رمانی از هرمان بروخ، که در 1945 همزمان به زبان آلمانی با عنوان Der Tod desVergil و انگلیسی منتشر شد. این کتاب معروفترین اثر بروخ و خیالپردازی او در خصوص 18 ساعت پایانی زندگی ویرژیلِ شاعر درحالیکه به بروندیسیوم آورده میشود است. بروخ، که یهودی اتریشی بود و در دوران سلطة هیتلر مجبور به ترک اروپا شده بود، دلمشغولیاش در این اثر و سایر آثارش حفظ جایگاه ادبیات در فرهنگِ دچار بحران است. این رمان با زبان ادبی غنی و جملات آهنگین نوشته شده است و چهار بخش «سمفونیک» دارد: در بخش اول، شاعر که به ستایش شکوه روم پرداخته بوده با واقعیت زندگی زشت خیابانی در آن مواجه میشود. در بخش دوم، با درک اینکه نوشتارش که جلوههای زشت را دربر نگرفته است عاری از صداقت و بیمعناست تصمیم میگیرد «انهئید» (Aeneid) را آتش بزند. در بخش سوم، امپراتور آوگوستوس او را متقاعد میکند که دستنوشتهها را بهازای آزادی بردگان برای نگهداری در جای امن تسلیم کند. بخش چهارم سه بخش آغازین را کامل میکند چرا که شاعر در حال احتضار تصمیم میگیرد تا میان موارد متضاد مرگ و زندگی و زیبایی و زشتی، آشتی ایجاد کند. در قسمتی از متن، که یکی از برجستههای ادبیات مدرن تلقی میشود، ویرژیل درحالیکه دارد میمیرد خود را در یک سفر زیبای دریایی خیال میکند.