نمایشی در «دو پرده همراه با رکوئیم (نوعی موسیقی)» که آرتور میلر آن را در 1948 نوشت و در 1949 بر روی صحنه رفت. میلر با این اثر جایزة پولتیزر را بهدست آورد و خود او آن را تراژدی مردی میدانست که زندگیاش را در طلب «رؤیای امریکایی» بخشیده یا فروخته است. در این نمایش، ویلی لومن فروشندة دورهگردی است که پس از سالها دورهگردی درمییابد که پدر و همسر موفقی نبوده است. هپی و بیف، فرزندان او نیز موفق نیستند و مورد علاقه کسی نبوده خصوصیات خوبی ندارند. ویلی همگام با زوال تدریجی حرفهاش به خاطرات گذشتة آرمانی خود روی میآورد. در صحنة اوج نمایش، بیف آمادة ترک خانه میشود و به مشاجره با ویلی میپردازد و اقرار میکند که سه ماه در زندان بوده است و شعار پدرش «لبخند و کفش واکسزده» را به باد تمسخر میگیرد. ویلی، که شکستخورده و دردمند است، از توهم خارج شده مرتکب خودکشی میشود.