قدمت تمدن آشور به 4500 سال قبل از میلاد میرسد. این تمدن جای امپراتوری آکاد/ اکدﱠ را در قسمت شمالیتر بینالنهرین گرفت که شهر اصلی آن کیش و نخستین امپراتور آن «سارگن اول» نام داشت که به زبان اکدی و آشوری، «شاروکین» خوانده میشد (همان). مردم جزیره کیش ازنظر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از آغاز تابع پادشاهی عیلام بودند که در مصب خلیج فارس قرار داشت و از وضعیت راهبردی و مهم اقتصادی بهرهمند بود. بعد از تسلط مقطعی سومر و آکد بر این منطقه و میدانداری در حوزه اقتصادی و سیاسی، در آخر چیرگی قطعی از آن پادشاهی آشور شد (جغرافیای جزایر ایرانی خلیج فارس، 1383: 114)
آشوریان برای خلیج فارس اهمیت بسیار قائل بودند و آن را «نارمرتو»، رود تلخ یا رودخانه آب تلخ، میخواندند. این قدیمیترین نامی است که از خلیج فارس برجای مانده است (اسدی، 1381: 20؛ رضا، 1387: 7). آنها ازجمله اقوامی بودند که به خلیج فارس، جزایر بحرین و عمان دست یافتند. نام خلیج فارس و برخی از جزایر و سواحل آن در کتیبههای میخی کلدانی و آشوری و عیلامی وجود دارد. مخصوصاً پادشاهانِ لشکرکش و فاتح آشوری در کتیبههای خود از تسخیر برخی از جزایر و سواحل جنوبی خلیج فارس نام بردهاند که با بحرین و عمان فعلی تطبیق میکند (اقبال آشتیانی، همان: 14). در کتیبههای قدیم آشوری، بهطور مکرر از جزیرهای یاد شده است که به زبان اکدیانی آن را «نن دوک کی» و به آشوری، تیلوون/ دیلمون میگفتند. حدس زده میشود که آن جزیره همان «بحرین» است. نخستین کتیبهای که ذکری از این جزیره میکند، لوح مربوط به ذکر کارهای «سارگن کبیر» آشوری است که در آنجا آمده است: «سارگن به دریای سفلی [خلیج فارس] و مملکت سیاهپوستان رسید و جزیره «نی دوک کی» و یک بندر دیگر را تصرف کرد» (ویلسون، 1348: 33). در لوحی دیگر و ظاهراً در ادامه ضبط وقایع لوح اول آمده است: «نارام سین» جانشین سارگن، پادشاه اپیراک و متحد او، پادشاه ماجان را شکست داد». این کلمه ترکیبی از لفظ سومری «ما» به معنی کشتی است با این وجه تسمیه که اهالی آنجا مردمانی بحرپیما بودهاند. «دونگی» سلطان «اور» نیز در یکی از کتیبههای خود اشارهای به کشتیهای ساخت ماجان کرده است. در کتیبههای سومری همه جا اسم ماجان یا «ملوخ خا» توأمان ذکر شده و ظاهراً ملوخ اسم سرزمینی در سواحل جنوبی خلیج فارس بوده است. اما همین که ملاحان قدیم در دریا جلوتر رفته و خود را به بحر احمر رساندند، کمکم اسم ماجان و ملوخخا به نواحی مغرب نیز اطلاق شد چنانکه بعدها آشوریها حبشه را «ملوخخا» نامیدند (همان).
گفتنی است که «دونالد هاولی» از دو مکان یادشده در کتیبههای آشوری با نام «ماگان» و «ملوخا» نام میبرد و ذکر میکند که ماگان را اکنون عمان میدانند و ایرانیان، عمان را «مزون» میگفتند. کشتیهای ماگان در تجارت بین دره هند مانند «موهنجودارو» و شهرهای بینالمللی نقش اساسی داشتند. روابط و پیوند دو تمدن آشور و هند در مهرها و خاتمهای یافتشده در هندوستان، بحرین و عراق به اثبات رسیده است (هاولی، 1377: 31-29).
آشوریها به کشور بابل توجه بسیار داشتند، چرا که بابلیان نواحی و نقاط حساس و راهبردی را در اختیار داشتند. دو رود دجله و فرات نهفقط بابل- پایتخت ثروتمند دنیای بینالنهرین باستانی- را با راههای کاروانی و تجارت بین مصر و خلیج فارس مربوط میکردند، بلکه شبح قحطی را که در تمام کشورهای مجاور موجب دغدغه و اضطراب بود از این شهر خوشبخت دور میکردند (زرینکوب، 1380، ج1: 123). همین عوامل، موجب توجه آشور به بابل میشد. انگیزه اقتصادی آشوریها از پیگیری سیاست توسعهطلبانه نسبت به بابل و حوزه خلیج فارس نیاز به مواد خام و دسترسی به منابع مالی و بهطورکلی بهبود وضعیت اقتصادی بود (مجیدزاده، 1379-1376، ج1: 199). از متن گاهنامهای آشوری چنین بر میآید که شاه آشور، توکلتی- نینور، برای سرکوبی بابل که در مقابل آشور سر به طغیان برداشته بود در 1235پ.م به آنجا لشکر کشید و تمام سرزمین بابل تا خلیج فارس را مطیع خود ساخت و شماری عظیم از شهروندان آن را به آشور تبعید کرد. توکلتی نینور پس از سرکوب بابل در کتیبهای خود را شاه کاردونیاش، شاه سومر و اکد، شاه سیپار و بابل، شاه دیلمون/ بحرین و ملوخ خواند و به مدت 7 سال بر آن سرزمین فرمانروایی کرد (همان : 198).
از دیگر پادشاهان آشوری که خلیج فارس را تحت سلطه خود درآورد، تیگلات پالسر اول (حک. 1077-1115پ.م.) بود. او فتوحات بسیار کرد و کشور خود را تا سرچشمه دجله بسط داد (مشکور، همان: 127). همچنین برای مطیع کردن «موشکی» از فرات گذشت. در شمال به سرزمین «نئیریو»، در جنوب به دریاچه «وان» نفوذ کرد و در شرق، لشکرکشیهای متعددی علیه آرامیها ترتیب داد. او با عبور چندینباره از فرات بهسوی دریای مدیترانه و فنیقیه، در جنوب به بابل یورش برد و تمام راههای بازرگانی و کاروانرو را زیر نظارت گرفت که از سرزمینهای هلال حاصلخیز میان خلیج فارس و دریای مدیترانه میگذشتند. اما این نظارت بههیچوجه دوام نداشت. چون آشوریها هیچ کوششی برای برقراری نظام اداری- محلی کارآمد در سرزمینهای تحت اشغال امپراتوری بهعمل نیاوردند (مجیدزاده، همان، ج1: 224).
در تاختوتازهای آشور به بابل و فتح نواحی تحت تسلط آن در خلیج فارس، شلمانصر پادشاه آشوری (851 پ.م.) در دو لشکرکشی به سرزمین بابل شورشیان را سرکوب کرد و پیش از بازگشت به آشور، به طوایف کلدانی اطراف خلیج فارس و فرات حمله برد و آنها را غارت کرد. هدف وی از این کار درهم کوبیدن ائتلاف مخالفان در بابل و حوزه خلیج فارس و به اطاعت واداشتن تمام منطقه بود (همان: 238)؛ چراکه تسلط بر حوزههای خلیج فارس برای رونق اقتصادی آشور اهمیت فراوان داشت. آشوریان برای تحت تسلط در آوردن خلیج فارس و سواحل آن به ایجاد ناوگان دریایی در دوره پادشاهی سناخریب (705 پ.م.) اقدام کردند. به نوشته حورانی پادشاه دریازمین (کلده) در آغاز سده هفتم پس از شکست در شورش علیه سناخریب، فرمانروای آشور بههمراه برخی از پیروان خود از راه خلیج فارس به ایلام گریخت. سناخریب در واکنش به این اقدام، فنیقیان را به نینوا آورد و با ساخت کشتیهای نیرومند، سپاهیان خود را سوار بر کشتیها به دهانه رودخانه اولای/ کارون رساند و با حملهای ناگهانی کلدانیها را غافلگیر و تارومار کرد و با غنایم فراوان به نینوا بازگشت (حورانی، 1338: 11).
خلیج فارس در زمان آشور بانیپال (669 پ.م) نیز همچنان در اختیار آشوریان بود. چراکه در هنگامه درگیری عیلام با آشور «تام ماری تو» شاه عیلامی پس از شکست در مقابل شورش «ایندبغاش» به خلیج پارس فرار کرد و در آنجا گرفتار آشوریان شد و به اسارت به نینوا رفت (پیرنیا، 1378: 52).
آشوریان، پس از تسلط بر سرزمینها و نقاط راهبردی بابلیان و دیگر اقوام، بهسبب علاقه فراوان به روابط تجاری بینالمللی به بابلیها اجازه دادند بدون هیچگونه محدودیتی با هر نقطه از دنیا که تمایل دارند روابط تجاری برقرار کنند (مجیدزاده، همان، ج2: 147). نبود منابع طبیعی در آشور واردات را بسیار گسترش میداد و اقلامی مانند فلزات، آهن، مس، الوار و احتمالاً ابریشم از چین (Oppenheim, 1967:252) و از جزیره بزرگ تجاری خلیج فارس یعنی دیلمون/ تلمون/ بحرین امروزی و دیگر مناطق به آشور و بینالنهرین صادر میشد. منسوجات تولیدشده در آشور نیز به آسیای صغیر و مناطق خلیج فارس فرستاده میشد. آشور با تأمین امنیت راهها، سودی سرشار از بازرگانی دریایی خلیج فارس و بینالنهرین و مصر عاید خود میکرد. حکام آشوری، نخستین پادشاهانی بودند که به ساخت جاده همت گماشتند (مشکور، همان: 126؛ مجیدزاده، همان، ج2: 147-146). در نتیجه، آشور به چهارراهی برای جادههای بزرگ تجاری ازجمله راههای ورود به بابل و خروج از خلیج فارس ازطریق بابل بهسمت سرزمینهای شمالیتر تبدیل شد و درآمد آشوریها از اخذ حقوق گمرگی بههمان اندازه فعالیتهای تجاری سودآور و با اهمیت بود. دولت آشور ازطریق تحمیل حقوق گمرگی همچون مالیات اسکله، بارانداز و دروازه سودی سرشار میبرد (مجیدزاده، همان، ج1: 126). دریافت حقوق گمرکی و تسلط مستقیم بر خلیج فارس در کنار سود سرشار ناشی از مبادلات تجاری، اقتدار سیاسی و اقتصادی را نیز برای آشوریان به ارمغان آورد و آنان را یکهتاز آبهای خلیج فارس کرد. این وضعیت تا ظهور قدرت ماد به سرکردگی هوخشتره و احیای قدرت بابل به فرماندهی نبوپلسر ادامه داشت.
کتابشناسی
اسدی، بیژن.1381، خلیج فارس و مسائل آن. تهران: سمت.
اقبال آشتیانی، عباس. 1318، تاریخ عمومی و ایران برای سال چهارم دبیرستانها مطابق برنامه جدید وزارت فرهنگ. تهران: شرکت مطبوعات.
بیانی، شیرین.1381، تاریخ ایران باستان. تهران: سمت.
پیرنیا، حسن. 1378، تاریخ مختصر ایران تا انقراض ساسانیان، چ2. تهران: اساطیر.
جغرافیای جزایر ایرانی خلیج فارس استان هرمزگان بخش کیش (جزایر کیش و هندورابی). سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1383.
حمیدی، سیدجعفر. 1387، «زمانشناسی تاریخی، مدنی و فرهنگی خلیج فارس»، مجموعه مقالات خلیج فارس فرهنگ و تمدن. تهران: مؤسسة تحقیقات و توسعة علوم انسانی.
حورانی، جرج. 1338، دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سدههای میانه. تهران: فرانکلین و کتابخانة ابنسینا.
رضا، عنایتالله. 1387، «خلیج فارس در سیر تاریخ»، مجموعه مقالات کنگره خلیج فارس در فرهنگ و ادب پارسی. کیش: سازمان منطقه آزاد کیش.
زرینکوب، عبدالحسین. 1380، تاریخ مردم ایران، ج1. تهران: امیرکبیر.
مجیدزاده، یوسف. 1376-1379، تاریخ و تمدن بینالنهرین، ج1و2. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
مشکور، محمدجواد. 1367، ایران در عهد باستان. تهران: اشرفی.
مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس. تهران: اساطیر،1384.
ویلسون، آرنولد تالبوت. 1348، خلیج فارس، ترجمه محمد سعیدی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
هاولی، دونالد. 1377، دریای پارس و سرزمینهای متصالح (امارت متحده عربی کنونی)، ترجمه حسن زنگنه. بوشهر: مرکز بوشهرشناسی؛ قم: همسایه.
Oppenheim, A. Leo.1967, Letters from Mesopotamia. Chicago: University of Chicago pressm.