سر پرسی مولزورث سایکس از شخصیتهای سیاسی نظامی انگلستان بود که در دو دهة نخست قرن بیستم میلادی در ارتباط با سیاستهای نظامی و سیاسی انگلستان در مناطق جنوبی ایران نقشی مهم ایفا کرد.
سایکس در 1867م. در یورکشایر انگلستان متولد شد (وین، 1383: 6، 11). تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش در سالهای 1874-1882م. و تحصیلات متوسطه و تکمیلی را در سالهای 1305-1299ق./1888-1882م. در آموزشگاه راگبی و دانشکده افسری ساندهرست گذراند (همان: 6؛ سایکس، 1336: 9). موقعیت نظامی پدرش، ویلیام سایکس، بهعنوان کشیش و قاضیعسکر ارتش انگلستان در پیشرفت امور به او کمک کرد. با پایان تحصیلات در هنگ سیالکوت هندوستان به مدت سه سال خدمت کرد و در این مدت، زبان فارسی را در سطح عالی فرا گرفت (سایکس، همان). موقعیت وی در ارتش انگلستان در هند بهسرعت ارتقاء یافت تاآنجاکه در 1891م. بهعنوان مأمور سیاسی به مأموریتهای اطلاعاتی و سیاسی به اروپای شرقی اعزام شد (وین، همان: 11 و 15). ازجمله، در 1892م. همزمان با توسعه نفوذ سیاسی روسیه در آسیای میانه برای بررسی ماهیت نظامی طرح راهآهن خزر به سمرقند روسها به این منطقه رفت (بیانی، 1382: 317؛ وین، همان: 16).
پس از پایان این مأموریت در ژانویه 1893، برای مذاکره با رؤسای قبایل ایرانی به درگز، گرگان، ترکمن صحرا و بجنورد رفت (Sykes, 1902: 2؛ وین، همان: 17، 22-21) در ادامه به کرمان اعزام شد تا نقشهها و وضعیت عمومی این مناطق را برای انجام طرحهای پیشگیرانه بعدی گردآوری کند (Ibid: 27-42؛ وین، همان: 24). در کرمان، مقدمات دوستی با عبدالحسینمیرزا فرمانفرما، شاهزادة متنفذ قاجاری، فراهم شد که بعدها در دورة رهبری پلیس جنوب بسیار به او کمک کرد (Ibid: 75-76؛ وین، همان: 26-25، 28؛ کاظمزاده، 1354: 286). سایکس در ادامه سفر بهسوی جنوب رفت و در بحبوحة انقلاب مشروطیت و آشوبهای قوامیها و قشقاییها در شیراز از این شهر عبور کرد و از آنجا عازم بوشهر شد. در پایان این سفر نیز ازطریق بوشهر به بندر کراچی و سپس هند رفت (وین، همان: 30-28). سایکس در 1311ق./1893م. بار دیگر ازطریق سیستان عازم کرمان و مناطق شرقی ایران شد و به تکمیل اطلاعات پیشین خود پرداخت. در این سفر به اطلاعات مفیدی دربارة اوضاع سیاسی سیستان و موقعیت روس و انگلیس در این مناطق دست یافت (همان: 39-31). در کرمان با فرمانفرما دربارة تأسیس کنسولگری انگلستان در این شهر مذاکراتی بینتیجه داشت. سپس ازطریق یزد به تهران رفت و پس از مذاکرات غیررسمی با ناصرالدینشاه به اروپا بازگشت (فرمانفرما، 1382: 77-21، 279-271، 423، 287؛ وین، همان: 48-47). سایکس در 1312ق./ 1894م. پس از اقامت دوماهه در تهران برای ایجاد کنسولگری به کرمان رفت (نیدرمایر، 1363: 278؛ Ibid: 176-186؛ وین، همان: 58-49). یک سال بعد برای همکاری در تعیین مرزهای بلوچستان عازم این منطقه شد (سایکس، 1373: 3؛ Ibid: 218, 224, 229, 231).
در همان سال برای مأموریتی سیاسی به اطراف رود کارون ایران اعزام شد و در 1315ش./ 1936م. به انگلستان بازگشت (Ibid: 239-259؛ وین، همان: 84). در همان سال، دوباره به سیستان بازگشت و کنسولگری بریتانیا را در این منطقه برقرار کرد. همزمان با تأسیس دفاتری در این منطقه به تجارت با هندوستان و آسیای مرکزی پرداخت (کاظمزاده، همان: 391؛ وین، همان: 121). در بهار 1318ق./ 1900م. به گردآوری اطلاعات و همچنین برخی آثار تاریخی مناطق جنوبی ایران پرداخت. در سالهای 1901 تا 1903م. بهسبب خدمات نظامی، سیاسی و علمی خود سه نشانِ شهامت، لیاقت و طلا دریافت کرد
(وین، همان: 127؛ سایکس، 1323: ب).
در 1320ق./1902م. به دستور لرد کرزن، وزیر خارجه وقت انگلستان، برای اداره کنسولگری کرمان به این ولایت اعزام شد. در بمبئی با آقاخان، رهبر فرقه اسماعیلیه، و نمایندگان پارسیان هند دیدار کرد و ازطریق کراچی، مسقط، بندر عباس به کرمان رفت (وین، همان: 129-128، 135-131). اما با فراخوانی کنسول مشهد، بهعنوان کفیل به آنجا رفت و بهسبب خدماتی، نفوذی بهدست آورد (همان: 161، 170-166). در ربیعالاول 1324/ آوریل 1906 به لندن بازگشت و ادارة کنسولگری را به فردریک اوکانر، کنسول انگلیس در سیستان، سپرد (اوکانر، 1376: 36). در دورة اقامت در انگلستان به ایراد سخنرانیهایی دربارة ایران پرداخت و بر شهرت خود افزود (همان، 191-190). پس از انعقاد معاهده 1907م. به ایران بازگشت و بهناچار بخشی مهم از وقت خود را صرف احیایِ وجهه انگلستان کرد. در طی اقامت در مشهد (1329-1325ق./1911-1907م.)، کشمکشی سخت را برای ممانعت از حملات روسها به مشهد با پرنس دابیژه به راه انداخت (کاظمزاده، همان: 638-637).
سایکس در 20 ذیحجه 1331/ 20 نوامبر 1913 به لندن بازگشت، اما بهسبب حسادت لرد کرزن، توجه درخور انتظاری به او نشد (وین، همان: 303-302) مدتی فرماندار نظامی ساوتمپتون در جنوب انگلستان شد (همان: 307) و مأموریتی کوتاه نیز در فرانسه داشت (سایکس، 1323: ب) و در 1333ق./1915م. در سمتِ کنسول موقت رهسپار کاشغر در ترکستان چین شد.
در محرم 1334/ نوامبر 1915 به لندن بازگشت و در سال بعد، با دستور سازماندهی تفنگداران جنوب ایران رهسپار ایران شد (سایکس، 1323: 315-313، 331). در این زمان سر چارلز مارلینگ، وزیر مختار انگلستان در ایران، طرحی را برای تشکیل نیروی مشابه قوای قزاق تحت نظر فرماندهان و افسران انگلیسی در جنوب ایران به وزارت امور خارجه انگلستان ارائه کرده بود. دولت انگلستان در ربیعالاول 1324/ مه 1916، پیش از رسیدن به هرگونه توافقی با دولت ایران، ژنرال سر پرسی سایکس را بهدلیل سابقه آشنایی وی با جنوب ایران برای فرماندهی نیروی مزبور برگزید. همچنین مقرر شد تأمین نیرو و تسلیحات پلیس جنوب بهعهدة حکومت هندوستان باشد و سایکس دستورات خود را با هماهنگی مارلینگ از حکومت هند دریافت کند. مأموریت سایکس دو سال به طول انجامید و سرانجام در ربیعالاول 1337/ دسامبر 1918 به لندن بازگشت (سایکس، 1336: 11). درحالیکه بر سر ماهیت نظامی یا سیاسی پلیس جنوب بحثهای فراوان وجود داشت، سایکس عملیات سربازگیری را به محض ورود به ایران از بندر عباس آغاز کرد. دو بریگاد در فارس و کرمان تشکیل داد که در استانهای فارس و کرمان و بندر عباس مستقر شدند (سایکس، همان: 2). اما مخالفت مردم به درگیریهای خشونتآمیز منجر شد. چون حیطة حفاظتی پلیس جنوب به استان فارس و کرمان محدود میشد (همان)، ایلات و عشایر ساکن این مناطق تحت رهبری اسماعیل قشقایی صولتالدوله، ایلخان ایل قشقایی؛ ناصر دیوان، حاکم کازرون؛ و شیخ حسینخان چاهکوتاهی، ضابط چاهکوتاه، به مقابله با آن پرداختند. سایکس فایدة این برخوردها را آشنایی نیروهای انگلیسی و هندی با منطقة عملیات و نحوة مبارزات عشایر ایرانی ذکر میکند (همان). این درگیریها، که اغلب با مجازاتهای سخت از قبیل مصادرة اموال و تخریب روستا و به آتش کشیدن چادرهای ایلات و توقیف چهارپایان روستاییان همراه بود، نتیجهای کاملاً معکوس داشت و بهجای آنکه موجب ترس و وحشت مردم از پلیس جنوب شود و به اطاعت و انقیاد ایلات و عشایر بینجامد، به اتحاد و هماهنگی آنان برای مقابله و برخوردی سازمانیافته و برنامهریزی شده با نیروهای انگلیسی منتهی شد. از رجب تا ذیحجة 1336/ آوریل تا سپتامبر 1918 درگیریهای متعدد رخ داد که شامل عملیات خان زنیان، ده شیخ، شورش پاسگاه خان زنیان، محاصرة شیراز بهوسیلة صولتالدوله، چنار راهدار و آباده بود. اما قشقاییها به رهبری صولتالدوله شکست خوردند و مبارزات ایلات نظم و سازمانیافتگی خود را از دست داد و به درگیریهای پراکنده و بدون برنامه تبدیل شد. صولتالدوله از مقام ایلخانی عزل و به اقامت در فیروزآباد محکوم شد (سایکس، همان: 779-777). پس از آن، پلیس جنوب اقدام به بازگشایی راه شاهی کرد و به نبرد با ایلات و ساکنان روستاهای حاشیة خلیج فارس پرداخت. از آن جمله عملیات چغادک، سرده کازرون، مبارزات مکرر با شیخ حسینخان چاهکوتاهی و زایر خضرخان اهرمی، عملیات خاویز که تا زمان خروج نیروهای انگلیسی پلیس جنوب از ایران ادامه یافت. پلیس جنوب ایران با آنکه ماهیتی نظامی داشت در جهت پیشبرد اهداف خویش از اقدامات سیاسی و فرهنگی و عمرانی نیز بهره میگرفت.
سایکس یک سال پس از ترک تهران بازنشسته شد (وین، همان: 404). ازآنپس، جز مخالفت پرسروصدا با لرد کرزن برای عقد قرارداد 1919م. مشغول فعالیتهای فرهنگی شد و به تألیف کتاب، شرکت در محافلی نظیر انجمن سلطنتی جغرافیا، انجمن آسیای مرکزی و انجمن سلطنتی آسیا و نیز مکاتبه درباره تاریخ و معماری ایران با صاحبنظران سراسر اروپا پرداخت.
اگرچه ازنظر اخلاق سیاسی سایکس چندان مورد پذیرش میانهروهای انگلیسی نبود و حتی شخصیتهایی همچون لرد کرزن، بارکلی و چرچیل از او بهعنوان گزافهگوی متکبر یاد میکنند، اما در زمینة علمی مقامی شامخ نهتنها در خصوص مسائل مربوط به مناطق جنوبی ایران بلکه در ارتباط با اوضاع عمومی آسیای میانه و روسیه بهدست آورد (سایکس، 1323: 221-216، 251). تألیف کتابهای دههزار مایل در ایران یا هشت سال در کشور پادشاهی، کتاب دوجلدی تاریخ ایران، تاریخ افغانستان، کشاورزی در خراسان و از میان صحراها و واحههای آسیای مرکزی از جمله آثار اوست. در دو کتاب تاریخ ایران و دههزار مایل در ایران راجع به اوضاع سیاسی و اقتصادی انگلستان در خلیج فارس، جنوب ایران و آسیای مرکزی با تکیه بر کرمان اطلاعاتی مفید را عرضه کرده که بهخصوص در ارتباط با اوضاع اقتصادی شرق ایران و ارتباط تجاری آن با خلیج فارس با تأکید بر بندر عباس از اهمیت خاص برخوردار است. کتاب دههزار مایل در ایران در واقع شرحی است بر خاطرات نویسنده در دورة اقامت او در ایران که از این جهت بهدلیل پرداختن به جزئیات مشاهداتش از اهمیت برخوردار است.
سایکس در 21 خرداد 1324/ 11 ژوئن 1945 در لندن درگذشت.
پس از مرگ وی، خانوادهاش نشانی علمی را پایهگذاری کردند که انجمن سلطنتی آسیای مرکزی آن را به کسانی اعطا میکرد که در شناساندن تاریخ و فرهنگ ایران به جهانیان نقش داشتهاند.