تعریف «اخلاق» و «حرفه» یا «کار»
اخلاق حرفهای شاخهای از اخلاق است که مسئولیتهای اخلاقی فرد در سازمان را مشخص میکند (قنبرپور و همکاران، 1398). قراملکی (1388: 166؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393) بر این باور است که «تحلیل اخلاق حرفهای محتاج تحلیل اخلاق و حرفه است». اخلاق حرفهای در آموزشهای علمی-کاربردی به الگوی رفتار ارتباطی درونشخصی و برونشخصی مبتنیبر رعایت حقوق فرد و دیگران تعریف میشود که الگوی رفتار ارتباطی درونشخصی و برونشخصی (اعماز ارتباط بینشخصی (ارتباط دانشجو، استاد، کارشناس و مدیر) و ارتباط بینشخصی و سایر امور و نهادها (دانشگاهها، سازمانها و ...)) مبتنیبر رعایت حقوق طرف ارتباط میباشد (داناییفرد و همکاران، 1393).
الف) تعریف حرفه یا کار
حرفه نوع خاصی از فعالیت است که فرد با آن منزلت و اعتباری ویژه کسب میکند و به آداب و اخلاق خاصی خو میگیرد. براینمبنا، کارگر و کارمند نیز حرفهای میشوند، اگر کار خود را به شیوهای خاص انجام دهند (فرامرز قراملکی، 1386). همچنین فرامرز قراملکی در جای دیگری بیان میکند که واژة حرفه کاربردهای فراوان دارد و مفهوم آن نیز از تطور تاریخی فراوانی برخوردار است. عامترین کاربرد حرفه به معنای پیشه، شغل، کار و کسب است. مفهوم اصطلاحی حرفه از دیرباز متفاوت با کار و حتی شغل بهکار رفته است. توجه به تمایز این دو واژه رهگشا است. بردگی بهعنوان مثال حرفه نیست، اما بردگان کار میکنند. راهزنی را نیز حرفه نمیدانیم هرچند که آنان نیز به کار مشغول هستند. کسبوکار معطوف به سود را حرفه نمیدانند. پزشکان فعالیت خود را نه کسبوکار بلکه حرفه میدانند (فرامرز قراملکی، 1388؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 127-128).
· ب) تعریف اخلاق حرفهای
اخلاق حرفهای یکی از شاخهها و ابعاد نوین علم اخلاق است که با فراهمسازی بسترهایی مناسب درصدد است به مسائل اخلاقی حرفههای گوناگون پاسخی مناسب و دقیق بدهد (Worthington, 2015).
مطالعه و کنکاش درباره اصطلاحاتی مانند «اخلاق حرفهای»، «اخلاق سازمانی»، «اخلاق اداری»، «اخلاق تجاری»، «اخلاق کار» نشان میدهد که تعاریف و اختلاف نظرهای فراوانی در این عرصه وجود دارد. بنابراین با نگاهی گذرا و اجمالی و بدون تحلیل این تعاریف، امکان دستیابی به یک تعریف جامعومانع وجود ندارد (فرامرز قراملکی، 1386). بهطور کلی اخلاق حرفهای مجموعهای از استانداردها و قواعد است که بر نحوه رفتار همه اعضای یک حرفه اعمال میشود. اخلاق نشاندهنده شخصیت فرد است، اما اخلاق حرفهای مناسبات ، روابط و پیوندهای اجتماعی افراد را بهطور مطلوب، شکل و گسترش میدهد(همان: 32). در واقع اخلاق حرفهای همان اخلاق کاری است و شاخصـههای اخلاق حرفهای شاخصه غالب در حرفه است(Tripier, 2018). اخلاق حرفهای، بخشی از اخلاق است، زیرا تعهدات حرفهای در نهایت تعهداتی اخلاقی هستند، اما جدا از اخلاق به صورت متداول، تعهدات حرفهای، پیشفرضهایی ویژهای مربوط به عمل دارد (Davis, 1999).
دادگر (1385: 92-91؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 128). در تبیین اخلاق کسبوکار بیان میکند: «اخلاق کسبوکار به دنبال پاسخ به این سؤال کلی است که آیا عملیات بازار و کسبوکار (علاوهبر رعایت ملاحظات قانونی) ازلحاظ اخلاقی نیز موردقبول است یا خیر؟ خوب تلقی میشود یا بد؟ پس میتوان اخلاق بازار یا اخلاق بازرگانی و کسبوکار را مجموعه معیارها، استانداردها، سنتها و قواعدی دانست که هدایت کسبوکار را بر عهدهدارند.»
با توجه به بیان فوق اینطور بهنظر میرسد که نخست، فارغ از اینکه منظور دادگر از اخلاق کسبوکار چیست، حوزة آن کل بازار است و لذا فعالیت تجاری افراد، سازمانها و سایر نهادهای مرتبط با بازار را شامل میشود. دوم، وی اخلاق کسبوکار را قضاوت پیرامون مقبولیت یا عدم مقبولیت و خوب یا بد بودن یک عملیات تجاری ازیکسو و عمل برطبق یکسری معیارها و استانداردها ازسویدیگر تعریف میکند(داناییفرد و همکاران، 1393).
فرامرز قراملکی (1386: 12-11). بر این باور است که در اخلاق حرفهای دو رهیافت سنتی و جدید وجود دارد. رهیافت سنتی رویآوردن مدیریت منابع انسانی به اخلاق حرفهای است که تنها بر مسئولیت اخلاقی افراد در مشاغل و حرفه توجه دارد و رهیافت جدید که در دهههای اخیر رواج یافته است، رویکرد مدیریت راهبردی به اخلاق حرفهای است. در این رهیافت، بر مسئولیتپذیری سازمان با نگرش سیستمی توجه میشود. اخلاق حرفهای برحسب تنوع حرف، دامنه بسیار وسیعی دارد: اخلاق پزشکی، اخلاق آموزشوپرورش، اخلاق پژوهش و مانند آن». وی در جای دیگری بیان میدارد: «کسانی که اخلاق حرفهای را در اخلاقی بودن صاحبان مشاغل منحصر میکنند، در ترویج اخلاق به ترغیب منابع انسانی (مدیران، کارمندان، کارشناسان، پزشکان و مانند آن) به تخلق همت میگمارند، اما کسانی که اخلاقی بودن سازمانها را نیز بخشی از اخلاق حرفهای میدانند، بر اخلاقیسازی سازمانها و مؤسسهها تأکید میکنند. ترویج اخلاق در سازمان به معنای دوم در گرو تصور روشن و رسا از سازمان اخلاقی است. بسیاری از کسانی که مسئولیت ترویج اخلاق در سازمان را به روابط عمومی، معاونت منابع انسانی یا آموزش سازمان محول میکنند، درواقع تصور کاملی از سازمان اخلاقی ندارند؛ تصوری که برمبنای آن مسئولیت اخلاقیسازی سازمان بر دوش مدیران استراتژیک سازمان قرار میگیرد» (فرامرز قراملکی، 1388: 60؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 129).
وی در جای دیگری در این زمینه اینطور بیان میکند: «مراد از اخلاق کار یا اخلاق شغلی مسئولیت اخلاقی فرد ازحیث شغل است. اخلاق حرفهای در مفهومسازیهای اولیه برمبنای اخلاق کار و اخلاق مشاغل بهکار میرفت و امروز نیز برخی از نویسندگان اخلاق حرفهای را به معنای نخستین آن تعریف میکنند. در همة تعاریف، نگرش اصالت فردی یا فردگرایی وجود دارد و اخلاق حرفهای به مسئولیتها و الزامات اخلاقی فرد در شغل محدود شده است. بههمینسبب تعریف اخلاق حرفهای به اخلاق کار یا مشاغل نوعی تحویلینگری و تقلیل دادن اخلاق حرفهای است زیرا هویت جمعی و سازمانی در نهادهای شاغل در کسبوکار بسی فراتر و پیچیدهتر از شغل فردی اشخاص است. لذا اخلاق حرفهای را میتوان و بلکه باید در مفهومی وسیعتر از اخلاق کار تعریف کرد» (فرامرز قراملکی، 1388: 175-172؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 130).
ازنظر باگال (2004؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393) اخلاق حرفهای هنر یا علم حفظ کردن ارتباط هماهنگ بین اجتماع، گروههای مختلف آن و نهادهایش وسازماندهی مجدد مسئولیت اخلاقی درستی یا نادرستی رفتار تجاری است. وی همچنین سطوح اخلاق حرفهای را بهصورت نمودار (1) ترسیم میکند.
![]() |
نمودار 1. سطوح اخلاق حرفهای از نظر باگال، 2004. (برگرفته از: دانایی فرد و همکاران، 1393)
بنابراین، ازنظر باگال اخلاق حرفهای با مسئولیت اجتماعی سطوح مختلف کسبوکار ارتباط دارد و میتوان گفت که هم به شغل و حرفه افراد و هم به حوزة کسبوکار سازمانها و صنوف مختلف ارتباط پیدا میکند و هم در سطح ملی و بینالمللی مطرح است. موریارتی (Moriarty, 2008؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 131) در ارتباط با درک خود از اخلاق حرفهای بیان میکند که اگر تجارت مبادلة هدفمند کالاها و خدمات باشد، اخلاق حرفهای میتواند بهمنزلة مطالبة جنبههای اخلاقی فعالیتهای مشمول و مرتبط با مبادلة هدفمند کالاها و خدمات درنظر گرفته شود که شامل تولید، توزیع، بازاریابی، فروش و مصرف میشود. وی در ادامه، یکی از مهمترین سؤالات مطرح در حوزة اخلاق حرفهای را ماهیت مسئولیتهای فراقانونی شرکتها در قبال ذینفعان آنها میداند. بنابراین، از منظر موریارتی حوزه و سطح غالب در اخلاق حرفهای حوزه و سطح سازمانی است، اما با اتکا به این بیان، راجعبه ماهیت این اخلاق نمیتوان قضاوتی داشت.
سطح سازمانی اخلاق حرفهای به قرار گرفتن ارزشهای محوری همچون امانتداری، دوری از تبعیض، صداقت، اعتماد متقابل، عدالت، رعایت حقوق ذینفعان سازمان و لحاظ کردن منفعت ذینفعان درون خطمشیها، برنامهها، اقدامات و تصمیمات گفته میشود (کبیری و همکاران، 1399).
ازسویدیگر، در دایرهالمعارف علم، تکنولوژی و اخلاق آمده است: «اخلاق حرفهای تلاش میکند به قضاوتهای قابلدفاع هنجاری اخلاقی پیرامون موضوعات تجاری برسد طوریکه در انجام واقعی تجارت نقش کمککنندهای داشته باشد» (Gill, 2005: 272؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 131-132). البته برخی اظهارنظرها نیز دیده میشود که این حوزة وسیع و جامع را برای اخلاق حرفهای درنظر نمیگیرند. برای مثال، لشکر بلوکی (1387؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 132) بیان میکند که مراد از اخلاق حرفهای مسئولیت اخلاقی فرد ازحیث شغل است. یعنی از دید وی آنچه راجعبه اخلاق کسبوکار صحبت میکند، اخلاق حرفهای نام داشته و محدود به اخلاق شغلی فردی است.
همچنیـن ازنظر میشرا و موریسی (Mishra & Morrissey, 2015)، اخلاق حرفهای مجموعهای از اسـتانداردها و اصولـی اسـت کـه بـر نحـوة رفتـار تمـام اعضـای یـک حرفـه اعمـال میشود بهگونهای کـه مسئولیتهای اخلاقی فرد را ازحیـث شـغل تبییـن میکند و رفتـار سـازمان بـا محیـط را براساس حقـوق، تعهـدات و وظایـف مشـخص میکند.
بنابراین، آنچه در نظرات مختلف راجعبه «اخلاق حرفهای» تقریباً مشابه بوده و با کلمات متنوع تکرار میشود، خود تعریف «اخلاق حرفهای» و واژگان مشابه است که بررسی آنها دلالت دارد بر اینکه بهطورکلی منظور از این واژگان، حضور تأثیرگذار و جهتدهندة اخلاق در فعالیتهای تجاری و حوزههای مرتبط با کسبوکار است که اکثراً در قالب گزارههای هنجاری مطرح میشود (داناییفرد و همکاران، 1393: 133). ازسویدیگر آنچه محل اختلاف نظرات میباشد، عبارت است از سطح ورود اخلاق به عرصة کسبوکار و همچنین نامی که بر این حوزه از اخلاق اطلاق میشود. با بررسی این نظرات مشخص شد که در پارادایم غالب اولاً به این حوزه از اخلاق «اخلاق حرفهای» گفته میشود. در ثانی، اخلاق حرفهای حوزة عامی است که دارای سطوح فردی، سازمانی، صنفی، ملی و بینالمللی میباشد و در مطالعات مختلف به فراخور بحث، یک یا چند حوزه از آنها مدنظر قرار دارد (همان).
مبانی اخلاق حرفهای
مبانی فلسفی اخلاق حرفهای عبارتاند از:
· الف) وظیفهگرایی یا نظریه وظیفهگرا
این مبنا در دنیا با کانت شناخته میشود. کانت در 1724 متولد شد و مهمترین تألیفاتش پیرامون نظریه اخلاقی و در خلال سالهای 1785 تا 1797 بوده است. براساس نظر کانت،آنچه یک عمل را خوب میگرداند نیت پشت آن است و نه پیامدهای آن(داناییفرد و همکاران، 1393: 140). تأکید بر وظیفه در انجام عمل یا عدم انجام آن و توجه نکردن به پیامدها از کانت یک نظریهپرداز بالفطره علمالاخلاق ساخته است (Bowie, 1999؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 140).
بسیاری از پژوهشگران در حوزه اخلاق بر این باورند که رهیافت مسلط بسیاری از نظریههای اخلاق حرفهای حال حاضر، رهیافتی کانتی است (همان). این رهیافت آنقدر معروف است که باوی مدعی است یک بررسی سطحی در اخلاق حرفهای، ما را با مکتب کانتی روبهرو میکند (Bowie, 1999؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 141). نظریه کانت بیان میکند که عمل اخلاقی از تعهد اخلاقی نشئت میگیرد و مردم اساساً تفاوت بین درست و غلط را میشناسند و لذا اخلاق امری مطلق است که از آن به قوانین جهانی تعبیر میشود. استراتژی کانت این بود که نشان دهد پذیرش انواع خاصی از اعمال نقض غرض است زیرا مشارکت جهانی در چنین رفتاری ریشة آن عمل را میزند. برطبق نظر کانت، اگر تضادی بین تعهد و سایر انگیزههای یک فرد پیش آید، انگیزة تعهد باید همواره مقدم شود (Smith, Jr. 2008؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 141).
· ب) نتیجهگرایی یا نظریه نتیجهگرا:
براساس این مبنا، نتایج یک عمل تنها پارامترهایی هستند که تعیین میکنند آیا آن عمل صحیح است یا اشتباه (Hoffman & Mills Moore, 1984 به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 141). دو نظریه نتیجهگرای مهم عبارتاند از:
· 1. خودخواهی یا خودپرستی:
برایناساس، انسان باید همواره اقداماتی را انجام دهد که به نفعش است و یک عمل که به نفعش نیست غیراخلاقی محسوب میشود (همان).
· 2. فایدهگرایی یا اصالت فایده:
این نظریه، که به بنتهام نسبت داده میشود، بیان میکند که مردم باید طوری عمل کنند که خیر عمومی را ارتقاء بخشند یا بهعبارتیدیگر طوری عمل کنند که بزرگترین خیر برای بیشترین تعداد به ارمغان آید (همان). براساس این نظریه هدف وسیله را توجیه میکند (Smith, 2008؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142).
· ج) اخلاق فضیلتمحور یا اخلاق ارسطویی
اخلاق فضیلتمحور به نظریه اخلاقی اطلاق میشود که بیان میکند: «فضیلت اخلاقیات را دربر میگیرد» (Beauchamp & Bowie, 2004؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142). براساس دیدگاه دابسون «اخلاق فضیلتمحور با دنبال کردن یک نوع خاصی از رجحان فراگیر اخلاقی ارتباط پیدا میکند» (Dobson, 1993: 16؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142). مینتز نیز مدعی است در نظریه فضیلتگرا ملاحظات فضیلتگرایانه مجموعهای از استانداردها را تشکیل میدهند که بر اخلاقیات حکومت میکنند ( Mintz, 1995؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142).
نظریه اخلاقی فضیلتگرا با فلاسفه یونانی افلاطون و ارسطو آغاز شد. این فیلسوفان تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که «بهترین نوع زندگی برای بشر چگونه است؟» (Mintz, 1995: 252؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142). وجه تمایز اخلاق فضیلتگرا از نظریه کانتی، تأکید اخلاق فضیلتگرا بر اخلاق شخص (عامل) است درحالیکه در اخلاق کانتی بر عمل عامل تأکید میشود (Soloman, 1993؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142).
فضایل از این منظر که به فرد اجازه میدهند با توجه به ارزشهایی که دارد زندگی کند، ابزاری هستند (Whetstone, 2005؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 142). قابلذکر است که فضایل اخلاقی مدنظر ارسطو فضایل خاصی است که عبارتاند از: ملاحظه و پروا، عدالت، شجاعت، اعتدال، نجابت، سخاوت، جوانمردی (Calkins , 1998؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 143).
هابز (1679-1588) نیز نوعی نظریه فضیلتگرایانه پیشنهاد کرده است. ازنظر او، فلسفة اخلاقی «چیزی نیست جز علم به اینکه چه چیز خوب و چه چیز بد است» و فضایل اخلاقی راههایی جهت تضمین صلح و صفا هستند (داناییفرد و همکاران، 1393: 143). نظریه فضیلت بر عملکردها و نتایج بهدستآمده تأکید نمیکند بلکه بر ویژگیهای شخصیتی افراد تکیه دارد. طبق این نظریه، انسان خوب و پاکدامن اعمال خوب انجام میدهد و خرد ذاتیاش، او را هدایت میکند تا در تمام زمینهها تصمیمات درست و مبتنیبر اصول اخلاقی اتخاذ کند. پیشفرض این نظریه آن است که اگر فرد پاکسیرت باشد، بدون درنظر گرفتن شرایط و مقتضیات، تصمیم صحیح گرفته و درست عمل میکند (بابایی اهری، 1381؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 143).
· د) نسبیگرایی:
برخلاف کانت که معتقد بود یک عمل اخلاقی نیست مگر آنکه در چارچوب یک قانون عمومی یگانه صورت پذیرد (Hanssmann , 2007: 8؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 143). نسبیگرایی دوران پستمدرن که توسط اخلاق حرفهای دینی رد میشود (Ibid) بیان میدارد که یک استاندارد عمومی یا مجموعهای از استانداردهای عمومی وجود ندارد که ازطریق آنها بتوان راجعبه اخلاقی بودن یک عمل قضاوت کرد (Hoffman & Moore, 1984؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 144).
اخلاق حرفهای از منظر اسلامی
محور اصلی ادیان الهی دعوت و توجه دادن انسان به حفظ ارزشها و اخلاقیات است و تمام توصیههای دینی گواه این موضوع میباشد. مبنای اخلاق حرفهای ازمنظر اسلامی هم بحث مهمی است. یکی از پرثمرترین آثار اسلامی رشد اخلاق حرفهای است. کتابهایی که در تمدن اسلامی در آداب حرفه و مشاغل چون آداب تعلیموتربیت، آداب قضاء و آیینهای اخلاقی دیوانها نگارش یافتهاند، حکایت از اهمیت راهبردی اخلاق در هدایت مشاغل و حِرَف دارد. نهادهای رسمی چون حسبه و نهادهایی چون اصناف وظیفة نظارت و ترویج اخلاق در مشاغل را بر دوش داشتهاند (فرامرز قراملکی، 1386؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 144).
ماهینی (1386: 187-180 و 208-204؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 144) راجعبه مبنای اخلاق حرفهای از منظر اسلام بیان میکند: «ملاک نهایی اخلاق حرفهای امری است که در توجیه و اثبات تمام توصیههای اخلاقی بهمنزلة کمال برهان اخذ میشود و خود محتاج توجیه و اثبات نیست. برمبنای نظام اخلاق اسلامی ملاک نهایی اخلاق، خداست و هر رفتاری که مقرب او باشد، فضیلت است و هر رفتاری که مبعد از او باشد، رذیلت است. هدف نهایی تخلق، تقرب به او است و چنین ملاکی هم حسن فعلی را تأمین میکند و هم حسن فاعلی را تضمین میکند. آنچه را که بسیاری از فیلسوفان بهنحو حصرگرایانه بهمنزلة ملاک نهایی اخلاق انگاشتهاند، در تحلیل دقیقتری، جزء اصول راهبردی اخلاق حرفهای است. اصول راهبردی اصول کلی هستند که اصول و قواعد کاربردی کلی از آنها گرفته میشوند. عدالت، کرامت انسان، آزادی و بیشترین سود برای بیشترین افراد از عمدهترین اصول راهبردی در اخلاق حرفهای هستند. قواعد کاربردی نقش عملیاتی را در مقام تعیین مصداق دارند» (همان: 181-180). «حضرت امیر(ع) مبنای ارتباط و رفتار ارتباطی اخلاقی را حفظ و رعایت حقوق مردم دانسته و در مواضع مختلف برآن تأکید میورزند» (همان: 184-183). «نکتة بسیار قابلتوجه در نهجالبلاغه خطبهها و نامههایی است که بیانگر اهتمام حضرت به آشنا کردن عموم مردم، کارگزاران و نیروهای حکومتی خود در مناصب و مشاغل مختلف با حقوق، وظایف و حیطه مسئولیتها است» (همان: 187). در ادامه، به برخی از اصول اخلاقی در رفتار ارتباطی از منظر نهجالبلاغه اشاره میشود: 1. اصل فروتنی و مهربانی؛ 2. اصل بخشش، خوشرویی و دقت در ادای حقوق غیر؛ 3. اصل نیکوکاری و خوشرفتاری؛ 4. اصل استقلال و آزادی (همان).
سعدی (1386: 412-397؛ به نقل از داناییفرد و همکاران، 1393: 145). پیرامون برخی جنبهها و مصادیق اخلاق حرفهای از دیدگاه اسلام بیان میکند: «شارع مقدس هرچند پیروان خود را بر کار و کوشش و تحصیل مال و کسب درآمد تشویق نموده است، اما پارهای از مشاغل را حذف کرده است، زیرا مفسده دارند و در فقه از آنها تحت عنوان «مکاسب محرمه» یاد شده است. در این مورد پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «بیشترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسبهای حرام است (فیض کاشانی، 1389).
اخلاق حرفهای در آموزشهای علمی-کاربردی
اخلاق حرفهای در آموزشهای علمی-کاربردی طی فرایند تولید و کاربرد دانش، موضوعی موردتوجه در فضای هنجاری علم است. رعایت هنجارهای اخلاق در آموزش، ازیکسو بر تولید و اشاعه علم معتبر و ازسویدیگر بر رابطة علم با سایر نهادهای جامعه اثر میگذارد. مسائل مربوط به ارتباط هیئت علمی با دانشجویان، جذب دانشجو، جذب هیئت علمی، سرقت، تقلب و دیگر ناراستیهای دانشگاهی سبب شده تا از زوایای مختلف به موضوع اخلاق در آموزش عالی و آموزش عالی علمی-کاربردی توجه شود (قاراخانی و میرزایی، 1393). همچنین شواهد نشان میدهد رفتار غیراخلاقی و غیرحرفهای در نهادهای آموزشی و دانشگاهی افزایش یافته است (Bruhn, 2008).
اخلاق در آموزش بهمثابه بخشی از اخلاق حرفهای نظام آموزشی، مجموعهای از قواعد و ضوابط ایجابی و سلبی حرفهای موردتوافق اجتماع علمی است که کنشگران حوزة آموزش را ملزم به رعایت اخلاق و پرهیز از بیاخلاقی در فرایند آموزش علم میکند. همانطور که در این تعریف بهروشنی مطرح است، آموزش فقط معطوف به یاددهی و یادگیری نیست و فضای تعاملاتی کنشگران درگیر در امر آموزش را دربر میگیرد. بنابراین قواعد اخلاق حرفهای در آموزشهای علمی-کاربردی معطوف به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان در فضای آموزش است.» در شرایط تغییر و گسترش آموزش، اعضای اجتماع علمی، مدیران آموزشی، اساتید، کارکنان و دانشجویان بایستی برای روبهرو شدن و حل دوراهیهای اخلاقی جامعة بزرگتر آماده شوند (International Association of Universities, 2010).
ازاینرو ارزشهای اخلاقی جزئی تفکیکناپذیر از فرایند آموزش است. موضوعاتی که در فرایند آموزش آموخته میشود، سبکهای آموزشی، روابط متقابل دانشجویان و اساتید و مانند آن بخشی از فرایند آموزش است که وجه اخلاقی دارد. در بیانیة بخارست (2004) دربارة اهمیت رعایت هنجارهای اخلاقی در آموزش آمده است: ارزشها و معیارهای شرافت دانشگاهی مبنایی برای توسعة دانش، کیفیت آموزشوپرورش دانشجویان بهعنوان شهروندان مسئول و افراد حرفهای فراهم میکنند. اجتماع دانشگاهی بایستی شرافت دانشگاهی را ارتقاء بخشیده برای تبلور آن در زندگی نهادی روزانة اعضایش تلاش فعال کند (The Bucharest Declaration on Ethical values and Principles of Higher Education in Europe Region, 2004).
مواردی از هنجارشکنیهای اخلاقی در فضای آموزش شامل «تأخیر در کلاس، بینزاکتی، تبعیض نسبت به دانشجویان، کاربرد نامناسب منابع دانشگاه، سرقت، درگیری در روابط دوطرفه با دانشجویان، عدم توجه به وظایف اداری، امتناع از مسئولیتهای آموزشی و پژوهشی، جنسیتگرایی، نژادگرایی و مانند آن در فضای آموزش دانشگاهی است. برخی از این قصورهای اخلاقی عمومیت بیشتری دارند، بعضی دیگر، الگوهای رفتاری بوده و پارهای از آنها اقداماتی فردی هستند (Bruhn, 2008).
کتابشناسی
دانایی فرد، ح.، باقری کنی، م. ا.، توحیدی نیا، ا.، خان محمدی، ه.، کشاورزیان،م.م.،فرجی، م.، و نوروزی،ع. (1393). تدوین منشور ملی اخلاق حرفه ای. طرح پژوهشی. دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مرکز تحقیقات میان رشته ای علوم انسانی اسلامی، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران. قابلیت دسترسی در: https:// www. sccr.ir/ files/ 26205.pdf
فراستخواه، م. (1385). اخلاق علمی رمز ارتقای آموزش عالی: جایگاه و سازوکارهای اخلاقیات حرفهای علمی در تضمین کیفیت آموزش عالی ایـران. فصـلنامه اخـلاق در علـوم و فنـاوری، 1(1)، 27-13.
فرامرز قراملکی، ا. (1386). اخلاق حرفهای در تمدن اسلام و ایران. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
فیض کاشانی، م. (1389). راه روشن: المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء. (مترجم: سید محمد صادق عارف). چاپ چهارم. جلد دوم. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
قاراخانی، م. و میرزایی، س. آ. (1393). اخلاق علم در فضای آموزش علوم اجتماعی ایران. مطالعات جامعه شناختی، 12(1)، 119-89.
قریشی، ز.س.، محمدی، ف.، ظریفیان، ط. و پناهزاده، ش. (1399). تبیین نیازهای آموزشی اخلاق حرفهای در رشته گفتاردرمانی. مجله نخبگان علوم و مهندسی، 5(2)، 208-191.
قنبرپور، ا.، عباسیان، ح.، آراسته، ح.ر. و نوابراهیم، ع. (1398). طراحی الگوی اخلاق حرفهای معلمان:یک مطالعه آمیخته. فصلنامه نوآوریهای آمـوزشـی، 18(1)، 60-33.
کبیری، ز.، صابونچی، ر. و آقایی، ن. (1399). تعیین نقش میانجی سرمایه اجتماعی در تأثیر علّی اخلاق حرفهای مدیران بر اخلاق مدنی شهروندی هوادارن باشگاههای فوتبال لیگ دسته یک ایران. پژوهش های کاربردی در مدیریت ورزشی، 8(4)، 113-124.
Ahmadi F. (2013).Evaluation of factors affecting the professional ethics of service organizations. Ethics Sci Technol, 8(3),8-11.
Bruhn, J. G. (2008). Value dissonance and ethics failure in academia: A causal connection?. Journal of Academic Ethics, 6(1), 17-32.
Davis, M. (1999). Ethics and the University. USA: Psychology Press.
International Association of Universities. (2010). Value – Based Education and University Ethical Leadership. Retrieved from http: // policies. uws. edu.au/ dowonload. Php2.id =637 24/5/2013.
Jiang, Y. & Chen, K. (2017). Effects of Organizational Trust on Organizational Learning and Creativity. Eurasia Journal of Mathematics, Science & Technology Education. 13 (6), 205-206.
Jiang, Z., Gollan, J. & Brooks, G. (2017). Relationships between organizational justice, organizational trust and organizational commitment: A crosscultural study of China, South Korea and Australia. The International Journal of Human Resource Management, 28 (7), 973-1004.
Koonmee, K. & Virakul, B. (2017). Quality of Work life, and Employee job-related outcomes: A survey of HR and Marketing Managers in Thai Businesses. The 2017 ISQOLS Conference, 2017; December 6-9, 2017 San Diego Marriott Mission Valley, San Diego, California, USA.
Mishra, J. & Morrissey, A. (2015). Trust in employee/ employer relationships: A survey of West Michigan managers. Public personnel management, 19(4), 443-486.
Möllering, G., Bachmann, R. & Hee Lee S. (2015). Introduction: Understanding organizational trust–foundations, constellations, and issues of operationalization. Journal of Managerial Psychology. 19(6), 556-570.
The Bucharest Declaration on Ethical values and Principles of Higher Education in Europe Region (2004). International Conference on Ethical and Moral Dimensions for Higher Education and Science in Europe, September Bucharest, Romania.
Tripier, D. (2018). Education of ethic in medical schools. J of pro ethic, 3(2), 12-23.
Worthington, R. P. (2015). Ethics and professionalism in a changing world. Investigación en educación médica, 4(15), 175-178.