نقشی است که کسبوکار خانگی در زندگی اقتصادی و اجتماعی یک جامعه دارد.
بنا به تعریف قانون سازماندهی و حمایت از مشاغل خانگی، مشاغل یا کسبوکار خانگی آن دسته از فعالیتهایی است که توسط عضو یا اعضاء خانواده در فضای مسکونی در قالب یک طرح کسبوکار بدون مزاحمت و ایجاد اخلال در آرامش واحدهای مسکونی همجوار شکل میگیرد و منجر به تولید خدمت یا کالای قابل عرضه به بازار خارج از محیط مسکونی میگردد. (برخورداری، فاطمه، چالشها و راهکارهای توسعة کسبوکارهای خانگی، بازار کار، شماره 593، اسفند 1389).
شاغلین کسبوکار مذکور برای کسب منافع بهصورتهای ذیل فعالیت مینمایند:
1- انجام فعالیت بهصورت کارمزدی برای کارفرمای خارج از محیط مسکونی؛
2- انجام فعالیت مستقل اعم از تأمین مواد اولیه تا عرضه و محصول به خارج از محیط مسکونی؛
3- انجام فعالیت بهصورت تعاونی، اتحادیه و یا مشارکت با بنگاههی بالا دستی تأمینکننده مواد اولیه و عرضه محصول آنان در بازار.
میسون (2008) معتقد است که کسبوکارهای خانگی عمدتاً برای انتساب به آن دسته از عملیات تجاری گفته میشود که در قدم نخست در یک اقامتگاه خصوصی انجام میشوند یا در یک بنیاد خانگی متمرکز باشند.
کسبوکارهای خانگی معمولاً در بخش کسبوکارهای بسیار کوچک (کسبوکارهای کمتر از پنج کارمند) دستهبندی میشوند. این نوع کسبوکارها همچنین وابستگی زیادی به نوع ویژگیهای فردی شخص مالک کسبوکار دارند. مالک کسبوکار خانگی در هر مورد خاص، نیازها و انگیزشهای متفاوتی برای هدایت کسبوکارش دارد با اینحال امروزه تحقیقات و اطلاعات محدودی در این بخش صورت پذیرفته است. حیطه کسبوکار خانگی عمدتاً به کسبوکارهایی اشاره دارد که در اقامتگاهها یا منازل شخصی انجام میگیرند. به علاوه این نوع اقامتگاهها بهطور معمول محل زندگی و سکونت فرد نیز میباشند. (Katharine, 2010).
کسبوکارهای خانگی به کوچکترین نوع کسبوکار گرایش دارند. این کسبوکارها به فعالیتهای تجاری تک نفره یا دو نفره شباهت دارند (همان) و فروشهای سطح پایین را شامل میشوند و گردش مالی آنها نیز پایین است. بیش از 75 درصد صاحبان این کسبوکارها بیش از 40 ساعت در هفته کار میکنند و افرادی که در این کسبوکارها مشغول به کار هستند ممکن است در یک هفته کاری به کسبوکارهای پارهوقت و یا نیمهوقت دیگری بپردازند (Mattare and Monahan, 2010).
کسبوکارهای خانگی عموماً به دو دسته تقسیم میشوند: کسبوکارها در خانه و کسبوکارها از خانه. این دستهبندی معمولترین نوع دستهبندی برای این نوع از کسبوکارها است (Newbery & Bosworth, 2010).
کسبوکار خانگی دارای مزایایی همچون آزادی و استقلال عمل بیشتر، ساعت کاری انعطافپذیر، ایجاد تعادل و موازنه بیشتر بین کار و زندگی، پایین بودن هزینه و راهاندازی، پایین بودن میزان ریسک، داشتن فرصت و زمان بیشتر، تناسب با ویژگیهای افراد معلول و کمتوان، احتمال موفقیت بیشتر و تناسب با اقشار مختلف میباشد. قبل از اینکه فردی تصمیم به راهاندازی یک کسب وکار خانگی بگیرد باید به نکاتی همچون ماهیت کار به معنای تطابق کار با تکنولوژیهای در دسترس، ظرفیتفردی، توان سازماندهی و فرهنگ آن و در نهایت قلمرو خانگی و فضای اجتماعی و روابط مناسب خانوادگی نیز توجه کند.
درحال حاضر بیش از 150 کشور جهان در زمینه مشاغل خانگی فعالیت میکنند و اجزای متشکله بسیاری از تولیداتی که به بازار عرضه میشود در محیط خانهها صورت میگیرد. چنانچه کشور تایوان با شعار هر خانه، کارخانه و هر کارخانه، خانه است، جهش اقتصادی خود را از کسبوکار خانگی آغاز کرده و 80 درصد فعالیتهای اقتصادی این کشور بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، با این مشاغل در ارتباط است. بررسی نیروی کار در ایالات متحده آمریکا نشان میدهد، در این کشور 43 میلیون نفر به شکل پارهوقت و 12 میلیون نفر بهطور تماموقت در خانه فعالیت میکنند که در مجموع 20 درصد از شاغلان آمریکا را به خود اختصاص دادهاند.
تجربه نشان داده است که توسعه کسبوکارهای کوچک به دلیل ساختار ساده و زود بازدهی و نیاز اندک به سرمایه در جهت متعادل کردن بازار کار مؤثر بوده است. امروزه اکثر صاحبان کسبوکارهای خانگی براین باورند که کارکردن در خانه، کیفیت زندگی آنان را بهبود میبخشد. کار کردن در خانه باعث میشود که وقت بیشتری به خانواده و خانه اختصاص یابد و به دیگر مسائل و موضوعات خانواده، از قبیل تربیت و پرورش فرزندان توجه بیشتری شود. بهطورکلی امروزه کار و زندگی بیش از پیش در همدیگر ادغام شدهاند. از طرفی امروزه با پیشرفتهای زیادی که در زمینه علوم رایانه و دیگر وسایل ارتباطی بهوجود آمده، محیط خانه محل مناسب و کاراتری برای کسبوکار شده است (Mattare and Monahan, 2010).
اهمیت و ضرورت کسبوکارهای خانگی
مشاغل خانگی امروز بهعنوان راهکاری برای افزایش تولید و دستیابی به توسعه پایدار، جزو سیاستهای اقتصادی بسیاری از کشورها است. بدون شک توسعه و حمایت بیش از پیش مسئولان از مشاغل خانگی و کسبوکار کوچک باعث کاهش نرخ بیکاری و افزایش تولید در جامعه میشود و توسعه اقتصادی را به همراه خواهد داشت. کسبوکارهای خانگی از نظر ایجاد شغل، نوآوری در عرضه محصول یا خدمات، موجب تنوع و دگرگونی زیادی در اجتماع و اقتصاد هر کشور و همچنین بهعنوان راهکاری مهم برای ایجاد اشتغال و درآمد در سراسر جهان بهشمار میروند (Mason & Carter, 2011).
کسبوکارهای خانگی ازجمله راهکارهای مناسب برای توسعه اشتغال خرد و متوسط بهویژه برای جمعیت وسیعی از زنان است که مهارت کافی در انجام برخی از کارهای را دارند اما بهدلیل بازار نامناسب اشتغال نمیتوانند جذب بازار کار شوند. از مزایای دیگر مشاغل خانگی است که ضمن توسعه فرهنگ کار در خانواده، فرزندان از حضور مادر در خانواده احساس امنیت کرده و به اهمیت کسبوکار خود میگیرند. فعالیت اقتصادی در محیط خانگی امکان مشارکت اعضای خانوار برای انجام یک فعالیت اقتصادی مشترک را فراهم و از رفتو آمدهای شهری جلوگیری کرده و زمینه صرفهجویی در هزینههای اجتماعی و در کنار خانواده بودن را ممکن میکند و مشارکت اعضای خانواده در یک فعالیت اقتصادی با بهره بردن از آموزش «استاد شاگردی» که هزینهای برای صاحب کار دربر ندارد (Mattare and Monahan, 2010).
در کنار مزایای فراوانی که برای مشاغل خانگی متصور است، انعطافپذیری این نوع کار نیز که با هزینه بسیار اندکی در جهت تغییر و بهبود آن میتوان گام برداشت مطرح است که با کمک دولت بهطور یقین میتوان تولیدات ناشی از این مشاغل را به بازارهای خارجی صادر کرد. مشاغل خانگی هزینه بالایی را به خانوادهها تحمیل نمیکنند. فرصتهای کاری خانگی نشت اقتصادی منطقهای را کاهش میدهند و موجب رشد اشتغال و کمکردن هزینههای سربار اقتصادی شده و در نهایت، وسیلهای برای رشد اقتصادی منطقهای هستند. در واقع این امر که افراد بیشتر ترجیح میدهند نیازهای خود را در نزدیکترین مکان ممکن تأمین کنند، دلیلی برای بهوجود آمدن کسبوکارهای خانگی در مناطق مختلف است که موجبات نگهداشتن حجم پولی و فعالیتهای مبادلهای در آن منطقه میشود که این امر خود باعث ایجاد فرصتهای کاری بیشتر و افزایش اشتغال در آن منطقه میشود (Mason and Carter, 2011).
در واقع با اینکه کسب وکارهای خانگی جهت عدم پرداخت مالیات بابت فعالیت اقتصادیاش ممکن است مشکلاتی را برای دولت ایجاد کند اما به جهت کاهش هزینههای سنگین اشتغالزایی برای دولت و همچنین رونق فعالیتهای اقتصادی و افزایش تولید ناخالص ملی، منافع بسیار بیشتری برای دولت دارد. این نکته نیز قابل توجه است که در اقتصادهای غیرپیشرفته، این نوع فعالیتها میتوانند موتور محرکی برای ایجاد کسبوکارهای بزرگتر و رونق اقتصادی شوند. این نوع فعالیتها با توجه به سرمایه کمتر مورد نیاز برای آغاز فعالیت میتوانند انتخاب جایگزین مناسبی برای افرادی باشند که توان مالی بالایی ندارند که بیشتر این افراد با توجه به تجربه کم و توان مالی پایین در زمره جوانان قرار میگیرند.
فعالیت اقتصادی در محیط خانگی و یا محلهایی در مجاورت محل زندگی، امکان مشارکت اعضای خانوار برای انجام یک فعالیت اقتصادی مشترک، جلوگیری از رفتوآمدهای شهری و در نهایت صرفهجویی هزینههای اجتماعی و در کنار خانواده بودن یکی از اعضای سرپرست خانوار، ازجمله مزایای مشاغل خانگی است. انتخاب مشاغل خانگی از بعد اقتصادی نقش درآمدزایی برای زنان دارد و از بعد دیگر وجهة شخصیتی و اعتمادبهنفس به آنان میبخشد. زن با روی آوردن به این مشاغل خودش را بیشتر باور کرده و به این نتیجه میرسد وظایف او منحصر به امور منزل و تربیت فرزندان نیست. بلکه نقش بیشتری در زندگی داشته و با انجام اینگونه کارها نه فقط به اقتصاد خانواده کمک بلکه به اتکای مالی و خودکفاییاش کمک میکند. بنابراین اعتمادبه نفساش بیشتر شده و از لحاظ روحی و روانی در حد مطلوبی قرار میگیرد (Mason and Carter, 2011). مشاغل خانگی بهعنوان الگویی موفق برای اشتغال بانوان قادر است ضمن کمک به اقتصاد، تأمین امنیت روانی و استحکام بنیان خانواده، زمینه بروز خلاقیت و نوآوری علاقهمندان به فعالیتهای اجتماعی را فراهم کند.
در کشورهای پیشرفته کسبوکارهای خانگی نقش بهسزایی در اشتغالزایی و نوآوری و در نهایت رشد پایدار اقتصادی دارند. رشد فنّاوریهای جدید نقش بهسزایی در پیشرفت این کسبوکارها دارد و کلیة افرادی که دچار انواع معلولیتها بوده قادر به یافتن کار نیستند، زنان خانهدار و جوانانی که به اینترنت و رایانه آشنایی دارند میتوانند اقدام به برپایی این کسبوکارها کنند. کسبوکارهای خانگی برخلاف تصور رایج خاص زنان نیست و مردان نیز بهطور روزافزونی روی به آن میآورند و بهصورت پارهوقت یا تماموقت به آن میپردازند. کاهش رفتوآمد، امکان کار بهصورت متمرکز در خانه و همکاری با دیگر اعضای خانواده در محیطی خانوادگی و کاهش استرس از مزایای این کسبوکارها میباشد. (برخورداری، فاطمه، «چالشها و راهکارهای توسعة کسبوکارهای خانگی» بازار کار، ش 593، اسفند 1389).
کسبوکارهای خانگی بهعنوان شرکتکنندگان عمده در ایجاد ثروت اجتماعی و پایگاههای اجتماعی، بخشی ضروری از کسبوکار را تشکیل میدهند.روند فزاینده افزایش قیمتها که این روزها بازار کالا و مایحتاج مورد نیاز مردم را فرا گرفته است، لزوم حفظ تعادل اقتصادی و بهرهوری حداکثری از منابع محدود در راستای رفع نیازهای مردم جدیتر میکند، این مهم ضمن آن که بهواسطه مدیریت بهینه اقتصادی میسر میشود، تلاش مستمر و چندجانبه همه اعضای خانواده را نیز میطلبد از این رو یکی از مؤثرترین راهها در جهت اعتلای سطح اقتصادی خانوارها راهاندازی کسبوکاری مناسب، آسان، قابل دسترسی، سودآور و مطمئن است.
تجربه نشان داده است که توسعه کسبوکارهای کوچک بهدلیل ساختار ساده و زود بازدهی و نیاز اندک به سرمایه در جهت متعادل کردن بازار کار مؤثر بوده است. در کشور ما با توجه به ترکیب جمعیتی، کسبوکارهای کوچک خانگی میتواند بازدهی مناسبی داشته و در کوتاه مدت و حتی در میان مدت در رفع مشکل بیکاری مؤثر باشد (Bosworth & Newbery, 2010).
از اینرو سامان بخشیدن، بهروزرسانی و نظاممند کردن کسبوکارهای خانگی یک ضرورت آشکار است. در وضعیت کنونی، به لحاظ مدیریتی و سیاستگذاری، هیچ سازمانی بهطور مشخص متولی کسبوکارهای کوچک خانگی نیست. این مشاغل عمدتاً بهصورت سنتی و بدون جهتگیری کلی در کشور رواج دارد. درحالیکه اگر بخواهیم این مشاغل بهصورت پایدار و در تراز جهانی ایجاد شوند، نیازمند برنامههای حمایتی و آموزشی و بهروزرسانی و استفاده از تکنولوژیهای روز میباشد. بنابراین با اجرای این طرح طلیعه روشنی برای ساماندهی و نظاممند نمودن کسبوکارهای کوچک خانگی بهوجود میآید و به تدریج ضمن شکلگیری یک نظام مدیریتی مشخص، زمینه مناسبی برای شکلگیری نهاد متولی این مشاغل به وجود میآید.
برای اینکه یک کسبوکار خانگی رشد نماید و برای نسلهای بعدی نیز بقا داشته باشد بایستی یک برنامهریزی دقیق و اصولی برای کسبوکار از سوی مالکان و مدیران کسبوکار صورت گیرد. علاوهبراین بهدلیل اهمیت روز افزون این نوع کسبوکار هم برای جوامع و برای اقتصاد ملتها حمایتهایی نیز باید از سوی دولتها در این راستا انجام شود. ترکیب چندین عامل برای توضیح و تشریح موفقیت، رشد و بقای کسبوکارهای خانوادگی لازم است از آن جمله میتوان به مواردی مانند فرهنگ خانواده، شخصیت و خصوصیت هرکدام از اعضای خانواده، عوامل اجتماعی و محیطی، نوع کسبوکار، خصوصیت کارآفرین و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد (Mattare and Monahan, 2010).