(ت. 11 آوریل 1857، بارهِد، رنفروشایر، اسکاتلند- و. 23 مارس 1909، پنزَنس، کورنوال، انگلستان) شاعر و نمایشنامهنویس اسکاتلندی و استاد بالاد غنایی روایی. دیویدسن چند نمایشنامة متشکل از شعر سپید نوشت که با موفقیت مواجه نشد. در 1890 به لندن رفت و در آنجا روزنامهنگاری پیشه کرد و رمانها و داستانهای کوتاه برای گذرانِ زندگی نوشت. سرانجام خود را با «گفتوگوهای شبانی فلت استریت» (Fleet Street Eclogues, 1893)، «بالادها و آوازها» (Ballads and Songs, 1894) و دومین مجموعه از گفتوگوهای شبانی به جامعه شناساند. سلسله «وصایای» او، که آنها را در اواخر عمرش نوشت، نمایشنامههای منظومی هستند که به زبان علمی نوشته شدهاند. این آثار مبین نظرهای شخصی وی بودند که مادیگرایی علمی و نگاه رمانتیک در آنها تلفیق شده بود و شواهدی از این دست در آثار نویسندگانی چون تامِس کارلایل و فریدریش نیچه نیز وجود دارد. دیویدسن خسته از تلاشِ مدام برای تأمین خانواده و اقوام وابسته و ناکام از عدم اقبال عموم به آثارش، در 1908 به کورنوال نقل مکان کرد. وی یک سال پس از آن خودکشی کرد. شعر دیویدسن طیفی وسیع از لحن و فن بیان در خود دارد. «قصر بلورین» (The Crystal Palace) و «زنبور» (TheWasp) و «برف» (Snow) از لطیفترین اشعار او بهشمار میروند.