هنگام محاصره بصره ازسوی کریمخان، بسیاری از تجار به کویت، بحرین و قطر مهاجرت کردند و شیخ محمد، رئیس آل خلیفه، از این وضعیت بهخوبی استفاده کرد. او با هدف کسب حمایت و تضمین حکومت خود در زباره به دولت ایران نزدیک شد. بهدنبال آن، آل خلیفه (شیخ احمد نوة خلیفه) پس از اشغال بحرین اعلام کرد که آماده است به ایران خراج بپردازد. دولت ایران به او اجازه داد جزیرة بحرین را در اختیار خود نگهدارد و به نام والی فارس در آنجا حکومت کند. در نتیجه، طبق قراردادی با والی فارس پذیرفت که مالیات سالانه خود را به او تسلیم کند. بدینترتیب، نخستین فرد از خاندان خلیفه ازسوی دولت ایران به حکومت زباره منصوب شد (آدمیت، 1361: 64؛ Rumaihi, 1967: 3). شیخ محمد تا 1196ق./1782م. تابع شیراز باقی ماند. با مرگ او، حمدبن محمد (1196ق./ 1160ش.) روی کار آمد. دورة رهبری او در خاندان خلیفه با اوضاع نابسامان ناشی از اختلافات جانشینان کریمخان تا تاجگذاری آقا محمدخان مصادف بود (زرینقلم، 1337: 109؛ آدمیت، همان: 34). در این اوضاع و احوال، حمد با همکاری آل صباح و جلاهمه و سایر قبایل به بحرین یورش برد و این منطقه را از دست آل مذکور بیرون آورد (Abu Hakima, idid: 118-119؛ زرینقلم، همان: 108-106). این اقدام، نخستین سنگ بنای نفوذ آل خلیفه در بحرین و سپس حاکمیت آنان در این جزیره بود. آل مذکور نیز بهعلت بروز منازعات داخلی در ایران نتوانست بحرین را از دست آل خلیفه خارج کند. در نتیجه، شیخ حمد بدون هیچ مانعی پایههای قدرت خود را در بحرین محکم کرد. وی در 1211ق. درگذشت (Ibid, 117-118). با مرگ او، پسرش شیخ سلمان (حک. 1236-1211ق./ 1821-1796م.) جانشین پدر شد. همزمان خبر برچیده شدن خاندان بنیخالد و تسلط وهابیون بر سواحل حسا موجب وحشت خاندان خلیفه و مهاجرت شیخ به بحرین شد. در همین زمان، سید سلطان امام مسقط به بحرین یورش برد (Tadjbakhshe, 1960: 41-43). اگرچه بحرین موقتاً بهدست او افتاد، اما محمدبن سعود از درعیه به یاری آل خلیفه شتافت. ابنسعود نیز با گروگان گرفتن برادر شیخ- عبداللهبن احمد- موجب دشمنی بیشتر بین آل خلیفه و وهابیون شد. با ظهور آل ثانی در قطر، روابط این دو خاندان در طول دو قرن بعد تابعی از سیاستهای آل ثانی در آنجا بود. همزمان با بروز تهدیدات وهابیون، امام مسقط نیز برای چندمینبار بحرین را غارت کرد، اما مسائل درون خاندانی او را وادار به عقبنشینی کرد. دولت عثمانی که از دستاندازیهای آل سعود به مرزهای خود بیمناک بود، محمدعلی پاشا را واداشت تا به نفوذ آل سعود پایان دهد. در نتیجه از 1812م. حملات محمدعلی پاشا آغاز شد و تا 1818م. با فتح درعیه خاتمه یافت (Ibid).
در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی در بین اعضای خاندان آل خلیفه نوعی مشارکت سیاسی در ادارة امور حکومتی بهوجود آمد و در برخی مواقع پستهای اداری بهصورت اشتراکی مدیریت میشد و همزمان دو شیخ امور را در دست داشتند. شیخ سلمان نیز با کمک شیخ عبدالله، جانشین خود، تصدی امور را برعهده داشت. همزمان سید سعید، سلطان مسقط، چندینبار به بحرین یورش برد که البته بهعلت حملههای قواسم و شورشهای داخلی عمان ناچار به بازگشت شد. در 1820م. دولت انگلستان بهمنظور مقابله با مخالفین محلی بهخصوص قواسم، قراردادی با شیوخ جنوب شرقی خلیج فارس به امضا رساند. ژنرال کایر با این بهانه که دزدان دریایی قواسم به بحرین پناهنده شدهاند با چند کشتی به این جزیره حمله کرد و ناوگان دریایی آل خلیفه را نابود کرد. در نتیجه، دو شیخ بحرین ناچار به قرارداد صلح دریایی 1820م. شدند (Ibid: 299-301). یکسال پس از آن، شیخ سلمان درگذشت و عبدالله (حک. 1258-1236ق./1842-1821م.) جانشین او شد (Rumaihi, Ibid: 3-5). او ابتدا با فشار مکلود، نماینده جدید انگلستان در بوشهر، قرارداد 1820م. را تجدید و مورد پذیرش قرار داد. اما کمی بعد، آن را نادیده گرفت و درصدد فتح حسا و قطیف برآمد. این کار با موفقیت همراه بود، اما وهابیها با تجدید سازمان، سواحل حسا را فتح کردند. عبدالله در امور داخلی با شورش برادران مواجه و موفق به سرکوب آنان شد. طی سالهای 1256-1254ق./ 1840-1838م. آل خلیفه گرفتار فتنة ناشی از حملات وهابیون به حسا، فرار شاهزاده آل سعود به بحرین و تلاش وهابیون برای فتح این جزیره شدند (Ibid: 11).
در 1258ق./1842م. شیخ گرفتار شورش محمد و علی، دو فرزند خلیفهبن سلمان، بود و ناگزیر به کویت پناهنده شد. سپس از مسقط و درعیه کمک خواست، اما هیچیک به او کمک نکردند و سرانجام در مسقط درگذشت. محمدبن خلیفه با کنار زدن علی رهبری آل خلیفه را از 1286-1258ق./1869-1842م. برعهده گرفت. او که شاهد سرنوشت سلف خود بود، برای کسب حمایت سیاسی دست به دامن انگلیس شد، اما نمایندة سیاسی انگلستان حاضر به همکاری نبود. خطر وهابیت و همراهی نکردن انگلیسیها وی را بهسوی تکیهگاه سنتی شیوخ خلیج فارس یعنی ایران کشاند. در نتیجه از 1276ق./1860م. نامهنگاریهایی را با ایران آغاز کرد و در نامههایی به بوشهر و شیراز ضمن درخواست کمک خواهان فتح این جزیره به نام حکومت ایران بود (زرینقلم، همان: 124-125). در این زمان، ناصرالدینشاه در پایتخت و آل مذکور هم در فارس و بوشهر گرفتار مسائل داخلی بودند. محمد به ناچار خودش به سرکوبی شورشیان داخلی و تهدیدات وهابیون پرداخت. در این راه، شیخ علی، برادر محمد، او را یاری کرد. در این زمان، انگلستان از فرصت استفاده کرد و در 1285ق./ 1868م. ضمن قراردادی با محمد در ازای به رسمیت شناختن حکومت آل خلیفه در بحرین و حمایت از آن، خواهان پذیرش قرارداد 1820م. شد. همچنین شیخ پذیرفت که بعد از این، هیچگونه تدارکی برای ناوگان دریایی ارسال نکند (Rumaihi, ibid: 13). پس از شورش قبایل و حمله دریایی محمد به آنان که مغایر قرارداد 1862م. بود، انگلیسیها وی را خلع کردند و شیخ علی را به جانشینی برگزیدند (Ibid).
مدتی بعد، شیخ علی به قتل رسید و عیسیبن علی با حمایت نمایندة سیاسی بریتانیا به قدرت رسید. ازاینپس عیسی با حمایت مستقیم انگلستان بر همه مشکلات داخلی و خارجی آل خلیفه چیره شد. حملات ترکان عثمانی به حسا و توجه آنان به بحرین در 1278ق./1861م. موجب تقویت این پیوند و در نهایت انعقاد معاهدة تحتالحمایگی در 1297ق./1880م. شد. در 1309ق./1892م. آل خلیفه به نمایندة سیاسی انگلستان در بوشهر تعهد دادند که بدون اجازة انگلستان در مسائل خارجی سرزمین بحرین هیچ اقدامی نکنند. حملات خاندان علی و ترکان عثمانی به بحرین در 1312ق./1894م. مقامات انگلیسی را واداشت تا به تأسیس نمایندگی سیاسی-تجاری در بحرین اقدام کنند. با اکثریت شیعیان ایرانی ساکن در بحرین هر لحظه امکان بروز آشوب علیه مقامهای انگلیسی وجود داشت. این وضع همزمان با توسعه رقابتهای استعماری بین انگلستان، روسیه، فرانسه و آلمان نمایندگان انگلیسی را به ایجاد تغییراتی در حوزة تحت نظارت شیوخ تحتالحمایه واداشت. بههمینجهت، لرد کرزن، نایبالسلطنه هند (1905-1897م.)، در سفر خود به خلیج فارس 1321ق./1903م. تلاشی گسترده را برای ترغیب شیخ به انجام تغییرات در نظام اداری آغاز کرد (Saldanha, 1986: 51-54)، اما شیخ بحرین حاضر به انجام اصلاحات نشد. فرماندهان انگلیسی در 1322ق./1904م. با کمک نیروی دریایی شیخ را به انجام این اصلاحات واداشتند. ازاینپس، مقامهای انگلیسی مستقیماً بر امور اداری و گمرک بحرین و همچنین روند اصلاحات اداری در جزیره نظارت داشتند (Ibid: 57).
مردم بحرین در 1921 و 1922م. خواهان انجام اصلاحات و قطع دست انگلیسیها شدند (امامی، 1382: 45-41). کنگرة ملی بحرین در 1341ق./1923م. نیز خواهان انجام اصلاحاتی شد. این تحول موجب شد تا انگلستان حمدبن عیسی (1361-1340ق./ 1942-1923م.) را به رهبری خاندان آل خلیفه برگزیند (قائممقامی، 1341). او که همچون پدر با حمایت مستقیم انگلستان روی کار آمده بود بهرغم وعدة اصلاحات، سیاست سرکوب را دنبال و با کمک انگلیسیها بسیاری از مخالفان را به هند تبعید کرد (داک، 1357: 45-43). حمد در 1348ق./1929م. امتیاز اکتشاف نفت را به مدت 69 سال به شرکت استاندارد اویل داد. کشف نفت لزوم اصلاحات را بیشتر نمایان کرد. در 1349ق. سازمان پلیس تأسیس شد (امامی، 1380: 137-134).
قرار گرفتن بحرین در کانون منازعات سیاسی دول غربی موجب نگرانی و مخالفت بیشتر اهالی با حضور مقامهای انگلیسی شد. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، مردم بیش از پیش خواهان اخراج انگلیسیها شدند. این امر نیازمند مبارزهای سخت بود که در دوره سلمانبن حمد (1961-1942م) نمود یافت (امامی، همان: 127-125). همزمان با گسترش زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی مثل جادهها، مدارس، فرودگاهها، بندرها و بیمارستانهای جدید، خاندان آل خلیفه نیز با مشکلات بیشتر مواجه شدند. زیرا مردم خواهان برقراری عدالت و کوتاهی دست انگلیسیها بودند. اما حکومت بدون حضور انگلیس قادر به ادامة حیات نبود. بنابراین، شکاف بین خواستههای عمومی و منافع خاندان خلیفه افزایش یافت. ملی شدن نفت در ایران و ملی شدن کانال سوئز ضربهای سخت به منافع انگلیسیها و آل خلیفه وارد کرد و بحرینیها را به تشدید مبارزات خود واداشت (Rumaihi, ibid: 148). همین مسئله، آل خلیفه را به تشکیل کمیتهها و نهادهایی فرمایشی برای رسیدگی به امور عامالمنفعه واداشت (داک، همان: 44-40). انگلستان نیز عیسیبن سلمان را به ریاست آل خلیفه گماشت (امامی، 1380: 158). اما جنبش مردم برای بیرون راندن انگلیسیها ادامه داشت. در 1385ق./1965م. جنبش عمومی برای اخراج انگلیسیها ناوگانی متشکل از 12 ناو جنگی انگلیس را به منامه کشاند. از دید عامه مردم، تنها هدف این ناوگان حفظ موجودیت خاندان آل خلیفه در منامه و حفاظت از منافع غرب بود. عیسی طبق یک قرارداد، بخشی از خاک بحرین را برای تأسیس پادگان نظامی به انگلستان واگذار کرد (امامی، همان: 129-127)، اما خروج نیروهای انگلیسی و استقلال بحرین از ایران در 1971م. آل خلیفه را متوجه موقعیت متزلزل خود و پذیرش خواستههای مردم کرد.
آل خلیفه بهجز اختلاف با قطر بر سر جزایر حوار و زباره با مسئله مهم خارجی دیگر مواجه نبود و بیشتر مسائل آنان داخلی بود. بهعلاوه، آل خلیفه نشان داد که برخلاف دیگر خاندانهای خلیج فارس چندان علاقهای به مداخله در مسائل بینالمللی ندارد (همان: 88-87).
مجلس مؤسسان در 1972م. تشکیل شد، اما عمق اختلافات آل خلیفه با خواستهای عمومی موجب انحلال آن در 1395ق./1975م. شد. با وجود اختلافات شدید مردم با خاندان حاکم بر سر روابط خارجی در 23 دسامبر 1971. ایالات متحده امریکا پایگاه نظامی خود را در خاک بحرین مستقر کرد. آل خلیفه ازاینپس رسانهها را در کنترل مستقیم خود قرار داد (سیفافجهای، 1376: 66). در دو دهة اخیر، مسئله مشروعیت سیاسی مهمترین دغدغة آل خلیفه در بحرین بوده است (امامی، همان: 97-83). حضور روشنفکران و تضاد آنان با نظام سلطنت با توجه بهوجود جامعهای فرهنگی، تضاد فرهنگ غربی با فرهنگ تشیع، نسل جوان و همچنین بحث مهاجرت ازجمله مسائل مهم پیش روی آل خلیفه در دهههای اخیر بوده است (همان: 131-125و 149-148). در 1986م. آل خلیفه از ترس بروز حوادث ناگوار با کمک آل سعود جزیره بحرین را به سرزمین عربستان سعودی متصل کرد (متقیزاده، 1384: 108).
با پیروزی انقلاب اسلامی، آل خلیفه نگران تأثیر انقلاب در بحرین شد (همان، 106) و بروز کودتای نافرجام 1401ق./ 1981م. و برخی ناآرامیهای داخلی را به ایرانیها نسبت داد. اما با پایان یافتن جنگ عراق علیه ایران روابط دوطرف دوستانه شد و مسئلهای در روابط دو کشور بروز نکرد (همان: 107). شیخ عیسی در 1991م. فوت کرد و جانشین او تاکنون سیاست پدر را در عرصههای گوناگون اقتصادی و سیاسی دنبال میکند. ازسوی دیگر، مردم بحرین نیز همچنان به مبارزات خود برای رسیدن به حقوق سیاسی و اجتماعی ادامه میدهند. با آغاز جنبش بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی، بویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس، بحرین در کانون این جنبش قرار داشته است. آل خلیفه به کمک عربستان سعودی و امریکا تاکنون توانسته است این جنبش را سرکوب کند.
کتابشناسی
آدمیت، فریدون. 1361، امیرکبیر و ایران. تهران: خوارزمی.
امامی، محمدعلی. 1380، عوامل تأثیرگذار داخلی در خلیج فارس. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
امامی، محمدعلی. 1382، عوامل تأثیرگذار خارجی در خلیج فارس. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
حافظنیا، محمدرضا. 1371، خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز. تهران: سمت.
داک، آنتونی جان. 1357، امارات خلیج فارس. ترجمة مهدی مظفری. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.
زرینقلم، على. 1337، سرزمین بحرین از دوران باستان تا امروز. تهران: کتابفروشی سیروس.
سیفافجهای، معصومه. 1376، بحرین. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
قائممقامی، جهانگیر. 1341، بحرین و مسائل خلیج فارس. تهران: طهوری.
متقیزاده، زینب. 1384، جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه خلیج فارس. تهران: مؤسسسه شیعهشناسی.
Abu Hakima, Ahmad. 1965, History of Eastern Arabia. Beirut: Khayats.
Rumaihi, M. G. 1967, Bahrain-Social and Political Change Since the First World War. London & New York: Bowker.
Saldanha, J. A. 1986, Precise of the Persian Gulf, 1870-1904, vol. IV., London: Cambridge Archive edition.
Tadjbakhshe, Gholam-Reza. 1960, Laquestion des Iles Bahrain. Paris: publication dela Revue general.