دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

سیر تحول آموزش در ایران

Education Evolution in Iran
نویسندگان

دوران تمدن ایران باستان تا صدر اسلام

دیرینه «آموزش» در‌ ایران به دوران باستان برمی‌گردد. دانش و خرد همواره از جایگاه ارزشمندی در نزد ایرانیان برخوردار بوده است، به‌گونه‌ای که در آموزه‌های دینی و ادعیه و اوراد دوران باستان از‌ خداوند‌ درخواست‌ می‌کرده‌اند که دانش و بینش به‌ آنها عطا‌ فرماید. ازجمله در «گات‌ها» آمده است: «هر مرد و زن و یا پسر و دختر باید در راه دانایی و بینایی خود بکوشد، چه دانش‌ دیده‌ بیناست‌ و هر که دانـشمند نـباشد، نابینا و ناتوان است». آموزش‌های‌ تـخصصی‌ و افـزایش مـهارت‌ها در زمینه‌ امور و سازمان اداری، صنایع و حرف گوناگون در مدارس عمومی امپراتوری هخامنشی رواج داشت. توسعه‌ علوم‌ و فنون‌ و ارتباط‌ با تمدن‌های یونان و هند موجب شـد کـه بـه‌تدریج مدارس‌ عالی در ایران به وجود آید (معین، 1387، ص 75).

     از دیگر اقدامات هخامنشیان برای توسعه و ترویج علم و دانش می‌توان از دانشکده‌های عالی و مهم در شهرهای «بورسیپه»، «میلت»، «ارخوب»، «ری» و «بلخ» یاد کرد که برای آموزش علم طب گشایش یافتند و علاقمندان زیادی از داخل و خارج کشور در این مراکز آموزشی حضور داشتند. یکی از شواهد و نشانه‌های آموزش سازمان‌یافته و نهادینه‌شده در عصر هخامنشی، حفر «کانال سوئز» بین رود نیل و دریای سرخ در دوران حکومت داریوش بزرگ است که دو مهندس ایرانی به نام‌های «بوباروش» و «ارتاکائوش» که تحصیلکردگان رشته‌ زمین‌شناسی و دریانوردی بودند، این طرح بزرگ را به نتیجه رساندند؛ این موضوع بیانگر وجود مراکز آموزش مهندسان رشته‌های فنی و مهندسی است (باقری و کریم‌اف، 1392، ص 29).

     با روی کارآمدن اشکانیان در آغاز زمامداری خاندان پارت بار دیگر فرهنگ ایرانی که در دوران حکومت سلوکیان دچار رکود شده بود، احیا شد و با گذشت زمان، روزبه‌روز بر غنای فرهنگی ایران افزوده شد. اشکانیان برای معماری ارزش زیادی قائل بودند، بر همین اساس مراکز و مؤسسات آموزشی ویژه‌ای به‌سبب علاقه به علم و دانش، شرایط تحصیل به‌صورت علمی و عملی را در قالب «مراکز علمی-کاربردی» فراهم و به‌عبارتی زیرساخت‌های علم و فرهنگ و ادب را برای دوره‌های بعد طراحی و تدوین کردند (کریستین، 1378، ص 298).

     اردشیر بابکان دستور داده بود تا کتاب‌های یونانی و هندی را به پارسی برگردانند. این اقدامات در راه‌اندازی بعدی مؤسسه بزرگ علمی مانند دانشگاه جندی شاپور تأثیر به‌سزایی داشت.

     با گشایش جندی شاپور اهداف زیر دنبال شد:

1. علاقه به ارتقای سلامت و تندرستی اتباع که با تأسیس دانشکده‌ پزشکی محقق شد؛

2. باور به تندرستی و پاکی تن جوانان و نوجوانان با گشایش دانشکده‌ تربیت بدنی؛

3. الزام و ضرورت آموزش فنّاوری نظامی برای حفظ کیان و آرامش شهروندان با گشایش دانشکده‌ نظامی و علوم دفاعی؛

4. ارتقای علم سیاست، کشورداری و روابط بین‌الملل با گشایش دانشکده‌ علوم سیاسی؛

5. ارتقا و بهبود وضعیت اقتصادی کشور با گشایش دانشکده‌ اقتصاد و علوم بازرگانی (الماسی، 1375، ص 72).

     همچنین ضمیری (1375)، انواع آموزش‌های عملی و نظری را در ایران باستان چنین تقسیم‌بندی می‌کند:

1. آموزش دینی و اخلاقی: نخستین و رسمی‌ترین و همگانی‌ترین نوع آموزش در ایران باستان، آموزش دینی و اخلاقی بود که بیشتر در مراکز دینی آموزش داده می‌شد. سنگ‌نبشته‌ها و اسناد معتبر دیگر، اوراد و اذکار و دعاهایی که از زبان شاهان و یا سایرین بیان شده، گویای این حقیقت است. در پندنامه بزرگمهر آمده است که «هرکس یک‌سوم از شبانه‌روز را باید صرف پرورش دینی کند». در بزرگسالی آموزش دینی از خانه‌ها به آتشکده‌ها واگذار می‌شد.

2. آموزش اداری و کشوری: نگاهی به فهرست تشکیلات و سازمان‌ها و حتی شمار وزیران در اعصار گوناگون مؤید این نظر است که آموزش اداری و کشوری مورد توجه بوده است. مثلاً وجود وزیران دادگستری، اطلاعات، مشاور و... که در رأس آنها بزرگ وزیر قرار داشت، گزارش شده است. البته اداره آن تشکیلات عظیم، بدون یادگیری امکان‌پذیر نبوده است.

3. آموزش نظامی: باتوجه‌به متن اعلامیه حقوق بشر کوروش می‌توان گفت که مبانی اصولی آموزش سیاسی در ایران باستان به‌طور خلاصه بر محور آزادی فردی، عدالت اجتماعی، برابری حقوق، حفاظت مرزها، احترام به مقدسات ملل و ادیان و تعهد نسبت به روابط صحیح بین‌الملل و آزادی عقاید بوده است.

4. آموزش صنعتی و حرفه‌ای: شاید فقط وجود اشیای فلزی از طلا و نقره و مس و غیره که در کشفیات باستان‌شناسی به‌دست آمده و در موزه‌های دنیا وجود دارد، برای اثبات توجه ایرانیان به صنعت و هنر و حرفه کافی باشد. وجود آثار تخت جمشید و مکان‌های باستانی دیگر با این همه محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی دلیلی بر دانش معماری و مهندسی در دوران هخامنشیان است. در عهد ساسانیان، آموزش هنر شیشه‌گری و جواهرسازی کاملاً مورد توجه بوده و نمونه‌هایی از این هنر در موزه‌ها موجود است.

5. آموزش بهداشت و نیرومندی: ایرانیان تندرستی و نیرومندی را از اهورامزدا می‌دانستند و هنگام نبرد از او یاری می‌طلبیدند. کودکان از پنج‌سالگی به تمرین تیراندازی می‌پرداختند و در سنین بالاتر آموزش‌های سنگین‌تر ورزشی را می‌دیدند.

6. آموزش هنری: پوپ می‌گوید: هنر، هدیه دائم ملت ایران به تاریخ جهان بوده است. از گردنبندهای زرین لرستان و مهره‌های شیشه‌ای مکشوفه آذربایجان گرفته تا گوشواره‌های مکشوفه در لرستان و ستون‌های تخت جمشید و کنده‌کاری‌ها و سنگ‌نوشته‌ها همه و همه نشانگر توجه و علاقه ایرانیان باستان به تکامل این هنر و استفاده از هنر دیگر ممالک بوده است.

7. آموزش عالی و فنی: اردشیر بابکان دستور داده بود تا کتب یونانی و هندی را به پارسی برگردان کنند. این اقدامات در انگیزه و راه‌اندازی بعدی یک مؤسسه بزرگ علمی مانند دانشگاه جندی شاپور اثری بسزا داشت. بیشترین توجه استادان این دانشگاه به طب بود تا فلسفه و ریاضیات. به‌طوری‌که اصول طب این دانشگاه و روش‌های طبی آن بر پزشکی یونانی و هندی برتری داشت. مهم‌ترین رشته‌ها و علوم دانشگاهی باستان در بعد دانش نظری، عبارت بوده است از ادبیات، وقایع‌نگاری، فلسفه، حقوق قضایی و در دانش عملی عبارت بوده است از کشاورزی، کاریز وکانال‌سازی، ساختمان‌سازی و بنای کاخ و پزشکی بوده است (ضمیری، 1375، صص 61-67).

8. آموزش دختران: در عهد باستان در دینکرت به نقل از اوستا آمده است که: «به دختران باید خانه‌داری آموخت». اما دختران طبقات بالای اجتماع مانند شاهان و درباریان و امرا از آموزش‌هایی مانند چوگان‌بازی و سوارکاری نیز برخوردار می‌شدند. آموزش موسیقی نیز در بین دختران همین طبقات رایج بوده است.

 

آموزش از صدر اسلام تا دوران قاجار

اهمیت بسیاری که دین اسلام برای علم و علم‌آموزی قائل است عامل توسعه و رشد مراکز آموزش و مکتب‌خانه‌ها شد. پیامبر اسلام (ص) مسلمانان را به آموختن علوم جدید تشویق می‌کرد و قرآن نیز بارها بر ارزش و مقام دانشمندان تأکید می‌کند. پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید: «مرکب دانشمندان برتر از خون شهیدان است». براساس آموزه‌های قرآن و سنت پیامبر، مراکز آموزشی گوناگونی در سرزمین‌های اسلامی به وجود آمدند که نقشی بنیادین در اشاعه و انتشار علوم و هنر ایفا کردند. دانشگاه جندی شاپور که مرکز فرهنگی و علمی ایران قبل از اسلام بود همچنان تا سه سده بعد از پیدایش اسلام به فعالیت خود ادامه داد (درانی، 1385، صص 61 و 67).

     در آغاز، مسجد و سپس مکتب به‌صورت اساسی و اصلی آموزش همگانی درآمد. مکتب در ایران در دوره عباسیان به اوج رشد توسعه خود رسید و در همة نقاط و در همة محلات مسکونی ایران مکتب‌خانه‌ها وجود داشتند. مکتب در جهان اسلام همواره، ازیک‌سو، به‌صورت یک نظام پیش‌نیاز برای مدارس عالی (علمیه) عمل می‌کرده‌ است، و ازسوی‌دیگر مردم را برای زندگی و دادوستد و ارتباط متقابل به حداقل سواد مورد نیاز زمان تجهیز کرده است. مکتب‌خانه‌ها در ایران تا بعد از جنگ جهانی دوم علی‌رغم توسعه مدارس نوع اروپایی به فعالیت خود ادامه می‌دادند. تا سال 1939، 2356 مکتب در ایران وجود داشته است؛ درحالی‌که شمار مدارس جدید اروپایی 1218 مورد بوده است (درانی، 1385، صص 64-72).

     همچنین در زمان بنی‌عباس، «بیت‌الحکمه» که بزرگ‌ترین و معتبرترین کتابخانه‌های جهان اسلام در سده‌های نخستین اسلامی بود در بغداد بنا نهاده شد. که می‌توان آن را نخستین کتابخانة عمومی یا نیمه‌عمومی و دانشگاهی در تاریخ اسلام دانست. در این مرکز علمی، غرفه‌های فراوانی بوده که هریک به کاری اختصاص داشته است؛ ازقبیل غرفه‌های ترجمه که به دارالترجمه معروف بوده و در هریک از آنها واژه و زبان خاصی به زبان عربی ترجمه می‌شده است؛ غرفه‌های تألیف که به علوم مختلف اختصاص داشته‌اند، غرفة استنساخ، غرفة تذهیب و تجلید و صحافی، غرفه‌های تدریس که در هریک از آنها علمی و رشته‌ای از علوم تدریس می‌شده است، غرفه‌های مناظرات و مباحثات کلامی و علمی، غرفه‌های مخازن کتاب، و غرفه‌هایی برای سکونت شبانه‌روزی دانشمندانی که در بیت‌الحکمه بیتوته می‌کردند (رفیعی، 1381).

     اصول، اهداف و وظایف آموزش از آغاز اسلام تا سده چهارم هجری تقریباً همگون بوده است و غرض اصلی آن اجتماعی‌کردن فرد، ترویج آموزش‌های دینی و اخلاقی براساس آموزه‌های تربیتی قرآن کریم و انتقال دادن میراث فرهنگ اسلامی بوده است. معمولاً کانون‌های آموزشی در کنار مساجد دایر بودند و کودکان را از پنج یا شش‌سالگی می‌پذیرفتند. مکتب در حقیقت به آموزش‌های مقدماتی اختصاص داشته است و برای آموزش‌های متوسطه و عالی دانشگاه جندی شاپور و مدارس بغداد و دمشق و قاهره (الازهر) داشتند. از سده چهارم به بعد به‌تدریج مدارس برای تعلیمات متوسط و عالی در شهرهای گوناگون مانند آمل، نیشابور، سبزوار، شهر ری، یزد و اصفهان دایر شد (آقازاده و آرمند، 1393، ص 52).

     غیر از مساجد که مدت‌ها از مراکز مهم آموزشی بودند، به‌ویژه، در سده چهارم، ایجاد اماکن خاص برای آموزش علوم دینی و ادبی به نام مدارس معمول شد و ایرانیان در ایجاد این مدارس از میان همه ملل اسلامی تقدم دارند. به‌طورکلی علومی که در مدارس اسلامی تدریس می‌شد به دو نوع به شرح زیر قابل تقسیم است این طبقه‌بندی از اواخر سده سوم در مدارس علمیه رایج بود:

گروه نخست، علوم عقلی مانند منطق، ریاضیات، نجوم، موسیقی، فیزیک، پزشکی و سرانجام متافیزیک را دربر می‌گرفت.

گروه دوم قرآن و تفسیر قرآن، علم حدیث، فلسفه و اصول را دربر می‌گرفت (درانی، 1385، صص 76 و 85).

     در حدود سده پنجم هجری، خواجه نظام‌الملک (ابوعلی حسن بن اسحق) به ترویج علم و هنر و گشایش مدارس عالی همت گمارد. او در سال 485 هجری، ساختمان نظامیه‌ بغداد را پی نهاد و در شهرهای دیگر ایران نیز مانند نیشابور، بلخ، هرات، آمل و اصفهان به گشایش مدارس عالی «نظامیه» پرداخت. مهم‌ترین و معروف‌ترین آنها مدارس بیهقیه و سعیدیه بودند و برنامه‌های درسی آن، فقه، حدیث، تفسیر، علم حساب و پزشکی بود (افضل و همکاران، 1348، ص 2).

     تحول دیگری که نظامیه‌ها پدید آوردند، اعطای مدرک تحصیلی رسمی بود که تا آن زمان در مدارس معمول نبود. به‌این‌ترتیب، افرادی که در نظامیه‌ها آموزش می‌دیدند از اعتبار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ویژه‌ای برخوردار بودند. اداره دانشگاه‌های اسلامی بین آموزشگران، قضات و سلاطین محلی در حال گردش بود. بسیار اتفاق می‌افتاد که واقفان خود در برنامه‌های داخلی مدرسه و چگونگی روش‌های آموزشی آن دخالت می‌کردند یا در وقفنامه مدرسه شرایطی را می‌گنجاندند (درانی، 1385، ص 83).

     از آغاز سده هفتم هجری که یورش قوم مغول به ایران شروع شد تا سده دهم هجری که حکومت صفویان در ایران مستقر شد، مدارس عالی رو به ویرانی رفت. در دوره صفویان، کوشش می‌شد وحدت ملی، با یکسان‌سازی باورهای دینی فراهم شود. در مدارس عالی این دوره، طلاب علوم دینی به تحصیل فقه، اصول، معانی و بیان، علم کلام و شرعیات اشتغال داشتند. از هنگام گشایش دانشگاه جندی شاپور تا زمان تشکیل دولت صفویه، آموزش عالی سنتی ایران همواره نیازمند حمایت دولت‌ها بوده و به‌همین‌جهت همگام با تحولات سیاسی، دچار فراز و نشیب می‌شده است. صفویان در پرتو وحدت سیاسی و مذهبی که به ارمغان آوردند، نظامی را بنیان‌گذاری کردند که در آن، مردم خودشان داوطلب ایجاد، اداره و حفظ مدارس شدند (طیب و اولادزاد، 1353، ص 5).

 

آموزش در دوران قاجار

پس از حمله مغول و دوران رکود علمی، فرهنگی و اجتماعی‌ و پس از شکست‌های مکرر ایران در ‌بـرابر نیروهای روس در دوران قاجار و احساس نیاز به علوم و فـنّاوری‌های نوین، نخستین برنامه‌ ‌اعزام‌ دانشجو از زمان عباس‌میرزا‌ آغاز ‌شد، سپس با اعزام‌ دانش‌آموختگان‌ دارالفنون و سپس در سال‌های‌ 1301 و 1307 قمری با تصویب مجلس شورای ملی و پیش‌بینی ردیف بودجه خاص، دولت موظف به ‌اعزام‌ دانشجو به خارج و نیز استخدام آموزشگران ‌برای‌ مدارس عالی‌ شد. در ‌سال 1227ه‍. ش (1268ه‍. ق) مـدرسه دارالفنون برای رفع عقب‌افتادگی علمی و فنی و تأمین نیروی متخصص و ماهر در زمینه‌های علوم مهندسی‌، علوم‌ نظامی، طب و داروسازی و مـعدن‌شناسی ازسوی امیرکبیر گشایش یافت (معین، 1387، ص 76).

     این تأسیس در واقع نوعی پاسخگویی دولتی به تقاضاهای اجتماع تازه‌ای به‌شمار می‌آمد که برای آموزش علوم و فنون نوین، از چند دهه‌ گذشته رشد کرده بود و پیش از همه در میان اقلیت‌های مذهبی مرتبط با جمعیت‌های غربی آشکار می‌شد و در دیگر اقشار ایرانی تأثیر می‌گذاشت. گشایش «دارالفنون» نشان‌دهنده‌ درک فزاینده نیاز به اصلاح آموزش به‌منزله جزئی از اصلاحات گسترده‌تر در ایران بود و ازسوی‌دیگر، جهشی کمّی و کیفی به سبک اروپایی در عرصه‌ آموزش در ایران به‌شمار می‌رفت (باقری و کریم‌اف، 1392، ص 38).

     هنگامی‌که دارالفنون در ایران گشایش یافت، هنوز معارف و علوم جدید در کشور نفوذ نیافته بود. ازاین‌رو برنامه آموزش دارالفنون از حدود برنامه دبیرستان فراتر نمی‌رفت. در حقیقت از برنامه ابتدایی شروع و به دبیرستان پایان می‌یافت. دوره نخست مدرسه هفت سال بود ولی سپس به پنج سال و چهار سال کاهش یافت، چنان‌که در پایان دوره ناصرالدین شاه دوره طب چهار سال بود و معمول این بود که یک دسته شاگرد چهار سال را تمام می‌کردند بعد از نو دسته دیگر می‌گرفتند. علت این امر در ظاهر کمی استاد بوده است که شاگردان مجبور بودند با همین استادان تا پایان تحصیل جلو بروند. در آغاز سال 1275ه‍. ق چنین تشخیص داده شد که عده‌ای از فراگیران، تکالیف درسی خود را انجام داده‌اند و درخور ارجاع خدمت [تشویق] هستند. ازاین‌رو، هیئت ممتحنه‌ای به ریاست علیقلی میرزای اعتضادالسلطنه، رئیس مدرسه تشکیل شد و به مدت یک ماه مشغول امتحان محصلان بودند. مجموع شرکت‌کنندگان در امتحان 91 نفر بوده است که سه نفر از آنها تازه پذیرفته شده بودند و شمار فراگیران، بنابر گزارش سال نخست گشایش مدرسه 150 نفر بوده است. تفاوت این دو رقم ناشی از درگذشت عده‌ای یا خروج آنها از مدرسه یاد شده است (محبوبی اردکانی، 1354، صص 296-306).

     مدرسه در دوره هفت‌ساله نخست خوب کار کرد و اگر بدین منوال به کار خود ادامه داده بود چه‌بسا نتایج سودمند برای کشور می‌داشت. اما متأسفانه از این مؤسسه هم نتیجه اساسی گرفته نشد و رشته کارهای مهم در دست مستوفیان و خدام درباری ماند و هیچگاه نیازمندی ایران از اروپا پایان نیافت. زیرا از همان روز نخست، فکر پایه‌گذار آن [امیرکبیر] در کار مدرسه بی‌اثر و سایه او از سر این مؤسسه کوتاه گشت؛ یعنی روزی که مدرسه گشوده شد به‌جای اینکه مدرسه، مجلس درس و بحث و پیشرفت علمی باشد، آن را در ردیف مؤسسات درباری و تجلی‌گاه تظاهرات و تشریفات سلطنتی درآوردند (محبوبی اردکانی، 1354، ص 308).

     این مدرسه در حقیقت آغازی برای آموزش نوین در ایران بود. بعد از دارالفنون تهران، در تبریز نیز مدرسه دارالفنون دایر شد و مدارس عمومی دیگری در اصفهان و بعضی شهرهای دیگر نیز ایجاد شدند؛ ازجمله:

1. در سال 1290ه‍.ق، مدرسه مشیریه برای تدریس زبان‌های خارجی و مدرسه دینی سپهسالار ازسوی میرزاحسین‌ خان سپهسالار تأسیس شد.

2. در سال 1293ه‍.ق، در تبریز مدرسه‌ای به تقلید از دارالفنون با آموزشگران ایرانی و اروپایی گشایش یافت که بعد از دارالفنون دومین مدرسه عمومی جدید بود.

3. در سال 1300ه‍.ق، یک باب مدرسه نظامی در اصفهان تأسیس شد و به تربیت نیروهای کارآمد نظامی پرداخت.

4. در سال 1302ه‍.ق، یک مدرسه نظامی در تهران ایجاد شد که آموزشگران آن دانش‌آموختگان دارالفنون بودند.

     عیسی صدیق دربارة مدارس دوره پایان قاجاریه در کتاب «تاریخ فرهنگ ایران» چنین می‌نویسد:

مدارس ملی که به‌این‌ترتیب به وجود آمدند دارای سازمان و برنامه ثابتی نبودند و مدیر و مؤسس هر مدرسه برحسب ذوق و سلیقه خود و اطلاعاتی که از مدارس جدید به‌دست آورده بود و آموزشگرانی که پیدا می‌کرد، اتاق‌هایی را دایر می‌کرد و مواردی را می‌آموخت (کشاورزی، 1385، ص 203).

     [در دوران قاجار] مسافرت‌های تحصیلی و اعزام فراگیران شدت گرفت. تحصیل‌کرده‌های غرب در بازگشت به وطن سازمان‌های حکومتی جدید را براساس نوع اروپایی پدید آوردند. نخستین مدارس به سبک غربی را مبلغان مذهبی فرانسوی در زمان محمد شاه در ایران احداث کردند. این مدارس که از الگوهای آموزشی فرانسه پیروی می‌کردند باتوجه‌به شرایط و امکانات از روش متقابل، انفرادی و هم‌زمان استفاده می‌کردند. وجود این مدارس، موجب تنوع روش‌های آموزشی در ایران شد (درانی، 1385، صص 122-124).

     حاج میرزا حسن رشدیه (1363-1267 ه‍. ق) از نخستین بنیانگذاران مدرسه جدید در ایران است. وی را «پیر معارف و پدر مدرسه جدید» در ایران لقب داده‌اند. اقدام فرهنگی رشدیه نقطه عطفی در تاریخ آموزش کشور به‌شمار می‌آید؛ چرا که با شیوه آموزش وی بود که روش‌ها و برنامه‌های آموزشی سنتی در ایران دستخوش تحول و دگرگونی شد. پیش از رشدیه امیرکبیر با تأسیس دارالفنون فکری نو در آموزش‌وپرورش روزگار قاجار به جامعه عرضه کرد. اما آن مؤسسه آموزشی نه‌تنها در آغاز در انحصار اشراف‌زادگان و فرادستان جامعه بود؛ بلکه پس از آن هم که از انحصار خواص درآمد و در اختیار همگان قرار گرفت، نتوانست گسترش یابد و مسیر بالنده پیدا کند و سرانجام به دبیرستانی تبدیل شد؛ اما مؤسسه رشدیه در آغاز با شرکت فرزندان فرودستان شروع به کار کرد و همچنان که خود وی پیش‌بینی کرده بود طولی نکشید هر کدام از آجرهای مدرسه‌اش که به دنبال انفجار آن ازسوی واپسگرایان و علم ستیزان در هوا معلق شده بود، به مدرسه‌ای جدید مبدل شد و از آن پس گسترش نسبی یافت؛ به سخن دیگر مدرسه رشدیه الگویی برای گشایش مدارس ابتدایی و شیوه آموزش وی (روش آموزش صوتی) بود که به ‌نام طرز جدید پرآوازه شد و در سراسر کشور نمونه‌هایی از آن تأسیس شد (قاسمی پویا، 1377، ص 188).

     رشدیه از اندک انسان‌هایی بود که زندگی خود را وقف آموزش در ایران کرده است. وی پنج بار در تبریز مدرسه ساخت و هر پنج بار مدرسه‌اش به‌دست افراد ناآگاه و تحریک‌شده تعطیل شد. یکی از فعالیت‌های مهم وی تشکیل انجمن امنای مدرسه رشدیه بود. هدف از ایجاد این انجمن نظم دادن به فعالیت‌های فرهنگی و اداره امور مدرسه بود. وی نظام‌نامه‌ای برای کلیه امور مدرسه ایجاد و برنامه منظمی برای تدریس تدوین کرد که مدارس دیگر نیز از وی پیروی کردند. در مدارس جدید علاوه‌بر خواندن و حساب کردن و آموزش قرآن و شرعیات، دروس تاریخ، جغرافیا، اخلاق، ریاضیات، هندسه و کارهای دستی مثل کفاشی، خیاطی و غیره آموزش داده می‌شد. به‌تدریج و به پیروی از میرزا حسن رشدیه، افراد روشن‌اندیش به تأسیس مدارس جدید در سراسر ایران همت گماشتند. در آغاز این مدارس به‌صورت خصوصی اداره شده و از دانش‌آموزان شهریه اندکی دریافت می‌شد (کشاورزی، 1385، صص 205-206).

     با آغاز حکومت مشروطه، گشایش مدارس عمومی و ملی و تحصیل اجباری در حوزه وظایف دولت قرار گرفت. در سال 1290 شمسی قانون اساسی فرهنگ [معارف] در مجلس دوم به تصویب رسید. این قانون که از فراگیرترین قوانین آموزش کشور در دوره مشروطیت به‌شمار می‌رود، 28 ماده داشت. نظر به اینکه این قانون در گسترش آموزش و توسعه مدارس در آن زمان نقش عمده‌ای داشته است، در زیر به توصیف برخی از مواد آن می‌پردازیم:

ماده (1) مکتب و مدرسه را به مؤسساتی اطلاق کرده است که به‌منظور تربیت اخلاق و تربیت علمی و بدنی کودکان و نوجوانان دایر می‌شود.

ماده (2) برنامه مدارس و مکاتب را در حوزه مسئولیت وزارت معارف تعیین کرده است.

ماده (3) تعلیمات ابتدایی را برای عموم ایرانیان اجباری اعلام کرده است.

ماده (5) بر این نکته تأکید دارد که هرکس مکلف است اطفال خود را از سن هفت‌سالگی به تحصیل ابتدایی وادارد، اعم از اینکه در خانه باشد یا در مدرسه.

ماده (8) مکاتب را به دو گروه رسمی و غیررسمی تقسیم می‌کند. رسمی به آن مدارسی اطلاق می‌شود که ازسوی دولت دایر شده باشد و غیررسمی آن است که بانی مخصوص داشته باشد.

ماده (18) وزارت معارف را موظف کرده است که درجات و مراتب تحصیلی را معین کند و برای هرکدام از مراتب تحصیلی امتحان و تصدیق‌نامه‌هایی ایجاد کند که دخول در خدمات دولتی منوط به داشتن آن تصدیق‌نامه‌ها خواهد بود.

ماده (20) تأکید بر آن دارد که در شهرها و قصبات برحسب عده نفوس و حاجات اهالی و کفایت مالیه محل یک یا چند مدرسه ابتدایی و متوسطه دایر شود.

ماده (21) مقرر کرده است که مدارس عالی در تهران و در مراکز عمده دایر شود.

ماده (24) مخارج مدارس غیرمجانی عمومی را از محل حق‌التعلیمی تأمین کرده است که از شاگردان دریافت می‌شود و چنانچه کسری داشته باشد برعهده دولت است.

ماده (28) مجازات بدنی در مکاتب و مدارس را ممنوع اعلام کرده است (آقازاده، 1382، ص 26).

     نظم نوین آموزشی در آن روزگار بر همه عناصر آموزش تأثیر گذاشت. ارزشیابی آموزشی، ازجمله دیگر عناصر آموزش بود که تحولی در آن به وجود آمد. پیش از آن ارزشیابی در مکتب‌خانه به‌صورت شفاهی و فقط با نظر و نظارت مکتب‌دار صورت می‌گرفت و طی مراسمی پایان یافتن آموزش خواندن و نوشتن و یا عم جز [جزء سی‌ام قرآن کریم] و یا قرآن اعلام می‌شد؛ ولی در نظام نویی آموزشی امتحانات با نظم خاص، با حضور بزرگان شهر یا منطقه و در برخی موارد با حضور والدین از دروس گوناگون انجام می‌شد. بدین‌ترتیب که گروهی از آموزشگران، مدیران و ناظران خارج از مدرسه، در مدرسه حضور می‌یافتند و مسئولان آموزشی با طرح پرسش‌هایی دانش‌آموز را می‌آزمودند. پس از گشایش ادارات معارف در ایالات و ولایات، برای بسیاری از مدارس برنامه امتحانی منظم تنظیم شد و مدارس موظف شدند براساس آن دانش‌آموزان را ارزیابی کنند و برای یک‌یک آنها گواهینامه پایان تحصیلی صادر کنند (قاسمی پویا، 1377، ص 573).

     ضرورت ایجاد آموزش نوین در ایران پس از قاجار به شرح زیر یاد شده است:

1. گرایش به ایجاد وحدت ملی و تأسیس حکومت ملی؛

2. دگرگونی نظام حکومتی؛

3. ارتباط و آشنایی با مغرب زمین و فرهنگ آن؛

4. ظهور قشرهای جدید اجتماعی؛

5. مشارکت بیشتر مردم در سرنوشت سیاسی-فرهنگی جامعه؛

6. حرکت جامعه ایرانی به‌سوی صنعتی‌شدن؛

7. ارج نهادن به میراث فرهنگی و حفظ و انتقال آن؛

8. نیازها و تقاضاهای روزافزون اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی؛

9. ناهمخوانی آموزش سنتی با آموزش و فرهنگ جهانی؛

10. ناتوانی آموزش سنتی در برآورده ساختن خواست‌های نوین جامعه (ضمیری، 1375، ص 168).

 

آموزش‌ در دوران پهلوی

در سال 1300 شمسی که رضا شاه به اصلاحات پرداخت، بیشتر مکان‌های آموزشی مکتب‌خانه‌ها بودند و آموزش نیز محدود به قرآن، شرعیات و خواندن و نوشتن و حساب کردن بود که در شمار اندکی از مدارس نوین و خارجی و چند مدرسه عمومی انجام می‌شد. شمار مدارس در سال 1297 شمسی، 295 باب بوده که بیش از 23330 دانش‌آموز داشتند. در سال 1303-1302 شمار مدارس به 1943 باب و شمار دانش‌آموزان به 96367 نفر و تا سال 1311-1310 شمار مدارس ایران به 4181 باب و دانش‌آموزان آن به 200926 نفر افزایش یافت. بنابراین افزایش شمار مدارس از سال 1297 تا سال 1310 حدود بیست برابر و شمار دانش‌آموزان حدود ده برابر شد. از سال 1312 شمسی نخستین کودکستان‌ها شروع به‌کار کردند که شمار آنها بسیار محدود بود و در مقایسه با آموزش ابتدایی رشد چشمگیری نداشت. در سال 1314 شمسی برای دانش‌آموزان ابتدایی کتاب‌های یکسانی در نظر گرفته شد. در سال 1318 شمسی دولت توانست کتاب‌های یکسانی را برای دوره ابتدایی و متوسطه چاپ و توزیع کند. دبیرستان‌ها طبق الگوی آموزشی در فرانسه در سه دوره: سه سال اول (سیکل اول)، سه سال دوم (سیکل دوم) برای پسران و 2 سال (سیکل دوم) برای دختران تدوین و به اجرا درآمد. دروس سه سال نخست شامل فارسی، دینی، عربی، زبان خارجی، جغرافیا، تاریخ، فلسفه، ریاضیات، نقاشی و کلیات علوم بود (کشاورزی، 1385، صص 216-217).

     در اسفند سال 1312 شمسی قانون تربیت آموزشگر به تصویب رسید و به موجب آن 25 دانشسرای مقدماتی برای تربیت آموزشگران دوره ابتدایی در سراسر کشور دایر شد. در اجرای این قانون، دولت رسماً به تربیت آموزشگر در کشور همت گماشت و علاوه‌برآن با عنایت به قانون اساسی معارف که تأکید بر آن داشت که آموزشگران باید در فن خود تصدیق رسمی از وزارت فرهنگ (معارف) را دارا باشند، مقرر شد دانشسرای عالی تهران نسبت به تربیت و آماده‌سازی دبیران مدارس متوسطه اقدامات لازم را به عمل آورد. در قانون یادشده به روش استخدام آموزگار و دبیر، درجات خدمت و نحوه ارتقا و بازنشستگی آنان اشاره شده و از آموزشگران به‌عنوان خدمتگزاران رسمی مملکت یاد شده است (آقازاده، 1382، ص 27).

     داوطلبان تحصیل در دانشسرای عالی از میان دانش‌آموختگان دوره کامل متوسطه یا دانش‌آموختگان دوره‌های کارشناسی رشته‌های مورد نیاز ازطریق مسابقه انتخاب می‌شدند. دوره تحصیلات برای دانش‌آموختگان متوسطه دست‌کم سه سال و برای افراد دارای مدرک کارشناسی دست‌کم یک سال بوده است. به دانش‌آموختگان دانشسرای عالی «دانشنامه آموزشگری» داده می‌شد. در سال ١٣٥٢ه‍.ش، تشکیلات اداری و آموزشی جدید دانشسرای عالی شامل دانشکده تربیت آموزشگر علوم، دانشکده تربیت آموزشگر ادبیات و علوم انسانی و دانشکده علوم تربیتی به تصویب رسید. در سال ١٣٥٣ه‍.ش، دانشسرای عالی به «دانشگاه تربیت آموزشگر» تغییر نام یافت. هدف دانشگاه تربیت آموزشگر، تربیت آموزشگران و دبیران متخصص در زمینه‌های گوناگون علوم، فنون، ادبیات، پژوهش و مطالعه در علوم تربیتی، تربیت مدیران و کارشناسان امور آموزشی و متخصصان راهنمایی و مشاوره و سنجش اندازه‌گیری، در زمینه‌های گوناگون آموزش برای تجهیز نیروی انسانی لازم و تأمین قسمتی از نیازهای آموزش‌وپرورش است (صافی، 1387، ص 15).

     در راستای توسعة صنعتی و علمی و هماهنگ ‌ساختن فعالیت‌های آموزش عالی کشور، دانشگاه تهران بسان مرکزی که همه یا بیشتر مدارس عالی را دربرگیرد، تأسیس شد. در سال 1313 شمسی، قانون تأسیس دانشگاه تهران از تصویب مجلس شورای ملی گذشت. این دانشگاه بر پایه روش کار مؤسسات آموزش عالی فرانسه الگوبرداری شد. حتی طراحان ساختمان‌های دانشگاه تهران، مهندسان فرانسوی بودند. آموزشگران دانشگاه، علاوه‌بر استادان ایرانی که از دانش‌آموختگان دانشگاه‌های خارجی بودند، شماری نیز از فرانسه و آلمان به استخدام دانشگاه درآمدند. دانشگاه تهران پس از تأسیس در سال 1313 شمسی که از اجتماع مدارس عالی موجود به وجود آمد، زیر نظر وزیر فرهنگ اداره می‌شد و وزیر فرهنگ ریاست دانشگاه را نیز برعهده داشت. اما از سال 1322 شمسی ادارة دانشگاه تهران از وزارت فرهنگ جدا شد. رئیس دانشگاه به‌وسیله شورای دانشگاه از میان رؤسای دانشکده‌ها انتخاب می‌شد. رؤسای دانشکده‌ها نیز به‌وسیله شورای دانشکده‌ها از میان استادان هر دانشکده انتخاب می‌شدند (محمودیان، 1389، ص 23).

     در سال 1322 شمسی قانون آموزش‌وپرورش عمومی اجباری و رایگان به تصویب مجلس شورای ملی وقت رسید و در آن مقرر شد با گذشت دو سال در همه کشور آموزش ابتدایی به‌صورت اجباری و همگانی به اجرا درآید. در سال 1330 شمسی دوره آموزش ابتدایی در روستاها و شهرها به مدت شش سال اعلام شد و سن ورود به دوره ابتدایی شش سال تمام تعیین شد (آقازاده و آرمند، 1393، ص 126).

     طی سال‌های 1333-1327 شمسی، یعنی در طول برنامه‌های نخست عمرانی همة برنامه‌های دوره‌های ابتدایی و متوسطه بازنگری شدند. در برنامه اصلاحی هدف اجرای برنامه تحصیلات شش‌ساله ابتدایی چنین اعلام شده بود:

«پرورش کودکان به‌گونه‌ای که دارای بنیه سالم، اخلاق پسندیده، عادت‌های نیک، قضاوت صحیح و نظم و ترتیب در فکر و بیان باشد. آموختن مقدمات مطالبی که مورد احتیاج آینده دانش‌آموزان است. این اطلاعات باید به‌نحوی گزیده شوند که هم احتیاجات زندگی دانش‌آموزان را رفع کند و هم در تربیت قوای فکری و روحی کودک مؤثر باشد». در سال‌های یادشده برنامه‌های متوسطه نظری که «آموزش متوسطه عمومی» نامیده می‌شد نیز بازنگری شد و هدف از برگزاری این دوره آموزشی، یادگیری معلومات و اطلاعات عمومی یا مهارت‌هایی که به‌کار آنها بیاید، یاد شده بود (آقازاده، 1382، ص 30).

تشکیل وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت علوم

در سال 1317 شمسی، با تصویب کلمه فرهنگ به‌جای معارف در فرهنگستان ایران، وزارت معارف، وزارت فرهنگ نامیده شد. این عنوان تا تصویب قانون جداسازی وزارت فرهنگ در سال 1343 همچنان پابرجا بود. این وزارتخانه بین سال‌های 1343-1317 همواره گسترش یافته و سرپرستی و اداره دوره‌های گوناگون آموزشی، از کودکستان تا آموزش عالی و همچنین امور فرهنگی، هنری و اوقاف را برعهده داشته است. در پانزده آذر 1343 قانون جداسازی وزارت فرهنگ به تصویب رسید و به‌موجب آن، کلیه وظایفی که به عهده وزارت فرهنگ بود، به وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت فرهنگ و هنر و سازمان اوقاف محول شد. در بهمن ماه 1346، با تصویب قانون تأسیس وزارت علوم و آموزش عالی، برای اولین‌بار وظایف مربوط به آموزش عالی از وزارت آموزش‌وپرورش جدا و به وزارتخانة علوم و آموزش عالی واگذار شد و وظایف وزارت آموزش‌وپرورش به دوره‌های آموزشی کودکستان، دبستان، راهنمایی تحصیلی یا متوسطه اول و دورة دوم متوسطه محدود شد (صافی، 1391، ص 50).

     وزارت علوم و آموزش عالی عهده‌دار آموزش عالی و پژوهش‌های علمی و وزارت فرهنگ و هنر عهده‌دار حفظ و توسعه میراث فرهنگی (هنرهای زیبا، باستان‌شناسی آثار تاریخی و ملی، کتابخانه‌ها و موزه‌ها) شد. طرح جدید آموزش‌وپرورش تدوین شد و پس از تصویب در شورای عالی آموزش‌وپرورش به مرحله اجرا درآمد. در این طرح، آموزش همگانی از شش سال به هشت سال افزایش یافت. این دوره نیز به دو دوره پنج‌ساله آموزش ابتدایی و سه‌ساله آموزش راهنمایی تقسیم می‌شد. در طرح یادشده دوره آموزش متوسطه چهار سال تعیین شد که دارای دو بخش نظری و فنی (عملی) بود. آموزش متوسطه فنی و عملی، خود از سه شاخه تحصیلی (صنایع، خدمات و کشاورزی) تشکیل می‌شد. آموزش نظری از سال نخست به دو شاخه «علوم» و «ادبیات و علوم انسانی» تقسیم می‌شد و در سه سال آخر آن شاخه علوم، دو رشته «ریاضی و فیزیک» و «علوم تجربی» و شاخه ادبیات و علوم انسانی دو رشته «فرهنگ و ادب» و «اجتماعی و اقتصادی» را دربر می‌گرفت (آقازاده و آرمند، 1393، صص 131-133).

     در دوره محمدرضا پهلوی، آموزش ازنظر کمّی توسعه یافت و سپاه دانش در سال 1341 شمسی تشکیل شد. همچنین توزیع تغذیه رایگان در مدارس از سال 1350 شمسی شروع شد. در این دوره شمار مراکز تربیت آموزشگر توسعه یافت و در دانشگاه‌هایی که رشته‌های مرتبط با آموزش وجود داشت با گرفتن تعهد از دانشجویان به آنها بورس تحصیلی داده می‌شد. تا سال 1352 شمار کل دانش‌آموزان ابتدایی به 3445000 نفر و شمار دبیرستان‌های شهرها به رقم 4417 باب افزایش یافت. شمار 12455 دبستان نیز با سپاهیان دانش اداره می‌شد. در این دوره 10021 آموزگار مشغول به تدریس بود و در دوره راهنمایی شمار دانش‌آموزان به 571 هزار نفر رسید. در سال 1354 بودجه آموزش، 2/12% بودجه عمومی کشور را شامل می‌شد. این در حالی است که در همان زمان بودجه نظامی کشور بیش از 30% بوده است. در سال 1357 این مقدار به 3/10% از بودجه عمومی کاهش یافت (کشاورزی، 1385، ص 222).

 

آموزش در دوران جمهوری اسلامی

در سال 1358 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه مشکلات آموزش مطالعات گسترده‌ای آغاز شد و در باب اهداف، ساختار و محتوای آموزش طرح‌های اصلاحی چندی پیشنهاد شد. در سال 1361 شمسی طرح «کاد» در کلیه رشته‌های نظری دوره متوسطه در کشور به مرحله اجرا درآمد. هدف‌های عمده اجرای این طرح، پرورش روحیه کارطلبی و کارجویی، پرورش روحیه ذوق و استعداد دانش‌آموزان دوره متوسطه، آشنایی با دنیای کار بود. براساس این طرح دانش‌آموزان دوره متوسطه یک روز در هفته را در مراکز و محیط‌های کار خارج از مدرسه به کار می‌پرداختند و زیر نظر استادکاران مهارت‌های عملی می‌آموختند. دست‌اندرکاران و مجریان طرح کاد به دلایلی چون کمبود اعتبارات مالی، ضعف همکاری و مشارکت بخش خصوصی، کمبود آموزشگران و استادکاران و نبود همکاری‌های لازم بین نهادهای ذی‌نفع و وزارتخانه‌ها نتوانستند به اهداف خود از اجرای این طرح دست یابند و سرانجام طرح یادشده کنار گذاشته شد (آقازاده و آرمند، 1393، ص 139).

     در سال 1366، قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش‌وپرورش در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و به‌موجب آن اهداف و وظایف اساسی وزارت آموزش‌وپرورش، محدودة کلی آن، اصول، مبانی و خط‌مشی کلی آن مشخص شد. برخی از این وظایف عبارت است از:

· تشکیل شورای عالی آموزش‌وپرورش و شوراهای مناطق آموزش‌وپرورش؛

· تهیه و پیشنهاد برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت برای تأمین اهداف آموزش‌وپرورش؛

· زیر پوشش قرار دادن کلیة کودکان لازم‌التعلیم، تقویت نهضت سوادآموزی، تأمین آموزش‌وپرورش رایگان برای همة مردم تا پایان دورة متوسطه (صافی، 1391، ص 51).

     در سال 1367 شورای پژوهش‌های آموزش‌وپرورش شکل گرفت. این شورا مرجع اصلی سیاست‌گذاری فعالیت‌های پژوهشی در نهاد آموزش‌وپرورش کشور شناخته شده است. براساس آیین‌نامه شورای پژوهش‌ها مهم‌ترین وظایف و اختیارات آن، تعیین خطی‌مشی‌ها و اولویت‌های فعالیت‌های پژوهشی، برآورد و تصویب اعتبارات پژوهشی سالیانه وزارت آموزش‌وپرورش، نظارت بر کیفیت اجرای طرح‌های پژوهشی و شیوه‌های کاربست یافته‌های پژوهشی تعیین شده است (آقازاده، 1382، ص 43).

     از سال 1360-1358 پس از مطالعات گسترده، طرح تغییر نظام بنیادین آموزش‌وپرورش تهیه و برای تصویب به شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد شد. در سال 1367 کلیات طرح تصویب شد ولی ساختار آموزشی اساس، ارکان، ارشاد متوسطه فراگیر به تصویب نرسید. در سال 1369 طرح نظام جدید متوسطه تدوین و در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب و دورة متوسطه سه سال و دورة پیش‌دانشگاهی یک سال تعیین و اعلام شد. در این طرح، هدف کلی آموزش متوسطه و پیش‌دانشگاهی و کاردانی (پیوسته) را اعتلای سطح فرهنگ و دانش عمومی و آماده ساختن جوانان برای اشتغال مفید یا ادامة تحصیل در دوره‌های عالی آموزشی (آموزش‌های علمی کاربردی و دانشگاهی) اعلام شده بود. دورة تحصیل در دوره متوسطه سه سال، یک سال عمومی و دو سال اختصاصی بود. در سال‌های گذشته تصمیم گرفته شد که دورة متوسطه را چهار سال اعلام کنند و به‌جای دورة یک‌ساله پیش‌دانشگاهی، دانش‌آموزان در دورة متوسطه چهار سال تحصیل کنند. شاخه‌های دورة متوسطه عبارت‌اند از: متوسطه نظری، متوسطه فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش.

     نرخ ناخالص ثبت‌نام در دوره ابتدایی در ایران در سال 2010، 115% برآورد شده است که تنها دربرگیرنده دانش‌آموزانی نبود که در نخستین سال، ثبت‌نام کرده بودند (75/99% در سال 2011) بلکه دربرگیرنده دانش‌آموزان با سن بالاتر نیز بود که در سن شش‌سالگی نتوانسته بودند ثبت‌نام کنند. آمار نشان می‌دهد که نرخ سواد در ایران در همه سطوح از میزان فعلی 7/98% در بین افراد 24-15 سال و میزان 85% در بین کل جمعیت بالای پانزده سال رو به افزایش است. نرخ قبولی در پایان سال پنجم، 1/98% است (درصد گروه سنی که سال پنجم را به پایان می‌رسانند). 97% دانش‌آموزان از ابتدایی به آموزش متوسطه در سال 2010 انتقال یافتند، و نرخ کلی ثبت‌نام در سطح متوسطه 86% بود. نرخ ناخالص دانش‌آموختگی در دوره متوسطه برای کل دانش‌آموزان 80% بوده است. دختران 91% و پسران 70% این دانش‌آموختگان را تشکیل می‌دهند (WENR, 2013).

     در سال تحصیلی 1391-1390 شمار 13268928 دانش‌آموز در 134569 آموزشگاه تحصیل کرده‌اند که 6368877 نفر از آنان دختر بودند. در این سال 1011628 نفر به تدریس در دوره‌های آموزشی یا امور اداری مدارس پرداخته‌اند که 488183 نفرشان مرد و 523445 نفر زن بوده‌اند. بنابر آمار رسمی وزارت آموزش‌وپرورش شمار 475395 نوآموز در دوره پیش‌دبستانی، 5701521 نفر در دوره ابتدایی، 3254472 نفر در دوره راهنمایی تحصیلی و 3837540 نفر در دوره متوسطه و 1437206 نفر در مدارس غیردولتی مشغول تحصیل بوده‌اند. شمار دانش‌آموزان استثنایی نیز 78047 نفر اعلام شده بود که 30662 نفر از آنها دختر بوده‌اند (صافی، 1391، ص 62).

     از سال 1369 تا سال 1392 در ساختار آموزش‌وپرورش ایران تغییراتی ایجاد و طبق سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش مصوب آذرماه 1390 شورای عالی انقلاب فرهنگی، دورة ابتدایی شش سال، دورة نخست متوسطه، سه سال و دورة دوم متوسطه نیز سه سال تعیین شد. این سند که در هشت فصل به تصویب رسیده است، شامل بیانیة ارزش‌ها، بیانیة مأموریت چشم‌انداز، هدف‌های کلان، راهبردهای کلان، هدف‌های عملیاتی و راهکارها و چهارچوب نهادی و نظام اجرایی تحول بنیادین آموزش‌وپرورش است و مقرر شده است که از سال تحصیلی 1392-1391 در پایه‌های تحصیلی اول و ششم ابتدایی براساس مفاد این سند و فلسفة تعلیم‌وتربیت جمهوری اسلامی ایران، فلسفة تعلیم‌وتربیت عمومی، رهنامه و برنامة درسی ملی در سراسر کشور دایر شد (صافی، 1391، ص 52).

     «برنامه درسی ملی» در حکم یکی از زیر نظام‌های اصلی سند تحول بنیادین و بسان نقشه فراگیر یادگیری، زمینه ایجاد تحول همه‌جانبه، گسترده و ژرف در مفاهیم و محتوای آموزشی را فراهم می‌آورد. این برنامه به‌منزله نقشه راه کلیه سیاست‌گذاری‌ها و تولید محتوای آموزشی و تربیتی ازجمله: تولید راهنمای برنامه‌های درسی دوره‌ها و پایه‌های تحصیلی، تعیین زمان و ساعات آموزشی، تدوین و تألیف کتاب‌های درسی و کمک آموزشی، تولید بسته‌های آموزشی، رسانه‌های دیداری و شنیداری و الکترونیکی و... خواهد بود (وزارت آموزش‌وپرورش، 1391، ص 5).

 

کتاب‌شناسی

آقازاده، احمد. (1382). ت‍اری‍خ‌ آم‍وزش‌و‌پ‍رورش‌ ای‍ران‌: (ب‍ا تأکید ب‍ر تحلیل‌ سیر ت‍ح‍ولات‌ و روی‍داده‍ای‌ تربیتی‌ و ش‍ن‍اخ‍ت‌ اه‍م‌ م‍س‍ایل‌ ک‍ن‍ونی‌ آم‍وزش‌‌و‌پ‍رورش‌). تهران: ارسباران.

آقازاده، احمد و آرمند، محمد. (1393). تاریخ آموزش‌وپرورش ایران با تأکید بر تحولات تربیتی دوره معاصر. تهران: سمت.

افضل، منوچهر؛ بازرگان، فریدون؛ برهانمنش، محمد و فرزانگان، صادق. (1348). راه‍ن‍م‍ای‌ آم‍وزش‌ ع‍الی‌ در ای‍ران‌. ته‍ران‌: سازمان همکاری عمران منطقه‌‌ای، مؤسسه فرهنگی منطقه‌ای.

باقری، اصغر و کریم‌اف، موسی. (1392). «ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﻧﻘﺎداﻧﻪ از روﻧﺪ ﺗﺎرﻳﺨﻲ آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﻲ در اﻳﺮان». جامعه‌پژوهی فرهنگی، 4(1)، 23-57.

درانی، کمال. (1385). تاریخ آموزش‌وپرورش ایران قبل و بعد از اسلام. تهران: سمت.

رفیعی، علی. (1381). «بیت الحکمه». دایرة‌المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی. تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

 

 

 

صافی، احمد. (1387). «سیر تحول تربیت‌معلم در آموزش‌و‌پرورش معاصر ایران: گذشته، حال وآینده». تعلیم‌وتربیت، 24(4)، 173-200.

صافی، احمد. (1391). «آموزش‌وپرورش ایران صد سال گذشته». رشد آموزش راهنمایی تحصیلی، 18(2)، 48-64.

ضمیری، محمدعلی. (1375). تاریخ آموزش‌وپرورش ایران و اسلام. شیراز: راهگشا.

طیب، محمدتقی و اولادزاد، فرامرز. (1353). ارزیابی گسترش آموزش ‌عالی ایران. تهران: امور اجتماعی سازمان شاهنشاهی بازرسی آموزش‌ عالی و پژوهش علمی.

قاسمی پویا، اقبال. (1377). مدارس جدید در دوره قاجاریه: بانیان و پیشروان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

کریستین، آرتور. (1378). ایران در زمان ساسانیان، ترجمة رشید یاسمی. تهران: صدای معاصر.

کشاورزی، محمد. (1385). تاریخ آموزش‌وپرورش ایران: دوره باستان- دوره میانه- دوره تجدد. تهران: روزبهان.

 

محبوبی اردکانی، حسین. (1354). تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران (ج.1). تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران.

 

محمودیان، فاطمه. (1389). «ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺁﻣﻮﺯﺵ‌ﻭﭘﺮﻭﺭﺵ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ». رشد آموزش راهنمایی تحصیلی، 16(8)، 20-21.

 

معین، مصطفی. (1387). «تجربه ایرانی: تحلیل سیر تحول آموزش‌ عالی در ایران (با تأکید بر تحولات سه دهه اخیر- 1)». آیین، (19-20)، 20-21.

وزارت آموزش‌وپرورش. (1391). برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران. تهران: نویسنده.

 

WENR. (2013). Education in Iran. Retrieved From: https://wenr.wes.org