(ت. 13 می 1840، نیم، فرانسه- و. 16 دسامبر 1897، پاریس؟) داستان کوتاهنویس و رماننویس فرانسوی، که عمده شهرتش بهسبب شوخطبعی و احساساتی است که در توصیف زندگی و خصلتهای مردم جنوب فرانسه بهکار میبرد. دوده نخستین شعرها و نخستین رمانش را در سن چهاردهسالگی نوشت. در 1857 خانوادهاش همة داراییشان را از دست دادند و او قادر به ادامة تحصیل نشد. در پایان همان سال، در پاریس به برادر بزرگترش ارنِست پیوست. با یک مانکن به نام ماری ریو رابطه برقرار کرد و تنها اثر شعریاش «زنان عاشق» (Les Amoureuses, 1858) را به وی تقدیم کرد. این ارتباط بلندمدت و پر فرازونشیب خیلی بعدتر دستمایة نگارش رمان «سافو» (Sapho, 1884) شد. دوده همچنین در نوشتن مقاله برای روزنامهها، بهویژه Figaro همکاری داشت. در 1860 با فرِدریک میسترال، که پیشرو احیای زبان و ادبیات پرووانسی بود، آشنا شد و این آشنایی شور و ذوق او را برای نوشتن دربارة زندگی جنوب فرانسه بیدار کرد. در همان سال، مقام منشیگریِ دوک دِ مورنی آینده را بهدست آورد. سلامتی او با فقر و بیماری مقاربتی، که دومی سرانجام به قیمت زندگیاش تمام شد، تحلیل میرفت و این باعث شد تا زمستان 1861-1862 را در الجزایر سپری کند. یکی از ثمرات این دوره «شاپاتین شکارچی شیر» (Chapatin le tueur de lions, 1863) بود، که قهرمان شکارچی شیر آن را میتوان الگوی اولیة شخصیت تارتارن در اثر آیندة نویسنده دانست. اولین نمایشنامة دوده «آخرین بت» (La Dernière Idole) زمانیکه در 1862 در پاریس به روی صحنه رفت، با استقبال فراوانی روبهرو شد. زندگی اجتماعی پربار او طی سالهای 1863-1865 (تا زمان مرگ مورنی) اطلاعاتی در اختیارش قرار داد که در «نوّاب» (Le Nabab, 1877) بهطور بیرحمانهای آنها را تحلیل کرده است. در ژانویة 1867 با ژولیا آلار، که خود نویسندهای با استعداد بود، ازدواج کرد و ژولیا وی را در نوشتن آثار بعدیاش بسیار یاری کرد. دوده طی جنگ فرانسه- پروس در ارتش نامنویسی کرد، اما از ترورهای انجمن محلی پاریس در 1871 جان به در برد. این تجربه تأثیر عمیقی روی نوشتههای او داشت چنانکه میتوان از مجلد دوم داستانهای کوتاه او «قصههای دوشنبه» (Les Contes du lundi, 1873) تشخیص داد. «ماجراهای عجیبوغریب تارتارنِ تاراسکونی» (Les Aventures prodigieuses de Tartarin de Tarascon, 1872) او با استقبال روبهرو نشد. نمایشنامة او با عنوان «آرلزین» (ĽArlésienne) نیز یک ناکامی بود (اگرچه اجرای جدید آن در 1885، مورد تحسین واقع شد). رمان دیگر او «فرومون جوان و ریسلر ارشد» (Fromont jeune et Risler aîné, 1874)، که برندة جایزهای از فرهنگستان فرانسه شد، یک موفقیت بهشمار میرفت و او به مدت چند سال از موفقیت و شهرت حاصل از آن لذت برد. دوده در سالهای پایان عمرش از بیماری نخاعی ناشی از عفونت مقاربتی رنج میبرد. «رنجها» (La Dolou، تا 1931 منتشر نشد) نشاندهندة تلاش او است برای آرام کردن دردش از طریق تحقیق برای شناخت آن. «سی سال از پاریس» (Trente ans de Paris, 1888) و «خاطرات یک مرد ادبی» (Souvenirs ďun homme de lettres, 1888) خاطرات او را دربر دارند.