دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

آل صباح

Āl Sabāh
نویسنده

     به‌طورکلی دو عامل در قدرت‌یابی خاندان ‌صباح در کویت نقش داشت: نخست، آغاز مهاجرت آنان با زوال و سقوط ایران و عثمانی، دو قدرت جهان اسلام و بروز خلأ قدرت در خلیج فارس، همزمان شد. دوم، مرگ شیخ سَعْدوُنْ، رئیس قبیله بنی‌‌خالد، در 1134ق./1722م. که زمام امور در منطقه قطیف تا بصره را در اختیار داشت و با مرگ وی منازعات درون خاندانی بر سر جانشینی وی آغاز شد. خاندان صباح- که از دهة پنجم قرن دوازدهم قمری/ هجدهم میلادی تابع بنی‌‌خالد بودند- در این مقطع، فرصتی مناسب برای در اختیار گرفتن امور قرین/ کویت به‌دست آوردند (حمدی، همان: 36، 43-42). وجود لنگر‌گاه دریایی و ارتباط زمینی با عراق و سوریه موقعیتی ممتاز به کویت داده بود و نخستین افراد خاندان صباح توانستند منطقه را به بندری کوچک تبدیل کنند (رشید، همان: 86).

     صباح‌بن جابر (1176-1165ق./1762-1752م) نخستین حاکم خاندان صباح بر کویت، فردی خود رأی و ماجراجو بود (Lorimer, Ibid: 1001) که آغاز و انجام دوره ریاستش به درستی معلوم نیست. حمدی آغاز ریاست او را در 1758م. (حمدی، همان: 46) و لوریمر بین سال‌های 1175-1169ق./1762-1756م. دانسته‌اند. برخی نیز بر این باورند که او نقش ریش‌سفید خاندان صباح را داشت و حاکم قرین شناخته نمی‌شد (رشید، همان: 109-107) و هرج‌و‌مرج منطقه‌ای او را به‌سوی امور سیاسی و نظامی سوق داد (Wilson, 1928: 217).

     با مرگ صباح، فرزندش عبدالله (1230-1175ق./1815-1761م) به ریاست رسید (رشید، همان: 109). مهم‌ترین وقایع دوره زمامداری او را وقوع طاعون در بصره در 1187ق./1773م. (Lorimer, Ibid: 1002) و محاصره آن به‌دست کریم‌خان در 1190-1189ق./ 1776-1775م. ذکر کرده‌اند که به مهاجرت دسته‌جمعی بسیاری از تجار به دیگر مناطق خلیج فارس، به‌خصوص بندر کویت، انجامید (ابوحاکمه، 1984: 89). واقعه‌ای که نقشی مهم در تقویت جایگاه خاندان صباح داشت (Lorimer, Ibid:1005-1012). واقعه مهم دیگر، درگیری خاندان کعب با خاندان صباح و منازعه درون خاندان عتوبیان میان دو شاخه ‌صباح و ‌خلیفه بود که به مهاجرت تیره دوم به شبه‌جزیره قطر انجامید (ابوحاکمه، همان: 93). همچنین عطف توجه مقامات انگلیسی به خاندان صباح و نفوذ وهابی‌ها در سواحل جنوبی خلیج فارس از 1218ق./1803م. به بعد و کشمکش تجاری و سیاسی فرانسه و انگلستان (Lorimer, Ibid: 1008) از دیگر وقایع این عصر بود. با نوشته لوریمر، عبدالله در دو دور حملات ناوگان دریایی هند به قشم و رأس‌الخیمه در 1221-1220ق./1806-1805م. و1224ق./ 1809م. با نیروی دریایی هند انگلستان همکاری داشته است (Ibid: 1007-1008).

     عبدالله در 1815م. فوت کرد و جابربن عبدالله (1276-1230ق./1859-1815م) جانشین او شد. دوره زمامداری جابر با توسعه نفوذ انگلستان در خلیج فارس و انعقاد معاهدات 1820، 1835، 1843 و 1853م. مصادف بود (Saldanha, 1986: 52-56). حکومت هند انگلستان در 1822-1821م. نمایندگی خود را از بصره به کویت انتقال داد و ازاین‌پس، توجهی ویژه به مسائل کویت معطوف داشت (حمدی، همان: 68-67). اما شیخ جابر، با‌وجوداینکه لوریمر او را در ردیف همدستان دزدان دریایی می‌داند (Lorimer, Ibid: 1014)، به‌سبب نزدیکی کویت به والی بصره و بغداد در این معاهدات مشارکت نداشت (حمدی، همان: 70-61). نمایندگان سیاسی انگلستان در خلیج فارس طی قرن نوزدهم میلادی، موقعیت پاشای بغداد در کویت را به رسمیت شناختند (همان: 148). درحالی‌که کویت از آغاز قرن نوزدهم میلادی وضعیتی مشابه بصره داشت. با این تفاوت که هیچ‌گاه تحت نظارت مستقیم پاشاهای بغداد نبود. شیخ در 1245ق./ 1829م. رسماً خود را تحت تابعیت باب عالی قرار داد و سلطان عثمانی نیز با ارسال القابی به موقعیت خاندان او رسمیت بخشید (Lorimer, Ibid: 1013). او تا هنگام مرگ دو بار دیگر بر تابعیت خود از پاشای بغداد تأکید کرد (ابوحاکمه، همان: 224-222).

     افزایش اهمیت کویت در دوره جابر باعث شد تا نمایندة سیاسی انگلستان در بوشهر در 1255ق./1839م. سعی کند شیخ را به همکاری تجاری مستقیم با تجار انگلیسی وادار کند که ناکام ماند (رشید، همان: 126-125). کویت در این دوره، مأمن تجاری بود که به‌دلیل آشفتگی امور گمرکی از بنادر ساحلی ایران و عثمانی به آنجا می‌آمدند (Lorimer, Ibid: 1010) و جابر به‌سبب داشتن روحیه تسامح و بخشش در میان تجار به «جابرالعیش» شهرت داشت (رشید، همان: 126). اما روابط او با حکام نجد به‌علت همکاری با محمدعلی پاشا از 1818م. به بعد خصمانه بود و چند نوبت ازطرف دولت عثمانی مأمور سرکوب قبایل مرزی در شبه‌جزیره عربستان شد (همان: 123-120؛ ابوحاکمه، همان: 225-223).

     با مرگ جابر، شیخ صباح دوم (1283-1276ق./1866-1859م) زمام امور را به‌دست گرفت (حمدی، همان: 61) و سیاست پدر را در قبال انگلستان و عثمانی دنبال کرد و از پرداخت مالیات به بغداد معاف شد (همان: 63-62؛ عزاوی، 1955: 232-230). در دوره زمامداری او، واقعه‌ای مهم اتفاق نیفتاد و با مرگش، عبدالله دوم روی کار آمد (1309-1286ق./1892-1866م) عبدالله نیز سیاست اجداد خود را در امور سیاسی و تجاری در پیش گرفت (حمدی، همان: 181). مهم‌ترین وقایع دوره عبدالله، پناهندگی محمد از خاندان خلیفه (Lorimer, Ibid: 1014) و عبدالله از خاندان سعود (رشید، همان: 134-133) به کویت بود. با مرگ عبدالله، محمدبن صباح (1313-1309ق./1895-1892م) روی کار آمد. محمد به تبعیت از باب عالی پایبند بود و در مقام یکی از فرماندهان نظامی در حملات والی بصره به منطقه احساء به‌همراهی با ترکان پرداخت (Lorimer, Ibid: 1016). با مرگ محمد، جدالی سخت بر سر جانشینی بین جراح و برادرش مبارک در 1895م. درگرفت که در نهایت با قتل جراح به پایان رسید (لوتسکی، 1349: 529-528). متعاقب آن، مبارک (1334-1314ق./1915-1896م) اختیار امور را در دست گرفت و چون هر لحظه احتمال برکناری خود را می‌داد، طی نامه‌ای به بوشهر در رمضان 1314/ فوریه 1897 کسب تحت‌الحمایگی از نماینده سیاسی انگلستان را خواستار شد (Lorimer, Ibid: 1018). واقعه‌ای که با افزایش رقابت‌های سیاسی و اقتصادی روسیه، آلمان و انگلستان در سواحل خلیج فارس همزمان بود. از‌یک‌سو، طرح خط آهن بزرگ هامبورگ- بغداد که تا کویت امتداد می‌یافت (جناب، 1349: 55) در 1314ق./1896م. جنبه عملی به خود گرفته (Lorimer, Ibid: 310-311) و هراشتم ریخ، کنسول آلمان در استانبول، در1316ق./1898م. هیئتی را به کویت فرستاده بود تا شیخ را به همکاری وادار کند. طرحی که در صورت اجرا نتایج سیاسی و اقتصادی فراوانی برای دولت آلمان به‌همراه داشت که تضعیف موقعیت انگلستان در هند یکی از مهم‌ترین آنها بود. ازسوی‌دیگر، روس‌ها سعی داشتند به طرق گوناگون در کویت نفوذ کنند و طرحی که درصدد اجرای آن بودند اسکان ارامنه تابع روسیه در کویت بود (جناب، همان: 56). با درک موقعیت حساس کویت و امکان نفوذ دولت‌های رقیب در منطقه خلیج فارس، نماینده سیاسی انگلستان مقیم بوشهر به شتاب به نامه شیخ پاسخ مثبت داد و پس از دریافت چندین نامه از شیخ مبارک، در 1317ق./1899م. تحت‌الحمایگی او را پذیرفت (ابوحاکمه، همان: 410-408).

     متعاقب آن، لرد کرزن از کویت دیدار کرد و حمایت همه‌جانبه خود از شیخ را در مقابل تهدیدات دولت عثمانی اعلام داشت (لرد کرزن در خلیج فارس، 1370: 18؛ Saldanha, Ibid: 87-92). شیخ نیز با دریافت شمشیر و کمربند تابعیت از دست نایب‌السلطنه هند، خود را سرباز انگلستان دانست. وی بارها از کرزن خواست او را یکی از سربازان خود بداند، اما کرزن به‌‌منظور ممانعت از تحریک ترکان و ایجاد حساسیت در منطقه تأکید داشت تابعیت شیخ نباید رسمیت یابد (Ibid: 91).

     مبارک در همین سال با حمایت مستقیم خاندان سعود و نیروهای انگلیسی، نیروهای تابع عثمانی را از نجد بیرون راند و در گشودن ریاض به‌دست عبدالعزیز او را یاری رساند (رشید، همان:167-161). مبارک در 1325ق./1907م. بندر شویخ را به انگلستان اجاره داد و در 1329ق./1911م. برخی از امور گمرکی و شیلات را در اختیار تجار انگلیسی گذاشت (ابوحاکمه، همان: 424-421). همچنین با سرمایه‌گذاری مستقیم انگلیسی‌ها خط تلگراف در 1330ق./1912م. در کویت مستقر شد. دولت عثمانی تا 1331ق./1913م. بارها کوشید کویت را تحت اختیار خود قرار دهد (شلق و دیگران، 2005: 200-119) اما موفق به این کار نشد و به ناچار با انعقاد قراردادی با انگلستان استقلال کویت را به رسمیت شناخت (Dickson, Ibid: 148). در 1915م.، همزمان با مرگ شیخ مبارک، کویت به‌طور غیر‌رسمی به جمع تحت‌الحمایگان انگلستان پیوست. جابربن مبارک (1335-1334ق./1917-1915م)، و جانشین او، سالم‌بن مبارک (1339-1335ق./1921-1917م)، در جنگ جهانی اول کمک‌های بسیار به انگلستان کردند (رشید، همان: 231-230).

     منازعه خاندان صباح با خاندان سعود بر سر مرزهای خشکی مهم‌ترین واقعه دوره زمامداری سالم بود که خسارت‌های اقتصادی بسیار به‌همراه داشت و سرانجام، در آغاز دوره زمامداری جانشین او، احمد الجابر (1369-1339ق./1950-1921م)، پایان یافت. با خاتمه منازعه، با وساطت سرپرسی کاکس، نماینده انگلستان در خلیج فارس پیمان عقیر در ربیع‌الاول 1341/ نوامبر 1922 منعقد شد. طبق این قرارداد دو منطقه بی‌طرف بین کویت، عربستان سعودی و عراق به‌وجود آمد و بخشی مهم از خاک کویت به خاندان سعود واگذار شد (Dickson, Ibid: 274-277). معاهده مزبور بستری برای شکل‌گیری ساختار مرزبندی در بخشی مهم از خلیج فارس فراهم کرد و به تعیین مرزهای سیاسی شیخ‌نشین‌های جنوبی خلیج فارس انجامید (جعفری ولدانی، 1374 :234). اختلاف با خاندان سعود بر سر مسئله قبایل مسابله و همچنین پناهندگی شورشیان اخوان به کویت از دیگر وقایع دوره حکومت احمدالجابر بود که با وساطت انگلستان پایان یافت (Dickson, Ibid: 329-338).

     شیخ احمد تا پیش از کشف نفت با مشکلات اقتصادی بسیاری مواجه بود. درآمد گمرکی کویت به‌دلایل گوناگون کاهش یافته و او تحت فشار مالی قرار داشت (مجتهدزاده، بی‌تا: 191). اما با اعطای امتیاز اکتشاف نفت در 1352ق./1934م. و به‌خصوص پس از صدور نخستین محموله نفت در 30 رجب 1365/30 ژوئن 1946 خاندان صباح وارد عصر جدیدی از حیات اقتصادی و سیاسی خود شد (قدوره، 1985: 116-115). راه‌ها و بنادر، خدمات عمومی، آموزش‌‌وپرورش، بهداشت و... به‌‌سرعت توسعه یافت و زیربناهای اقتصادی و اجتماعی کویت بنا نهاده شد (مجتهدزاده، همان: 202-199). با مرگ احمد، عبدالله السالم (1385-1369ق./ 1965-1950م) همزمان با ملی‌شدن صنعت نفت ایران و افزایش چندین برابری تولید نفت کویت روی کار آمد. با افزایش تولید نفت کویت، شیخ موقعیتی ممتاز، نه‌فقط در بین قبایل ساکن در منطقه بلکه در سراسر خلیج فارس، به‌دست آورد و خاندان صباح به یکی از ثروتمندترین خاندان عرب تبدیل شدند (امامی، 1382: 244). باوجوداین، آغاز جنبش‌های ضد‌استعماری در منطقه خلیج فارس و رشد آگاهی سیاسی در کویت و مقابله با تسلط همه‌جانبه انگلستان بر خاندان صباح (Amin, 1985: 273-275)، این خاندان را به انجام اصلاحات داخلی واداشت (قدوره، همان:120). تغییرات در ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در دستور کار قرار گرفت (مجتهدزاده، همان: 200-195) و ازجمله در 1381ق./1962م، قانون اساسی به تأیید خاندان ‌صباح رسید و سال بعد، مجلس مؤسسان که بیشتر به‌‌منظور جانب‌داری از نظام حاکم تأسیس شده بود، حکمرانی ابدی خاندان صباح را به تصویب رساند (قدوره، همان: 125- 124).

     با مرگ عبدالله سالم در 1965م.، برادرش صباح السالم (1397-1385ق./1977-1965م.) روی کار آمد (حمدی، همان: پیوست شماره 1). مهم‌ترین واقعه دوره زمامداری او پذیرش اجباری ایجاد اصلاحات در جهت کاهش اقتدار خاندان حاکم بود (امامی، همان: 245). او در بحران اول نفتی 1967م. تحت فشار افکار عمومی صادرات نفت کویت به غرب را قطع کرد. اما سال بعد، همزمان با اعلام خروج رسمی انگلستان از خلیج فارس، پیمانی دفاعی با این کشور به امضا رساند. همچنین به امریکا رفت تا توجه مقامات این کشور را به حمایت از خود جلب کند. صباح در سال‌های 1976-1973م. نقش فعالی در بازار بین‌المللی نفت بازی کرد و به‌همین‌دلیل همانند آل سعود مورد توجه امریکا قرار گرفت (همان: 247-245). صباح در پایان زمامداری خود در 1396ق./1976م. دستور انحلال مجلس را صادر کرد. با مرگ صباح، زمام امور به‌دست جابر الاحمد الجابر افتاد که تا امروز (تابستان 2011) زمام امور کویت را در دست دارد. نخستین سال‌های زمامداری او با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران همزمان شد که ارکان نظام‌های موروثی در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس، ازجمله خاندان صباح در کویت را لرزاند. حمایت همه‌جانبه از عراق در جنگ علیه ایران (1988-1980)، مشارکت در تشکیل شورای همکاری خلیج (فارس)، مشارکت در سازماندهی نیروهای واکنش سریع سپر جزیره، پیوند سیاسی-نظامی و امنیتی با امریکا (امامی، 1380: 124). همین امر موجب شد که آل صباح در جنگ ایران و عراق کمک‌های زیادی به کشور اخیر داشته باشد.

     از 1982م. به بعد، آل صباح نقش بسیار مهمی را در صدور نفت عراق برعهده داشت. این اقدام به‌خصوص به‌علت تیرگی روابط سوریه و عراق اهمیت زیادی برای صدام حسین داشت.

     این تحولات همزمان با بروز آشوب‌های اجتماعی که ریشه در تسلط آل صباح بر اقتصاد این کشور داشت، موجب بروز درگیری‌هایی در شهر کویت شد. امیر در 1990م. شیخ سعدبن عبدالله را برای مذاکره با شورشیان فرستاد. اما این اوضاع تا زمان حمله صدام حسین ادامه یافت و نیروهای عراقی نیز در حین هجوم به‌خوبی از آن بهره گرفتند. اما علی‌رغم این کمک‌ها در 1990م. صدام با بهانه قرار دادن اختلافاتی که با کویت بر سر دو جزیره بوبیان و وَرْبه داشت و همچنین با این بهانه که کویت ازلحاظ تاریخی بخشی از خاک عراق بوده است، به این کشور یورش برد (امامی، 1382: 75). شیخ احمد الصباح سریعاً از غرب کمک خواست و اعتلافی از کشورهای معارض عراق برای نجات کویت ایجاد شد (دلاژ، 1366). عملیات طوفان صحرا خاندان ‌صباح را از خطر ضمیمه شدن به عراق نجات داد (همان: 95-84). پس از اتمام عملیات طوفان صحرا کویت با استفاده از وام 5 میلیارد دلاری توانست زیربناهای اقتصادی خود را طی چند سال بازسازی کند. همزمان با اعلام بوش پدر مبنی بر حضور جدی امریکا در منطقه، شیخ پیمان‌های دفاعی و امنیتی زیادی را با ایالات متحده بست و شروع به خرید تسلیحات از کشورهای غربی کرد (همان: 75). در 1994م.، شیخ کویت رسماً از امریکا خواست تا به‌منظور مقابله با هرگونه تهدید ازسوی عراق این کشور را تحت حمایت همه‌جانبه خود قرار دهد (تمیمی، 1995: 134). این روند حتی پس از سقوط رژیم بعثی عراق در 2004م. ادامه داشته است و در‌حال‌حاضر خاندان ‌صباح ضمن حفظ روابط دوستانه با همسایگان بر تقویت روابط با غرب تأکید دارند.

 کتاب‌شناسی

ابوحاکمه، احمد مصطفی. 1984، تاریخ الکویت الحدیث 1750-1965. کویت: ذات السلاسل.

امامی، محمدعلی. 1380، عوامل تأثیرگذار داخلی در خلیج فارس. تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

____. 1382، عوامل تأثیرگذار خارجی در خلیج فارس. تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

شلق، احمد زکریا و دیگران. 2005، تطور قطر السیاسی من نشأت الاماره الی استقلال الدوله. قطر: الدوحه.

تمیمی، عامر. 1995، الاثار الاقتصادیه للغزو العراقی الکویت. کویت: مجله عام‌المعرفه.

جعفری ولدانی، اصغر. 1374، تحولات مرزها و نقش ژئوپلتیک آن در خلیج فارس. تهران: قومس.

جناب، محمدعلی. 1349، خلیج فارس، نفوذ بیگانگان و رویدادهای سیاسی 1900-1875. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.

حمدی، صبری فالح. 2005، الکویت نشوؤها و تطورها. 1871-1750. لندن: دارالحکمه.

حمزه، فؤاد. 1968، قلب جزیرةالعرب. ریاض.

دلاژ، اولیویه سیریلی فریزر. 1366، توفان خلیج فارس: خلیج بازی شش خاندان. ترجمه اسدالله مبشری و محسن مؤیدی. تهران: اطلاعات.

رشید، عبدالعزیز. 1978، تاریخ الکویت. بیروت: دار مکتبه الحیاه.

ریحانی، امین. 1967، ملوک‌العرب. بیروت: دارالجیل.

عزاوی، عباس. 1955، تاریخ العراق بین الاحتلالین. بغداد: الدار العربیة للموسوعات.

قَدّوره، زاهیه. 1985، تاریخ العرب الحدیث. بیروت: دار النهضة العربیة.

لرد کرزن در خلیج فارس بر پایه اسناد وزارت امور خارجه ایران. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی و واحد نشر اسناد، 1370.

لوتسکی، ولادیمیر. 1349، تاریخ عرب در قرون جدید: از قرن شانزدهم میلادی تا پایان جنگ جهانی. ترجمه پرویز بابایی. تهران:‌ سپهر.

مجتهدزاده، پیروز. [بی‌تا]، شیخ‌نشین‌های خلیج فارس. تهران: عطایی.

محمود محمود. 1353، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی. تهران: اقبال.

Amin, Sayed Hassan. 1985, Middle East Legal System. Glasgow: Royston.

Dickson, Harold Richard Patrick. 1956, Kuwait and her Neighbours. London: Hailer Publishing.

Lorimer, John Gordon. 1970, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia. London: Gregg international.

Saldanha, Jerome Antony. 1986, Precis of the Persian Gulf, vol. 7-8, 1870-1904, Archive edition. London: Cambridge Archive Edition.

Wilson, Arnold. 1928, The Persian Gulf. London: Oxford Univ. Press.