلق ارزش برای آنان می‌باشد که نتیجه چنین عملیاتی، دستیابی به مشتریانی وفادار است که به منبعی ارزشمند جهت ارائه محصول/ خدمت میان سایر مصرف‌کنندگان تبدیل می‌شوند و در واقع این بازاریابی است که مالک یک کسب‌وکار خرد را قادر برانگیختن، جلب رضایت و برآوردن تقاضاها و خواسته‌های مشتریان می‌نماید (Brooksbank, 2009, P. 62).

      بررسی متون پیشین در حوزه فرایند بازاریابی کسب‌وکارهای خرد نشان می‌دهد که مدیر مالکان این نوع از کسب‌وکارها در بازاریابی خود از اصول بازاریابی مرسوم پیروی نمی‌کنند. اکثر تحقیقات نشان می‌دهند که مدیر مالک کسب‌وکار خرد، عمده تلاش‌های بازاریابی خود را بر پاسخ‌گوی به نیازهای مشتریان، برقراری روابط بلندمدت با آنها و ارائه محصولات با کیفیت و مبتنی بر فنّاوری ساده متمرکز می‌نماید (Dieter et al., 2007, P. 289).

     در اکثر متون بازاریابی در کسب‌وکارهای خرد ملاحظه می‌شود که اصول مرسوم بازاریابی در این کسب‌وکارها کاملاً رعایت نشده و دانش عمیقی در این زمینه که آنها چگونه به‌طور تجربی با مشتریان خود ارتباط برقرار می‌کنند، چگونه در مورد رقبا تحقیق می‌کنند و بالاخره اینکه چگونه بازار خود را توسعه می‌دهند، وجود ندارد این درحالی است که شواهد فراوانی وجود دارد مبنی براینکه موفقیت و ادامه حیات این کسب‌وکارها وابسته به میزان کارکرد و اثربخشی فعالیت‌های بازاریابی صاحبان آنها بوده و ضعف بازاریابی را عامل کلیدی شکست این کسب‌وکارها می‌دانند (Ligthelm, 2005, P. 204).

     در کسب‌وکارهای خرد فعالیت‌های بازاریابی سازوکاری جهت بهره‌برداری از موقعیت‌های تجاری است. مالکان این کسب‌وکارها به بازاریابی به‌مثابه یک فلسفه سازمانی و یا یک فرایند راهبردی توجه ندارند، بلکه اکثر آنها بازاریابی را معادل با فروش محصول و استفاده از روش‌های ترفیعی برای جلب مشتریان و برآورد رضایت آنها می‌دانند (Berger & Udell, 2005, P. 55).

      بروکسبانک (2009) عملیات بازاریابی در این بنگاه‌ها مقطعی بوده و بسته به احتیاجات آنها تغییر می‌کند، به‌‌طوری‌که مالکان این کسب‌وکارها عمدتاً به شیوه‌های نوآورانه از اصول بازاریابی، جهت دستیابی به اهداف خود بهره می‌برند.

     مک کارتن- کویین و کاسون (2003، ص. 205)، معتقد هستند که تعاریف مالکان کسب‌وکارهای خرد از بازاریابی برگرفته از ذهنیت خودشان بوده و تأکید فراوانی برجلب مشتری دارند درحالی‌که فعالیت‌هایی چون شناسایی نیازهای مشتریان و سایر جنبه‌های زیربنایی بازاریابی مانند توسعه محصول، فنون قیمت‌گذاری و توزیع را نادیده گرفته و توجهی به آنها ندارند. آنها عنوان کردند که اغلب کسب‌وکارهای خرد فروش خود را بدون طراحی و برنامه‌ریزی عملیات بازاریابی انجام می‌دهند و شیوه‌های بازاریابی این شرکت‌ها از شیوه‌های قراردادی و مرسوم پیروی نمی‌کند و فعالیت‌های بازاریابی این شرکت‌ها کاملاً منحصربه‌فرد و مبتنی برسلایق بنیان‌گذار آن است.

     فرایند بازاریابی، یکی از اصول حیاتی در هر کسب‌وکاری از جمله کسب‌وکارهای خرد به شمار می‌رود. در حقیقت بدون وجود بازاریابی، تمامی تلاش‌های مالک این کسب‌وکارها تصادفی و ناکارآ خواهند بود (Levinson & Godin, 1992, P. 209). طبق نظر استانگر (2000) پیاده‌سازی صحیح بازاریابی در کسب‌وکارهای خانگی مهم‌ترین فرایندی است که بر سایر فرایندهای این کسب‌وکارها احاطه دارد. به اعتقاد وی اغلب مالکان کسب‌وکارهای خانگی بازاریابی را تنها به‌عنوان یک عملکرد در نظر نمی‌گیرند، بلکه چیزی که به دنبال آن هستند بازاریابی جهت دستیابی به مشتریان است. به‌عبارت‌دیگر از دید آنها بازاریابی هسته اصلی کسب‌وکار را شکل می‌دهد.

     از منظر ادوارد و همکاران (2010، ص. 120)، بازاریابی یکی از اصول حیاتی در هر کسب‌وکاری به‌ویژه کسب‌وکار خانگی به شمار می‌رود و عدم توجه به آن منجر به ناکارآمدی سایر تلاش‌های مالک کسب‌وکار خانگی می‌شود. اهمیت بازاریابی در کسب‌وکارهای خانگی به‌حدی است که اگر مالکان این کسب‌وکارها نتوانند بازار هدف خود را شناسایی کرده و محصولات یا خدمات خود را به دست مشتریان برسانند، درواقع فرصت، سرمایه و تلاش‌های تولیدی خود را از دست خواهند داد.

     مهم‌تر از این موارد ازآنجاکه کسب‌وکارهای خانگی به‌واسطه انداره کوچک‌شان با فرصت‌هایی ازجمله: افزایش تقاضا در یک بخش خاص از بازار، به‌کارگیری اینترنت جهت دستیابی به بازارهای جدید و بهره‌برداری از فنّاوری‌های نو جهت تقویت کیفیت محصولات/خدمات و در مقابل با تهدیداتی چون: مقابله با رقبای بزرگ، قوانینی که هزینه‌های عملیاتی را افزایش می‌دهد و رکود اقتصادی که منجر به کاهش تقاضا می‌شود، روبه‌رو می‌باشند ازاین‌رو به‌کارگیری بازاریابی به‌عنوان فرایندی مدون جهت بهره‌برداری از فرصت‌ها و مقابله با تهدیدات مهم‌ترین راهکاری است که زمینه حصول موفقیت و جلب مشتریان بیشتر را برای صاحبان این کسب‌وکارها را فراهم می‌کند (Berger & Udell, 2005, P. 49).

 

      از منظر استانگر (2000، ص. 201) کارآفرینان و مالکان کسب‌وکارهای خانگی از نوعی هوشمندی ذاتی در پیاده‌سازی فعالیت‌های بازاریابی برخوردار هستند و تأکید عمده‌ای بر ارائه خدمات به مشتریان و برقراری ارتباط مستقیم با آنها دارند. این مالکان زمان قابل توجهی را صرف برقراری ارتباط با مشتریان و ایجاد شبکه‌های اجتماعی می‌کنند، درحالی‌که هیچگاه این فعالیت‌ها را در زمره فعالیت‌های بازاریابی خود به شما نمی‌آورند. به عبارت دیگر آنها به‌صورت فردی با تکیه بر قابلیت‌های شخصیتی خود وقت و منابع قابل ملاحظه‌ای صرف فعالیت‌های بازاریابی می‌کنند درحالی‌که این فعالیت‌ها را شخصاً بازاریابی تلقی نمی‌کنند. درواقع خصوصیات ذاتی بنگاه‌های خانگی و ویژگی‌ها، خصوصیات شخصیتی و تجارب و مهارت‌های کارآفرینِ مالک بر روش‌های غیررسمی‌ای که مالکان در پیاده‌سازی برنامه بازاریابی خود به‌کار می‌برند تأثیرگذار است.

     کسب‌وکارهای خانگی معمولاً به‌دلیل محدودیت زمانی بر اهداف کوتاه‌مدت تمرکز دارند و اقدام سریع را بر برنامه‌ریزی ترجیح می‌دهند در چنین شرایطی دو عامل تأثیرگذار بر پیاده‌سازی صحیح بازاریابی در کسب‌وکارهای کوچک و خانگی عبارتند از تکامل تجارب بازاریابی و میزان کنترل و نفوذ مدیر مالک بر فعالیت‌های بازاریابی. مالکان کسب‌وکارهای خانگی، فرایند بازاریابی را به شیوه‌ای ساده، عمل‌گرایانه و شهودی در کسب‌وکار خود پیاده می‌کنند. لذا به‌کارگیری و پیاده‌سازی شیوه‌های بازاریابی و فروش در این کسب‌وکارها وابستگی شدیدی به شخصیت و سبک‌های مدیریتی مدیرمالک آن دارد و در واقع بنیان‌گذاران این بنگاه‌ها با وجود محدودیت‌ها (یا فقدان) توانایی‌های بازاریابی، تنها متخصص پیاده‌سازی بازاریابی محسوب می‌شوند.

     مدیرمالکان کسب‌وکارهای خانگی جهت پاسخ‌گویی به تغییر در نیازها و سلائق، ادراکات و تقاضای مشتریان سعی می‌کنند تا یک بازاریابی منعطف را پیاده‌سازی کنند و در این راه اولین گامی که توسط آنها برداشته می‌شود، شناسایی کامل بازار و تعیین مشتریان هدف می‌باشد. در واقع گام اول جهت پیاده‌سازی بازاریابی در کسب‌وکارهای خانگی، شناسایی نیازهای بالقوه مشتریان هدف و سپس برقراری ارتباط و تعامل دو جانبه با آنها جهت تأمین آن نیازها می‌باشد. ازاین‌رو پایش محیط بازار، جمع‌آوری اطلاعات درخصوص مشتریان، رقبا، تأمین‌کنندگان و توزیع‌کنندگان و استفاده بهینه از اطلاعات جمع‌آوری شده، مقدمات پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز یک کسب‌وکار خانگی را فراهم می‌آورد (Ligthelm, 2005, P. 205).

     در راستای توجه مالکان کسب‌وکارهای خانگی به جلب مشتریان هدف، به‌عنوان اولین گام در پیاده‌سازی بازاریابی، ادوارد و همکاران (2010، ص. 125)، نیز بر این نکته تأکید دارند، زمانی‌که از مالکان کسب‌وکارهای موفق خانگی درخواست می‌شود تا به سودآورترین و درآمدزاترین فعالیت خود اشاره نمایند، هر بار پاسخ مشابهی دریافت می‌شود. آنها بهترین منبع خود را جلب رضایت مشتری می‌دانند. در حقیقت به گفته آنها قسمت اعظم پیاده‌سازی و تداوم بازاریابی در کسب‌وکارشان، کلامی است که میان آنها و مشتریان رد و بدل می‌شود.

تجارب بازاریابی کارآفرینانه در کسب‌وکارهای خانگی

دسته‌ای از محققان کسب‌وکار خانگی را در زمره کسب‌وکارهای کارآفرینانه در نظر گرفته‌اند، و تجارب متعددی که توسط مالکانِ کارآفرین این کسب‌وکارها جهت توسعه موفقیت‌آمیز بازاریابی ارائه شده را مفهوم‌پردازی نموده‌اند که در این بخش به‌طور اجمالی به آنها اشاره می‌شود:

     بیجرک و هالتمان (2002، ص. 219)، اولین و مهم‌ترین دلیل موفقیت بازاریابی در کسب‌وکارهای کوچک کارآفرینانه را بخش‌بندی مشتریان در گروه‌های مجزا، براساس نیازهای آنها می‌دانند. دلیل دوم آن است که مالک به شناسایی و تأمین نیازهای هر گروه بپردازد. ازاین‌رو با توانایی بیشتری نسبت به سایر رقبا می‌تواند نیازها و تقاضای مشتریان هدف خود را برآورده نماید. مالکان کسب‌وکار خانگی با رعایت این دو اصل ممکن است دریابند که دسته‌ای خاص از مشتریان به دنبال محصولات باکیفیت بالاتر هستند، لذا عمده تلاش‌های خود را بر ارائه محصولاتی با کیفیت‌تر برای این دسته از مشتریان متمرکز کنند. رعایت این اصول مدیر مالک کسب‌وکار خانگی را قادر می‌سازد تا در مرحله بعدی به طراحی برنامه بازاریابی مجزا برای هر دسته از مشتریان بپردازد.

     سومین دلیل نیز این است که مالک کسب‌وکار خانگی از اصول ترفیعی متفاوت و کم‌هزینه‌ای چون شرکت در مراسم محلی، انتشار آگهی، روابط عمومی، بازاریابی شفاهی و دهان به دهان، تبلیغات اینترنتی یا فروش‌های ویژه جهت جلب توجه مشتریان هدف و بازاریابی محصولات یا خدمات خود بهره ببرند.

     چاستون و منگلز (2005، ص. 110)، بر این باور است که عامل اصلی در ایجاد و توسعه بازاریابی در هر بنگاه کارآفرین خرد پیش‌بینی مراحل بعدی بازاریای با توجه به توسعۀ کسب‌‌وکار و مراحل رشد آن است؛ زیرا هرچه که درحال‌حاضر مؤثر واقع می‌شود می‌تواند در مراحل بعدی برای مالک کسب‌وکار ایجاد تعهد و مسئولیت کند. وی عنوان کرد در اغلب موارد اصول اولیه بازاریابی معمولاً بدون آگاهی و مدیریت لازم از سوی مدیر مالک پیاده‌سازی می‌شوند. اما به‌تدریج با افزایش تجارب مالکان و نیاز به توسعه بازار، مالکان به مرور زمان درمی‌یابندکه هدف اصلی تولید یا عرضه محصول نیست بلکه هدف اصلی خلق ارزش برای مشتریان است.

     به اعتقاد کاسون و مک کارتن- کویین (2003، ص. 211) مهم‌ترین فعالیت بازاریابی برای مالکان کسب‌وکارهای خانگی این است که جهت بازاریابی به‌جای صرف پول از زمان و انرژی خود بهره‌برداری کنند. وی معتقد است که یافتن بهترین روش بازاریابی برای مالکان این بنگاه‌ها هموراه به‌منزله یک تجربه است. آنها هر روشی که در جلب مشتری بیشترین نتیجه را داده باشد و مهم‌تر از همه روشی که در پیاده‌سازی آن راحت ‌باشند را به‌عنوان اصل بازاریابی خود انتخاب می‌کنند.

     گرابر (1999، ص. 170)، یک مورد برجسته در موفقیت بازاریابی در کسب‌وکارخانگی را این مورد می‌داند که تمامی عملکرهای به شخصه توسط مالک اجرا می‌شود، و از آنجا که مالک از اشراف کاملی بر نقاط قوت و ضعف کسب‌وکار خود برخوردار است بازاریابی خود را به بهترین شکل اجرا خواهد کرد.

     وی معتقد است که مالکان کسب‌وکارهای خانگی معمولاً بر نقاط قوت و ضعف خود در مواردی همچون: ارائه خدمات شخصی و انعطاف‌پذیر به مشتریان، تمرکز بر غنی‌سازی ویژگی‌های منحصربه‌فرد محصول و برخورداری از دانش و تخصص در زمینه محصول اشراف کامل دارند. لذا با در دست داشتن چنین اطلاعاتی به ارزیابی جایگاه خود در محیط بازار پرداخته و پتانسیل خود را جهت ادامه حیات و دوام در محیط بازار برآورد می‌کنند. برای نمونه اگر قوانین و مقررات جدید هزینه‌های عملیاتی فعالیت در بازار را افزایش دهد، در مقایسه با مدیران شرکت‌های بزرگ‌تر مالکان کسب‌وکار خانگی به‌واسطه اشراف برجنبه‌های فعالیت خود با سرعت عمل بیشتری قادر هستند که به چنین تغییراتی واکنش نشان داده و با شتاب بیشتری به دنبال فرصت مناسب‌تری در محیط بازار خواهند شتافت. وی علاوه‌بر موارد نامبرده یکی از موارد که مالکان کسب‌وکارهای خانگی قبل از ورود به یک بازار جدید باید مد نظر قرار دهند را یافتن راهی جهت حفظ مشتریان فعلی می‌داند.

     وی بیان می‌کند جهت نیل به این منظور مالکان این بنگاه‌ها به‌طور مداوم باید به دنبال راهی جهت افزایش میزان فروش محصولات خود به مشتریان فعلی بوده و جهت حفظ و نگهداری آنها تلاش می‌کنند و در این راه باید عمده تلاش خود را بر رعایت اصولی از جمله شناسایی نیازهای متفاوت در گروه‌های متفاوت مشتریان و تمرکز بر گوشه‌هایی از بازار که می‌توانند به راحتی در آنها نفوذ کنند معطوف نمایند.

 

الگو‌های بازاریابی در کسب‌وکارهای خرد

اگر با دید کلی به تحقیقات موجود درخصوص بازاریابی در کسب‌وکارهای خرد بنگریم درمی‌یابیم که محققان اغلب فعالیت‌های خود را به تشریح رفتار و عملکردهای مشاهده شده در این کسب‌وکارها، معطوف نموده‌اند یا اینکه درصدد شناسایی موانع رشد در این شرکت‌ها و علل عدم توانایی آنها جهت به‌کارگیری ایده‌ها و مفاهیم بازاریابی جدید بوده‌اند.

     با توجه به این موارد این‌گونه به‌نظر می‌رسد که فعالیت‌های نظری در زمینه بازاریابی در کسب‌وکارهای متوسط خانگی به‌ندرت در عرصه عملیاتی به‌کار گرفته شده‌اند و بیشتر به‌صورت یک چارچوب یا الگوی تجوزی یا توصیفی که صرفاً به‌عنوان نظریات در کسب‌وکارهای کوچک و خرد تجویز و توصیه می‌شوند، باقی‌مانده‌اند. البته با وجود چنین نقدهایی، برخی از محققان جهت توسعه الگوهای بازاریابی در کسب‌وکارهای کوچک و خرد تلاش نموده‌اند که در ادامه به برخی از مهم‌ترین موارد موجود اشاره شده است.

 

الگوی گوئتز(1992)

تمرکز عمده گونتز (1992، ص. 449) در این الگو بر نیاز بنگاه‌های کوچک به بازاریابی در سطح خرد است به این معنی که بازاریابی عملکردی است که یک کسب‌وکار خرد را قادر به رویارویی با محیط خارجی و ماندگاری هرچه بیشتر در بازار می‌گرداند. به عبارت دیگر بازاریابی خرد یکی از راه‌های کسب جایگاه برای یک کسب‌وکار خرد محسوب می‌شود.

جدول 1. الگوی بازارایابی خرد گوئتز

عملکرد بازارایابی خرد

انطباق فعالیت‌های بازاریابی با محیط

·  صرف وقت و زمان در جهت:

·  تنظیم یک راه برای تعیین مسیر آتی

·  ارائه محصولات جدید

·  طراحی پیام ترفیعی

·  ایجاد یک پایگاه داده جهت نگهداری اطلاعات بازار

·  شناسایی رقبا

·  حفظ بنگاه در محیط رقابتی

·  شناسایی راهکارهای لازم جهت مقابله با رقبا

·  برآورد هزینه‌های سازمان

·  توجه به بازاریابی به‌عنوان راه نجات بنگاه

·  ایجاد زمینه جهت رقابت با سایر شرکت‌ها

 

الگوهای بازاریابی خرد بنگاه‌های خرد نوظهور گرابر (1999)

گرابر (1999) به ارائه الگو بازاریابی خرد در بنگاه‌های خرد نوظهور پرداخته است. گرابر نشان می‌دهد به‌کارگیری روش‌های نوین و حرفه‌ای در بازاریابی برخی از کسب‌وکارهای خرد نوظهور، شکست و عدم موفقیت آنها را به‌طور قابل‌توجهی کاهش داده است.

 

الگوی پیوندی (هایبرید) چاستون و مانگلز (2005)

چاستون و مانگلز (2005، ص. 110) الگوی پیوندی متشکل از چهار سبک بازاریابی ارائه نمود، که بنگاه‌های خرد کارآفرین در جایگزینیِ اصول بازارایابی مرسوم از آن بهره‌برداری می‌نمایند. وی این الگو را بر پایه دو جنبه تأثیر گذار بر فرایند بازاریابی در این کسب‌وکارها ارائه داده است که عبارتند از:

· نزدیکی به مشتریان ( تعاملات دو طرفه در مقابل ارتباطات یک طرفه)

· سطح فعالیت‌های کارآفرینانه (محافظه کارانه در مقابل کارآفرینانه)

· الگوی بازاریابی چاستون متشکل از چهار طبقه کلی به‌شرح ذیل است:

· بازاریابی محافظه کارانه: با تعامل یک طرفه: در این روش از بازاریابی کالا و خدمات با قیمت‌هایی رقابتی در بازار عرضه شده و بنگاه توجه و علاقه‌کمی در ایجاد ارتباط نزدیک با تأمین کنندگان از خود نشان می‌دهد.

· محافظه کارانه: ارتباط دو طرفه: در این روش، ‌کالا و خدمات استاندارد با قیمت‌های رقابتی در بازار عرضه شده و مالک تمایل زیادی به‌کار با تأمین‌کنندگان جهت بهینه‌سازی کیفیت محصولات از خود نشان می‌دهد.

· کارآفرینانه، تعامل یک طرفه: در این حالت‌، ‌کالا و خدمات نوآورانه‌ای به بازار عرضه می‌شود. اما کارآفرین تمایلی به برقراری ارتباطات نزدیک با ذی‌نفعان سازمانی ندارد.

· کارآفرینانه، ارتباط دو طرفه: کسب‌وکار با ارائه کالا و خدمات نوآورانه خود و مشارکت در بازارها، جایی که مشتریان و تأمین کنندگان به‌منظور توسعه محصولات و خدمات جدید و نوآورانه خود مشارکت دارند، حضور می‌یابد.

 

چالش‌ها و فرصت‌های بازاریابی در کسب‌وکارهای خرد و خانگی

 
  Text Box: جدول 2. مراحل الگوی بازاریابی در بنگاه‌های خرد نوظهور 
مرحله 1	مرحله 2	مرحله3	مرحله4
بازاریابی کارآفرینانه:
فروش محصولات سفارشی به دوستان و آشنایان، ایجاد اعتبار در بازار، سازماندهی فعالیت‌های بازاریابی غیررسمی‌و انعطاف‌پذیر، گوشه بازار	بازاریابی فرصت‌طلبانه:
دست‌یابی به تولید اقتصادی محصولات، افزایش حجم فروش، نفوذ در بازار	بازاریابی واکنشی:
ایجاد هماهنگی میان موضوعات مالی، ارتباطات داخلی و رضایت‌مندی مشتری در جهت توسعه بازار 	بازاریابی متنوع:
ظهور مهارت‌های تخصصی در بازاریابی جست‌وجوی فرصت‌های جدید توسعه
فعالیت‌های اولیه بازاریابی:
یافتن مشتریان اولیه اغلب براساس روابط شخصی، عملکرد و کیفیت کالا، قیمت و تحویل مهم هستند، در شکل ابتدایی و کلامی	فروش واکنشی:
افزایش تعداد درخواست‌های مشتریان، افزایش نیاز به اطلاعات رسمی، نیاز به متخصصین بازاریابی	انجام بازاریابی به‌صورت شخصی:
مالک خود به بازاریابی اشتغال می‌ورزند. این بازاریابی به‌صورت فعالیت‌های غیر متعارف و نامنظم در سطح بازار صورت می‌گیرد. 	بازاریابی بیش فعالانه منسجم:
حرکت به‌سمت بازاریابی حرفه‌ای، مشاور و یا متخصص تمام‌وقت بازاریابی. 
فروش محدود:
بازاریابی مقطعی، ، نبود ارزیابی عملکرد.	فروش مناسب:
فروش رسمی، بدون برنامه‌ریزی توسعه ناقص و متناقض محصول/فروش، پایش فروش	در جست‌وجوی فروش سودآور:
بازاریابی، بدون برنامه‌ریزی پایش عملکرد فروش/ سودآوری، 	فروش سودآور:
پایش عملکرد فروش و سودآوری،


به اعتقاد دیتر و همکاران (2007، ص. 290) مالکان کسب‌وکارهای خانگی جهت پیاده‌سازی عملیات بازاریابی با چالش‌های همچون محدودیت منابع سرمایه‌ای، فقدان اعتبار رسمی و سیستم‌های حسابداری ناکارآمد مواجه هستند.

     یکی دیگر از چالش‌های عمده که صاحبان ‌کسب‌وکارهای خانگی با آن روبه‌رو می‌شوند، رقابت با شرکت‌های موجود و تازه واردان به بازار است. در حقیقت امروزه ماهیت رقابت در دنیای کسب و درحال تحول بوده و مشتریان از مجراهای متفاوتی ازجمله اینترنت یا بازارهای جهانی به‌راحتی به کالاها و خدمات جدید دسترسی خواهند یافت. ازاین‌رو با گذشت اندک زمانی از شروع کار، مالک کسب‌وکار خانگی درمی‌یابد که جهت ارائه کالای خود نه تنها با رقبای محلی بلکه با سایر شرکت‌های موجود در سراسر دنیا باید به رقابت بپردازد.

     از سوی دیگر پیشرفت سریع فنّاوری ممکن است خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رود محصول کسب‌وکارها را منسوخ و از رده خارج گرداند. لذا از منظر این محققان تهدیدات رقابتی، از عمده‌ترین چالش‌هایی است که مالکان کسب‌وکارهای خانگی با آنها مواجه می‌شوند.

     علاوه‌براین موارد از منظر برگر و آدل (2005، ص. 55) از آنجا که کسب‌وکارهای خانگی در عرصه اقتصاد حائز ویژگی‌های خاص و متمایزی شامل مواردی از قبیل: جدید بودن، اندازه کوچک و عدم اطمینان ذاتی در ماهیت فعالیت‌ها هستند که آنها را از سازمان‌های بزرگ‌تر و سازمان‌یافته مجزا می‌کند، لذا با چالش‌های متعددی در بازاریابی مواجه می‌شوند که این چالش‌ها به‌طور اجمالی عبارتند از: کمبود اعتبار و شهرت، فقدان روابط مناسب در مبادلات تجاری و نبود ساختارها و فرایندهای کاری مناسب برای پیاده‌سازی اقدامات بازاریابی.

     ازآنجاکه کارآفرینان و صاحبان مشاغل خانگی در محیط کسب‌وکار به‌دلیل محدودیت در سرمایه قادر به اختصاص بودجه‌ای مجزا به فعالیت‌های بازاریابی و مقابله با رقبا نیستند، لذا همواره به دنبال راهی کم‌هزینه‌تر و سریع‌تر جهت شناسایی رقبا بوده و از طریق برقراری تعامل با توزیع‌کنندگان محلی، شرکت در نمایشگاه‌ها و همایش‌های فصلی، جست‌وجو در اینترنت، تعامل دوجانبه با مشتریان، مطالعه بروشورها و تبلیغات رسانه‌ای و پایش مستمر وب‌سایت‌های رقبا اطلاعات بیشتری در مورد رقبا، کالاها و محصولات جدید به دست آورده و شانس بیشتری در شناسایی فرصت‌های نوظهور در بازار به دست می‌آورند (Betancourt & Gautschi, 1992, P. 259).

     در مجموع مالکان ‌کسب‌وکارهای خانگی جهت شناسایی فرصت‌های بازار بایستی شناخت کاملی از محیط بازار، نیازهای مشتریان و وضعیت رقبا داشته باشند. در این راه لازم است تا به‌طور مستمر محصولات/ خدماتی که در بازار ارائه می‌شود، روش‌های بازاریابی و قیمت‌گذاری و ‌کانال‌های توزیع خود، فنّاوری‌‌های جدید و نوظهور و کاربرد آنها و همچنین فنون لازمه برای افزایش وفاداری مشتریان و دیدگاه مشتریان در مورد خود را مستمر را مورد بررسی و پایش قرار دهند.

Betancourt, R. R. & Gautschi, D. "The demand for retail products and the household marketing model : New views on complementarity and substitutability", Journal of Economic Behavior & Organization, 17 (2) , 257-275, (1992).
Bjerke, B. Hultman, C. Entrepreneurial Marketing: The Growth of Small Firms in the New Economic Era. Edward Elgar Publishing Limited. 2002.
Brooksbank , R. "The new model of personal marketing: micromarketing", The Journal of Personal Selling and Sales Management, 15(2) , 61-66. (2009).
Chaston, I. & Mangles, T. Small Business Marketing, Basingstoke, 2005.
Dieter, B. Fachinger, S. Uwe, F. "Micro-firms and the margins of marketing", The International Journal of Entrepreneurship and Innovation, 8 (4) , 281-292 (2007).
Edwards, P. Edwards S. Economy, P. Home-Based Business for Dummies 3th ed. Wiley Publishing, Inc, 119-126, 2006.
Gruber, M. “Marketing in New entrepreneurial small firm”. Schmalenbach Business Review, Vol. 56, 164-173, 1999.
Goetz, S. J. "A Selectivity Model of micro Marketing Behavior in Sub-Saharan Africa", American Agricultural Economics Association, 74 (2) , 444-452, (1992).
Keefe, Lisa M. “marketing definition”, AMA Marketing News,Vol. 15 no. 1, 2008. 28-29.
Levinson, Jay C. & Godin, Seth. Guerrilla Marketing for the Home-Based Business, New York: Hoghton Mifflin Company,  207-2016 1992.
Ligthelm, A. A. "Informal retailing through home-basedmicro-enterprises: The role of spaza shops, Development Southern Africa, 22 (2) , 199-214, (2005).
Stanger, M. J. Determinants of home-based business marketing performance, Paper Presented in School Of Commerce Research Paper Series, 118-202, (2000).
Mc Cartan-Quinn, D. D Carson, David. “Issues which Impact upon Marketing in the micro Firm”, Small Business Economics, 21 (2). 201-213, (2003).