دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

آموزش‌ شغل‌محور

Occupational - Based Curriculum
نویسندگان

رویکرد‌ها و الگوهای مربوط به پیوند میان آموزش و اشتغال

در مباحث مربوط به برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، رویکرد‌ها و الگوهای گوناگونی برای پیوند میان آموزش، اشتغال و بازار کار، وجود دارد که می‌توان آنها را در سه رویکرد زیر دسته‌بندی کرد:

 

1. رویکرد حرفه‌آموزی

در این رویکرد دروس حرفه‌ای محض در مؤسسات خاص و مستقل عرضه می‌شود و وظیفه‌ اصلی مؤسسه آموزشی، آماده‌سازی جوانان برای کسب‌و‌کار است. این هدف ازطریق تنوع‌بخشی به رشته‌های فنی‌وحرفه‌ا‌ی تحقق می‌یابد. دیدگاه حرفه‌آموزی از دهه 1970 گسترش زیادی یافت و در تمام مقاطع تحصیلی ابتدایی (آمادگی حرفه‌‌ای)، متوسطه (تقویت مهارت‌های حرفه‌ای) و عالی (مهارت‌های تخصصی) مطرح است (لوز، 1373: 16). در این رویکرد، سه الگوی اساسی زیر وجود دارد:

الف) الگوی مدرسه- محور: حرفه‌آموزی در محیط آموزشگاه صورت می‌گیرد و اگرچه مدرسه مسئولیت آماده‌سازی جوانان برای دنیای کار را برعهده دارد، در کنار آن همکاری صنعت برای پربارسازی آموزش‌های مهارتی به‌کار گرفته می‌شود.

ب) الگوی کار- محور: ناظر بر نقش و اهمیت محیط واقعی کار در تربیت اثربخش برای کسب صلاحیت‌های شغلی است. در برخی کشورها، نقش مؤسسات صنعتی در آموزش‌های مهارتی بسیار برجسته است و در برخی کشورها آشنایی با محیط واقعی کار از راه کارآموزی صورت می‌گیرد. با کارآموزی پای دانش‌آموز و دانشجو به صنعت باز می‌شود.

ج) الگوی مدرسه/ کار- محور: بخشی از فرایند آموزش دانش و مهارت‌های شغلی بر‌عهده مدارس و بخشی بر‌عهده کارفرمایان و صاحبان صنایع است (بینقی و
سعیدی، 1380).

 

2. رویکرد یکپارچه‌‌سازی آموزش عملی و نظری

با توجه به انتقاداتی که به رویکرد آموزش برای اشتغال در نظام خاص آموزش حرفه‌ای مطرح شد، برخی از صاحب‌نظران به این باور رسیدند که ظهور مهارت‌های پیچیده در قلمرو مشاغل و تغییرات سریع و گسترده در دانش و فناوری مستلزم تجدیدنظر در رویکرد آموزش حرفه‌ای سنتی است. در رویکرد جدید، محور ایده‌های مطرح‌شده، این است که مرز میان آموزش‌های حرفه‌ای و علمی باید کم‌رنگ شود. معتقدان به یکپارچه‌سازی آموزش حرفه‌ای و نظری، تجدید ‌سازمان دروس نظری و فنی - حرفه‌ای را مطرح می‌‌کنند تا به این شیوه دروس به هم مرتبط شوند و فراگیران بتوانند، به همه جنبه‌های شغل یا حرفه موردنظر تسلط پیدا کنند. رشد و توسعه آموزش‌های علمی ـ کاربردی نشت‌گرفته‌ از چنین رویکردی است. در این رویکرد، ضمن قرار دادن آموزش مهارت‌‌های شغلی به‌منزله محور اصلی آموزش، به آموزش مبانی علمی رشته نیز توجه کافی می‌شود. در این نظام آموزشی، نیروی انسانی به‌گونه‌ای تربیت می‌شود که هم‌زمان به چند مهارت شغلی دست یابد. یعنی فراگیر، افزون‌بر توانایی‌های اجرایی، دانش، مهارت و توانایی حل مسائل وابسته به شغل را به‌دست آورد (شریعت‌زاده، 1380 به نقل از بینقی و سعیدی رضوانی، 1382).

 

3. رویکرد آموزش صلاحیت‌ها و مهارت‌ها پایه

دو رویکرد پیشین، آموزش‌ها را در قالب برنامه‌های درسی مرسوم در مدارس و دانشگاه قرار می‌دهد و بنابراین حیطه

عملکرد آن، دوره‌های متوسطه و آموزش عالی است. ولی برخی از صاحب‌نظران ضمن قبول ضرورت آموزش حرفه‌ای، این ایده را مطرح کردند که، موفقیت شغلی افزون‌بر مهارت‌های علمی و عملی مستلزم وجود یک‌سری مهارت‌ها و عادات فردی، مانند ارزش‌گذاری برای کسب‌وکار، مسئولیت‌پذیری، مخاطره‌پذیری و انعطاف‌پذیری است، که ورای یک شغل خاص است. لذا برخی از صاحب‌نظران نبود موفقیت افراد در کار را، بیش‌از‌پیش به ضعف آنان در انطباق با محیط کار نسبت داده‌اند، تا ندانستن مهارت‌های کارکردی. به‌همین دلیل امروزه جنبه‌های مربوط به انگیزش افراد نسبت به کار و روابط متقابلشان در زندگی کاری، حتی مهم‌تر از کسب صلاحیت‌ها در مهارت‌های کارکردی تلقی می‌شود (لوز، 1373: 15).

     روندهای جاری و جهانی اشتغال نیز مؤید رویکرد آموزش مهارت‌های پایه و اساسی است؛ کاهش اشتغال در بخش دولتی و شرکت‌های بزرگ خصوصی، گسترش مشاغل جدید، کاهش ثبات و امنیت شغلی، نیاز فراینده به رایانه و مهارت‌های ظریف ارتباطی و اطلاعاتی، کاهش مشاغل دست‌افزاری و مانند آن نشان می‌دهد که، راهبردهای «دانش نظری» و «دانش عملی» به‌تنهایی در آماده کردن فرد برای رویارویی با تحولات شغلی کارآمد نیستند و لازم است راهبردهای جدیدی برای آموزش مهارت‌های شغلی اتخاذ شود. عامل دیگری که در دنیای کنونی ضرورت و جایگاه آموزش مهارت‌های عمومی و پایه برای اشتغال را قوت می‌بخشد، توجه به نقش افراد کارآفرین در توسعه اقتصادی کشور است. به‌طور کلی، کار‌آفرینی به‌منزله عامل تغییر، به خلق کسب‌و‌کار جدید از‌سوی فرد یا گروه‌های کوچک، اطلاق می‌شود. مطالعات درباره پیشرفت شرکت‌ها و سازمان‌های بزرگ مهم‌ترین عامل تضمین و تداوم حیات آنان را نوآوری، ابداع و خلق محصولات، فرایند‌ها و روش‌های نوین می‌داند که این امر بیش از همه مدیون وجود مدیران و کارکنان کارآفرین است (احمدپور داریانی، 1381: 182).

 

 

مهارت‌های شغل‌محور

 
  Text Box: جدول 1. چارچوبی برای توسعه مهارت‌های عمومی (Bennett et al., 1999)
مدیریت خود	مدیریت اطلاعات
مدیریت زمان به‌طور مؤثر
تعیین اهداف، اولویت‌ها و استانداردها
بر عهده گرفتن مسئولیت یادگیری خود
گوش دادن فعال و هدفمند
بهره‏گیری از گستره‌ای از مهارت‌های دانشگاهی
توسعه و به‌کارگیری راهبردهای یادگیری
نشان دادن انعطاف‌پذیری فکری
به‌کارگیری یادگیری در موقعیت‌های جدید یا متفاوت
برنامه‌ریزی/ کار در جهت آرمان‌ها و هدف‌ها
تأمل هدفمند نسبت به یادگیری خود
شفاف‌سازی ازطریق انتقاد سازنده
کنار آمدن با تنش	به‌کارگیری منابع مناسب اطلاعات
به‌کارگیری فناوری مناسب ازجمله فناوری اطلاعات
به‌کارگیری رسانه مناسب
مدیریت مقدار زیاد اطلاعات/ داده به‌طور مؤثر
به‌کارگیری زبان و شکل مناسب در گستره‌ای از فعالیت‌ها
تفسیر شکل‌های متنوع اطلاعات
ارائه اطلاعات/ ایده‌ها به‌صورت کامل (شفاهی، نوشتاری، تصویری)
واکنش به هدف‌ها/ زمینه‌ها/ شنوندگان متفاوت
بهره‌گیری از اطلاعات به‌صورت انتقادی
بهره‌گیری از اطلاعات به شیوه‌های نوآورانه و خلاق
مدیریت دیگران	مدیریت وظیفه
انجام وظایف مقرر
احترام به دیدگاه‌ها و ارزش‌های دیگران
کار سودمندانه در محیطی مشارکتی
سازگاری با نیازهای گروه
دفاع کردن از / توجیه دیدگاه‌ها یا اقدامات
به‌دست گرفتن ابتکار عمل و مدیریت دیگران
تفویض اختیار و کنار کشیدن
ارائه انتقادات سازنده
عهده‌داری نقش ریاست
یادگیری در محیطی مشارکتی
کمک / حمایت دیگران در یادگیری	شناسایی ویژگی‌های کلیدی
مفهوم‌سازی از مسائل
تعیین و حفظ اولویت‌ها
شناسایی گزینه‌های راهبردی
برنامه‌ریزی / اجرای خط سیری از اقدامات
سازماندهی وظایف فرعی
به‌کارگیری و توسعه راهبردهای مناسب
ارزیابی نتایج


مهارت‌های اصلی، کلیدی، عمومی، قابل انتقال، کسب‌وکار و یادگیری توسعه شغلی بخشی از مهم‌ترین مهارت‌های شغل‌محور در آموزش عالی است. مهارت‌های عمومی، قابل انتقال، اصلی و کلیدی در بسیاری موارد به‌صورت مترادف به‌کار می‌روند، ولی می‌توان وجوه تمایزی برای آنها قائل شد. در این زمینه، مهارت‌های قابل انتقال و عمومی که در‌حقیقت معنای یکسانی دارند، نسبت به مهارت‌های اصلی

یا کلیدی و همچنین مهارت‌های کسب‌وکار، طیف گسترده‌تری از مهارت‌ها را در برمی‌گیرند و مهارت‌های اصلی یا کلیدی و مهارت‌های کسب‌وکار نوع خاصی از مهارت‌های عمومی یا قابل انتقال هستند. مهارت‌های اصلی و کلیدی نیز با یکدیگر مترادف هستند، با این تفاوت که در سال‌های اخیر، مهارت‌های کلیدی ازسوی اندیشمندان این حوزه، به‌جای مهارت‌های اصلی به‌کار رفته و از آن پس نیز رواج گسترده‌تری یافته است (غلامی و کریمی، 1397: 31).

 

 

الف) مهارت‌های عمومی

مهارت‌های عمومی، به مهارت‌های ارتباطی، کارگروهی و یادگیری اشاره دارد. این مهارت‌ها اهمیت زیادی در پیشرفت از آموزش به‌سوی اشتغال و زندگی دارند (Gillespie, 2001). در‌واقع، مهارت‌هایی که می‌توانند، در مطالعه هر رشته‌ای کمک کنند و به‌طور بالقوه به گستره‌ای از زمینه‌ها در آموزش عالی و محل کار انتقال یابند
(
Bennett et al., 1999: 76). بنت و همکاران (1999)
برای مهارت‌های عمومی چارچوبی عرضه کرده‌اند که آنها را به چهار دسته کلی مهارت‌های مدیریت، از‌جمله مدیریت خود، دیگران، اطلاعات و وظیفه تقسیم کرده است (جدول 1). آنها بر این باورند که این مهارت‌ها عمومی هستند، چون در همه رشته‌ها در آموزش عالی و در همه
محیط‌ها و زمینه‌های کاری به‌کار می‌آیند (
Bennett et al., 1999: 78).

 

ب) مهارت‌های کسب‌وکار

مهارت‌های کسب‌وکار در ادبیات مربوط به اشتغال دانش‌آموختگان، دسته‌ای از مهارت‌ها، دانش و ویژگی‌ها مانند ابتکار، استقلال، خلاقیت، حل مسئله، شناسایی و کار بر روی فرصت‌ها، رهبری، کاردان بودن و پاسخگویی به چالش‌ها به‌شمار می‌رود که برای به‌کارگیری ایده‌ها و نوآوری‌های خلاق در موقعیت‌های عملی کار به آنها نیاز است (Rae, 2007: 611). این پژوهشگران مهارت‌های کسب‌وکار را به‌منزله بخشی مهم از اشتغال‌پذیری دانش‌آموختگان، در نظر گرفته و آن‌را در بخش مهارت‌های عمومی مدل اشتغال‌پذیری خود جای داده‌اند (Sewell & Pool, 2010: 90).

 

ج) مهارت‌های کلیدی یا اصلی

شورای ملی شایستگی‌های حرفه‌ای در انگلستان، مهارت‌های اصلی را ارتباط، حل مسئله، بهبود یادگیری و عملکرد، کار کردن با دیگران، به‌کارگیری اعداد و فناوری اطلاعات می‌داند (Oates, 1992). به‌طور کلی، مهارت‌های کانونی و کلیدی مترادف هم هستند. مهارت‌های کلیدی از نظر دیرینگ، مهارت‌های ارتباطی، حساب، به‌کارگیری فناوری اطلاعات و یادگیری چگونه یادگیری است (Washer, 2007) که سه مهارت اول، توانایی‌های عملی هستند و می‌توانند به‌طور مستقیم با درجاتی از مهارت نشان داده شوند؛ درحالی‌که مهارت چهارم؛ نوعی توانایی خودگستر است که با اعمال ماهرانه در محیط کار فرد، ارتباط دارد (Yorke et al., 2004).

 

د) مهارت‌های قابل انتقال

واژه مهارت‌های قابل انتقال، اشاره به توانایی انتقال مهارت از موقعیتی به موقعیت دیگر دارد (Gillespie, 2001). هر شغلی به این مهارت‌ها نیاز دارد و افراد را چون نیروی کار انعطاف‌پذیر و سازگار، برای فعالیت توانمند می‌کند(Bennett, 2002؛ به نقل از غلامی و کریمی، 1397: 42).

 

ه) یادگیری توسعه شغلی

یادگیری توسعه شغلی جنبه‌ای از اشتغال‌پذیری یا مجموعه‌ای از فرامهارت‌های وابسته به آن است و با مفهوم مهارت‌های انتقال‌دهنده مرتبط است. یادگیری توسعه شغلی، بُعد دیگری به راهبردهای مؤسسه‌ای برای پروش اشتغال‌پذیری دانشجویان اضافه می‌کند و چنین راهبردهایی را برای دانشجویان شفاف می‌کند؛ همچنین سبب تقویت پایداری مزایای این راهبردها می‌شود (Watts, 2006). یادگیری توسعه شغلی، موفقیت و رضایت در شغل‌ها را پوشش می‌دهد و در اشتغال‌پذیری، مؤلفه‌ای راهبردی است که به تنظیم رابطه فرد با فرصت‌های بیرونی، یا همان فرصت‌های اشتغال کمک می‌کند. به این معنی که فرد با توجه به شناخت خود، در درجه اول و سپس با شناخت محیط، دست به گزینش شغل می‌زند. در این صورت احتمال رضایت و موفقیت در شغل بیشتر است (غلامی و کریمی، 1397: 43).

     هدف یادگیری توسعه شغلی؛ کمک به دانشجویان برای کسب دانش، مفاهیم، مهارت‌ها و نگرش‏هایی است که آنها را برای مدیریت مشاغل خود یعنی پیشرفت در یادگیری و کار در طول زندگی توانا می‌کند. واژه‌شناسی یادگیری توسعه شغلی در آموزش عالی بین «آموزش شغلی» و «مهارت‌های مدیریت شغلی» در نوسان بوده است. آموزش شغلی عبارت‌ است از: تجارب برنامه‌ریزی شده، برای تسهیل توسعه خودآگاهی، هوشیاری نسبت به فرصت‌ها، مهارت‌های تصمیم‌گیری و یادگیری انتقال ازجمله مهارت‌های جست‌وجوی شغل و معرفی خود. پس از آن واژه «مهارت‌های مدیریت شغلی» در آموزش عالی تا حدودی مرسوم شد. واژه مدیریت شغلی پیش از آن در بستر سازمان‌های بزرگ کسب‌وکار برای توسعه مشاغل مدیریت میانی و عالی به‌کار می‌رفت، ولی امروزه به‌طور فزاینده‌ای برای توصیف «مدیریت خودگردان شغلی» به‌کار می‌رود. در‌حقیقت به‌دلیل اشکالاتی که در به‌کارگیری مفهوم «مهارت‌» در آموزش عالی وارد است؛ سبب کاربرد فزاینده از یادگیری توسعه شغلی شده است زیرا با بهره‌گیری از نظریه توسعه شغلی به‌منزله «چارچوب محکم عقلانی دانش‌محور»، مفهوم مهارت‌های مدیریت شغلی را تکمیل می‌کند (Watts, 2006).

     کلارک (2013) نیز برای ابداع چارچوبی جهت مشخص کردن شکاف مهارتی و آمادگی برای کارکردن، دو دسته مهارت‌های شناختی و غیرشناختی (نرم) برمی‌شمرد. مهارت‌های شناختی، مهارت‌های حل مسئله هستند که مجموعه‌ای از توانایی‌ها همچون شناخت مسئله، تحلیل چندبعدی مسئله، درک درست از میزان بهینه اطلاعات لازم برای حل مسئله، مدیریت داده‌ها و مانند آن است. توانایی ارتباط و جمع‌بندی از اطلاعات با فرایندی درست نیز در این مجموعه قرار می‌گیرد. کلارک معتقد است که ادبیات بیش‌ازحد بر مهارت‌های شناختی تأکید می‌کند درحالی‌که بررسی مهارت‌های نرم در آمادگی برای کار کردن اهمیت زیادی دارد. مهارت‌های غیرشناختی نیز همچون مهارت‌های شناختی تأثیر زیادی در دست‌یابی به موفقیت‌های آموزشی شناختی دارند. مهارت‌های غیرشناختی را با عادت‌های کاری و تحصیلی (همچون انگیزه و نظم) و عادت‌های رفتاری (همچون احترام به خود، کنترل خود و اعتمادبه‌نفس) تعریف می‌کنند (درویشان و همکاران، 1398: 17-18). رفتارهای غیرشناختی که از آنها به‌منزله مهارت‌های نرم یاد می‌شود، دقت بیشتری را به پیش‌بینی عملکرد کاری افراد می‌افزاید. مهارت‌های نرم، ویژگی‌های شخصیتی و مهارت‌های رفتاری هستند که تراکنش‌های فردی، عملکرد شغلی و دورنمای شغلی را در موقعیت‌های شغلی مشخص می‌کنند. نمونه‌هایی از این مهارت‌ها عبارت‌اند از: سازگاری، مهارت‌های ارتباطی، همکاری، انضباط، امانت و درستی (Clark, 2013).

 

کتاب‌شناسی

احمدپور داریانی، م. (1381). کارآفرینی: تعاریف، نظریات، الگوها. چاپ چهارم، تهران: انتشارات پردیس 57.

امیری، م. (1383). بررسی وضعیت اشتغال آموزش‌دیدگان سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای و برآورد الگوی عوامل مؤثر بر آن (بررسی میدانی شهر تهران). فصلنامه برنامه‌ریزی و بودجه، ۹(۵)، 47-74.

بیگدلی، م.، کرامتی، م. و بازرگان، ع. (1391). بررسی رابطه بین رشته تحصیلی با وضعیت اشتغال دانش‌آموختگان دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران. فصلنامه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش عالی، 18(3)، 111-131.

بینقی، ت. و سعیدی رضوانی، م. (1380). بررسی نظام طراحی برنامه درسی دوره‌های آموزش عالی علمی‌ـ کاربردی و ارائه الگوی مناسب. مجموعه مقالات همایش ملی کاربرد تکنولوژی آموزشی در آموزش عالی، اراک: دانشگاه اراک.

بینقی، ت. و سعیدی رضوانی، م. (1382). تأملی بر الگوی مناسب برنامه‌ریزی درسی برای ایجاد اشتغال. ارائه‌شده در اولین همایش ملی اشتغال و نظام آموزش عالی کشور. تهران: جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت مدرس.

خالدی، م. و رفعتی، م. (1391). مقایسة اثربخشی آموزش‌های فنی و حرفه‌ای رسمی و غیررسمی بر اشتغال. فصلنامه مهارت‌آموزی، 1(1)، 71-85.

خواجه‌شاهکوهی، ع.، عباسی، م. و خوش‌فر، غ. (1391). بررسی میزان اثربخشی آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در اشتغال نیروهای آموزش دیده استان گلستان. مهارت‌آموزی، 1(1)، 103-116.

شورای عالی انقلاب فرهنگی. (1373). آیین‏نامه شورای‌عالی آموزش‌های علمی کاربردی. مصوبه 816، جلسه 344 شورای عالی انقلاب فرهنگی، تهران.

درویشان، ع.، تسلیمی، م. س. و حکیم‌زاده، ر. (1398). طراحی مدل مهارت‌های اشتغال‌پذیری دانش‌آموختگان آموزش عالی کشور (نمونه موردی: بنگاه‌های کوچک و متوسط استان تهران). دو فصلنامه مطالعات برنامه درسی آموزش عالی، 10(19)، 7-39.

رحیمیان، ح.، جهانی جوانمردی، ف. و نوروزی، م. (1397). وضعیت اشتغال دانش‌آموختگان رشته مدیریت آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی. مدیریت در دانشگاه اسلامی، 7(2)، 235-252.

شاه‌ولی، م.، عربی، ق. و بیژنی، م. (1382). یادگیری دانش سه‌گانه. چاپ اول. اصفهان: انتشارات نصوح.

شرفی، م. و مقدم، م. (1393). واکاوی وضعیت اشتغال دانش‌آموختگان رشته‌های علوم تربیتی: یک مطالعه موردی، پژوهش‌های رهبری و مدیریت آموزشی، 1(2)، 167-192.

شعبانعلی فمی، ح.، آقاپور، ش. و علم‌بیگی، ا. (1389 الف). تحلیل عوامل فردی مؤثر بر یادگیری شغل‌محور در بین دانشجویان کشاورزی دانشگاه تهران. فصلنامه انجمن آموزش عالی ایران، 3(1)، 103-125.

شعبانعلی فمی، ح؛ آقاپور، ش و علم‌بیگی، ا. (1389 ب). شناسایی موانع و مشکلات شکلگیری یادگیری شغل‌محور در بین دانشجویان رشته‌های کشاورزی دانشگاه تهران، فصلنامه تحقیقات اقتصاد و توسعه کشاورزی ایران، 41(2)، 219-229.

غلامی، ح. و کریمی، ح. (1397). ابهام‌زدایی واژه‌شناختی مهارت‌های اشتغال‌محور دانش‌آموختگان بخش کشاورزی. نشریه کارآفرینی در کشاورزی، 5(3)، 31-50.

گودرزوند چگینی، م. (1397). رویکرد دانشگاه‌های نسل چهارم کار و عمل (مورد مطالعه: دانشگاه‌های کمبریج، استنفورد و هاروارد). فصلنامه آموزش مهندسی ایران، 20(78)، 1-16.

لوز، گرت. (1373). آموزش‌ حرفه‌ای درحال گذار: تلفیقی از هفت مطالعه موردی، (علی‌اعظم محمد‌بیگی، مترجم). تهران: انتشارات مدرسه.

لیث، ن.، چیذری، م.، رضوانفر، ا. و عباسی، ع. (1391). بررسی میزان کسب و توسعه مهارت‌‌های شغلی دانشجویان علمی - کاربردی کشاورزی استان آذربایجان غربی. اقتصاد و توسعه کشاورزی (علوم و صنایع کشاورزی)، 26(2)، 126-133.

مهرعلی‌زاده، ی.، شفیعی، م.، همایون‌نیا، ا. و جمال‌زاده، ع. (1395). مقایسه تطبیقی ماهیت تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌های نظری و علمی کاربردی: بررسی تجربه ایران. فصلنامه انجمن آموزش عالی ایران، 8(1)، 36-53.

نوری‌پور، م. و هدایتی‌نیا، س. (1391). رتبه‌بندی رشته‌های کشاورزی دانشگاه یاسوج بر مبنای شاخص‌های دانش سه‌گانه از دیدگاه دانش‌آموختگان سال‌های 89 - 1386؛ موردی از کاربست فن تشابه به حد ایده‌آل (Topsis). فصلنامه مطالعات اندازه‌گیری و ارزشیابی آموزشی، 1(2)، 147-174.

Bennett, N., Dunne, E., & Carré, C. (1999). Patterns of core and generic skill provision in higher education. Higher Education, 37(1), 71–93.

Clark, H. (2013). A Comprehensive framework for measuring skills gaps and determining work readiness. Employment Relations Today, 40(3), 1-11.

Gillespie, J. (2001). Higher education and key skills. The Higher Education Academy. Retrieved from: https: // www. qualityresearchinternational. com/esecttools/ esectpubs/ gillespiekeyskills.pdf.

Hager, P. (2000). Knowledge that works: judgment and the university curriculum. In Symes, C. and McIntyre, J. (eds). Working Knowlede: The new Vocationalism and High Education.(Chap. 4, p.p: 47-65). Maidenhead: SRHE and Open University Press.

Oates, T. (1992). Core skills and transfer: Aaiming high. Educational & Training Technology International, 29(3), 227-239.

Rae, D. (2007). Connecting enterprise and graduate employability: challenges to the higher education culture and curriculum?. Education+ Training, 49(8/9), 605-619.

Sewell, P., & Pool, L.D. (2010). Moving from conceptual ambiguity to operational clarity: employability, enterprise and entrepreneurship in higher education. Education+ Training, 52(1), 89-94.

Washer, P. (2007). Revisiting key skills: A practical framework for higher education. Quality in Higher Education, 13(1), 57-67.

Watts, A. G. (2006). Career development learning and employability. York: Higher Education Academy.

Yorke, M. (2006). Employability in higher education: what it is-what it is not (Vol. 1). York: Higher Education Acade.