در چنین شرایطی، سعودبن محمدبن مقرنبن مرخانبن ابراهیم بهراحتی توانست در منطقه درعیه و اطراف آن نفوذ خود را توسعه دهد (حمزه، 1388ق: 335). از خصوصیات فردی و اقدامات او چندان اطلاعی در دست نیست.
با مرگ او، چهار فرزندش- محمد، ثُنیان، فرحان و مشاری- بهطور مشترک قلمرو پدر را اداره میکردند (لوتسکی، 1356: 118). اما بروز اختلاف موجب تمایل اهالی درعیه به محمد شد و در نتیجه، محمدبن سعود به ریاست قبیله رسید (حمزه، همان: 336-335). او سعی داشت قلمرو خود را به نواحی اطراف درعیه توسعه دهد. این توجه او همزمان با ایجاد شرایطی جدید در منطقه بود. ازیکسو، قبایل ساکن در نجد با مشاهده ضعف ترکان درصدد ایجاد تغییراتی برآمده بودند و ازسویدیگر، فردی به نام محمدبن عبدالوهاب (1206-1115ق./1792-1703م.) از عینیه بهسمت درعیه آمده بود تا ابنسعود را بههمراهی با فرقه جدید فراخواند. وی از محمدبن سعود خواست او را در اشاعة فرقه جدید در نجد یاری کند. بهاینترتیب، آل سعود میتوانست همراه با توسعه قلمرو خود، بهعنوان طرفدار وهابیت، خود را موظف به اجرا و تکمیل شریعت در مملکت عربستان بداند (امامی، 1380: 165).
محمدبن سعود که وهابیت را وسیلهای مناسب در دستیابی به اهداف خود میدید، آن را پذیرفت (لوتسکی، همان: 120). او در 1167ق./1753م. ریاض را گرفت (ابنغنام، 1405ق.: 98-97) و بهدنبال آن با توسل به وهابیت و شور مذهبی نیروهای خود بخشی مهم از نجد را تا 1179ق./1765م. به تصرف درآورد.
عبدالعزیزبن محمد (1218-1179ق./1803-1766م.) با ازدواج با دختر محمدبن عبدالوهاب (Lorimer, 1970: 354) ریاست و امامت وهابیون را برعهده گرفت و سیاست پدر را در توسعه قلمرو دنبال کرد (Hopwood, Ibid: 56-58). عبدالعزیز در 1772م. آل جیش و بنیخالد را به تبعیت از آل سعود واداشت و طی چند جنگ، امیر نجران را شکست داد و سپس برخی قبایل منطقه قطیف را به تابعیت خود واداشت. بسیاری از قبایل با ارسال نمایندگانی به درعیه به تابعیت او گردن نهادند (حمزه، همان: 337؛ لوتسکی، همان: 121).
آل سعود از همان آغاز، توجهی ویژه به منطقه احسا داشتند. این منطقه که بهمثابة مهمترین واحه حاصلخیز در سرتاسر شبهجزیره، در تاریخ این منطقه شهرت داشت، همواره مورد توجه قبایل ساکن در شبهجزیره بود. ازطرف دیگر، این منطقه از قدیمالایام در تولید مروارید شهرت جهانی داشت. منابع انسانی موجود در این منطقه نیز نیرویی چشمگیر در جهت مالیاتگیری و سربازگیری محسوب میشد. بهعلاوه، وجود جمعیت زیاد شیعیان وسیلهای برای توجه گروههای وهابی به این منطقه در جهت توسعه فرقه جدید بود. بههمینعلت، آل سعود حملاتی بیوقفه را برای شکست خاندان بنیخالد آغاز کرد که حوزه نفوذ آنان از مناطق جنوبی قرنین یا کویت تا شبهجزیره قطر را شامل میشد. در نهایت در 1210ق.، نشانههایی از شکست بنیخالد نمایان شد. منطقه احسا نیز در 1211ق./1796م. به تابعیت وی درآمد. ضعف پاشای بغداد موجب آزادی عمل ابنسعود بود. تاجاییکه نهتنها سواحل میانی قطر تا بصره، بلکه مناطق داخلی ولایت بغداد نیز هدف هجوم واقع شد. در نهایت، در 18 ذیحجه 1216/ 22 آوریل1802 کربلا غارت شد (لوتسکی، 1356: 123).
ابنسعود ارتشی بزرگ برای سرکوب قبایل حجاز و نجد ایجاد کرد (حمزه، همان: 329). او بهشدت با عقاید متضاد با وهابیت مقابله و بسیاری از علمای سنتگرا را به اعدام محکوم کرد. اقدامی که موجب بروز شورشهایی در متصرفات او شد (لوتسکی، همان: 123-122). وی، همزمان با حملات گسترده به بوسعیدیان عمان، طی چند حمله به شرفای حجاز دو شهر مکه و مدینه را فتح کرد (حمزه، همان: 341) و سپس نام خلفای عثمانی را از خطبه برداشت (همان: 342). تحرکات او در جبهه شام و عراق موجب درگیری با پاشای بغداد و مصر شد (جعفری ولدانی، همان: 26-25، 80، 96). محمدعلیپاشا موفق شد حجاز را در 1127ق./ 1812م. فتح کند و به قلب نجد وارد شود.
با مرگ سعود، عبدالله جانشین پدر شد، اما در همان زمان با گسترش حملات مکرر محمدعلی پاشا و سردار او، ابراهیمپاشا، مواجه شد. در نهایت، در جمادیالثانی 1234 درعیه فتح و عبدالله در صفر 1234/ دسامبر 1818 در استانبول به دار آویخته شد. ازاینپس، با مداخله پاشاهای مصر و بغداد و همچنین اختلافات میان چند شاخه مختلف خاندان آل سعود نوعی آشفتگی ایجاد شد. در نتیجه، تا 1903م. قریب به 13 نفر به حکومت رسیدند (لوتسکی، همان: 234-143).
عبدالعزیزبن سعود (1953-1903م.)، که بههمراه پدرش مدتی به کویت پناهنده شده بود، از حمایت انگلستان برخوردار شد و توانست با 200 تن از نیروهای خود ریاض را فتح کند (سعید سلیمان، 1969: 225). عبدالعزیز را باید بنیادگذار واقعی سلطنت آل سعود در شبهجزیره عربستان دانست (هالیدی، همان: 23). او با ایجاد دهکدههای وهابی با نام الهجره در میان قبایل، که تا 1939م. به 145 دهکده رسید، سعی کرد تا نیروی قبایل را در جهت اهداف خود بهکار گیرد. او با ایجاد بازوی نظامی- عقیدتی «اخوان» وهابیت در صحرا شورشیان را بهشدت سرکوب کرد. طی دو جنگ اول و دوم، عبدالعزیز توانست بر بسیاری از موانع موجود ازجمله شرفای مکه، که مورد حمایت انگلستان بودند، غلبه و پایههای سلطنت آل سعود را تقویت کند.
در 1915م. قراردادی میان کاکس، نماینده سیاسی انگلستان در خلیج فارس، و عبدالعزیز به امضا رسید (Elie, 1978: 87؛ لنچافسکی، 1342: 436) که در واقع از جهاتی همان قرارداد انحصاری 1892م. بود. با این تفاوت که مقامات انگلیسی با اطمینان خاطر به شیوخ تضمین لازم را در جهت حمایت همهجانبه از آنان در مسائل خارجی دادند، اما در مورد آل سعود مسئله بهگونهای دیگر بود و شرایط منطقهای و جهانی، بهخصوص با توجه به حاکمیت دستهبندیهای جدید در عرصه جهانی، انگلیسیها را به حمایت از شرفای مکه نیز واداشت. بههمینعلت، کمکهای انگلستان به مخالفان ابنسعود موجب شد تا عبدالعزیر بهدنبال متحدین دیگر باشد. همین مسئله طی سالهای بعد موجب موفقیت بیشتر شرکتهای امریکایی در کسب امتیازات نفتی در منطقه احسا شد. اگرچه انگلیسیها نقشی مهم در پیوستن این استان ساحلی به آل سعود داشتند.
ابنسعود در 1924-1919م. حجاز را از وجود شرفای مکه پاک کرد (لنچافسکی، همان: 446-437) و با فتح احسا و مناطق شرقی و همچنین توسعه مرزها در جنوب نجد، محدودة مرزهای خود را به کشور کنونی عربستان رساند. عبدالعزیز در گردهمایی قبایل عربستان در 1339ق./1921م. بهعنوان پادشاه عربستان به رسمیت شناخته شد (Philby, 1968: 20, 282). او در جمادیالاول 1341/ دسامبر1922 طبق معاهده عقیر مرزهای خود را با عراق و کویت تعیین کرد. اما تعیین مرزهای شرقی به نیمة دوم قرن بیستم موکول شد. انگلستان طبق معاهده 1345ق./1927م. استقلال کامل و مطلق آل سعود و تسلط آن بر عربستان را به رسمیت شناخت (شوادران، 1354: 267؛ Philby, Ibid: 421-426). عبدالعزیز از 1934م. با ایجاد اصلاحات اداری و تقسیم کشور به مناطق مختلف، افراد خاندان سلطنتی را بر هریک از آن مناطق گمارد و ازاینطریق، تداوم سلطنت آل سعود را تضمین کرد (آقایی، همان: 68). درواقع، متمرکز شدن تمام امور و مقامات اداری در دست آل سعود مهمترین عامل بقای حیات سیاسی این خاندان طی دهههای بعد بوده است. امتیاز نفتی و سرازیر شدن درآمدهای کلان نفتی در دهههای 1950 و 1960م. ابنسعود را به ایجاد وزارتخانههای مختلف و تعیین بودجه روزافزون برای ایجاد تغیییرات اقتصادی و سیاسی واداشت (لنچافسکی، همان: 348-346). یکی از مهمترین سیاستهای داخلی آل سعود، توجه این خاندان به ایجاد تغییراتی در ترکیب جمعیتی مناطق مختلف شبهجزیره با هدف به حداقل رساندن احتمال بروز آشوبهای اجتماعی و تهدید نظام سلطنت بود. این تلاشها بهخصوص در مناطق نفتخیز سواحل این کشور با خلیج فارس نمود بیشتر داشت.
سرانجام، عبدالعزیز پس از 51 سال حکومت، که با تأسیس زیربناهای اقتصادی و ایجاد و تقویت پایههای قدرت آل سعود همراه بود، در 1953م. در 73 سالگی درگذشت. با مرگ عبدالعزیز فرزند او سعود- ملکسعود- (1384-1372ق./1964-1953م) به سلطنت رسید. مهمترین اقدام ملکسعود تمایل به مصر و سوریه و رویگردانی از عراق و اردن بهعنوان دو حامی سیاستهای انگلستان بود. او در پیمان بغداد شرکت نکرد. طی سالهای 1956-1952م. با عمان و ابوظبی بر سر مسئله بریمی درگیر شد. اگرچه در نهایت، با مداخله مستقیم انگلستان و حمایت همهجانبه این کشور از ابوظبی و مسقط، موفق به فتح این منطقه نشد. دشمنی هرچند پنهانی او با انگلستان همزمان با بروز منازعات نفتی در ایران موجب نگرانی مقامات انگلیسی شد (جعفری ولدانی، همان: 122-120، 219-216). او در حل مسائل دربار موفق عمل نکرد و در نهایت، جریان مخالف به تشکیل شورای سلطنتی و خلع او از حکومت اقدام کرد (لیسی، 1374: 554-553). همزمان، سیاست تهاجمی او در مناطق شرقی نیز شکست خورد. در معاهده 1954م. در مورد مرزهای شرقی این کشور با عمان و عمان متصالح، مقامات انگلیسی با مهارت تمام ابنسعود را به عقبنشینی از مواضع خود واداشتند (امامی، همان: 5-3).
فیصلبن عبدالعزیز (1395-1384ق./1975-1964م)، جانشین ملکسعود، یکی از قدرتمندترین پادشاهان آل سعود است که در دوره سلطنت از تلاش برای افزایش قدرت دست بر نداشت. (همان: 9-8). او در دوره حکومت پدرش نقشی مهم در فتوحات حجاز، نجد، احسا و شرق عربستان داشت (جعفری ولدانی، همان: 21، 125-122). دوره سلطنت او همزمان با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و استقلال شیخنشینهای عربی بود (همان: 227؛ آشتی، 1366: 84-81). مسئله بریمی، مرزهای آل سعود، آل ثانی، آل بوسعید و شیوخ عمان متصالح، مسئله بحرین و جزایر سهگانه به مسئلهای مهم در روابط فیصل با ایران و شیوخ خلیج فارس تبدیل شد (جعفری ولدانی، همان: 88-86، 141-137). تسلط غرب بر منابع نفتی آل سعود موجب بروز کشمکشهایی در داخل این کشور شد (لنچافسکی، همان: 349؛ امامی، همان: 19-12). شرایط سیاسی حاکم، دو برادر فیصل به نامهای فهد و سلطان را به کودتا واداشت، اما این کودتا شکست خورد و هر دو تسلیم شدند (لیسی، همان: 579). ازجمله مسائل پیش روی فیصل مخالفت با جمهوری عربی متحد، تلاش برای ایجاد سازمان کشورهای عربی صادرکننده نفت (اپک)، بحران نفتی اول و قطع صادرات نفت عربستان به اسرائیل بود (لیسی، همان: 579). او در نهایت با بروز اختلافات درونخاندانی به قتل رسید.
خالدبن عبدالعزیز (1402-1395ق./1982-1975م.) چندان علاقهای به مسائل کشورداری نداشت و همة امور را به ولیعهد خود فهد سپرد (نشاشیبی، 1350: 352-350). با جنبش اخوان المسلمین، که اصل نظام سلطنت آل سعود را هدف هجوم قرار میداد، بهشدت مقابله شد و تعداد زیادی از اعضای این جنبش اعدام شدند (لیسی، همان: 733-728). آشتی با یمن و مصر، پیروزی انقلاب اسلامی ایران و جنگ ایران و عراق که به تیره شدن روابط ایران و عربستان انجامید از رخدادهای این دوره بود.
با مرگ خالد، ملکفهد (2004-1982م.) جانشین وی شد. ملکفهد یکی از مهمترین سلاطین عربستان است که مصادف با انقلاب اسلامی، تلاشی گسترده را برای کسب رهبری جهان اسلام آغاز کرد (گروه ریامونت، 1378: 47-32). با پیروزی انقلاب اسلامی، امریکا بر ملکفهد تکیه کرد و عربستان نیز ضمن تلاش برای کسب موقعیت برتر در خلیج فارس، با رهبری شورای همکاری سعی داشت خود را تأمینکننده اصلی انرژی غرب جلوه دهد (امامی، همان: 268؛ عظیمی، 1374: 10). وی در سیاست داخلی همة امور را در دست خاندان خود متمرکز کرد و رسانهها را در جهت تقویت نفوذ آل سعود به خدمت گرفت (همان: 11 و 37). ملکفهد در منطقه خلیج فارس مهمترین حامی ایجاد شورای همکاری خلیج فارس بود (جعفری ولدانی، همان: 107-102). این شورا که با هدف تضعیف ایران و عراق انجام گرفت، نقشی مهم در نفوذ هرچه بیشتر آل سعود در مسائل منطقهای داشت. این اوضاع از یکطرف موجب نزدیکی بیشتر مواضع شیوخ خلیج فارس با آل سعود شد و ازطرف دیگر به بروز دو دستگی در میان کشورهای خلیج فارس با حمایت مستقیم غرب انجامید (العنزی، 1996: 37).
ملکفهد در دو دهه حکومت خود، با ایجاد زمینه مناسب برای زائران مکه و مدینه، اعتبار آل سعود را در میان کشورهای اسلامی تقویت کرد (آشتی، همان: 18 و 83؛ متقیزاده، 1384: 70 و 77) و از آن بهعنوان مهمترین عامل توسعة نفوذ خود در منطقه بهره گرفت. او ازلحاظ شخصیتی، فردی میانهرو و خواهان بهکارگیری ابزارهای سیاسی بود (پریماکف، 1370: 61-57). اگرچه در برخی مسائل، همچون کمکهای نظامی به عراق، جانب احتیاط را رعایت نکرد. عبدالله که در این دوره ولیعهد بود، ریاست جمعیت کثیری از شاهزادگان را در عرصه اصلاحات سیاسی و اقتصادی برعهده داشت (Zonuyan, 1995: 2-7). با مرگ فهد، ملکعبدالله (پادشاه کنونی عربستان) بهعنوان بیستوسومین فرد از خاندان آل سعود به پادشاهی رسید و سیاستهای پدر را در امور داخلی و خارجی دنبال کرد.
کتابشناسی
آشتی، نصرالله. 1366، ساختار حکومت عربستان سعودی، چ 1. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی.
آقایی، داوود. 1368، سیاست و حکومت در عربستان سعودی. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی انقلاب.
ابنغنام، حسین. 1405ق.، تاریخ نجد. به کوشش ناصرالدین اسد. بیروت و قاهره: دارالشروق.
العنزی، عبدالله. 1996، «امن الخلیج الفارسی، دراسه فی الاسباب و المعطیات»، مجله الدراسه الخلیج و الجزیرة العربیه. کویت: جامعه کویت.
امامی، محمدعلی. 1380، عوامل تأثیرگذار داخلی در خلیج فارس. تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
پریماکوف، یوگنی. 1370، یادداشتهای پریماکوف در جنگ خلیج فارس: جنگی که پرهیز از آن ممکن نبود. ترجمه محمود شمس. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
جعفری ولدانی، اصغر. 1374، تحولات مرزها و نقش ژئوپلتیک آن در خلیج فارس. تهران: قومس.
حمزه، فؤاد. 1388ق.، قلب جزیرة العرب. الریاض: مکتبةالنصر الحدیثه.
سعید سلیمان، احمد. 1969، تاریخ الدول الاسلامیه و معجم الاسرا لحاکمه. قاهره: دارالمعارف بمصر.
شوادران، بنجامین. 1354، خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ. ترجمۀ عبدالحسین شریفیان. تهران: فرانگلین و شرکت سهامی کتابهای جیبی.
عظیمی، رقیهالسادات. 1374، عربستان سعودی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی.
گروه ریامونت. 1378، نفت و سیاست در خاورمیانه، برگزیده دیدگاههای گروه ریامونت، ژانویه 1998 لندن. ترجمه و اقتباس فریدون برکشلی. تهران: قومس.
لنچافسکی، جرج. 1342، نفت و دولت در خاورمیانه. ترجمه علینقی عالیخانی. تهران: اقبال.
لوتسکی، ولادیمیر. 1356، تاریخ عرب در قرون جدید: از قرن شانزدهم میلادی تا نخستین جنگ جهانی. ترجمۀ پرویز بابایی. تهران: چاپار.
لیسی، رابرت. 1374، سرزمین سلاطین. ترجمه فیروزه خلعتبری، ج 2، چ 4. تهران: شباویز.
متقیزاده، زینب. 1384، جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه خلیج فارس. تهران: مؤسسه شیعهشناسی.
نشاشیبی، ناصرالدین. 1350، در خاورمیانه چه گذشت؟ ترجمۀ محمدحسین روحانی. تهران: قومس.
هالیدی، فرد. 1360، عربستان بیسلاطین. ترجمه بهرام افراسیابی. تهران: سپهر.
Elie, Kedourie. 1978, England and the Middle East: The Destruction of The Ottoman Empire, 1914-1921, 2nd (ed). Hassocks, Sussex: Harvester Press.
Hopwood, Derek. 1972, (ed.), The Arabian Peninsula: Society and Politics. London: Allen and Unwin.
Lorimer, John Gordon. 1970, Gazetter of Persian Gulf, v. II. A. Geographical and Statistical. Calcatta: 1908-1915, Westmeed, England: Republished by Gregg.
Philby, H. 1968, Sa᾽udi Arabia. Beirut: Librairie du Liban.
Zonuyan, Vahan. 1995, After the Oil Boom: The Holiday Ends in the Gulf. Foreign Affairs 74, no. 6 (November/December).