دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

آل ثانی

Āl Thāni
نویسنده

     از این خاندان در دورة پرتلاطم قرن دوازدهم هجری قمری یعنی، دورة نفوذ انگلستان در سواحل جنوبی خلیج فارس و ضعف روزافزون ایران و عثمانی اطلاعاتی دقیق در دست نیست. در دهه‌های آغازین قرن نوزدهم میلادی، به‌سبب پذیرش وهابیت با آل خلیفه از در دشمنی درآمدند و با سیاست‌های آل سعود در احساء و سواحل شمالی خلیج فارس همراه شدند. اگرچه سقوط دَرْعیه به‌دست ترک‌ها و تحولات داخلی نجد تغییراتی را در روابط آنان با خاندان سعود به‌وجود آورد (Ibid).

     با مرگ محمد‌علی پاشا و تسلط وهابیون بر نجد در 1259ق./ 1843م.، نخستین نشانه‌های قدرت‌یابی آل ثانی در شبه‌جزیره قطر نمایان شد (غرایبه، 1380، ج 1: 377-369). محمدبن ثانی با مرگ پدر در 1275ق./ 1859م. ریاست قبیله معازید را برعهده گرفت و در 1843م. به اطاعت امیر نجد گردن نهاد. در‌حالی‌که آل خلیفه همچنان به دشمنی با امیر نجد ادامه دادند (قدوره، 1405: 95). همین مسئله یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل در روابط آل خلیفه و آل ثانی در دهه‌های بعد بود. محمد در 1275ق./ 1859م. وهابیون را واداشت تا به فتح بحرین اقدام کنند (قائم‌مقامی، 1341: 30-28). در نتیجه، این مسئله دوره‌ای طولانی از منازعات آل خلیفه و آل ثانی را به‌همراه داشت. در 1282ق./ 1865م. درگیری میان دو طرف بالا گرفت که با مداخله شیخ خلیفه‌بن شخبوط- حاکم ابوظبی- به شکست آل ثانی انجامید (زرین‌قلم، 1337: 132). شیخ قاسم، فرزند محمد، حملاتی را به جزیره بحرین انجام داد (ریحانی، 1967: 271-270). سرانجام با وساطت کلنل پلی در 1285ق./ 1868م. مقرر شد طرفین درگیری‌های خود را کنار گذاشته و ضمن احترام به صلح دریایی 1853م. اختلافات مربوط به دریا را به نماینده مقیم بوشهر واگذار کنند. همچنین مقرر شد شیخ محمدبن ثانی از این پس تحت‌الحمایه انگلستان باشد (Abu Nab, Ibid: 89).

     ظاهراً شیخ قاسم، فرزند شیخ محمد، از این معاهده رضایت نداشت و به‌همین‌علت مسئولیت امور را از دست پدرش خارج کرد و اداره آن را شخصاً برعهده گرفت (شلق و دیگران، 2005: 95). این رفتار قاسم موجب کناره‌گیری پدرش از ریاست خاندان آل ثانی شد. مشخص نیست که شیخ محمد چه زمانی از ریاست قبیله کناره‌گیری کرده است (همان).

     سال 1868م. را باید آغاز کار شیخ قاسم دانست (غرایبه، همان: 259). قاسم‌بن محمد تا 1913م. پایه‌های سلطنت آل ثانی را در شبه‌جزیره قطر بنا نهاد و دوره‌ای پرتلاطم از مداخلات انگلستان، آل سعود و عثمانیون را پشت سر گذاشت (قاسم، 1998: 258-256). او را می‌توان یکی از شیوخ استعمار‌ستیز در سواحل جنوبی خلیج فارس دانست که همزمان به مقابله با مداخلات دولت عثمانی نیز پرداخت (شلق و دیگران، همان: 99). اگر‌چه در مقاطعی از دورة ریاست خود به دولت عثمانی روی آورد و حتی پذیرفت پادگانی از نیروهای عثمانی در قطر تأسیس شود، اما این اقدامات به‌سبب نیاز به کسب حمایت در مقابل زیاده‌خواهی‌های نماینده سیاسی انگلستان و همچنین مداخلات شیوخ عمان متصالح در خور‌العدید روی داد (همان).

     آغاز حکومت شیخ قاسم همزمان بود با توجه دولت عثمانی به توسعه نفوذ خود در مناطق ساحلی خلیج فارس و به‌خصوص منطقه میانی کویت تا خور‌العدید (همان: 103-101). مدحت پاشا، والی بصره، مسئولیت این نفوذ را برعهده داشت. وی با حمایت شیخ کویت ابتدا توانست سواحل احساء را تصرف و به‌‌سمت قطر حرکت کند. شیخ قاسم به ناچار خود را تحت تابعیت مدحت پاشا قرار داد و طبق توافقی مقرر شد که پادگانی از نیروهای عثمانی در شبه‌جزیره قطر مستقر شود. حاکم بصره نیز با اعطای عنوان «قائم مقام» به شیخ قاسم در 1293ق./1876م. او را به حکومت دبی منصوب کرد. اگر‌چه این اقدام نوعی مانور سیاسی برای ترغیب شیوخ عمان متصالح به تابعیت از دولت عثمانی بود. در واقع، دورة حکومت شیخ قاسم با دورة آخرین مداخلات عثمانی‌ها در خلیج فارس همراه بود (کلی، 1971: 352-351). نخستین مخالفت او با مداخله انگلستان در شبه‌جزیره قطر با نادیده گرفتن معاهده 1868م. بروز یافت (بونداروفسکی، 1361: 84). نخستین نشانه دشمنی نمایندگی سیاسی انگلستان با شیخ نیز در ممانعت از بازسازی زباره نمایان شد. مقامات انگلیسی او را فردی خراب‌کار و ناکارآمد می‌دانستند. کرزن او را خرابکار (کرزن، 1349: 541) و لوریمر ازجمله دزدان دریایی می‌دانست (Lorimer, 1970: 804).

     قاسم در ربیع‌الاول 1298ق. همزمان با ضعف دولت عثمانی سعی کرد با نزدیکی به دولت انگلستان، که از دید او نقشی مهم در تجارت خلیج فارس ایفا می‌کرد، خود را در امور تجاری وارد کند. این وضع مانع از آن نشد که در 1881م. به اخراج آنان از قطر و توقیف اموال آنان اقدام نکند. مسئله خور‌العدید در 1299ق./دسامبر 1881 موجب بروز درگیری میان او و شیخ ابوظبی شد. در 1301ق./ 1883م. قاسم طی نامه‌ای به دولت عثمانی خواهان کمک از استانبول در فتح خورالعدید شد (فرامرزی، 1381: 64؛ کلی، همان: 146). در 1306ق./ 1887م. قاسم به کشتی‌های بحرینی یورش برد که موجب مداخله نماینده سیاسی انگلستان و اخذ غرامتی هنگفت از او شد. تصمیم قاسم مبنی بر اخراج نماینده عثمانی موجب تحریک ترکان و شورش در قطر شد (Lorimer, ibid: 812-813). این شورش فرصتی مناسب برای شیخ زایدبن خلیفه ایجاد کرد و او قبایل بدوی را وادار به یورش به قطر کرد. در یکی از این حملات، فرزند شیخ قاسم به قتل رسید (همان: 145). قاسم از استانبول کمک خواست، اما نماینده سیاسی انگلستان در باب عالی مانع از مداخله باب عالی شد (بونداروفسکی، همان: 89-86). قاسم به امیر نجد روی آورد و با کمک او دوحه را از وجود عناصر مخالف پاک کرد. همزمان نافذ پاشا، والی بصره، پادگانی از نیروهای خود را در قطر مستقر کرد. قاسم بارها سعی کرد پادگان عثمانی را برچیند. در نهایت در 1893م. موفق به این کار شد. البته در احساء ترک‌ها به‌سختی او را شکست دادند (هاولی، 1377: 132-129). باوجوداین، سلطان عثمانی همواره قاسم را قائم‌مقام نیروهای عثمانی در قطر می‌شناخت (Abu Nab, Ibid: 94-96).

     در 1313ق./ 1895م. آل بوعلی از بحرین به قطر مهاجرت کردند و در نتیجه درگیری میان آل ثانی و آل خلیفه آغاز شد. انگلیسی‌ها زباره را با همه امکانات ساحلی بمباران کردند (زرین‌قلم، همان: 156-155؛ قائم‌مقامی، 1341: 85؛ بونداروفسکی، همان: 88). از این پس، با تضعیف دولت عثمانی بستر برای نفوذ بیشتر نماینده سیاسی انگلستان در شبه‌جزیره قطر فراهم شد. هرچند تا مرگ قاسم، تحت‌الحمایگی قطر عملی نشد. در 1904م. همزمان با تجدید نفوذ آل سعود در نجد، برادر شیخ قاسم- شیخ احمد- با حمایت نیروهای انگلیسی بر برادر خود شورید. هرچند، موفق به شکست برادرش نشد (ریحانی، 1967: 1178).

     در 1331ق./ 1913م. طبق معاهده‌ای رسمی، دولت عثمانی به نماینده سیاسی انگلستان اطمینان داد که از این پس در امور مربوط به خاندان ثانی مداخله نکند (فرامرزی، 1381: 122؛ وادالا، 1364: 89). شیخ قاسم در 1913م. در سن 111 یا 112 سالگی درگذشت و در روستای واصل در نزدیکی دوحه به خاک سپرده شد. با مرگ قاسم، عبدالله‌بن قاسم (1369-1332ق./1950-1913م.) روی کار آمد و به ناچار قطر را تحت‌الحمایه انگلستان قرار داد (Abu Hakima, 1965: 45). اگرچه این تحت‌الحمایگی جنبه غیررسمی و فقط به‌منظور مقابله با تهدیدات موجود در درون دربار و شرایط حاکم بر خاندان آل ثانی بود، اما در 1334ق./ 1916م.، همزمان با اوج‌گیری جنگ اول جهانی، تحت‌الحمایگی قطر رسمیت یافت (فرامرزی، همان: 124-122). قرارداد 1916م. که در اصل مطابق قرارداد انحصاری 1892م. بود، حق اعطای امتیازات را به دولت انگلستان واگذار کرد و در واقع اقتصاد آل ثانی را در اختیار انگلستان قرار داد. حتی انگلیسی‌ها حق مداخلات مستقیم و بی‌چون‌وچرا در امور اداری آل ثانی را به‌دست آوردند (Abu Hakima, ibid: 46). این توافق‌نامه بعدها، همزمان با توسعه منافع نفتی انگلستان در شبه‌جزیره، ازسوی دلالان نفتی انگلیسی مورد بهره‌برداری سیاسی قرار گرفت. با کشف نفت و لزوم تعیین دقیق‌تر منافع انگلستان در شبه‌جزیره قطر، تلاش‌هایی گسترده به‌منظور تحت حمایت قرار دادن بیشتر آل ثانی صورت گرفت. در 1353ق./ 1934م. قرارداد 1916م. تجدید شد (بیربی، 1960: 242). یکی از مهم‌ترین دستاوردهای تحت‌الحمایگی آل ثانی انحصار امتیازات نفتی در دست کمپانی انگلیس بود. اگرچه بعدها، با تضعیف انگلستان، رقبای جدید وارد صحنه شدند (مجتهدزاده، 1379: 58-53).

     در 1354ق./1935م.، شرکت نفت انگلیسی عراق شیخ عبدالله را وادار به اعطای امتیاز نفت قطر به‌مدت 75 سال کرد (همان: 241-238). نماینده سیاسی انگلستان در خلیج فارس در 1356ق./ 1937م. زباره را که تا آن زمان متعلق به بحرین می‌دانست به آل ثانی واگذار کرد و آل خلیفه را واداشت از ادعاهای خود نسبت به آن دست بردارد (قدوره، همان: 95).

     مرکز اداری آل ثانی در دهه‌های نخست قرن بیستم میلادی شقوب بود (Hay, 1959: 108-109). این محل بیش از هر چیز شبیه یک اردوگاه قبیله‌ای بود تا یک مرکز سیاسی- اداری. بعدها با تمرکز امور در دوحه، نظارت آل ثانی بر بخش‌های مختلف شبه‌جزیره افزایش یافت. شیخ عبدالله آل ثانی در 1940م. درگذشت. طبق قرارداد 1934م. مقامات انگلیسی حاضر در محل ‌باید در کار تعیین جانشین او نظارت داشته باشند. ازاین‌رو، حمدبن عبدالله (حک. 1948-1940م.) به رهبری خاندان ثانی منصوب شد. اما همراهی نکردن او با انگلیسی‌ها موجب شد شیخ علی‌بن عبدالله (حک. 1960-1948م.) که با اتباع انگلیسی و تجار هندی مستقر در شبه‌جزیره قطر میانة خوب داشت به جانشینی وی منصوب شود (Abu Nab, Ibid: 112).

     روی کار آمدن علی‌بن عبدالله موجب اطمینان خاطر مقامات انگلیسی از جانب آل ثانی شد (شلق و دیگران، 312؛ فرامرزی، همان: 112). در 1949م. آل ثانی به نفت دست یافت (مجتهدزاده، همان: 155). کشف نفت در قطر اهمیت آل ثانی را برای مقامات انگلیسی دوچندان کرد. همزمان با کاهش اهمیت بحرین در اقتصاد خلیج فارس و ناکامی در دستیابی به نفت صادراتی این جزیره، توجه سیاستمداران انگلیسی حاضر در منطقه از بحرین به آل ثانی و آل نهیان جلب شد. در نتیجه، مرکزیت سیاسی انگلستان در خلیج فارس در 1951م. از بحرین برچیده شد. برخی پیشنهاد استقرار آن را در قطر می‌دادند که به‌سبب نامناسب بودن شرایط آب‌وهوایی مورد توجه قرار نگرفت. با‌وجوداین، از هنگام کشف نفت در این منطقه تا 1350/ 1971م. روابط خارجی آل ثانی در چهارچوب روابط با انگلستان تعیین و خلاصه می‌شد (فرامرزی، همان: 124).

     در دوره 20‌ساله حضور همه‌جانبه مقامات انگلیسی در شبه‌جزیره قطر، آل ثانی با کمک انگلیسی‌ها با مبانی دنیای جدید و صنایع غربی آشنا شدند. شیخ احمد و جانشین او، شیخ خلیفه‌بن ‌حمد (حک. 1995-1972م.)، با مشاوره نمایندگان و مستشاران انگلیسی زیربناهای مالی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی قطر را طرح‌ریزی کردند. با توجه به جمعیت بسیار اندک، درآمدهای کلان این کشور- به‌خصوص از بابت فروش نفت و گاز- آل ثانی را به یکی از خاندان‌های ثروتمند خلیج فارس تبدیل کرد (شلق و دیگران، همان: 281).

     در 1973م. 25% از نفت قطر ملی اعلام شد و از این پس تلاش‌هایی برای ادامه این برنامه انجام گرفت که در نتیجه در دهه 1980‌م. به ملی شدن کل نفت و گاز قطر انجامید (همان: 282) خاندان آل ثانی، به‌خصوص در دهه‌های اخیر، پروژه‌هایی عظیم را در راه توسعه منابع درآمد قطر به اجرا گذاشتند. توجه آل ثانی به کسب درآمدهای گازی به‌خصوص در دورة شیخ حمدبن خلیفه (حک. 2013- 1995) نمودی ویژه یافت و درحال‌حاضر، آل ثانی ضمن تأمین بخشی مهم از گاز جهان، در حال توسعه زیرساخت‌های مرتبط با بخش صنایع تولید گاز است. شیخ آل ثانی در امور مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شبه‌جزیره قطر گام‌هایی بزرگ برداشته است. از سال 2013م. با کناره‌گیری حمدبن‌ خلیفه، فرزندش- تمیم‌بن حمدبن‌ خلیفه آل ثانی- ریاست آل ثانی و دولت قطر را به‌دست گرفته است.

 کتاب‌شناسی

بونداروفسکی، گریگوری. 1361، برتری‌جویان و امپریالیست‌ها در خلیجفارس. ترجمة م. زمان‌زاده. تهران: ابوریحان.

بیربی، ژان ژاک. 1960، جزیرةالعرب. ترجمه به عربی نجده هاجر و سعیدالغز. بیروت: المکتبالتجاری للطباعه و التوزیع و النشر.

حمزه، فؤاد. 1388، قلب جزیرةالعرب. ریاض: مکتبه الثقافیه الدینیه.

ریحانی، امین. 1967، العرب، بیروت: دارالجیل.

زرین‌قلم، على. 1337، سرزمین‌ بحرین‌ از دوران‌ باستان‌ تا امروز. تهران: کتاب‌فروشی سیروس.

شلق، احمد زکریا و دیگران. 2005، تطور قطر السیاسی من نشاءت الاماره الی استقلال الدوله. قطر: الدوحه.

غرایبه، محمود عبدالکریم. 1380، مقدمة تاریخالعربالحدیث. دمشق: جامعه الدمشق.

فرامرزی، احمد. 1381، قطر. تهران: دستان.

قائم‌مقامی، جهانگیر. 1341، بحرین و مسائل خلیج فارس. تهران: طهوری.

قاسم، جمال زکریا. 1998، تاریخ الخلیج العربی الحدیث و المعاصر. قاهره: دارالحضاره القومی و الثقافه.

قدوره، زاهیه. 1405، تاریخالعربالحدیث. بیروت: دارالنهضهالعربیه.

کلی، جی، بی. 1971، الحدودالشرقیه، شبهالجزیرهالعربیه. ترجمه خیری حمّاد. بیروت: دارالمکتبهالحیاه.

کرزن، جرج ناتانیل. 1349، ایران و قضیه ایران. ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

مجتهدزاده‌، پیروز. 1379، خلیج فارس‌، کشورها و مرزها. تهران: عطائی.

وادالا، ر. 1364، خلیج فارس در عصر استعمار. ترجمه شفیع جهادی. تهران: سحاب.

هاولی، دونالد. 1377، دریای پارس و سرزمین‌های متصالح. ترجمه حسن زنگنه. تهران: همسایه.

Abu Hakima, Ahmad. 1965, History of Eastern Arabia. Beirut: Khanates.

Abu Nab, Ibrahim. 1977, Qatar, A Story of State Building. Virginia: The university of Virginia.

Hay, Rupert. 1959, The Persia Gulf States. Washington, D. C.: the Middle East Institute.

Lorimer, John Gordon. 1970, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia. London: Gregg international.