دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

آل مذکور

Āl Mazkūr
نویسنده

     شیخ ناصر، ناخداباشی و فرمانده کشتی‌های نادرشاه افشار در خلیج فارس بود که به دستور نادرشاه نقشة بوشهر را در 1150ق طراحی کرد و حصاری در اطراف شهر جدید کشید (حمیدی، 1380: 50؛ لاریمر، همان: 27). وی به نادرشاه وفادار بود، به‌طوری‌که پیش از حمله نادرشاه به اعراب هوله، شاه طی نامه‌ای از شیخ ناصرخان می‌خواهد که تا رسیدن قوا، در حمله به اعراب عجله نکند و وی اطاعت کرد (رائین، 1362: 638).

     پس از قتل نادرشاه، در بنادر جنوب چون مناطق مختلف ایران سر به شورش و استقلال‌طلبی برداشتند به‌طوری‌که سواحل خلیج فارس در اثر راهزنی‌های جواسم ناامن شد. یکی از سران قدرت‌طلب سواحل جنوب شیخ نصر اول، فرزند شیخ ناصرخان، بود که توانست حدود یک قرن حاکمیت خود را تداوم بخشد (ویلسون، 1366: 169).

     در رقابت‌های محمدحسن‌خان قاجار با کریم‌خان زند، آل مذکور جانب خان زند را گرفتند. با پیروزی کریم‌خان در مقابل رقبا، قدرت خاندان آل مذکور نیز در جنوب رونق گرفت (هاولی، 1377: 134). در همین زمان، شیخ نصر برای کسب قدرت سیاسی در منطقه و تکیه بر حکمرانی بوشهر رئیس کل گمرک بوشهر (کوگامالش) را که فردی ارمنی بود با نیروی نظامی قبیله خود برکنار کرد (گرومن، 1378: 52) و خود را حکمران بوشهر نامید و با برتری کریم‌خان بر رقبا، از سیاست‌های کریم‌خان حمایت کرد و با توجه به مقبولیتی که نزد کریم‌خان کسب کرد، عنوان دریابیگی را از وی دریافت نمود (همان: 70). دولت تازه‌تأسیس زند نیز، که رونق اقتصادی کشور و حمایت از تجار را در اولویت سیاست‌های خویش قرار داده بود، چاره‌ای جز بهره‌گیری از خاندان‌های محلی قدرتمندی چون آل مذکور نداشت (رجایی، 1384: 313).

     در 1176ق. کریم‌خان شیخ نصر را به‌دلیل مالیات‌های عقب‌افتاده به شیراز فرا خواند و حتی از تجار خواست تا اطلاع ثانوی بوشهر را ترک کنند و حکمران تنگستان به تحریک کریم‌خان بوشهر را محاصره کرد (گرومن، همان: 69-70) شورش میرمهنا که موجب رکود تجارت و رونق بوشهر شده بود، به‌همراه روابط سرد کریم‌خان با شیخ نصر و تحریم اقتصادی بوشهر باعث شد تا شیخ نصر، که در این زمان 1190ق. دارای بیشترین تعداد کشتی و قایق در منطقه بود، به درخواست خان زند برای سرکوب میرمهنا پاسخ مثبت دهد. این کار باعث نزدیکی مجدد او به کریم‌خان شد (رجایی، همان: 320-21؛ گرومن، همان: 70-69). در زمان مرگ کریم‌خان، شیخ نصیر در جده به‌سر می‌برد. پیش از رسیدن وی، باقرخان، حاکم تنگستان، بوشهر را به مدت 12 روز اشغال نمود ولی شیخ نصیر توانست بوشهر را از اشغال برهاند که خود نشانگر آن است که هنوز اتحاد بین زندیه و آل مذکور پابرجا بوده است. سال‌های پیش از قدرت‌گیری قاجار، برای شیخ نصیر سالیان طلایی به‌شمار می‌آمدند و وی قدرتمندانه اعمال نفوذ می‌کرد (گرومن، همان: 79-78). شیخ نصیر روابط خوبی با جعفرخان زند نداشت و هنگامی‌که لطفعلی‌خان به بوشهر پناه آورد، به وی قول همکاری داد. اما پیش از ترک آنها، شیخ نصیر از دنیا رفت و قدرت به پسرش، شیخ نصیر دوم، منتقل شد (نامی اصفهانی، 1368: 94). شیخ نصیر ابتدا به حمایت از لطفعلی‌خان برخاست، ولی در جنگ‌های میان او و آقامحمدخان از او حمایت نکرد و حتی با فرار لطفعلی‌ به جنوب، به نیروهای وی حمله کرد (همان: 100) چراکه لطفعلی بیشتر اموال و دارایی‌های شیخ نصیر اول را بعد از مرگش مصادره کرده بود (گرومن، همان: 84).

     در دوره زندیه، خاندان آل مذکور برای حکمرانی بر بوشهر از دو شیوة تسلط بر قبایل و جلوگیری از همدستی آنها با دشمن علیه بوشهر و اتحاد با خوانین زند استفاده می‌کردند و در عوض بر ثروت منطقه دسترسی آزادانه داشتند. ولی با ظهور قاجارها، قدرت آل مذکور نیز به‌تدریج فرو پاشید (همان: 85). در دوره قاجار، آل مذکور سیاست اجتناب را در پیش گرفته بودند و هنگامی‌که آقامحمدخان وی را به شیراز فرا خواند، شیخ نصیر دوم راضی به رفتن به آنجا نبود (همان: 91). با مرگ شیخ نصیر دوم و جانشینی فرزندش عبدالرسول، کشمکش‌های جانشینی بیشتر شد (همان: 99). عبدالرسول به‌دلیل رقابت‌های میان همسران فرمانفرما دچار مشکلاتی شد (حمیدی، همان: 52) و بعدها به‌دلیل مخالفت‌های داخلی خوانین دشتی، تنگستان و دشتستان موقتاً از حکومت بوشهر معزول شد و حتی از نمایندگی بریتانیا درخواست کمک کرد. عاقبت توانست حکومت بوشهر را به‌دست گیرد (لاریمر، همان: 89) ولی یک‌سال بعد در درگیری ناخواسته‌ای برای جلوگیری از اسارت به‌دست رقیبانش به زندگی خود پایان داد (حمیدی، همان، 53-52).

     عمده‌ترین علل سقوط آل مذکور عبارت‌انداز:

·  عدم کشش و علاقه قاجارها برخلاف کریم‌خان نسبت به آل مذکور (گرومن، همان: 90)؛

·  عدم ارتباط با شیراز از ترس خلع، زندانی و قتل (همان: 92)؛

·  کاهش درآمدهای مالیاتی در قرن نوزدهم میلادی که به روابط با شیراز لطمه می‌زد (همان: 93)؛

·  حمایت عموزاده نصیر دوم (شیخ خنوم) از شورش حکمران فارس علیه فتحعلی‌شاه (همان: 95)؛

·  اختلاف خانوادگی و چند دستگی بین افراد خاندان در دهه 1840-1830 (همان: 96)؛

·  دسیسه‌چینی‌های وزیر ایالت فارس (محمدنبی‌خان) نسبت به شیخ عبدالرسول (همان: 101)؛

·  اعلان جنگ امام مسقط در1826م به‌دلیل اختلافات داخلی خانواده فرمانفرما با شیخ عبدالرسول (همان: 103)؛

·  عدم توانایی این خاندان در تبدیل جریان اقتصاد معیشتی به نظام اقتصادی وابسته به نفع خود در اوایل قاجاریه؛

·  از دست دادن سرزمین‌های پس‌کرانه‌ای به‌ویژه از زمان عبدالرسول (همان: 216)؛

·  سهل‌انگاری شیخ نصیر در پرداخت عایدات بوشهر؛

·  رویگردانی تجار از آل مذکور؛

·  سیاست‌های همگام ملک‌التجار بوشهر با خاندان قوام در توطئه‌چینی علیه آل مذکور که منجر به سقوط نهایی شیخ شد (همان: 123).

     اقتدار شیخ نصیر سوم، فرزند عبدالرسول، بر بوشهر کم‌رنگ و کوتاه‌مدت بود. در 1850م، وی به تهران فرستاده شد و حکمرانی بوشهر در دست خاندان قوام قرار گرفت (همان: 124) با استحکام پایه‌های قدرت جدید در بوشهر، دولت کنترل مستقیم خود را بر تمامی کناره‌های خلیج فارس گسترش داد و حکمرانان انتصابی جای خاندان محلی را گرفت (همان: 124).

     کمپانی‌های تجاری اروپایی، مانند کمپانی هند شرقی انگلیس و هلند، برای حفظ موقعیت تجاری خویش در بنادر شمالی خلیج فارس در دوران فترت پس از نادرشاه چاره‌ای جز نزدیکی به حکام محلی مورد تأیید دولت نداشتند و آل مذکور به‌عنوان نماینده تام‌الاختیار دولت عمل می‌کرد (رجایی، همان: 315).

     انتخاب بوشهر به‌عنوان مرکز کمپانی هند شرقی انگلیس در خلیج فارس بر افزایش موقعیت آل مذکور مؤثر بود و این موضوع را از دیدار نماینده کمپانی از بوشهر، به دعوت شیخ نصر اول، می‌توان فهمید. شیخ نصر نیز در دو مرحله از حکمران بمبئی درخواست دوستی و برقراری روابط تجاری با امتیاز معافیت نمایندگی از پرداخت حق گمرکی نمود (همان: 316-7).

     شیخ نصر ابتدا در جنگ با عتوبی‌ها که مالکی بودند شکست خورد که موجبل مهاجرت تعدادی از ایرانیان بحرین به بنادر خلیج فارس شد (رائین، همان: 647). اما با استفاده از پیمانی که با میرناصر بندر ریگی بست، عاقبت توانست اعراب هوله را سرکوب کند و بحرین را تا مدت 30 سال در تصرف خود نگه دارد. در واقع وی با این اقدام توانست انحصار تجارت مروارید بحرین را در دست بگیرد که از این ناحیه سود سرشاری نصیب او می‌شد. به‌طوری‌که در این زمان، درآمد بوشهر افزایش داشت چون میزان مالیات پرداختی به دولت، از بندر ریگ پرداختی به دولت، از بندر ریگ و بندر عباس بیشتر بود (گرومن، همان: 57؛ امین، 1370: 40-39)، عواید سرشار تجارت موجب رقابت میرناصر با شیخ نصر شد و او سعی کرد تا کمپانی هند شرقی هلند را به بندر ریگ جلب نماید (رجایی، همان: 319). بنابراین، شرایط سیاسی- تجاری به نفع شیخ نصر و رونق بندر بوشهر شد که این وضعیت موجب آمدورفت تجار به بوشهر شد و این از دید کریم‌خان مخفی نماند (رجایی، همان: 319).

     شیخ نصر سعی زیادی در جلب اروپاییان به بوشهر داشت ولی ناامنی‌های جاده بوشهر و شیراز مانع نفوذ بازرگانی اروپاییان به درون ایران می‌شد، بنابراین آنها به بصره توجه بیشتری داشتند. چند ماه بعد وی نامه‌هایی به کمپانی نوشت تا مرکز تجاری خود را به بوشهر منتقل نمایند و ویلیام پرایس برای مذاکره با شیخ نصر آمد و سرانجام پرایس در 1177 قراردادی با شیخ سعدون (برادر شیخ نصر اول) در دوازده ماده بست و مقرر شد به رویت کریم‌خان برسد. در این قرارداد، معافیت گمرکی برای کالاهای انگلیسی به‌همراه تسهیلاتی برای تجار انگلیسی در نظر گرفته شده بود (پری، 1368: 365).

     بنابراین شرکت شیخ نصر در محاصره بصره تنها برای وفاداری به کریم‌خان نبود بلکه ناشی از منابع تجاری بود که در نتیجة آن بوشهر به‌عنوان مهم‌ترین بندر در خلیج فارس تبدیل می‌شد (گرومن، همان: 76).

     منبع عمده درآمد آل مذکور علاوه‌بر گمرک از مالیات نواحی ساحلی و پس‌کرانه‌ای نیز تأمین می‌شد (همان: 212). ولی عاقبت پایگاه قدرتمند و بارور اقتصادی شیوخ بوشهر از آغاز قرن نوزدهم میلادی شروع به از هم پاشیدن کرد که مهم‌ترین علل آن عبارت‌انداز:

·  ناتوانی شیوخ بوشهر از در اختیار داشتن پول نقد؛

·  اعمال سیاست‌های سرکوبگرانه سیاسی که منجر به رویگردانی جامعه تجار از آنان می‌شد؛

·  افول قدرت سیاسی و نظامی خاندان آل مذکور و کاهش عایدات آنها برای راضی کردن دربار قاجار؛

·  کاهش حجم تجارت ماوراء بحار؛

·  افزایش ثروت در دست خانواده‌های تاجرپیشه جدید که میان ایران و هند تجارت می‌کردند؛

·  گسترش تجارت و احیاء و رونق شهرهای بندری جدید به‌عنوان رقیب بوشهر که موجب کاهش درآمدهای گمرکی بوشهر می‌شد؛

·  رقابت با خوانین مناطق داخلی بوشهر برای تسلط بر مناطق تولیدکننده غلات (همان: 129-128).

شجره آل مذکور به‌شرح زیر است:

شیخ مذکور ابومهیری، شیخ ناصرخان، شیخ نصیرخان اول- شیخ سعدان، شیخ نصیر دوم، شیخ عبدالرسول- شیخ حسین- شیخ عبدالله، و شیخ نصیرخان سوم- شیخ محمد- شیخ احمد

 

کتاب‌شناسی

امین، عبدالامیر محمد. 1370، منافع بریتانیا در خلیج فارس. ترجمه علی رجبی یزدی. تهران: امیرکبیر.

پری، جان. 1368، کریم‌خان زند: تاریخ ایران بین سال‌های 1747-1779. ترجمه علی‌محمد ساکی. چ دوم. تهران: نشرنو.

حمیدی، جعفر. 1380، فرهنگنامه بوشهر. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

رائین، اسماعیل. 1362، دریانوردی ایرانیان، ج 2، چ 2. تهران: زیبا.

رجایی، غلامعلی. «نقش قبایل خلیج فارس در دوران زند با تأکید بر نقش آل مذکور». مجموعه مقالات همایش بین‌المللی خلیج فارس در گستره تاریخ، ج 2. اصفهان: دانشگاه اصفهان.

سیوری، راجر و کلی، جان بارت. 1377، خلیج فارس از دوران باستان تا اواخر قرن 18 میلادی. ترجمه حسن زنگنه. قم: همسایه؛ [بوشهر]: مرکز بوشهرشناسی.

فتوت، مهدی. 1383، رویارویی باقرخان تنگستانی با لشکرکشی‌های انگلیس به بوشهر. بوشهر: بوشهر.

گرومن، استفان رای. 1378، چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران. ترجمه حسن زنگنه. قم: همسایه؛ [بوشهر]: و مرکز بوشهرشناسی.

لاریمر، جان گوردون. 1379، راهنمای خلیج فارس: تاریخ و جغرافیای استان بوشهر. ترجمه حسن نبوی. شیراز: نوید.

نامی اصفهانی، محمدصادق. 1368، تاریخ گیتی‌گشا در تاریخ خاندان زند. تحریر و تحشیه عزیزالله بیات، چ 2. تهران: امیرکبیر.

ویلسون، آرنولد تالبوت. 1366، خلیج فارس. ترجمه محمد سعیدی، چ 2. تهران: علمی و فرهنگی.

هاولی، دونالد. 1377، دریای پارس و سرزمین‌های متصالح (امارت متحده عربی). ترجمه حسن زنگنه. قم: همسایه و مرکز بوشهرشناسی.

فاطمه مؤمنی

 

آل مکتوم/ Āl Maktum

خاندان حاکم از‌ شاخه بوفلاسه قبیلة بنی‌یاس امارات عربی متحده بر امارت‌نشین دبی در سواحل جنوبی خلیج فارس.

     خاندان مکتوم/ مکتومی‌ها یا آل مکتوم ازجمله شاخه‌های قبایل مهاجر هستند که از اواخر قرن هجدهم میلادی از داخل نجد به سواحل جنوب شرقی خلیج فارس مهاجرت کردند و در 1833م. کنترل روستایی با چند خانوار را به‌دست گرفتند که بعدها به دبی شهرت یافت و تاکنون بر این امارت‌نشین حکومت می‌کنند (Slot, 1993: ; Taryam, 1987:). آغاز کار این خاندان به دهة سوم قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گردد که ابوظبی با در اختیار داشتن شرایط مناسب اقتصادیِ حاصل از رونق روزافزون تجارت مروارید، بیش از پیش تحت اختیار خاندان نهیان قرار گرفته بود. در چنین شرایطی شاخه‌ای دیگر از بنی‌یاس به نام بوفَلاسه با بوفَلاحْ دچار اختلاف شدند و به آبادی کوچک مهاجرت کردند که در میانه شارجه و ابوظبی قرار داشت. نخستین شیخ این خاندان، مکتوم‌بن سهیل بود که با به‌کار‌گیری سیاست دوستی با قواسم و ایجاد درگیری بین ابوظبی و شارجه موقعیت خود را در دبی مستحکم کرد. دبی تا زمان ورود خاندان مکتوم روستایی دورافتاده با تعدادی کپر و خانه گلی بود که در منابع تاریخی نامی از آن نبود. شیخ حزا زال تا 1825م. در دبی حکومت کرد و فرزند خود را به عقد دختر شیخ شارجه درآورد و به‌این‌ترتیب، دبی در اختیار شارجه قرار گرفت (Rush, 1991: 22). شیخ مکتوم‌بن بوتی در 1833م. همراه با 800 تن از شاخه بوفلاسه به‌خاطر مخالفت با انتخاب شیخ‌ خلیفه‌بن شخبوط و ناتوانی در پرداخت جریمه‌های درخواستیِ نماینده سیاسی انگلستان از آبادی دبی، روابطِ نزدیک با شارجه برقرار کرد (Lorimer, 1986: 771). به نوشته لوریمر اگر‌چه دبی در اختیار شیخ ابوظبی بود (Ibid: 772)، اما شیخ شارجه نفوذ بسیار در بین اهالی آن داشت. شیخ عبیدبن ‌سعید حاکم دبی به حمایت از مکتوم‌بن بوتی پرداخت و پیوند ازدواج به روابط آنان استحکام بیشتر داد (Rush, Ibid: xix)؛ چنان‌که با مرگ عبید در 1836م. مکتوم جانشین او شد.

     مکتوم جوان، که یکی از سه فرزند بطی‌بن سهیل بود، (Lorimer, Ibid: 772)، همراه با برادران خود در نخستین اقدام علاوه‌بر کشتی انگلیسی، روستایی را نیز در منطقة باطنه غارت کردند (Rush, Ibid: 237). همچنین خاندان مکتوم به دشمنان ابوظبی پناه دادند و چند قایق متعلق به خاندان ‌نهیان را به غارت بردند. اما با مداخله نیروهای انگلیسی، دبی مقررات صلح عمومی 1820م. را پذیرفت و برای نخستین‌بار وادار به امضای آن شد (Saldanha, 1986: 159-192; Rush, Ibid: 238-239).

     در ‌1841م. 500 تن از قبیله مهیر از دبی به شارجه مهاجرت کردند. همزمان فرزند شیخ شارجه به تحریک خاندان ‌مکتوم شورش کرد. به‌این‌ترتیب، ابوظبی و شارجه علیه خاندان ‌مکتوم متحد شدند (Rush, Ibid: 240-241)، اما این منازعه تا 1843م. فقط با تضعیف شارجه و تقویت دبی و ابوظبی همراه بود. در 1843م. درگیری شدیدی بین ابوظبی و شارجه رخ داد که خاندان ‌مکتوم خود را از آن کنار کشیدند (Ibid). ازاین‌پس، سیاست خاندان ‌مکتوم دوری جستن از درگیری‌های سیاسی و ایجاد منازعه بین خاندان ‌نهیان و قواسم (قاسم، 1998: 305-296) برای تقویت خود در عمان متصالح بود. طی سال‌های 1848-1846م. خاندان ‌مکتوم چندبار به اتحاد با شارجه، ابوظبی و عجمان پرداخت و از این جریانات به نفع خود بهره گرفت (Rush, Ibid: 242-243). در 1849م. دبی با شیخ قطر و قبیله قبیسات علیه خاندان ‌نهیان متحد شد (Rugh, 2007: 102). در 1852م. شیخ خاندان ‌مکتوم با ملاحظه اتحاد ابوظبی و شارجه به دوستی با حاکمان عمان و قطر یعنی خاندان ‌بوسعید و خاندان ‌ثانی روی آورد (Lorimer, Ibid: 773) تا ازاین‌طریق سایر قبیله‌های قدرتمند را به این منطقه جذب و خود را از خطرات‌ موجود نجات دهد. همزمان به انگلستان نزدیک شد و کاپیتان کمبل هم او را تحت حمایت مستقیم خود قرار داد (Kelly, 1968: 346-362).

     سعیدبن بطی (حک. 1859-1852م.)، برادر مکتوم، پس از کسب عنوان شیخی در مقابل دو فرزند مکتوم- شیخ سهیل و شیخ حشر- قرار گرفت. این دو به شارجه فرار کردند و دبی در برابر این دو به اتحاد با ابوظبی و ام‌القوین روی آورد (Rush, Ibid: 246). او سر انجام بر این دو پیروز شد و با ایجاد قلعه‌ای در اطراف آبادی تازه‌تأسیس‌ بوفلاسه، آنجا را در مقابل حمله‌های دشمن مصون نگه داشت. در 1853م. معاهده صلح دائمی را امضا کرد و برای نشان دادن پایبندی به معاهده، برخلاف سایر شیوخ به ملاقات نماینده وهابیون در بریمی نرفت (Lorimer, Ibid: 773). او خود را دوستدار واقعی دولت انگلستان نشان می‌داد  (Rush, Ibid: 246). عاقبت سعید در دسامبر 1859 بر اثر مرضی ناشناخته درگذشت (Rugh, Ibid: 104).

     با مرگ وی، حشربن مکتوم (حک. 1886-1852م.) به حکومت رسید و تا پایان عمر بدون هیچ چالشی بر خاندان ‌مکتوم ریاست کرد. او در نامه‌ای به بوشهر، انتخاب خود به ریاست خاندان ‌مکتوم را ناشی از خواست اهالی دبی دانست و اعلام کرد به معاهدات صلح پایبند خواهد ماند (Rush, Ibid: 261). حشر فردی مدبر و دانا بود و زمینه‌های ترقی و پیشرفت دبی را فراهم کرد (Rugh, Ibid: 103-104). او را می‌توان نخستین فرد از خاندان ‌مکتوم دانست که پایه‌های تجاری شهر دبی را بنا نهاد و بستر را برای مهاجرت تجار در دوره جانشین خود، راشدبن مکتوم، فراهم کرد. او 28 قایق را در اختیار فرزندش راشد قرار داد تا با کمک آن تجارت دبی را رونق بخشد (Rush, Ibid: 257). ازجمله مهم‌ترین عوامل در بروز این وضع، پایبندی شیخ به صلح دریایی در دبی و توجه تجار هندی و ایرانی به‌علت وجود آرامش نسبی موجود در این روستا بود (کامله، 1993). او سرانجام در 1886م. به مرگ طبیعی درگذشت و بزرگان بوفلاسه بر انتخاب راشد به‌عنوان جانشین او اجماع کردند (Rugh, Ibid: 104).

     راشدبن مکتوم (حک. 1894-1886م.) در مدت 10 سال ریاست سعی کرد تا دبی را با رهبران قبایل داخلی و به‌ویژه قبایل بریمی متحد سازد. او با همین سیاست، قبیلة بوشامس- دشمن ظواهری‌ها و متحد ابوظبی- را، که در بریمی نفوذ بسیار داشت و دارای نیروی قبیله‌ای بود، متحد خود ساخت و با دختر شیخ ازدواج کرد. راشد برای ترقی دبی، سیاست اجدادش را دنبال کرد که پیوند تجاری خاندان ‌مکتوم و خاندان حاکم بر عمان یعنی خاندان بوسعید بود و در 1892م. به مسقط رفت. او در 7 آوریل 1894 فوت کرد و امور دبی در اختیار مکتوم‌بن حشر (حک. 1906-1894م.) عموزاده او قرار گرفت (Ibid).

     مکتوم 23 ساله، با استفاده از موقعیت ویژه‌ای که دبی در دوران دو شیخ پیشین همچون محلی امن برای تجار به‌دست آورده بود، توانست نخستین زیربناهای اقتصادی و تجاری آن را بنا کند (Rush, Ibid: 250). مهم‌ترین اقدام او در 1901م. کاهش میزان حقوق گمرکی بود که باعث شد تا تجار از نقاط گوناگون خلیج فارس به دبی مهاجرت کنند. دومین اقدام او توجه به تاجران بندر لنگه بود. وی شخصاً با تجار لنگه‌ای ارتباط برقرار کرد و برای تجار لنگه‌ای زمین و تسهیلات ویژه‌ در نظر گرفت. سومین اقدام او تضمین‌های امنیتی به جامعه تجار دبی بود و اعلام اینکه آنان را تحت حمایت خود قرار خواهد داد. در چهارمین اقدام اعلام کرد که ازاین‌پس مذهب و روابط قومی و قبیله‌ای هیچ نقشی در امتیازهای تجاری بازرگانان ساکن دبی نخواهد داشت و تاجران از هر گروه و مذهبی می‌توانند در دبی ساکن شوند (Wilson, 1923: 32؛ کامله، 1993: 45-42؛ Abdollah, 1987: 232-236). این سیاست با موفقیت همراه بود و ظرف چند سال بخشی مهم از تجار لنگه به دبی مهاجرت کردند. همزمان، فشار بر تجار ایرانی ازسوی مسئولین خودسر گمرک در بنادر ایران، که بدون نظارت ازسوی حکومت مرکزی به اعمال حقوق گمرکی می‌پرداختند، اوضاع را بیش از پیش به نفع خاندان ‌مکتوم تغییر داد. در 1901م. حدود 500 تاجر ایرانی و 52 تاجر بانی- هندیان تبعه انگلیس- در دبی حضور داشتند. با سیاست‌های اقتصادی شیخ، تعداد کشتی‌های ایرانی و انگلیسی که از دبی دیدن می‌کردند از 5 فروند در 1899م. (Wilson, Ibid: 34) به 21 فروند در 1902م. رسید. در 1906م. حدود 7.000 تن در دبی مشغول تجارت مروارید بودند. مکتوم در 1906م. درگذشت و پسرعموی او بطی‌بن سهیل (حک. 1912-1906م.)، که فردی مسن بود، جانشین وی شد. او نیز سیاست تجاری مکتوم را ادامه داد. با مرگ بطی در 1912م.، فرزندانش- سعید، رشید، محمد و سهیل- ادعایی در باب ریاست خاندان ‌مکتوم نداشتند. رقابت اصلی بین فرزندان شیخ مکتوم (حک. 1906-1894م.) و رشید بروز کرد. با مداخلة نمایندة سیاسی انگلیس، سعید، فرزند ارشد شیخ مکتوم (حک. 1958-1912م.)، به ریاست انتخاب شد و فرزند بطی برکنار شد (Rush, Ibid: 291).

     سعید، فرزند مکتوم، تا زمان مرگش در 1958م. بر دبی حکومت کرد (Ibid: 107). اگر‌چه در 1929م. اهالی دبی نسبت به رویدادها حساس شدند و برای زمانی اندک، نیروهای معارض هم علیه او به پا خواستند، به‌همین‌‌سبب برای مدتی کوتاه از ریاست خاندان کناره گرفت. اما به‌زودی با دخالت مستقیم نمایندة سیاسی و ایجاد مجلس شیوخ بوفلاسه به جایگاه خود بازگشت (Ibid: 316). شیخ سعید‌بن مکتوم سیاست اسلاف خود را در جذب تجار دنبال کرد. در این زمان به‌سبب بروز مسائل ناشی از کشف حجاب (Ibid: 333) در ایران، موج دیگری از مهاجرت به دبی با چراغ سبز سعید صورت گرفت. ازجمله تحولات دورة او درگیری با شارجه بر سر قبایل مرزی در 1940م. بود که مدتی عمان متصالح را با چالش مواجه کرد و سرانجام با مداخله انگلیسی‌ها خاتمه یافت. درگیری با مدعیان ریاست خاندان ‌مکتوم در سال‌های 1934 و 1938م. از مهم‌ترین مسائل او در داخل خاندان بود (324-341؛ Rugh, Ibid: 106-112). همزمان با رشد اقتصادی دبی، دیگر رهبران بوفلاسه به‌همراه قبایل تابعه امارت، خواهان افزایش سهم خود از اقتصاد دبی شدند. اما سعید با حمایت مستقیم انگلستان و تجار هندی بر این اعتراض‌ها پیروز شد و اصلاحاتی را برای تحکیم موقعیت خاندان ‌مکتوم انجام داد (Rush, Ibid: 372-375). مسئلة دیگر خاندان ‌مکتوم، سقوط تجارت مروارید در دهه‌های 30 و 40م. بود که با درایت و جایگزینی سایر کالاها به‌جای مروارید برطرف شد (Lienhardt 2001: 171-172؛ Abdollah, Ibid: 231-233, 244؛ کامله، همان: 801-788). با وام‌هایی که خاندان ‌مکتوم از کویت و سایر مناطق دریافت کرد، زیربناهای اقتصادی دبی بر پا شد و طی 1960-1955م. طرح‌هایی در این منطقه به اجرا درآمد که دبی را به یکی از بنادر مهم خلیج فارس تبدیل کرد (Abdollah, Ibid: 135-156).

 
 


     راشد‌بن سعید (حک. 1990-1958م.) با مرگ پدر امور دبی را در دست گرفت. در زمان او دبی مسیر ترقی را با جدیت دنبال کرد و به مهم‌ترین بندر تجاری خلیج فارس و اقیانوس هند تبدیل شد. او همراه با دو فرزند خود در ژوئن 1959 به انگلستان سفر کرد تا لندن را با برنامه‌های تجاری خود همراه کند. مقام‌های انگلیسی او را با اهمیت‌ترین شیخ عمان متصالح می‌دانستند. راشد توجهی خاص به ایران داشت و همواره تلاش می‌کرد دوستی خود را با ایرانی‌ها به اثبات برساند (Rush, Ibid: 447).

     راشد به‌جز ریاست خاندان ‌مکتوم، پس از تشکیل امارات عربی متحده از 1990-1971م. نایب رئیس اتحادیه امارات متحده و رئیس مجلس این کشور در سال‌های 1990-1972م. نیز بود (Zahlan, 1989: 96-97). ازدواج او با الشیخه لطیفه، دختر شیخ زائد آل نهیان، امیر ابوظبی، موقعیتی بسیار مناسب را برای خاندان ‌مکتوم به‌وجود آورد و موجب شد تا منافع این دو خاندان از همان آغاز شکل‌گیری امارات عربی متحده در هم آمیزد. او 4 فرزند داشت که دو تن از آنان تا‌کنون به ریاست امارت رسیده‌اند. ریاست شیخ محمد از 2006م. تاکنون ادامه دارد.

     رشد اقتصادی دبی در دهة 60 و 70م. با جدیت ازسوی شیخ راشد دنبال شد (Abdollah, Ibid: 236). او فرودگاه بین‌المللی دبی را در 1960م. بنا کرد و تا 1971م. به ساخت هتل‌ها و دیگر مراکز جذب توریست پرداخت. در 1966م. در دبی نفت کشف شد، اما میزان آن چندان زیاد نبود و صادرات نفت از 1969م. آغاز شد. درآمد نفت دبی در مقایسه با ابوظبی بسیار اندک است و به‌همین‌سبب خاندان ‌مکتوم به توسعه تجارت این شیخ‌نشین پرداخته‌اند. شیخ علاوه‌‌بر امتیازهای اقتصادی فراوان، صاحب زمین‌های وسیع است و کنترل بخشی مهم از امارت را در دست دارد (Rugh, Ibid: 114).

     تا 1980م. فرزندان رشید مکتوم، حمدان و محمد نقشی فعال در امور اداری دبی و امارات عربی متحده داشتند. از آغاز دهة 1980م. بسیاری از تجار ایرانی به دبی مهاجرت کردند و این امارت همچون گذشته با استفاده از سرمایه‌های ایرانیان خود را به شهرت جهانی رساند. بروز آشوب در بحرین در سال‌های نخستین این دهه، بستر را برای مهاجرت بیشتر تجار به دبی فراهم کرد (بشیر، 1982:). خاندان ‌مکتوم از دو جنگ خلیج فارس، که رکود اقتصادی بسیاری از بنادر شمالی را همراه آورد، استفاده کرد و با ایجاد زیرساخت‌های اقتصادی در منطقه جبل‌علی بخشی مهم از سرمایه‌های دو بندر بصره و کویت را به‌سوی دبی کشاند. شیخ راشد در 1990م. فوت کرد و فرزند ارشد او مکتوم‌بن راشد (حک. 2006-1990م.) به ریاست این خاندان رسید (Rugh, Ibid: 118).

     تحت ریاست شیخ مکتوم، شرایطی مناسب‌تر برای سرمایه‌گذاری در دبی فراهم شد. از 2000م. به اجرای طرح‌هایی همچون جزایر نخل، شهر اینترنتی، شهر رسانه‌ای و برج دبی، توسعه منطقه آزاد تجاری جبل‌علی و بندر رشید و همچنین
اجرای طرح‌هایی در عرصه ارتباطات، خدمات‌رسانی و سایر موارد جایگاه دبی را به‌مثابه مهم‌ترین مرکز اقتصادی منطقه ارتقا داد. خاندان ‌مکتوم با وجود صدور نفت و گاز، فقط 3% از درآمد دبی را به این دو ماده اختصاص داده‌اند. در 2005م.، اصلاحاتی به نفع کارگران و برای افزایش دستمزد آنان انجام گرفت. مکتوم در 4 ژانویه 2006 به مرگ طبیعی درگذشت و برادر کوچک‌ترش، شیخ محمدبن راشد، جانشین او شد و تاکنون اختیارات برادرش را در دبی و همچنین در امارات عربی متحده در دست دارد. او در‌حال‌حاضر علاوه‌بر ریاست خاندان ‌مکتوم، وزیر دفاع امارات عربی متحده، نخست‌وزیر و رئیس‌الوزرای این کشور نیز هست (
Ibid: 117, 118).

 کتاب‌شناسی

امامی، محمد. 1380، عوامل تأثیرگذار داخلی در خلیج فارس. تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

بشیر، اسکندر. 1982، دولة الامارات‌ العربیة المتحدة. بیروت: بی‌نا.

سدیدالسلطنه، محمدعلی‌بن احمد. 1370، تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران. تصحیح احمد اقتداری. تهران: دنیای کتاب.

قاسم، جمال ‌زکریا. 1998، تاریخ الخلیج العربی الحدیث والمعاصر، ج2. قاهره: دارالحضاره القومی و والثقافه.

کامله، بنت‌الشیخ عبدالله‌بن علی القاسمی. 1993، تاریخ لنجه. طبعه الثانیه. دبی: مکتبه الدبی للتوزیع والنشر.

Abdollah, Mohammad Morsy. 1987, The United Arab Emirates; A Modern History. London: Croom Helm.

Kelly, J. B. 1964, Eeastern Arabian Frontiers. New York: Pracger.

Lienhardt, Peter. 2001, Shaikhdom of Eastern Arabia. Ahmad, Al-Shahi (Ed). Oxford: Palgrave.

Litwak, Robert. 1981, Security in the Persian Gulf, vol. 2. London: International Institute for Strategic Studies.

Lorimer, J.G. 1986, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Centeral Arabia. Geographical, Statistical and Historical Edition. Slough, UK: Archive Edition.

Rugh, Andrea B. 2007, The Political Culture of Deadership in the United Arab Emirate. New York: Palgrare MacMilan.

Rugh, William A. 1997, “The United Arab Emirates: What are the Sources of its Stability?”, Middle East Policy. vol. 5, no. 3, 14-24.

Rush, Alan de Lacy. 1991, Buraimi Memorial, SA Memorial. vol. 1, no. 31. Slough, UK: Archive Edition.

Saldanha, J. 1986, Precise of the Persian Gulf, 1870-1904, vol. IV. London: Archive Edition.

Slot, B.J. 1993, The Arabs of the Gulf 1602–1784: An Alternative Approach to the Early History of the Arab Gulf States and the Arab Peoples of the Gulf. Netherlands: Leidschendam.

Taryam, Abdollah Omran. 1987, The Establishment of the United Arab Emirates 1950–85. London: Croom Helm.

Wilson, Arnold Talbot. 1923, The Persian Gulf. London: George Allen and unwin limited.

Zahlan, Rosemarie Said. 1989, The Making of the Modern Gulf States, Kuwait, Bahrain, Qatar, the United Arab Emirate and Oman. London: Unwinhyman.