بنابه گفته اصطخری، که کتاب خود را در نیمة اول قرن چهارم هجری نگاشته است، این طایفه، که جُلندی هم خوانده میشدند، شاخهای از اعراب اَزد بودند (همان: 140؛ فرامرزی، 1383: 42) که در اوایل قرن سوم هجری قمری/ هشتم میلادی، از عمان به ساحل شمالی خلیج فارس مهاجرت نمودند. تا پیش از این تاریخ، در منطقة عمان داخلی نبردها و رقابتهای خونینی بین قبایل عرب ساکن در آن ناحیه وجود داشت (وثوقی، 1380: 184). نزاع دو گروه عقیدتی «اهل سنت و خوارج» و قبیلهای نِزار و اَزد آرامش و امنیت عمومی را از این منطقه سلب کرده بود. نزاع اهل سنت و خوارج در اوایل قرن سوم هجری به اوج خود رسید. بنا به روایت کشفُ الغمه در زمان امامت المُهنّا ابنجیفر، از امامان خوارج اباضیِ عمان، نبردی خونین مابین اتحادیة اهل سنت به رهبری المغیرهبن روشن الجُلَندی و خوارج اَباضی به رهبری ابومروان روی داد. بااینکه در شروع جنگ سنیان- که جُلندیها در این اتحادیه حضور داشتند- فاتح بودند، اما پایان درگیریها اصلاً به نفع آنان نبود. خوارج، سنیان را شکست دادند، کلیة آبادیها و قراء آنان را به آتش کشیدند و چنان شدت عملی علیه اتحادیة سنیان در پیش گرفتند که از این زمان به بعد دیگر اخباری از آنان در عمان نمیشنویم. جلندیها نیز ناگزیر به صحراهای اطراف گریختند (الازکوی، 1980: 49-50). جُلَندیها (آل عُماره طایفهای از آنان بودند)، که از سنیان متعصب عمان بودند، ناگزیر به مهاجرت شدند و براساس مدارک و منابع موجود در سواحل شمالی خلیج فارس، حد فاصل سیراف تا هرمز، ساکن شدند.
آثار جغرافینویسان بهترین سند برای ادعای نگارنده است: سلیمان سیرافی در 237ق./851م. در کتابش مسیر کرانهنوردی دریای پارس را بدین شرح آورده است: «از بصره به اُبله و آبادان و دُراق الفُرس و مهروبان و سینیز و جَنابه و نریمان سیراف و بنیعامِره [بنیعُماره] و هرمز و مکران و تیز و نهایتاً به دیبَل» (سیرافی، 1381: 43) شرح مسعودی در 304ق./916م. از این مسیر، انطباق زیادی با بیان سلیمان سیرافی دارد. مسعودی از مسیرِ اُبله و دُورق و مَهروبان و سینیز و جَنابه و نجیرم سیراف و ابنعُماره و هرمز و مُکران و دیبَل یاد کرده است (مسعودی، 1370: 107) برایناساس، از 237ق./851م. حد فاصل سیراف تا هرموز به نام بنیعامره و ابنعُماره نامیده میشد که دلیلی بر سکونت آل عُماره در این کرانة طولانی است.
اصطخری و ابنحوقل، آل عُماره را مفصلتر معرفی کردهاند. اصطخری در ذکر طبقات مردم پارس نوشته است: «آل عُماره، که ایشان را جُلَندی خوانند، ایشان را مملکتی فراخ و ولایتی تمام و قلعههای استوار هست بر کنار دریا در حد کرمان. گویند کی مَلک ایشان پیش از روزگار موسی عمران (صلوات الله علیه) بوده است و از فرزندان آن پادشاهاند، کی خدای تعالی گوید: «وَ کان وراءهُم مَلِکٌ یأخذُ کُلَّ سفینهٍ غصباً» [سوره 18 آیه 69] و تا این غایت هنوز لشکر و عدّت دارند و رصدهای [به معنای حصه و بهره از درآمد] دریا ستانند و هیچ سلطان ایشان را از آن باز ندارد.» (اصطخرى، همان: 140) ابنحوقل در 367ق./977م. نیز مسیر کرانهنوردی را بیان نموده و حد فاصل سیراف و هرموز را «حصنِ [قلعه] بنیعُماره» نامیده است (ابنحوقل، 1938، ج1: 44) ابنحوقل در توصیف این قلعه آورده است: «این قلعه چنان استوار است که هیچ مقتدری از راه قهر و غلبه آن را نتوانسته به تصرف آورد. قلعة ابنعُماره که موسوم به قلعة داکبایاه است و نام آن اشاره دارد به اینکه گویی به سان سه پایة اجاق (دیگدان) است. این قلعه چون دیگی که روی پایهها قرار میگیرد روی سه شعبه قرار گرفته است.... این قلعه محل دیدهبانی بنیعُماره بر کرانة دریاست و کشتیها را بدان میبینند و گاه که کشتیها برسد، بهسوی آنها آمده، خراجی را که بر محصولات باید بپردازند از ایشان میگیرند. (همان، ج2: 227) نگارندة معجمالبلدان محل تقریبی قلعه دیگدان را مشخص نموده است: این دژ که به دژ بنیعُماره هم شهرت داشته در کرانة دریا، روبهروی جزیرة قیس/ کیش قرار داشته و آل عُماره با دیدبانی در آن از کشتیهایی که از آن حدود خلیج فارس میگذشتند یک دهم خراج راهداری میگرفتند (یاقوت حموی، 1990، ج2: 543).
آل عُماره با در دست داشتن قلعة دیگدان، که خرابههای آن در شمال شرقی شهرستان بندر لنگه قرار دارد و امروزه قلعه لشتان نامیده می شود و مشرف بر خلیج فارس است، با دریافت مالیاتهای عبور و مرور کشتیها درآمد خوبی بهدست میآوردند. آل عُماره توانستند با بر پا نمودن قلعة مستحکم دیگدان و بهرهگیری از قدرت نظامی خویش، کشتیهایی که مسیر کرانهنوردی از بصره تا هندوستان را میپیمودند وادار به پرداخت باج نمایند. احتمالاً این سختگیریهای آل عُماره بر کشتیهای کرانهنوردی خلیج فارس یکی از عوامل عمده لشکرکشی عمرولیث صفاری (اصطخرى، همان: 141) و بعدها عضدالدولة دیلمی به این منطقه بوده است (ابنمسکویه، 1376: 362). ابنبلخی در آغاز قرن ششم هجری دربارة سیف عُماره مینویسد: «بیشترین عرب در آنجا مقام دارند و آبوهوای آن سخت ناموافق باشد و هیچ جای، جامع و منبر نباشد و جز خرما میوهای ندارد.» (ابنبلخی، 1374: 337- 338) ناحیهای که آل عُماره در آن قدرت یافتند، منطبق با ایراهستانِ قرن چهارم و پنجم هجری/ نهم و دهم میلادی است (وثوقی، 1380: 186).
![]() |
آل عُماره تا قرن هفتم هجری هم توانستند موقعیت نظامی و نظارتی خود را بر مسیر کرانهنوردی حفظ کنند. در کتاب معجمالبلدان نگاشتهشده در اوایل قرن هفتم هجری آمده است: «و ایشان [آل عُماره] امروز نیز نیرومند مىباشند و دارودستهاى دارند که دولت نمىتواند با ایشان با زور درآید. دیدهبانى این دریا [خلیج فارس] و راهدارى آن و دهیک راهدارى از آن ایشان است.» (یاقوت حموی، 1990، ج2: 544) قزوینی هم در 674ق./ 1275م. در کتاب خود آثار البلاد و اخبار العباد اینچنین مینگارد: «در ولایت فارس جماعتى است که آنها را آل عُماره گویند و در کنار دریا ایشان را مملکتى طویل است. و ایشان از نسل جلندىبن کرکر مىباشند.... و تا زمان تحریر کتاب آثار البلاد، پادشاهى آن زمین در دست ایشان بوده.» (قزوینی، 1373: 291).
مهاجرت و اسکان طوایف عرب ازجمله آل عُماره در ساحل ایرانی خلیج فارس اگرچه ترکیب اجتماعی این سواحل را تا حدی دگرگون کرد، اما هرگز تأثیر منفی بر تجارت دریایی بر جای نگذاشت (وثوقی، 1384: 103).
کتابشناسی
ابنبلخی. 1374، فارسنامه. با تحشیة منصور رستگار فسایی. شیراز: بنیاد فارسشناسی.
ابنحوقل، ابوالقاسم محمد. 1938، صورة الارض، ج 1 و 2. بیروت: دار صادر.
ابنمسکویه رازی. 1376، تجارب الامم. ترجمه علینقی منزوی، ج 6. تهران: توس.
الازکوی، سرحانبن سعید. 1980، کشف الغمه. مطابع سجل العرب.
اصطخری، ابراهیمبن محمد. 2004، مسالک الممالک. بیروت: دار صادر، لیدن.
سیرافی، سلیمان. 1381، سلسلهالتواریخ یا اخبارالصین و الهند. ترجمه حسین قرچانلو. تهران: اساطیر.
فرامرزی، احمد. 1383، عمان. تهران: همسایه.
قزوینی، زکریابن محمد. 1373، آثار البلاد و اخبار العباد. ترجمه جهانگیر میرزا، به تصحیح میرهاشم محدث. تهران: امیرکبیر.
لسترنج، گای. 1377، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. ترجمه محمود عرفان. تهران: علمی و فرهنگی.
مسعودی. 1370، مروجالذهب. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: علمی و فرهنگی.
وثوقی، محمدباقر. 1380، «ایرانیان و تجارت دریایی خلیج فارس در قرون اولیة اسلامی»، نشریه زبان و ادبیات، نامه انجمن. شماره4، صص 195-175.
____. 1384، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار. تهران: سمت.
یاقوت حموی. یاقوتبن عبدالله. 1990م.، معجمالبلدان، ج 2 و 3. بیروت: دار صادر.