رمانی از الیزابت بوئن، که در 1938 منتشر شد و یکی از مشهورترین آثار او است. این اثر تأثیرپذیری بوئن از هنری جِیمز را در نگاه دقیق به جزئیات و در درونمایة معصومیتی که بهواسطة تجربه از دست میرود نشان میدهد. این رمان بهعلت توصیف جامعالأطرافِ درون پرآشوب یک نوجوان مورد توجه قرار گرفته است. سه بخش آن با عنوان «دنیا»، «جسم» و «شیطان» به مراسم تعمید در «کتاب جامع دعا» ی کلیسای آنگلیکان تلمیح دارد. زمینة رمان لندن در دورة بین دو جنگ جهانی است. پورتیا کوئین دختر یتیم 16 سالهای است که برای زندگی به پیش برادر ناتنیاش تامِس و همسر او اَنا میرود که هر دو مبادی آداب و ناشاد هستند. پورتیای تنها و رنجور عاشقِ ادی، یکی از دوستان انا، میشود ولی ادی پاسخ عشق او را نمیدهد. چند هفته بعد پورتیا مطلع میشود که انا دفتر خاطراتش را خوانده است. پورتیا، که احساس حقارت میکند، به یکی از دوستان محترم خانواده پیشنهاد ازدواج میدهد که او رد میکند و تشویقش میکند که به نزد توماس و انا بازگردد. در پایان، انا و پورتیا با هم کنار میآیند و سرانجام انا به «اشتیاق جنونآمیز پورتیا به مورد محبت قرار گرفتن» با مهر پاسخ میدهد.