روشی در نقد ادبی که در آن، فرض بر این است که زبان فقط به خود زبان ارجاع دارد نه به واقعیتی خارج از متن و تفسیرهای متضاد چندگانه از یک متن را عرضه کرده و آنها را برمبنای معانی فلسفی، سیاسی یا اجتماعی مستتر در کارکرد زبان متن استوار میکند و نه برمبنای منظور نویسنده. واسازی را نخستینبار منتقد فرانسوی، ژاک دریدا، در سلسله کتابهایی مطرح کرد که آغاز آن از اواخر دهة 1960 بود و نقدی اصولی به متافیزیک سنتی رایج در جهان غرب را شامل میشد. او واژههایی مانند déconstruire (واساختن) و déconstruction (واسازی) را در اثر خود «دبیرهشناسی» (De la grammatologie, 1967) معرفی کرد.بههمان ترتیبی که نظرات روانشناختی زیگموند فروید و نظرات سیاسی کارل مارکس نهایتاً به مکتب تبدیل شدند، نظریة واسازی ژاک دریدا، که امتداد نظریة قراردادی بودن رابطة صورت و معنا در زبان عرضه شده ازسوی فردینان دو سوسور بود، نیز درنهایت جایگاه خود را بهعنوان بخش مهمی از پسامدرنیسم تثبیت کرد که آن را میتوان بهویژه در نظریة ادبی پساساختاری و نظریة تحلیل متن مشاهده کرد. واسازی فلسفه (متن) ازطریق به چالش کشیدن تضادهای مشهود در لایههای مختلف متن همچون روابط علت و معلول، حضور یا غیبت (عناصری خاص در متن)، نوع کلام و نوع نگارش برای عریان ساختن غرضورزیهای مستتر در متن است که متافیزیک غربی بر آنها بنا شده است. واسازی به عریان کردن منطق زبانی، که نویسندگان برای بیان مدعیات خود بهکار گرفتهاند، میپردازد و این فرایند واسازی نشان میدهد که چگونه هر متن، خود را از آنچه باید باشد تقلیل میدهد، زیرا هر متن «رد پاها»ی نامرئیای در خود دارد که منتقد را به سمت دیدگاههایی هدایت میکند که در تضاد کامل با دیدگاههایی است که متن مدعی بیان آنهاست. واسازی «کلاممحوری» را تضعیف میکند که در لفظ به معنی تمرکز بر روی یک واژه، اصالت آن واژه و محصول آن است که در ارتباط با آن، مفاهیم دیگری مانند حقیقت، ماهیت و قطعیت را بتوان تفسیر کرد، اما عموماً به مفهوم اعتقاد به منطق و عقلانیت است، بدان معنی که مفاهیم در جهان واقع حضور مستقل دارند و حیات آنها وابسته به تلاش افراد برای ابراز آنها در واژگان نیست. در نتیجة چنین دیدگاهی، «معنیِ» متن فقط ارتباط تصادفی با قصد آگاهانة نویسنده پیدا میکند. یکی از نتایج نقد واسازانه، رهاسازی زبان از مفاهیم و ارجاعات است. از نظر بسیاری از محققان امریکایی، واسازی (بهواسطه تأکید فراوانی که بر متن دارد) گامی منطقی به ماورای قلمرو نقد نو (New Criticism) بهشمار میرفت و بههمین واسطه بلافاصله در دانشگاه ییل پذیرفته شد و طرفدارانی چون پاول دِ مان و ج. هیلیس میلر باعث بسط و رشد آن شدند. نکPOSTSTRUCTURALISM