دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

سرمایه اجتماعی در آموزش عالی

Social Capital in Higher Education
نویسنده

     گسترش کاربرد و مفهوم سرمایه اجتماعی در متون علمی و پژوهشی در دو دهة گذشته در جهان روندی فزاینده داشته است. همچنین این مفهوم در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های توسعة اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نقشی تعیین‌کننده داشته است. امروزه سرمایة اجتماعی درحکم یکی از مؤلفه‌های پایداری، منبع ظرفیت‌سازی فرهنگ‌ها، عامل پیشگیری و کاهش مشکلات اجتماعی، تضمین‌کنندة برنامه‌های رفاه اجتماعی و ارتقای سلامت فردی و اجتماعی به‌شمار می‌آید. سرمایة اجتماعی مفهوم نسبتاً نوینی در علوم اجتماعی است و دربرگیرندة مؤلفه‌هایی همچون سطح اعتماد اجتماعی، عضویت در نهادهای مدنی رسمی یا غیررسمی، میزان سرمایة فرهنگی، امنیت اجتماعی، همکنشی اجتماعی و... است. بنابراین سرمایة اجتماعی، این امکان را فراهم می‌کند که همکنشی در سطح فردی، نهادی و بین نهادها و افراد تسهیل شود و همچنین هزینه‌های عمل و اجرا در جامعه کاهش یابد و دسترسی به اهداف تعیین‌شده امکان‌پذیرتر شود.

     کاربرد این مفهوم به‌تدریج از دهة 1990 به‌این‌سو در ادبیات دانشگاهی با کارهای افرادی چون جیمز کلمن، رابرت پاتنام و فرانسیس فوکویاما و نیز پیر بوردیو افزایش یافت. سرمایة اجتماعی برخلاف سرمایه مادی قابلیت انتقال ندارد و عبارت است از: روابط دوجانبه، همکنشی‌ها و شبکه‌هایی که در میان گروه‌های انسانی پدیدار می‌شود.

 

سرمایه اجتماعی از دیدگاه صاحب‌نظران

جیمز کلمن

جیمز کلمن ازجمله اندیشه‌پردازانی است که برای نخستین‌بار روی موضوع سرمایة اجتماعی کار کرده است. او در زمینه‌های گوناگون چون رفتار جمعی، تضاد اجتماعی، نهاد اجتماعی، نهاد اجتماعی مدرسه، نظریه مبادلة اجتماعی، نظریه شبکة اجتماعی، ساختار اجتماعی و نظریه انتخاب عقلانی به مطالعه و پژوهش پرداخته است. او در کتاب بنیادهای نظریة اجتماعی به‌ویژه به روابط متقابل میان کنشگران بر رویدادها و منافعی که آنها در این رویدادها دارند و مفاهیم ارزش و قدرت ناشی از آن، توجه زیادی نشان داده است.

     کلمن می‌پندارد که اصطلاح «سرمایة اجتماعی» برای توصیف منابع افراد (روابط اقتدار، روابط اعتماد و تخصیص هماهنگ حقوق) نخستین‌بار ازسوی لوری (1987-1977) به‌کار گرفته شد. ازنظر لوری، سرمایة اجتماعی، مجموع منابعی است که در ذات روابط خانوادگی و در سازمان اجتماعی جامعه وجود دارد و برای رشد شناختی یا اجتماعی کودک یا جوان سودمند است. ازنظر کلمن روابط اقتدار، اعتماد و هنجارهای اجرایی مؤثر اشکال سرمایة اجتماعی هستند. لوری، این مفهوم را برای تشخیص منابع اجتماعی سودمند برای توسعه سرمایة انسانی وارد اقتصاد کرد. کلمن، این منابع اجتماعی- ساختاری را دارایی سرمایهای برای فرد، یعنی سرمایة اجتماعی درنظر میگیرد. سرمایة اجتماعی با کارکردش تعریف میشود. سرمایة اجتماعی شئ واحدی نیست، بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند: همة آنها شامل جنبهای از یک ساخت اجتماعی هستند و کنشهای معین افرادی را که در درون ساختار هستند تسهیل میکند. سرمایة اجتماعی، مانند شکل‌های دیگر سرمایه مواد است و دستیابی به هدف‌های معینی را که در نبودن آن دست‌یافتنی نخواهد بود امکانپذیر میسازد. سرمایة اجتماعی مانند سرمایة فیزیکی و سرمایة انسانی کاملاً تعویض‌پذیر نیست، اما نسبت به فعالیت‌های به‌خصوصی تعویضپذیر است. شکل معینی از سرمایة اجتماعی که در تسهیل کنش‌های معینی ارزشمند است، ممکن است برای کنش‌های دیگر بیفایده یا حتی زیان‌مند باشد. سرمایة اجتماعی نه در افراد و نه در ابزار فیزیکی تولید قرار دارد. کلمن، در مثال‌هایی که بیان می‌کند، محفل‌های مطالعاتی، روابط اجتماعی امنیت و تعهدات را پدیدآورنده سرمایة اجتماعی میداند که در قالب سازمان اجتماعی بروز میکنند. براین‌اساس سازمان اجتماعی به‌وجود آورندة سرمایة اجتماعی است و دستیابی به هدف‌هایی را که در نبود آن نمیتوانست به‌دست آید یا با هزینة زیادتری ممکن بود به‌دست آید، تسهیل میکند. ازنظر کلمن، سرمایة انسانی افراد را توانا میسازد به شیوههای جدید رفتار کنند. انباشت سرمایه انسانی تا حدودی ازمنظر آنچه که «مک کلهلند» میل به پیشرفت می‌نامد، به‌دست میآید. سرمایة اجتماعی به‌نوبة خود، هنگامی به‌وجود میآید که روابط میان افراد به شیوههایی دگرگون شود که کنش را تسهیل میکند. سرمایة فیزیکی کاملاً ملموس است، سرمایه انسانی کمتر ملموس است و در مهارت‌ها و دانشی که فرد کسب کرده است تجسم مییابد. این دو نوع سرمایه فعالیت تولیدی را تسهیل میکنند و سرمایة اجتماعی نیز همانند آنها عمل میکنند. سرمایة اجتماعی و انسانی اغلب مکمل یکدیگرند.

     مفهوم سرمایة اجتماعی به این جهت ارزشمند است که اساساًً جنبههای معینی از ساختار اجتماعی را ازطریق کارکردشان تشخیص میدهد. کارکردی که به‌وسیلة مفهوم سرمایة اجتماعی مشخص میشود ارزش جنبههایی از ساختار اجتماعی برای کنشگران است که به‌منزلة منابع کنشگران میتوانند برای تحقق علایق‌شان از آنها استفاده کنند. البته ارزش کنونی این مفهوم در سودمندی آن، برای تحلیل‌های کیفی نظامهای اجتماعی و برای آن‌گونه تحلیل‌های کمّی است که از نشانگر‌های کیفی استفاده میکنند. سرمایة اجتماعی در روابط اجتماعی درون سازمان اجتماعی نهفته است. این روابط دارای ویژگی‌های زیر هستند:

 

1. تعهدات و انتظارات: اگر فرد A کاری برای فرد B انجام دهد، با اعتماد به اینکه B در آینده آن را جبران میکند، وجود این رابطه انتظاری را در نزد A و تعهدی را ازجانب B برای حفظ اعتماد ایجاد میکند. دو عامل برای این شکل از سرمایة اجتماعی حیاتی است: میزان درخور اعتماد بودن محیط اجتماعی، که به‌این‌معنا است که تعهدات بازپرداخت خواهند شد‌ و میزان واقعی تعهداتی که برعهده گرفته شده است. تفاوت در ساختارهای اجتماعی ازجهت میزان تعهدات مهم به دلایل گوناگون پدیدار میشوند. این دلایل علاوه‌بر سطح کل قابلیت اعتماد که منجر به جبران تعهدات میشود، نیازهای واقعی افراد را برای کمک دربر میگیرد، وجود منابع دیگری چون میزان فراوانی تفاوت‌های فرهنگی در گرایش به دادن کمک و تقاضای کمک، میزان همبستگی شبکههای اجتماعی و پشتیبانی ارتباطات اجتماعی را دربر میگیرد.

2. ظرفیت بالقوه اطلاعات: یک شکل مهم سرمایة اجتماعی ظرفیت بالقوة اطلاعات است که جزء ذاتی و جدایی‌ناپذیری از روابط اجتماعی است. اطلاعات در فراهم ساختن شالودهای برای کنش مهم هستند. به‌دست آ‌وردن اطلاعات پرهزینه است. کمترین چیزی که برای به‌دست آوردن اطلاعات لازم داریم توجه است که همیشه اندک است. یکی از وسایلی که با آن می‌توان، اطلاعات به‌دست آورد، استفاده از روابط اجتماعی است که برای مقاصد دیگری حفظ میشوند. این اطلاعات که کنش را تسهیل میکنند شکلی از سرمایة اجتماعی است. روابط و همکنشی اجتماعی در این مورد برای اطلاعاتی که فراهم میسازند ارزشمندند.

3. هنجارها و ضمانت‌های اجرایی مؤثر: هنجار ویژگی نظام اجتماعی است و نه ویژگی کنشگر درون آن. هنجار مفهومی است که نقش گستردهای در نظریههای بعضی از جامعهشناسان دارد. هنجار در سطح کلان اجتماعی وجود دارد و بر رفتار افراد در سطح خرد اجتماعی حاکم است و وسیلة مناسبی برای تبیین رفتار فردی فراهم میکند. هنگامی‌که هنجار مؤثری وجود دارد، این هنجار شکل نیرومند، اما گاه شکنندة سرمایة اجتماعی را تشکیل میدهد. هنجارهای مؤثر مانع جرم و جنایت در شهرها میشوند و برای زنان این امکان را فراهم میآورد که در شب آزادانه در خیابان قدم بزنند و به سالخوردگان امکان میدهد که خانههایشان را بدون ترس ترک کنند. هنجارهای مؤثر میتوانند شکل قدرتمندی از سرمایة اجتماعی را تشکیل دهند.

 

     سرمایة اجتماعی شکل‌های دیگری نیز دارد که به‌دلیل غیرضروری بودن به آن اشاره نمی‌کنیم. به‌هرحال، سرمایة اجتماعی ویژگیهای معینی دارد که آن را از کالای خصوصی، تقسیم‌پذیر و انتقالپذیر متمایز میسازد. اگرچه این سرمایه، منبعی است که ارزش استفاده دارد، لیکن به‌آسانی مبادله نمیشود. علاوه‌بر عوامل موجد سرمایة اجتماعی، عواملی هستند که سرمایة اجتماعی را نابود میکنند. فروبستگی، ثبات ساختار اجتماعی، ایدئولوژی، منابع رسمی حمایت در زمان نیاز و گذشت زمان در صورت فقدان بازتولید سرمایة اجتماعی به نابودی آن کمک میکنند (کلمن، 1377).

 

رابرت پاتنام

«پاتنام» ازجمله پژوهشگرانی است که نظریات ارزشمندی دربارة مفهوم سرمایة اجتماعی و ابعاد آن دارد. او این نظریات را در حوزة پژوهشی عملیاتی کرد. او مطالعات پژوهشی ارزشمندی دربارة تأثیرات سرمایة اجتماعی بر موفقیت حکومت‌های محلی و منطقهای و نهادهای مدنی انجام داده است. سرمایة اجتماعی در نزد «پاتنام» وجوه گوناگون سازمان اجتماعی مانند اعتماد، هنجارها و شبکههاست که میتوانند با تسهیل اطلاعات هماهنگ، کارایی جامعه را بهبود بخشند.

     ازنظر او موفقیت در چیره‌شدن بر دشواری‌های جمعی و فرصتطلبی که درنهایت به ضرر خود افراد تمام میشود به زمینة اجتماعی گستردهتری که بازی در آن انجام میپذیرد، بستگی دارد. همکاری داوطلبانه در جامعهای که سرمایة اجتماعی عظیمی را در شکل هنجارهای عمل متقابل، شبکههای مشارکت مدنی به ارث برده، بهتر صورت میگیرد. سرمایة اجتماعی همانند سایر سرمایهها مولد است و امکان دستیبابی به اهداف مشخصی را فراهم میکند که بدون آن غیرقابل دسترسی خواهد بود. یکی از وجوه خاص سرمایههای اجتماعی مانند اعتماد، هنجارها و شبکهها این است که آن به‌طور معمول یک کالای عمومی است، برخلاف سرمایة متعارف که به‌طور معمول یک کالای خصوصی است. سرمایة اجتماعی بسان یکی از ویژگیهای ساختار اجتماعی که فرد در آن قرار دارد در مالکیت خصوصی هیچ‌یک از افرادی که از آن منتفع میشوند، نیست. سرمایة اجتماعی مانند دیگر کالاهای عمومی معمولاً ازطرف عوامل خصوصی که ارزش تلقی شده، تلاش زیادی برای افزایش آن به‌عمل نمیآید. از دیگر ویژگیهایی که «پاتنام» برای سرمایة اجتماعی برمی‌شمرد، ویژگی خودتقویتکنندگی و خودافزایی سرمایة اجتماعی است که چرخة بازتولیدکنندة آن، به تعادل اجتماعی همراه با سطح بالایی از همکاری، اعتماد، دادوستد متقابل، مشارکت مدنی و... می‌انجامد و برعکس، فقدان این ویژگیها در جوامع مدنی نیز ویژگی خودتقویتکننده دارد. عهدشکنی، بیاعتمادی، فریب، ریاکاری، بهرهکشی، گوشه‌گزینی، بینظمی و رکود یکدیگر را در فضایی خفقانآور در چرخه‌های باطل تشدید میکند. «پاتنام» همچنین دریافت که زمینة اجتماعی تاریخی بر میزان کارآمدی نهادها تأثیر بسزایی میگذارند.

     ازنظر «پاتنام» سرمایة اجتماعی ابعاد گوناگونی دارد. اعتماد، یکی از این ابعاد است و شاید مهم‌ترین بعد سرمایة اجتماعی در نزد هر متفکر نظریهپرداز سرمایة اجتماعی باشد. بدین‌معنا که افراد در جامعه چه میزان به یکدیگر اعتماد دارند و تا چه میزان یکدیگر را صادق میشمارند؟ و نیز چه میزان مطمئن هستند که دیگران به تعهداتشان و قراردادهای همکاری بین خود عمل خواهند کرد. هرچه دو نفر به یکدیگر بیشتر اعتماد داشته باشند، اعتماد متقابلشان افزایش مییابد.

     ازنظر «پاتنام» اساس کار انجمن‌ها و مؤسسات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و همکاری بین آنها در اعتماد اعضای آنها به یکدیگر قرار دارد. اعتماد یکی از عناصر ضروری تقویت همکاری است که عنصری غیراختیاری و ناآگاهانه به‌شمار نمی‌آید، اعتماد نیازمند پیشبینی رفتار یک بازیگر مستقل است. بنابراین میتوان گفت انجام هر نوع همکاری و مشارکت‌های اختیاری و توافقی در کارهای اجتماعی و اقتصادی نیازمند حد بالایی از اعتماد در بین افراد است.

     از دیگر ابعاد سرمایة اجتماعی درنظر پاتنام هنجارهای همکنشی متقابل و شبکههای مشارکت مدنی است. اعتماد اجتماعی در جوامع مدرن و پیچیده از دو منبع مرتبط هنجارهای همکنشی متقابل و شبکههای مشارکت مدنی ناشی می‌شود. همکنشی متقابل اشاره به این دارند که یک جامعه تا چه اندازه از هنجارها و قواعد، مقررات غیررسمی و عرفی که عمل به تعهدات و قراردادهای همکاری را محافظت و پشتیبانی میکنند، برخوردار است. هنجارها ازطریق سرمشق شدن و اجتماعی شدن و نیز ازطریق مجازات‌ها در افراد جامعه تلقین و تثبیت میشوند. این نوع هنجارها هزینة معاملات را پایین میآورند و به‌همین‌خاطر باید گفت همکنشی متقابل یکی از مولدترین اجزای سرمایة اجتماعی است. جوامعی که در آن از این هنجارها پیروی میشود به‌گونهای مؤثرتر میتوانند بر فرصتطلبی چیره شوند و مشکلات عمل جمعی را حل کنند. در اثر وجود این نوع هنجارها و قواعد، مردم میتوانند مطمئن باشند که اعتماد آنها مورد سوءاستفاده قرار نمیگیرد؛ بلکه جبران میشود و در نتیجه آنها آمادگی بیشتری برای همکنشی و همکاری در ایجاد انجمن‌های خود یاریگر و دیگر تشکل‌ها دارند.

     منظور از شبکههای مشارکت مدنی که یکی از مؤلفه‌های ضروری سرمایة اجتماعی است، انجمن‌ها، تعاونیها، باشگاه‌های ورزشی، احزاب، گروه‌های همکاری و... است که کنش افقی فزاینده‌ای را به نمایش میگذارند. هرچه این شبکه‌ها در جامعهای متراکمتر باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که شهروندانش بتوانند در جهت منافع متقابل همکاری کنند (پاتنام، 1380).

 

سطوح سرمایه اجتماعی

براساس دیدگاه‌های موجود، می‌توان سرمایه اجتماعی را در سه سطح تعریف کرد.

1. سطح خرد (روابط بین فردی): در این سطح، بر روابط فردی و شبکه‌های ارتباطی بین افراد و هنجارها و ارزش‌های حاکم بر آنها تأکید می‌شود. همچنین شدت و کیفیت روابط و همکنشی‌ها و احساس تعهد و اعتماد دوجانبه به هنجارها و ارزش‌های مشترک را شامل می‌شود و به‌منزله یک حس تعلق و همبستگی، پایه و اساس به‌هم‌پیوستگی اجتماعی می‌شود (Loury, 1997). این سطح از سرمایه اجتماعی در آموزش عالی، همکنشی بین دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی یک گروه آموزشی را شامل می‌شود.

2. سطح میانی (ارتباطات رسمی و غیررسمی در سطح بالاتر از شبکه‌های خرد): در این سطح، نظریه‌پردازانی چون کلمن (1999) سرمایه اجتماعی را نوعی موجودیت با دو عنصر درنظر می‌گیرند که نخست برخوردار ازجنبه‌هایی از ساخت اجتماعی است؛ و دوم کنش‌های خاص کنشگران را در درون ساختار اجتماعی تسهیل می‌کند. وی اعتماد، اختیار و تعهد را لازمه سرمایه‌ اجتماعی در این سطح می‌داند. در فضای همکنشی و ارتباطی دانشگاه این سطح از ارتباط شامل همکنشی دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی در فضای دانشگاهی گروه‌های مختلف آموزشی یا شبکه روابط دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی در سطح دانشکده‌ها است.

3. سطح کلان (نهادها، سازمان‌ها و اجتماعات): در این سطح، سرمایه اجتماعی دربرگیرنده روابط (حقیقی یا حقوقی) فرد یا شبکه‌های خرد با ساختارهای نهادی کلان و برقراری ارتباطات بین شبکه‌ای بین آنهاست. کلمن (1999) درخصوص فضای ساختاری آموزش عالی، این سطح از ارتباطات، شامل ایجاد زمینه‌هایی برای برقراری روابط بین دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی در سطح دانشگاه‌ها، سازمان‌ها، نهادها، جوامع و گروه‌های هدف، مراکز علمی-پژوهشی در سطح ملی و بین‌المللی است (رستمی و همکاران 1390).

کانون‌های مهم شکل‌گیری سرمایه اجتماعی

خانواده، اجتماع و نظام‌های آموزشی کانون‌های مهم شکل‌گیری سرمایه اجتماعی هستند. کلمن (1994)، در مطالعات خود به بررسی نقش خانواده، اجتماع و نظام‌های آموزشی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی افراد پرداخت. «کلمن» شواهدی عرضه کرد که اگر والدین تحصیلات و موقعیت شغلی (سرمایه انسانی) بالایی داشته باشند، شرط لازم و کافی برای تشکیل سرمایه انسانی در فرزندان نیست، بلکه باید سرمایه اجتماعی نیز در خانواده وجود داشته باشد. بدین‌معنا که والدین باید با فرزندان خود همبستگی داشته باشند که براساس آن حاضر به تخصیص بخشی از وقت و امکانات مالی خود برای تحصیل و آموزش فرزندان باشند. چراکه عکس این قضیه نیز ثابت شد؛ در مطالعات او خانواده‌هایی با سطح سرمایه انسانی پایین‌تر والدین (تحصیلات و موقعیت شغلی) وجود داشتند که به‌دلیل دارا بودن سطح بالای سرمایه اجتماعی در خانواده (همبستگی، ارتباط، اعتماد، مسئولیت‌پذیری و مشارکت دادن فرزندان در تصمیم‌گیری برنامه‌های زندگی) توانسته بودند سطح بالایی از سرمایه انسانی (سطح تحصیلات، موفقیت شغلی، سلامت روحی و روانی و شخصیتی) را برای فرزندان خود به‌وجود آورند. آستون و همکاران (1999)، اشاره می‌کنند سرمایه اجتماعی، وقتی در خانواده‌ها بالا باشد موجب افزایش ارتباطات افراد با محیط اجتماعی و نیز بهتر شدن شخصیت اجتماعی و موقعیت‌های تحصیلی و شغلی آنها می‌شود.

     پس از خانواده، محیط اجتماعی دومین نهادی است که فرد با آن در ارتباط بوده، ارتباطات و همکنشی‌های خود را با گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی که انتقال‌دهنده بخشی از مهارت‌های اجتماعی به او هستند، آغاز می‌کند. نقش این نهاد به‌خصوص در اجتماعات هم‌بسته (اجتماعاتی که در آنها روابط اجتماعی مبتنی‌بر روابط خویشاوندی است) بسیار محسوس‌تر است. سرمایه اجتماعی این جوامع، همواره از فرد و منافع او در مقابله با حوادث و ناملایمات احتمالی پشتیبانی می‌کند؛ اما امروزه با صنعتی شدن جوامع و تغییر ارزش‌های اقتصادی- اجتماعی مبتنی‌بر جوامع دانش‌محور، روند شکل‌گیری سرمایه اجتماعی از نهاد خانواده و اجتماع به‌سمت نهادهای آموزشی منتقل شده است؛ چراکه بسیاری از والدین حتی با سرمایه انسانی و اجتماعی بالا به‌خاطر اشتغال، فرصت انتقال این سرمایه را به فرزندان خود ندارند. ازطرفی گسترش و پیچیدگی‌های زندگی شهرنشینی و صنعتی، مکانیکی شدن ارتباطات در این جوامع و تغییر ارزش‌های اجتماعی، منجر به کم‌رنگ شدن نقش روابط اجتماعی در شکل‌گیری سرمایه اجتماعی افراد که لازمه آن روابط و همبستگی‌های قوی اجتماعی و ارتباطات ارگانیکی است، شده است. این امر منجر به توجه و سرمایه‌گذاری در نهادهای آموزشی به‌منظور انتقال مهارت‌های اجتماعی و توسعه سرمایه اجتماعی در افراد شده است.

     در رأس این نظام‌های آموزشی، نظام آموزش عالی قرار دارد؛ چراکه برون‌داد این نظام، نیروی انسانی تربیت‌شده‌ای است که هم سرمایه انسانی است (یک نیروی انسانی با داشتن دانش و مهارت)، هم سرمایه اقتصادی (نیروی انسانی آماده برای ورود به چرخه اقتصاد، کار و تولید) و هم می‌تواند یک سرمایه اجتماعی برای جامعه خود باشد. این امر نیازمند مهارت‌اندوزی اجتماعی و تقویت و توسعه مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی در اوست.

 

تأثیر فضای ارتباطی و ساختاری دانشگاه بر ایجاد سرمایة اجتماعی

از دیدگاه پورتز و لندولت (1996) دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی، یکی از کانون‌های مهم سازنده سرمایه اجتماعی هستند. آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی و کلاً مراکز دانشگاهی در هر نقطهای از جهان مسئول پرورش نیروی آیندهساز آن جامعه هستند. در فرایند سیاست‌گذاری‌ها، سرمایه اجتماعی یک دیدگاه جالب و ترکیبی برای توسعه منابع انسانی در یک اقتصاد مبتنی‌بر دانش تقدیم می‌کند. این دیدگاه فرضیاتی برای تسهیل آموزش در محل کار فراهم می‌کند. فرضیاتی مانند پدید آوردن یک جنبه انگیزش قوی خود راهنما و استقلال در توسعه شایستگی، شبکه‌ای از روابط معنی‌دار که کمک می‌کند تا یادگیری باتوجه‌به زمینه اجتماعی محیط کار انجام شود؛ برای مثال، پژوهشی که در بریتانیا انجام شده است نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی بر روی آموزش مستمر بزرگسالان با تأکید بر تصور ایجاد جامعه در حال یادگیری تمرکز یافته است. اسکالت (1998)، توضیح می‌دهد که در جامعه در حال یادگیری فرصت‌های یادگیری برای همه شهروندان فراهم می‌آید و بر مفاهیم سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی توأماً تأکید می‌شود. در دیدگاه ویلسون (1997)، دانشگاه‌ها می‌توانند مؤثرترین سازنده‌های سرمایه اجتماعی، هم در داخل کلاس و هم خارج از آن باشند. او تأکید می‌کند که دستیابی به این هدف نیازمند بازنگری در نظام برنامه‌ریزی درسی است. او پیشنهاد می‌کند که مهارت‌هایی چون احترام، اعتقاد، یکدلی یا مهارت‌های فرایند گروهی مانند حل کشمکش، حل مسئله مشارکتی و تصمیم‌گیری باید در برنامه‌های درسی گنجانده شوند. بدین‌ترتیب دانشگاه‌ها کادر قوی و مسئول و شهروندان توانمند را توسعه خواهند داد (صالحی عمران، 1395).

     فراهم آوردن امکاناتی مناسب برای انتقال مهارتها و فنون و نیز تجارب افراد کارآزموده به افراد شاغل به تحصیل در مراکز دانشگاهی میتواند کمک مهمی در امر توسعة پایدار باشد. دانشگاه‌ها هم از این لحاظ (انتقال مهارت‌ها و دانش عملی به دانشجویان) و هم ازلحاظ فراهم آوردن فضای همکنشی سازنده و مثبت، یکی از مراکز ایجاد سرمایة اجتماعی در نسل آیندة کارگزار میتواند باشد. دانشگاه بسان یک نهاد از دیگر نهادهای موجود در جامعه متفاوت است. «در این مراکز به ارباب رجوعی خدمت میشود که خود، محصول هستند» (بیژن بائوم، 1382، ص 7).

     به هر روی، دانشگاه و فضای ارتباطی و ساختاری آن امکاناتی را در اختیار دانشجویان قرار میدهد تا ازطریق آن:

· اول: دانشجویان شیوههای گوناگون برقراری ارتباط با اشخاص (حقیقی و حقوقی) و ساختار را در دانشگاه میآموزند؛

· دوم: دانشگاه از حیث وجود تجهیزات آموزشی پیشرفته و امکانات پژوهشی شیوة عملی فراگیری فنون و استفاده از آنها را آموزش میدهد؛

· سوم: دانشگاه ایده و بینشی درخصوص شغل آینده و فرصت‌های شغلی که ممکن است برای دانش‌آموختگان پدید آید را فراهم می‌کند.

     برای تحقق سرمایه اجتماعی در دانشگاه‌ها باید فعالیت‌ها و برنامه‌های آموزشی خاصی در نظام برنامه‌ریزی آموزش عالی تعریف شود؛ برای نمونه آن دسته از مهارت‌های ارتباطی که احترام، اعتماد، یکدلی و مهارت‌های گروهی مانند حل تضاد، حل مسئله مشارکتی و تصمیم‌گیری گروهی را ایجاد می‌کند، باید به‌منزله مهارت‌های اساسی در دوره کارشناسی آموزش داده شود. با انجام این کار، به‌طور قطع دانشگاه‌ها می‌توانند افراد مسئول و توانمندی برای مشاغل مخلتف و همچنین شهروندانی مسئول و آگاه را برای جامعه پرورش دهند. این مهارت‌ها در کشورهای گوناگون با نام‌های متفاوتی شناخته می‌شوند. پیشتر در انگلستان از آنها به‌عنوان «مهارت‌های اصلی» و به‌تازگی به نام «مهارت‌های کلیدی» نام برده شده است. درحالی‌که در استرالیا از واژه «شایستگی‌‌های کانونی»، در نیوزیلند از واژه «مهارت‌های ضروری»، در امریکا از واژه «مهارت‌های عمومی» و در کانادا به نام «مهارت‌های استخدامی» استفاده می‌شود (Mclaugh line, 1995). نویسندگانی مانند گرینان و همکاران (1997) و گیبس و همکاران (1994)، از واژه «مهارت‌های انتقال‌پذیر» برای توصیف این مهارت‌ها استفاده کرده‌اند. در مقابل برخی دیگر از نویسندگان به این مهارت‌ها به‌عنوان «مهارت‌های پایه» اشاره کرده‌اند (Franklin et al., 1998; Carnevale et al., 1990)

     توتارمن و ولف (2007)، به بررسی تسهیم اطلاعات در یک دانشگاه از دیدگاه سرمایه اجتماعی پرداخته‌اند. آنها سرمایه اجتماعی و تسهیم دانش را با 3 متغیر (هویت اجتماعی و اعتماد مؤثر و مشارکت و ارتباط شخصی) ارزیابی کردند. نتایج نشان می‌دهند که تسهیم اطلاعات در میان بخش‌ها، شبکه‌های پیوسته محلی و شبکه‌های خارجی دانشکده به‌طور مؤثر صورت می‌گیرد. در این محیط، پیش‌نیازهای اصلی برای سرمایه اجتماعی حضور دارند (قنادان و اندیشمند، 1388).

     امروزه در سطح اجتماع، آموزش در معنای وسیع کلمه با «جامعه‌پذیری» هم‌معناست و هر دو واژه دربردارنده مفهوم انتقال فرهنگ از شخص یا گروه به شخص یا گروه دیگر است. نهادهای آموزشی- تربیتی باتوجه‌به کارکردهای ویژه‌ای که به‌عهده دارند، می‌توانند موجبات رشد فردی و رفاه جمعی را فراهم کنند. آموزش عالی نیز همانند هر دورة آموزشی برای رسیدن به اهداف خود حرکت می‌کند. نظریه‌های آموزش عالی وجود 4 چیز را در فرایند آموزش ضروری فرض می‌کنند: استاد، دانشجو، موضوع درسی و گروه اجتماعی که استاد و دانشجو به آن تعلق داشته و ازطریق آن با هم مرتبط می‌شوند (ذاکر صالحی، 1389).

     باتوجه‌به همین موارد است که نهاد آموزش عالی توانایی تأثیرگذاری بر سرمایه ‌اجتماعی را به‌دست می‌آورد. ارتباطات گسترده میان دانشجویان و محیط و همچنین وجود گروه‌ها و انجمن‌های رسمی و غیررسمی در فضای دانشگاه امکان تقویت مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی را فراهم می‌آورد.

     آموزش عالی ازجمله مهم‌ترین مراحل آموزش رسمی و یادگیری مداوم پنداشته می‌شود که وظایف و رسالت‌های متعددی را در طول تاریخ، برعهده گرفته است. در واقع، برنامه درسی قلب مراکز دانشگاهی و مهم‌ترین عنصر نظام آموزش عالی است و نقشی تعیین‌کننده و انکارناپذیری در تحقق اهداف و رسالت‌های آموزش عالی ازنظر کمّی و کیفی برعهده دارد. تمرکز بر برنامۀ درسی، شناخت و تجزیه‌وتحلیل هرچه بیشتر و بهتر تأثیر عوامل مختلف (درون و برون سازمان) بر کیفیت آن تأثیر مستقیمی بر کیفیت آموزش عالی دارد (حسینی، 1387).

     سازمان‌های آموزشی یکی از نهادهای تأثیرگذار بر شکل‌گیری سرمایه اجتماعی از رهگذر برنامه‌های درسی هستند. با ایجاد تغییر در اجزای برنامه درسی می‌توان سرمایه اجتماعی را ارتقا بخشید. نقش نظام آموزش عالی برای ایجاد سرمایه اجتماعی کلیدی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تغییرات حاصل از طراحی برنامه درسی مبتنی‌بر سرمایه اجتماعی گسترده خواهد بود. مهم‌ترین تأثیر ناشی از تغییرات در برنامه درسی را می‌توان در اعتماد افراد به نظام آموزشی رصد کرد (تنکابنی و همکاران، 1394).

 

مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی

سرمایة اجتماعی مفهومی کلی است که از اجزای متفاوتی تشکیل شده است. این اجزا می‌تواند داراییهای یک جامعه باشد که هیچ‌کسی به‌طور فردی مالک همه آنها نیست. وجود این نوع سرمایه فقط در صورت تملک جمعی معنی پیدا میکند و یک نفر هرگز نمیتواند ملاک وجود سرمایة اجتماعی در جامعه باشد. این ابعاد عبارت‌اند از: اعتماد اجتماعی، ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی (احترام به بزرگ‌ترها، وفاداری به عهد، خوش قول و قراری...) امنیت اجتماعی،‌ مشارکت اجتماعی، آگاهی و شناخت، انسجام اجتماعی. دانشگاه به‌منزله یک ساختار آموزشی و تربیتی نقش زیادی در امکان برقراری تعاملات و همکنشی بین اعضای خود اعم از استادان، دانشجویان و سایر کارکنان ازیک‌سو و مشارکت در نهادهای درون و بیرون دانشگاه ازسوی‌دیگر فراهم میکند. به‌این‌ترتیب دانشگاه زمینه و بستری برای تقویت سرمایه اجتماعی کنشگران نهاد علم تلقی می‌شود. برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های اصلی سرمایه اجتماعی که در نظام آموزش عالی نیز قابل شناسایی است عبارت‌اند از:

 

اعتماد اجتماعی

اعتماد اجتماعی یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی است که زمینه‌ساز مشارکت، همکاری، همکنشی‌ها و کنش‌های گروهی میان اعضا در گروه‌های اجتماعی شده و به گسترش و تسهیل روابط اجتماعی فرد با سایر افراد جامعه می‌انجامد (Krishna and Schrader, 2000; Bullen and Jenny, 1998; Australian Bureau of Statistics, 2003; Grootaert et al., 2002). اعتماد یکی از جنبههای مهم روابط انسانی است و مبادلات را در زمینههای مختلف اقتصادی،‌ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سرعت میبخشد. در زبان فارسی اعتماد مترادف با تکیه کردن، واگذاشتن کار به کسی، اطمینان، وثوق، باور و اعتقاد به‌کار گرفته میشود. در ادبیات علوم اجتماعی و جامعهشناختی مفهوم اعتماد هم به‌منزله ویژگی افراد، ویژگی ارتباطات اجتماعی و ویژگی نظام اجتماعی با تأکید بر رفتار مبتنی‌بر همکنشی‌ها و سوگیریها در سطح فردی مفهومسازی شده است. اعتماد یک ویژگی اجتماعی است و در کالبد نهادی جامعه عملی می‌شود. همچنین اعتماد را به‌منزله یک خیر جمعی با ارزش میتوان تلقی کرد که به‌وسیلة همکنشی‌های اعضا در جامعه پیگیری میشود. ابعاد اعتماد اجتماعی عبارت‌اند از: صداقت، صراحت، اطمینان، سهیم کردن، ‌تمایلات همکاری‌جویانه و اعتماد کردن.

     در بستر همکنشی‌ها و کنش‌های گروهی، اعتماد درحکم یک سازوکار اجتماعی با کارکردهای متعدد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانشناسی خود، نقش مهمی را ایفا میکنند. وجود آن در جامعه در حکم قوهای توانمند برای تشکیل و بسط روابط ثانوی است که به فضای عمومی طراوت و بالندگی ویژهای میبخشد و جان‌مایة مؤثری برای کنش‌های جمعی چون تعاون و مشارکت اجتماعی است. اعتماد را میتوان حسن ظن فرد نسبت به افراد جامعه تعریف کرد که این امر موجب گسترش و تسهیل روابط اجتماعی فرد با سایر افراد جامعه میشود (امیرکافی، 1380).

     در رابطة اعتماد، حداقل دو طرف وجود دارند: اعتمادکننده و امین، برقراری اعتماد کنشی را ازسوی امین به‌وجود میآورد که در غیراین‌صورت ممکن نمی‌شد. نکته دیگر اینکه، اگر امین قابل اعتماد باشد فردی که اعتماد میکند در وضعیت بهتری است تا اینکه اعتماد نکرده باشد و برعکس (کلمن، 1377) داشتن روابط مبتنی‌بر اعتماد یکی از ابعاد سرمایة اجتماعی است. اینکه مردم در برقراری همکنشی‌های خود به همدیگر اعتماد کنند، نشان میدهند که از سرمایة اجتماعی بالایی برخوردار هستند. در ایران چند دهه قبل، در محلههای مختلف شهر و روستا فردی به نام معتمد محل، وجود داشته که همگی به او اعتماد داشتهاند. وجود چنین رابطهای رسیدن به اهداف اجتماعی را تسهیل میکند. سرمایة اجتماعی در سطح جامعه زمانی بالا خواهد رفت که بین افراد در گروه‌های مختلف پیوندهای مثبت و مبنی‌بر اعتماد وجود داشته باشد. آنچه که در مقابل این ذخیره سرمایة اجتماعی وجود دارد، روابط مبتنی‌بر بی‌اعتمادی است (مرجائی، 1383 ب).

     در محیط دانشگاه کنشگران اصلی دانشگاه اعم از استاد و دانشجو و مدیران و کارکنان ضمن اینکه باید به همدیگر اعتماد داشته باشند، اعتماد به نهادهای دانشگاهی و فراتر از دانشگاه همانند دولت، سازمان‌ها و رسانه‌ها و همانند آن نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. در رویکرد سرمایه اجتماعی آموزش مهارت‌های مربوط به اعتمادسازی در آموزش عالی جایگاه متمایزی یافته است. بنابراین، مراکز آموزش عالی برای گسترش اعتماد اجتماعی و شبکه‌های مستحکم روابط اجتماعی بین کنشگران جامعه نیاز دارند تا به تعمق بیشتری در مفهوم، جایگاه، کارکردها و چگونگی آموزش مهارت‌های عمومی بپردازند. همان‌طوری که تونکیس و همکاران (1387، ص 9)، یادآوری کرده است، برمبنای اعتماد است که نوعی همکنشی میان افراد مستقل و کارگزار و پذیرش متقابل میان افراد در جامعه تحقق می‌یابد که از آن با عنوان جامعه آراسته، یاد شده است. نکته جالب این است که اعتماد طلب‌کردنی نیست؛ بلکه به تعبیر سلیمگس، عرضه‌کردنی است؛ یعنی به آن جنبه از هویت شخصی مرتبط است که به‌وسیله نقش‌ها تعیین نمی‌شود، بلکه به پذیرش کارگزاری طرف مقابل ارتباط دارد. بنابراین، ملاحظه می‌شود که شکل‌گیری اعتماد در عرصه خصوصی چقدر اهمیت دارد و درحقیقت، یک نوع شکل‌گیری ارزش اخلاقی به‌شمار می‌رود که منجر به پیدایش یک نوع جامعه مدنی مبتنی‌بر سیاست اعتماد میان کارگزاران اخلاقی منفرد شده است؛ اما همان‌طوری که یافته‌های این پژوهش نشان داده است؛ میزان و میانگین اعتماد اجتماعی که از ضروریات شکل‌گیری اخلاق در اجتماع است در دانشگاه‌ها چندان مطلوب نیست (صالحی عمران، 1395؛ مرجائی، 1383 ب؛ مرجائی، 1383 الف).

 

امنیت اجتماعی

امنیت اجتماعی به‌گونهای تنگاتنگ با احساس امنیت گره خورده است، یعنی هرگاه شخص احساس کند که از هر لحاظ در امنیت است میتوان گفت که امنیت اجتماعی وجود دارد. بنابراین احساس امنیت پدیدة روان‌شناختی- اجتماعی است که دارای ابعاد گوناگونی است. این احساس ناشی از تجربههای مستقیم و تجربههای نیابتی افراد از شرایط و اوضاع محیط پیرامونی است و افراد گوناگون به‌صورت‌های مختلف آن را تجربه میکنند. منابع تأمین‌کنندة احساس امنیت برای آحاد و گروه‌های مختلف جامعه نیز متفاوت از همدیگر است و این منابع در سه سطح کلان، میانی و خرد اثر میگذارد (مرجائی، 1381).

 

     در سطح کلان، ساختار کلی جامعه و ایمن بودن از جنگ، قحطی، خشکسالی، سیل، زلزله، و سقوط ساختار سیاسی حکومت از عمده منابعی است که ساختار کلان احساس امنیت در افراد را شکل میدهند. روابط بین نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه و چالشهای بین گروه‌ها و جناح‌های مختلف و کارکرد نیروی انتظامی، ارتش، نظام پولی، نظاممندی شغلی، همکنشی‌های جناح‌های سیاسی و بهرهوری اقتصادی و بسیاری دیگر از پارامترها، ساختار میانی احساس امنیت در گروه‌های مختلف را شکل میدهد. همچنین در سطح خرد نیز روابط بین افراد جامعه در حوزه کار، تحصیل، اقوام و خویشاوندان،‌ همسایگان،‌ همکاران و همچنین تجربههای مستقیم و غیرمستقیم روزانه افراد، ذهنیت و احساس امنیت را در سطح خرد شکل میدهد (مرجائی، 1381).

 

     در جامعة دانشجویی، امنیت اجتماعی عامل مهمی است تا آنها بتوانند به‌درستی برای آیندة خود تصمیمگیری کنند و بتوانند آرا و اندیشههای خود را به‌طور مؤثری بیان کنند. عوامل تأثیرگذار بر امنیت اجتماعی جامعة دانشجویی عبارت‌اند از: امن بودن محل کار و تحصیل، نبودن مانع فیزیکی یا روانی برای ابراز عقیده، نداشتن احساس خطر در خیابان یا در منزل، امنیت شغلی و‌ اطمینان به اینکه باتوجه‌به شایستگیها، شخص پیشرفت کند.

 

     امنیت اجتماعی به‌گونه‌ای تنگاتنگ با احساس امنیت شغلی و اجتماعی، گره خورده است. یعنی هرگاه شخص احساس کند ازلحاظ موقعیت شغلی در امنیت است، می‌توان گفت، برای او امنیت اجتماعی وجود دارد. جذب و ورود فرد به شبکه روابط شغلی و کاری حمایت‌های اطلاعاتی، تجربی، اقتصادی، حقوقی و قانونی را ازسوی نظام حقوقی شبکه و افراد شبکه، برای او به‌دنبال دارد. اهمیت این مسئله به‌حدی است که در بسیاری از منابع از مؤلفه‌ امنیت اجتماعی به نام مؤلفه امنیت شغلی اجتماعی یاد می‌شود و در برخی دیگر از منابع از اشتغال به‌عنوان «مشغولیت مدنی» نام برده می‌شود (Bullen and Jenny, 1998; Australian Bureau of Statistics, 2003).

 

مشارکت اجتماعی

مشارکت به مفهوم کنشی هدفمند، ارادی، اختیاری با خصوصیات همکنشانه بین کنشگر و زمینة اجتماعی و محیطی او و پذیرش آگاهانه انجام امری یا بخشی از امور در شکل معاضدت، معاونت، همیاری و همکاری از روی میل و رغبت و نیاز و با هدف بهبود و زندگی اجتماعی به‌منزله یکی از عوامل تأثیرگذار بر فرایندهای توسعه ملی ازسوی صاحب‌نظران مختلف مطرح شده است (قاضی طباطبائی و همکاران، 1383). مشارکت اجتماعی هم برای افراد، رضایت به‌بار می‌آورد و هم عامل شکل‌دهی به روابط سازنده شبکه‌های حمایتی بالقوه است (Bullen and Jenny, 1998; Australian Bureau of Statistics, 2003). مشارکت اعم از اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصاد و روانی از نشانگر‌های عمدة توسعه است که در منابع جامعهشناسی، روانشناسی اجتماعی و علوم سیاسی در معانی مستقل و درعین‌حال به‌هم‌پیوسته به‌کار رفته است. در مفهومی عام‌تر مشارکت به معنای شرکت در فعالیتی و یا حضور در گروه، ‌جمع یا سازمانی برای تصمیمگیری و پذیرش نقش است. «مشارکت اجتماعی به مفهوم فعالیت ارادی اعضای یک جامعه در امور محله، شهر، کشور و سرزمین خود چه به‌صورت مستقیم و چه به‌صورت غیرمستقیم تعریف شده است، که جهت شکل دادن به حیات اجتماعی و سیاسی صورت میگیرد» (محسنی تبریزی، 1376، ص 6).

     مسئله مشارکت اجتماعی در معنای وسیع کلمه دربرگیرندة انواع کنش‌های فردی و گروهی به‌منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرایندهای تصمیمگیری دربارة امور عمومی است. دربارة مشارکت دو نوع رهیافت کلی وجود دارد:

1. مشارکت در سازمان‌های اجتماعی یا سیاسی تنها وسیلهای برای تحقق اهداف دیگر درنظر گرفته میشود، به این معنی که هدف اصلی، دستیابی به فایدهای اقتصادی و یا قدرت است. در این رهیافت به‌طورکلی «امر اقتصادی» تقدم دارد.

2. رهیافت دوم دربرگیرندة نظریههایی است که به اصالت عمل اجتماعی و اهمیت امر سیاسی باور دارند. در این نظریهها مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی به‌خودی‌خود هدف نیست. بلکه به یاری آن تواناییها و خلاقیت‌های انسان به‌عنوان موجودی عقلانی و ارتباط‌جو فعلیت مییابد. در این نظریهها، مشارکت در سیاست و در فعالیت‌های سازمان‌های اجتماعی، وظیفه شهروندی فعال و نه تنها وسیلهای برای تأمین نیازها و منافع شخصی است.

     ابعاد مشارکت در این پژوهش چنین برشمرده شده است: مشارکت اقتصادی، مشارکت سیاسی، مشارکت ادبی، مشارکت دینی و همچنین عضویت در گروهها و انجمن‌ها و سازمان‌های غیردولتی و... .

·  مشارکت اقتصادی: دربرگیرنده کمک‌ مالی به کم ‌درآمدها و ایجاد صندوق قرضالحسنه و نیز کمک مالی به دیگر دانشجویان؛

·  مشارکت سیاسی: دربرگیرنده شرکت در انتخابات صنفی و سیاسی، شرکت در اعتراض و تحصنهای دانشجویی، جمع‎‎آوری رأی برای کاندیداها؛

·  مشارکت ادبی: به مشارکتی گفته میشود که شخص در یک فعالیت ادبی شرکت داشته باشد مثل فعالیت ادبی در کانون‌ها و نشر شعر و مقاله در مجلات، ‌سخنرانی و مقالهنویسی؛

·  مشارکت دینی: یعنی مشارکت در امور دینی مانند شرکت در نشست‌ها و گردهمایی‌های دینی و... .

     کنشگران محیط علمی در فرم‌ها و قالب‌های گوناگون در همکنشی با همدیگر هستند که در واقع این همکنشی‌ها ساختار اصلی سرمایه اجتماعی را شکل می‌دهند. همکنشی بین دانشجویان، همکنشی دانشجویان با استادان، همکنشی دانشجویان با فضای علمی و دانشگاهی و همکنشی با نهادهای علمی و اجتماعی و ساختار دانشکده ازجمله فرم‌های مشارکت در محیط دانشگاه تلقی می‌شود.

1. همکنشی بین دانشجویان: این مفهوم یک سازة چندبعدی است و همکنشی بین دانشجویان در ابعاد مختلف میتواند انجام شود. همکاری و همکنشی علمی دانشجویان با همدیگر یکی از امکاناتی هست که فضای دانشگاه و دانشکده در اختیار دانشجویان قرار میدهد. همکاری دانشجویان در ارتباط با مسائل درسی، درس دادن به دانشجویان ضعیف، تلاش در موفقیت علمی دانشجویان دیگر، ردوبدل کردن منابع درسی و منابع جدید، تشکیل گروههای پژوهش از گویههای همکنشی علمی دانشجویان با همدیگر است. بعد دیگر همکنشی دانشجویان با همدیگر روحیة جمعی آنها است. یعنی دانشجویان در امور مختلف کارهایشان را با مساعدت نظری و فکری همدیگر انجام دهند. برقرار کردن همکنشی و ارتباط خوب دانشجویان با همدیگر، برقرار کردن ارتباط و کنش متقابل آنها با همدیگر در خارج از فضای دانشگاه، داشتن روحیة مشارکتی و فعال بودن در مباحث کلاسی با نقد و تأیید و رد نظر همکلاسی‌هایش که می‌تواند به گسترش دید آنها بینجامد، ازجمله مواردی هستند که باز نمایاندة روحیة جمعی و مشارکتی دانشجویان است (مرجائی، 1383 ب).

2. همکنشی دانشجویان با استادان: پژوهشی که مارنه در 1996م، درباره دانشجویان کارشناسی ارشد انجام داده است، مؤلفههای اساسی را که بر همکنشی بین دانشکده و دانشجو دلالت میکند تعیین شده است. بخشی از این مؤلفهها بر رابطة بین استاد و دانشجو دلالت میکند (مرجائی، 1378). این گویهها همکنشی علمی دانشجو و استاد و نظارت حرفهای استاد را مورد سنجش قرار می‌دهد. همکنشی استاد- دانشجو شامل رابطهای (در هر نوع) میشود که بین استاد و دانشجو برقرار میشود. اختصاص دادن وقت ازطرف استاد برای آموزش تخصصی دانشجو، معرفی دانشجو به مراکز کاری ازطرف استاد، دانشجو را در رسیدن به جایگاه علمی مناسب کمک می‌کند، استادان و دانشجویان با همدیگر نامهنگاری داشته باشند، انتقال تجارب و مهارت‌های پژوهشی و آموزشی استاد به دانشجو، استفاده از دانشجو در طرحهای پژوهشی (درگیر کردن و آموزش علمی دانشجو) و‌ در دسترس بودن استاد، سازوکارهایی هستند که به همکنشی استاد و دانشجو برمیگردند و میتواند این مؤلفه را تبیین کنند. نظارت حرفهای استاد یکی از راه‌های عملی آموزش دانشجو است، به مسیر درست هدایت کردن و شکل دادن ذهنیت دانشجو و برحذر داشتن او از رفتن به راه خطا مواردی است که به نظارت حرفهای استاد برمیگردد و نیز اینکه استاد در انجام پژوهش‌های درسی به‌خوبی دانشجو را هدایت کنند، بر دوره‌های کارآموزی دانشجو نظارت کند و مهم‌ترین عامل نظارت مطمئن شدن از اینکه دانشجو به‌طور خوب و مؤثر درس را یاد گرفته است.

3. همکنشی دانشجو با فضای علمی و دانشگاهی: دانشگاه محلی برای انتقال ایدههای علمی است. انتقال این ایدهها نیازمند وجود فضاهایی چون کلاس درس، مراکز مشاوره و جلساتی که در دانشگاه با عنوان مناظره، پرسش و پاسخ، دفاعیه و سمینارها برگزار میشود، است. این اماکن فضاهای علمی دانشگاه هستند. مؤلفههایی چون: رایزنی با دانشجویان تازه‌وارد برای آشنایی آنها به دانشگاه و همسو کردن آنها با انتظارات دانشگاه‌ها، کلاس درس مکانی برای فعالیت علمی به‌صورت امکان پرسش و پاسخ و مشارکت فعال در مباحث درسی باشد، شرکت فعالانه و عملگرایانة دانشجو در این مباحث و نیز اینکه در دانشگاه جلساتی با عنوان مناظره، پرسش و پاسخ و سمینار برگزار شود و ایدههای عملی به دانشجویان انتقال داده شود، جزء مؤلفه‌های همکنشی دانشجو و فضای دانشگاهی است (مرجائی، 1378).

4. همکنشی دانشجو با نهادهای اجتماعی و ساختار دانشکده: یکی دیگر از امکانات همکنشی دانشجو، عضویت در نهادهای اجتماعی و علمی دانشگاه و همکنشی او با ساختار دانشکده است. این نوع همکنشی و ارتباط دانشجو را به‌لحاظ انباشت سرمایة اجتماعی کمک فراوانی میکند. در حقیقت با درونی کردن ارتباط و موقعیت‌ها، کنشگر تجربة همکنشی با دیگر سازمان‌ها را در فردای دانشگاه تجربه میکند. وجود این‌گونه ارتباط‌ها و امکان برقراری آن در محیط دانشگاه به قول پیر بوردیو، منجر به یک نوع عادت‌واره میشود که در موقعیت‌های مشابه به درد فرد میخورد (بوردیو، 1380). ارتباط با نهادهای دانشکده با نامه‌نگاری با مسئولان،‌ همکاری مسئولان با دانشجویان در امور فوق‌برنامه، دادن مشاورههای شغلی و ازدواج، داشتن رابطة خوب و صمیمی با اعضای گروه آموزشی و یا پرسنل و کارمندان اداری امکانپذیر و سنجیده میشود (بوردیو، 1380).

 

ارزش‌های اجتماعی- فرهنگی

ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی یکی از ابعاد سرمایة اجتماعی است و به نوعی دربرگیرندة همة ابعاد آن میشود. این نوع ارزش‌ها در جامعه انسانی قدمت فراوان دارند و هر جامعهای بر رعایت آنها تأکید فراوان میکند. مثلاً ارزشی همچون احترام به بزرگ‌ترها، احترام به شخصی که از ما بیشتر میداند، ارزشی است که در همة فرهنگ‌ها و جوامع بر آن تأکید میشود. همچنین ارزش‌های دیگری همچون صداقت، وفای به عهد، خوش‌قول بودن. این نوع ارزش‌ها یک نوع ضمانت اجرایی عرفی دارند، حتی در جوامعی که ضمانت‌های عرفی تضعیف شدهاند، ضمانت‌های قانونی برای اجرای این نوع ارزش‌ها به‌وجود آمده است؛ برای مثال احترام به استاد یکی از مؤلفههایی است که همه جوامع علمی آن را رعایت میکند. در همة جوامع استاد یک قدرت نمادین دارد که دانشجو و دانشآموز را به رعایت احترام به او وامی‌دارد، همچنین وفای به عهد نیز همچون حالتی دارد، در این مورد چنانچه شخصی به عهد بسته‌شده وفا نکند امکان دارد با جریمههای مادی و زندان روبه‌رو شود (بوردیو، 1380).

 

آگاهی و شناخت

آگاهی و شناخت به‌معنی آگاهی داشتن از وضعیت گروه، جامعه و اعضای جامعه است. این مؤلفه یکی از پیش‌شرط‌‌های اعتماد تلقی می‌شود و یکی از شرط‌‌‌‌های لازم برای مشارکت است. ازاین‌رو بولن و جینی (1998)، آگاهی را بسان یکی از مؤلفه‌های مهم سرمایه اجتماعی معرفی کرده‌اند (رستمی و همکاران، 1390). آگاهی و شناخت افراد از جامعهای که در آن زندگی میکنند و به آنها کمک میکند در تصمیمگیری و همکنشی با افراد چندان مشکلی نداشته باشند. هنگامی‌که افراد از ماهیت مسائل اجتماعی جامعة خود مطلع و آگاه نباشند کمتر امکان اعتماد و مشارکت را خواهند یافت. آگاهی و شناخت جزء جداییناپذیر و ذاتی روابط اجتماعی است. اطلاعات و شناخت در فراهم آوردن شالودهای برای شناخت مهم است. برای به‌دست آوردن شناخت از محیط پیرامون باید به آن توجه کافی کرد. موارد شناختی افراد در جامعه دربرگیرندة توجه آنها به محیط پیرامون، در جریان آخرین اخبار و اطلاعات جامعه بودن، دنبال کردن رویدادهای علمی، آشنایی با حیطة کاری و تحصیلی آینده، آشنایی با قوانین و مقررات حاکم بر دستگاه و نهادهایی که آنجا مشغول هستند، میشود. مجموع این عوامل تشکیل‌دهندة میزان آگاهی و شناخت افراد است.

 

انسجام اجتماعی

انسجام اجتماعی یکی از مؤلفههای مهم سرمایة اجتماعی است. انسجام اجتماعی به معنای وجود تعلق جمعی و همکنشی میان افراد جامعه با پذیرش و درونی کردن ارزش‌ها و هنجارهای مشترک و حمایت افراد یک گروه یا جامعه از همدیگر، بهره‌مندی از احساس پذیرش ازسوی دیگران و احساس راحتی در گروه‌هایی است که افراد در آنها عضویت یا مشارکت داشته باشند (Krishna and Schrader, 2000; Grootaert et al., 2002). همبستگی اجتماعی در جامعهای به‌وجود میآید که از وجدان جمعی برخوردار باشد. ازنظر دورکیم، وجدان جمعی عبارت است از مجموعة باورها و احساسات مشترک در بین حدوسط اعضای یک جامعه. وجدان جمعی دارای حیات خاص خویش است، با‌وجوداین بدون مشارکت افراد درحین آن، نمیتواند واقعیت یابد، زیرا طبق تعریف وجدان جمعی در تمام گسترة جامعه پراکنده است و جز در افراد در جای دیگری تحقق نمییابد. همبستگی اجتماعی ناشی از نظمی است که جامعه به خود میگیرد. این نظم تأمین‌کننده منافع اکثریت است و حتی فردیت‌ها را هم در جهت منافع عامه هدایت و سازمان میدهد. ارجح بودن منافع عمومی بر منافع شخصی و لطمه نزدن به منافع عمومی به‌خاطر سوءاستفاده شخصی از مصادیق بارز انسجام اجتماعی است.

     پذیرش آرای دیگران، احساس مسئولیت کردن در برابر وظایف اجتماعی محوله، کمک به همنوع، تساهل و و تسامح با دیگر قومیت‌ها و فرهنگ و توانایی زندگی کردن در یک قلمرو فرهنگی باعث انسجام اجتماعی است (مرجائی، 1383 ب).

 

سرمایه فرهنگی

سرمایه فرهنگی که در برخی منابع از آن به نام ارزش‌های فرهنگی نیز یاد می‌شود، یکی دیگر از مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی است که نخستین‌بار ازسوی «بوردیو»، جامعه‌شناس فرانسوی، در 1986م وارد ادبیات سرمایه اجتماعی شد. از دیدگاه بوردیو، این سرمایه مجموعه‌ای است از نمادها، ارزش‌ها، باورها، آداب، رسوم و اعتقاداتی که در طول تاریخ شکل‌گیری هر جامعه‌ای انباشته می‌شود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و افراد جامعه آن را از آغاز زندگی نخست از نهاد خانواده و سپس از اجتماع و نهادهای آموزشی (رسمی و غیررسمی) به‌دست می‌آورند. محیط دانشگاه با ایجاد بسترهای لازم و توانمندسازی افراد کمک زیادی را برای انباشت سرمایه فرهنگی و ارتقای سطح کیفی زندگی افراد می‌کند (رستمی و همکاران، 1390؛ مرجائی، 1395).

 

کارویژه‌های آموزش عالی در توسعه سرمایه اجتماعی

آموزش عالی دارای سه کارویژه آموزشی، پژوهشی و خدماتی است که در این بخش به تشریح مختصر نقش هریک از این کارویژه‌ها که می‌توانند در توسعه سرمایه انسانی اجتماعی دانشجویان داشته باشند، پرداخته می‌شود.

کارویژه آموزشی نظام آموزش عالی در توسعه سرمایه اجتماعی: منظور از کارویژه آموزشی، مجموعه فراگردهایی است که به یادگیری و شناخت می‌انجامد و دانش، تبحر علمی، توسعه فکری و ذهنی، بلوغ عاطفی و بینش اجتماعی را در وجود فراگیران متجلی ساخته، در خلقیات، قابلیت‌ها و توانایی‌های آنها اثر می‌گذارد و به‌صورت تغییراتی در رفتار آنها اعم از رفتار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ظاهر می‌شود (Comportes et al., 2006). کارویژه آموزشی در نظام آموزش عالی یکی از ابعاد و زمینه‌های مورد استفاده در توسعه سرمایه اجتماعی این نهاد است. ایجاد زمینه‌های آگاهی و شناخت نسبت به مفاهیم، اصول، مبانی و اهمیت سرمایه اجتماعی در دانشجویان با توسعه زمینه‌هایی مانند: آموزش مشارکتی، یادگیری مشارکتی، ایجاد زمینه‌های تبادل اطلاعات و همکنشی‌ها بین دانشجویان در فضای دانشگاه و فراتر از آن ارتباطات و همکنشی‌ها دانشجویان این بخش از نظام آموزش عالی با گروه‌های هدف آینده شغلی آنها قابل دستیابی است.

کارویژه پژوهشی نظام آموزش عالی در توسعه سرمایه اجتماعی: منظور از کارویژه پژوهشی، مجموعه فراگردهایی است که به گسترش مرزهای دانش و شناخت می‌انجامد و به‌صورت افزوده علم و فن، یافته‌ها و شناخت دقیق پدیده‌های طبیعی و اجتماعی، نوآوری‌ها و شناخت دقیق پدیده‌های طبیعی و اجتماعی، نوآوری‌ها و ابداعات فنّاورانه و... ظاهر می‌شود. مراکز آموزش عالی با کارویژه پژوهشی خود می‌توانند به‌طور هم‌زمان عامل تغییر در جوامع نیز باشند (Ejtehadi, 2007). نقش این کارویژه در آموزش عالی با فعالیت‌هایی مانند توسعه زمینه‌های پژوهشی مشترک بین دانشجویان، دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی، دانشجویان و مراکز علمی- پژوهشی مرتبط با رشته‌های تحصیلی آنها و حتی دانشجویان و گروه‌های هدف آینده شغلی آنها (بسته به نوع رشته تحصیلی) امکان‌پذیر است.

کارویژه خدماتی- مدیریتی آموزش عالی در توسعه سرمایه اجتماعی: یکی از کارویژه‌های مهم هر بخش از نظام آموزش عالی که می‌تواند نقش مهم و حساسی در توسعه سرمایه اجتماعی داشته باشد، کارویژه خدماتی-‌مدیریتی آموزش عالی در دو بعد (خدمات درون‌رسانی و خدمات برون‌رسانی) است. بعد خدمات درون‌سازمانی نظام آموزش عالی شامل مدیریت و ایجاد زمینه‌هایی برای عرضه خدماتی مانند: حمایت فضای ساختاری دانشگاه در ایجاد و توسعه تشکل‌های دانشجویی، تعارض‌های دانشجویی، انجمن‌های دانشجویی، اتحادیه‌های صنفی دانشجویی، ایجاد زمینه‌های مشارکت دانشجویان در امور فوق‌برنامه، خدمات مشاوره‌ای ازقبیل مشاوره‌های شغلی، حمایت از سازمان‌های غیردولتی دانشجویی، عرضه خدمات مالی- اقتصادی ازقبیل اجاره زمین، تخصیص وام‌های کارآفرینی و تولیدی، مشاوره‌های علمی استادان به دانشجویان در انجام طرح‌های تولیدی، ایجاد و گسترش شبکه‌های ارتباطی دانشگاه با مراکز پژوهشی، هدایت طرح‌ها و دوره‌های کارآموزی دانشجویان به‌سمت این مراکز و... است. این‌گونه فعالیت‌های خدماتی می‌توانند ضمن توسعه روحیه مشارکت و کار گروهی، مسئولیت‌پذیری، ریسک‌پذیری (به‌دلیل تسهیم اثرات و نتایج خطر بین افراد گروه)، روحیه همکاری و همیاری، روحیه رفتار اطلاع‌یابی و اطلاع‌رسانی که همگی از نمودهای توسعه سرمایه اجتماعی دانشجویان شاغل به تحصیل در مراکز آموزش عالی است، شود. این امر خود، منجر به ایجاد زمینه‌ها و کسب فرصت‌های شغلی، نفوذ در شبکه‌های شغلی و پذیرش فرد ازسوی نهادها و سازمان‌های اجتماعی می‌شود، چراکه زمینه‌سازی در توسعه شبکه‌های ارتباطی از دیرباز یکی از شناخته‌شده‌ترین روش‌های یافتن فرصت‌های شغلی بوده است. مطالعات مارک گرانووتر نشان می‌دهد که بیشتر مردم، مشاغل رضایت‌بخش، دستمزدهای بهتر و شرایط کاری مطلوب خود را به‌جای شبکه‌های رسمی ازطریق تماس‌ها و شبکه‌های ارتباطی پیدا می‌کنند و با اتکا به همین روابط، مدت طولانی‌تری در این مشاغل دوام می‌یابند (Grootaert et al., 2002). بعد خدمات برون‌سازمانی نظام آموزش عالی شامل طراحی، مدیریت، اجرای برنامه‌ها و نیز انجام پژوهش‌هایی مبتنی‌بر نیازهای بهره‌برداران، مصرف‌کنندگان و گروه‌های هدف خارج از محیط دانشگاه است (Schultz, 1961). در نظام آموزش عالی، این کارویژه با ایجاد زمینه‌های ارتباط بین دانشگاه و گروه‌های هدف می‌تواند زمینه‌ساز توسعه بسیاری از مهارت‌ها و نشانگر‌های سرمایه اجتماعی ازقبیل توسعه زمینه‌های ارتباطی و تماس با گروه‌های هدف برنامه‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی، ارتباط نزدیک و ملموس با محیط و اجتماع و در واقع زمینه‌های شغلی آینده این دانشجویان، ایجاد همکنشی بین دانشجویان شاغل به تحصیل در رشته‌های مختلف با صنعت و جامعه، ازطریق ایجاد شبکه‌ها و پیوندهای ارتباطی، تبادل و انتقال دوجانبه اطلاعات و تجربیات، کسب اعتماد و پذیرش دانشجویان ازسوی جامعه هدف، تشریک مساعی و مشارکت دوجانبه در اجرای موفقیت‌آمیز طرح‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی شود (رستمی و همکاران، 1390).

     بحث دیگری که در ارتباط با کارویژه‌های آموزش عالی وجود دارد، این است که امروزه، بر تخصص‌گرایی (به معنای تجربه و دانش خاص) تأکید کمتری می‌شود. اسگواریز (1987، صص 137- 138) درباره اینکه به آموزش عالی می‌بایست فراتر از دانش خاص نگاه کرد، دلایل زیر را ذکر می‌کند:

1. تحصیل‌کرده ازنظر قدرت، ثروت و فرصت اجتماعی با غیرتحصیل‌کرده متفاوت است. پس از دانش‌آموختگان انتظار می‌رود از این تفاوت‌ها و استفاده مسئولانه از آنها آگاه باشند.

2. همان‌طورکه دانش خاص محدودیت دید خاصی را به‌همراه دارد، بسیار با ارزش خواهد بود چنانچه یک فرد یاد بگیرد که تخصص شخصی‌اش را فراتر از دید فردی‌اش ببیند.

3. دانش درباره دانش کمک می‌کند که از هنجارها، ارزش‌ها و فرضیات پایه‌ای کار هر فرد مطلع باشیم؛ پس عمومیت‌بخشی به دانش‌ها سبب درک ارتباطات و شقوق مختلف و حل یک مسئله خواهد شد.

4. سرانجام، یادگیری به دانش‌آموختگان کمک خواهد کرد که مهارت و تخصص خودشان را با خودمفهومی و هویت فردی‌شان ارتباط دهند.

     در سال‌های گذشته، تأکید خاصی بر مهارت‌های پایه‌ای و عمومی و یا شایستگی‌های عمومی در برنامه‌ریزی آموزش عالی شده است (صالحی عمران و مهرعلی‌زاده، 1383). علاوه‌براین، تغییرات اقتصادی اجتماعی و جهانی به‌گونه‌ای است که دانش حرفه‌ای خاص آموخته‌شده در دانشگاه، به تنهایی، بسنده نخواهد بود. پس، سرمایه اجتماعی با شبکه‌سازی و تسهیل همکاری یا میان گروه‌های اجتماعی، نقش مهمی دراین‌باره ایفا می‌کند (Healy and Côté, 2001). این تعریف دو موضوع را روشن می‌کند: نخست، شکل‌گیری دانشگاه‌ها و مشارکت در شبکه‌ها که خودشان سرمایه اجتماعی را شکل می‌دهند؛ دوم نقش دانشگاه‌ها در ایجاد هنجارها، ارزش‌ها و دانش‌ها که شبکه‌ها را قادر به عمل می‌سازد. «کاستلز» می‌پندارد که در جامعه شبکه‌ای، قدرت جریان‌ها مهم‌تر از جریان قدرت‌ها است. فهم جایگاه آموزش عالی در این جریان‌ها، ماهیت‌شان و دشواری‌های اتصال‌شان به جامعه، در فهم دانشگاه‌های معاصر اساسی است. شبکه‌های دانشگاهی ابعاد مختلفی دارند. در دخل هر مؤسسه کارکنان و دانشجویانی هستند که با یکدیگر در یک شبکه ملی و بین‌المللی در ابعاد علمی و حرفه‌ای ارتباط دارند. در این راستا، تونکیس و همکاران (1387، ص 32)، باور دارد که اعتماد و پیوند عناصری کلیدی برای فرایندهای مشارکت مدنی تلقی می‌شوند و انجمن‌های داوطلبانه عرصه اصلی تحقق عناصر فوق به‌شمار می‌روند. حضور در این انجمن‌ها یک نوع روابط اجتماعی که به‌وسیله قراردادها، قانون یا سنت تنظیم می‌شوند، نیست؛ بلکه داوطلبانه و مبتنی‌بر اعتماد است. به تعبیری دیگر، یک نوع تصمیم اخلاقی و پذیرش ارزش‌های مشترک نیز به‌شمار می‌رود که هم فضیلت فردی است و هم خیر مدنی به همراه دارد (صالحی عمران، 1395).

 

تأثیر توسعه سرمایه اجتماعی بر دیگر ابعاد توسعه

اثرات و نتایج توسعه سرمایه اجتماعی در نظام آموزش عالی از ابعاد زیر قابل ملاحظه است:

الف) تأثیر بر توسعه انسانی: سال‌های طولانی تصور نظریه‌پردازان توسعه بر این بود که توسعه انسانی با تحصیل، کسب مهارت‌های حرفه‌ای و تربیت انسان ماهر از رهگذر نظام آموزشی امکان‌پذیر است و دستیابی به «استاندارد‌های زندگی و زندگی بهتر» را تضمین خواهد کرد (Grootaert et al., 2002). مطالعات «رابینز» نشان داد، پرورش استعدادهای ذهنی و توسعه ظرفیت‌های انسانی نیازمند توسعه توانمندی‌های او در به‌دست آوردن احترام و منزلت اجتماعی، مشارکت اجتماعی و منزلت اجتماعی است. در واقع این اثر شبکه‌های ارتباطی است که به پرورش، شکل‌دهی و هدایت ظرفیت‌های انسانی در دستیابی به «زندگی بهتر» می‌انجامد و نفوذ به شبکه‌های اجتماعی نیازمند کسب مهارت‌های اجتماعی است (Robe, 1999). این امر التزام نظام‌های آموزشی به‌خصوص نظام آموزش عالی را در توجه به پرورش مهارت‌های اجتماعی با توسعه مؤلفه‌های سرمایه‌ اجتماعی در نیروی انسانی تربیت‌شده آن آشکار می‌سازد.

ب) توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی: امروزه تحولات سریع و شتابان در محیط‌های اقتصادی و تجاری، سازمان‌ها و نهادها را برآن داشته است که به‌منظور حفظ بقا و موقعیت خود با اشاعه فرهنگ صحیح رفتاری و اجتماعی به جذب اعتماد بیشتر ارباب‌رجوع خود اقدام کنند. گذشت بیش از چهار دهه از ارائه نظریات توسعه اقتصادی نشان داد، دستیابی به اهداف آرمانی توسعه اقتصادی نیازمند بسترهای کلیدی نظیر ساختارهای اجتماعی مناسب، توجه به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی است. «‌هانت» ساختارهای اجتماعی مورد نیاز توسعه اقتصادی را با مفهوم سرمایه اجتماعی معرفی می‌کند (Hant et al., 2000). بی‌شک نقش نهادهای اجتماعی به‌خصوص آموزش عالی بسان نهادی که مسئولیت تربیت نیروی انسانی فعال در بخش‌های مختلف اقتصادی را برعهده دارند، در توسعه سرمایه اجتماعی چشم‌ناپوشیدنی است. توسعه سرمایه اجتماعی به‌ویژه مؤلفه اعتماد اجتماعی، منجر به افزایش سطح سرمایه‌گذاری‌ها و تسهیل تأمین مالی طرح‌ها و در نتیجه حمایت از خلاقیت‌ها و توانمندی‌های نیروی انسانی مشغول به تحصیل در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی می‌شود و درنتیجه احتمال پیشرفت‌های شغلی و اقتصادی آنها در قالب شبکه‌های تولیدی و کارآفرینی سازمانی فراهم می‌شود. از بُعد اجتماعی می‌توان گفت سرمایه اجتماعی، منبع ایجاد همکنشی‌های اجتماعی و نیز نظام هدف‌مند همکاری و همیاری میان افراد جامعه است که آنها را در دسترسی به اهداف مشترک و حفظ همبستگی اجتماعی کمک می‌کند. شبکه روابط جمعی، انسجام‌بخش رابطه میان افراد، ساختارها، سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی است که همگی از نشانگر‌های توسعه اجتماعی هستند. نهاد آموزش عالی نیز بسان بخشی از نهادهای اجتماعی، با پرورش نیروی انسانی آگاه به مسئولیت‌های اجتماعی در کنار مسئولیت‌های حرفه‌ای تأثیر غیرقابل‌انکاری در توسعه اجتماعی جوامع خواهد داشت. توجه به توسعه سرمایه اجتماعی حتی در بعد توسعه سیاسی جامعه نیز بازتاب می‌یابد، چراکه دستیابی به جامعه مدنی و مردم‌سالاری اجتماعی امکان‌پذیر نخواهد بود، مگر با وجود شهروندانی آگاه به حقوق مدنی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و ارتباط و انسجام بین مردم و حکمرانان سیاسی. اهمیت این مسئله به حدی است که نظریه‌پردازان بزرگی چون فوکویاما اهمیت سرمایه اجتماعی را در توسعه سیاسی جوامع چنین بیان می‌کند: «سرمایه اجتماعی عامل بنیادی جامعه مدنی است و جامعه مدنی خود کانون تولید، انباشت، توزیع و مصرف سرمایه اجتماعی است» (Fukuyama, 2001). در بیان اهمیت توسعه سرمایه اجتماعی در آموزش عالی و بازتاب نقش و اثر آن بر توسعه سیاسی جامعه همین بس که دانشگاه و دانشگاهیان در هر پدیده و تحول سیاسی جز نهادهای پیشرو جامعه بوده و هستند.

ج) توسعه ملی: گذار از دهه‌های توسعه از 1970م تاکنون، به‌خصوص تجربه شکست برنامه ‌توسعه در کشورهای جهان سوم، بی‌اثر بودن نظریات توسعه بدون توجه به ملاحظات و درک پیچیدگی‌های نهفته در ارزش‌ها، شبکه روابط و همکنشی‌های اجتماعی و بی‌حضور و مشارکت مردم جامعه را ثابت کرد. ازاین‌روست که نظریه‌پردازان توسعه امروزه بر این باورند که دستیابی به اهداف توسعه متوازن و همه‌جانبه یعنی توسعه انسانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و در یک کلام «توسعه ملی» بدون حضور ثروت نامرئی جوامع یعنی «سرمایه اجتماعی» جامعه، توسعه‌ای نامتوازن، بی‌ثبات و ناپایدار است. ازاین‌روست که «آنتونی گیدنز» از سرمایه اجتماعی به‌عنوان «روغن روان‌کننده چرخ‌دنده‌های توسعه» نام می‌برد (Gibbs et al., 1994).

     نظام ساختاری دانشگاه‌ها و آموزش عالی می‌تواند منتقل‌کننده ایده‌ها، ارزش‌ها، هنجارها، اعتماد اجتماعی و... با ضمانت‌های اجرایی مؤثر در کنار کارکردهای متداول آموزشی، پژوهشی، خدماتی و مدیریتی خود به دانشگاهیان و دانش‌آموختگان باشد. ازاین‌رو دانشگاه و نظام آموزش عالی به‌منزله یکی از کانون‌های اصلی ایجاد، توسعه و ظرفیت‌سازی سرمایه اجتماعی در سطح جامعه به‌شمار می‌رود و هرگونه بی‌توجهی به آموزش عالی برای ایجاد، تولید و افزایش کیفیت سرمایه اجتماعی، منجر به اثربخش نبودن و ناکارآمدی نهاد آموزش عالی در پیشبرد برنامه‌های توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه و کشور خواهد بود.

     ازسوی‌دیگر در عصر جهانی‌شدن، ورود فرد به شبکه اجتماعی جهانی و بهره‌مندی از مزایا و حمایت‌های شبکه‌ای، جلب همدلی، اعتماد و پشتیبانی از افرادی که هم‌اکنون در موقعیت او در شبکه‌های اجتماعی، اقتصادی، حرفه‌ای و... مشابه قرار دارند، نیازمند کسب قابلیت‌ها و توانمندی‌های ویژه‌ای است که کنشگر باید بتواند آنها را به‌دست آورد و در به‌کار گرفتن آنها نیز مهارت بیابد. این توانمندی‌ها در جامعه نوین (مدرن) امروز، سرمایه اجتماعی کنشگر به‌شمار می‌آیند که باید از منابع نخستین (خانواده و اجتماع) و ثانویه (نظام‌های آموزشی و در بالاترین سطح خود نظام آموزش عالی) به‌دست آیند.

 

کتاب‌شناسی

امیرکافی، مهدی. (1380). «اعتماد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن». نمایة پژوهش، 18، 9-42.

بوردیو، پیر. (1380). نظری‍ه‌ ک‍ن‍ش‌: دلای‍ل‌ عملی‌ و ان‍ت‍خ‍اب‌ عقلانی، ترجمة مرتضی مردیها. تهران: نقش و نگار.

بیرن‌بائوم، رابرت. (1382). دان‍ش‍گ‍اه‌ه‍ا چ‍گ‍ون‍ه‌ ک‍ار می‌کند: س‍ازم‍ان‌ علمی و ره‍ب‍ری‌ آن از منظر سیبرن‍ت‍ی‍ک،‌ ترجمه حمیدرضا آراسته. تهران، مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش ‌عالی.

پاتنام، رابرت. (1380). دم‍وک‍راس‍ی‌ و س‍ن‍ت‌ه‍ای‌ م‍دن‍ی‌: (ت‍ج‍رب‍ه‌ ای‍ت‍ال‍ی‍ا و درس‌ه‍ای‍ی‌ ب‍رای‌ ک‍ش‍وره‍ای‌ در ح‍ال‌ گ‍ذار)، ترجمة محمدتقی دلفروز. تهران: روزنامة سلام.

تنکابنی، فروزان؛ یوسفی، علیرضا و کشتی آرای، نرگس. (1394). «طراحی اهداف مبتنی بر توسعه سرمایه اجتماعی در برنامه درسی آموزش عالی ایران». مطالعات برنامه درسی آموزش‌ عالی، 6(11)، 7-26.

تونکیس، فران؛ پاسی، اندرو؛ فنتون، ناتالی و همس، لزلی. (1387). اعتماد و سرمایه اجتماعی، ترجمه محمدتقی دلفروز. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی، اجتماعی.

حسینی، مریم. (1387). اعتبارسنجی آموزش ‌عالی در هزاره سوم (محوریت برنامه درسی). همایش ملی نظارت و ارزیابی آموزش‌ عالی. انجمن آموزش‌ عالی ایران، تهران.

ذاکر صالحی، غلامرضا. (1389). دان‍ش‍گ‍اه‌ ای‍ران‍ی‌ (درآم‍دی‌ ب‍ر ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسی‌ آم‍وزش‌ عالی‌). تهران: کویر.

رستمی، فرحناز؛ شعبانعلی فمی، حسین؛ کلانتری، خلیل و محمدی محمدعلی. (1390). «بررسی سازوکارهای توسعه سرمایه اجتماعی در نظام آموزش عالی کشاورزی ایران». تحقیقات اقتصاد و توسعه کشاوری ایران، 42(4)، 627-645.

صالحی عمران، ابراهیم و مهرعلی‌زاده، یداله. (1383). تغییرات بازار کار، توسعه آموزش‌عالی و سرمایه اجتماعی. همایش آموزش ‌عالی و توسعه پایدار. مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش‌ عالی، تهران.

 

صالحی عمران، ابراهیم. (1395). «آموزش ‌عالی و سرمایه اجتماعی». پژوهشنامه توسعه فرهنگی اجتماعی، 1(1)، 57-77.

 

قاضی طباطبائی، محمود؛ محسنی تبریزی، علیرضا و مرجایی، هادی. (1383). بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان (28 استان کشور). تهران: وزارت کشور.

قنادان، محمود و اندیشمند، ویدا. (1388). «نقش دانشگاه در ایجاد سرمایه اجتماعی به‌منظور ارایه الگوی پیشنهادی برای ارتقای نظام آموزش عالی کشور». دانش و پژوهش در علوم تربیتی- برنامه‌ریزی درسی، 23(23)، 23-44.

کلمن، جیمز. (1377). بنیادهای نظریة اجتماعی، ترجمة منوچهر صبوری. تهران: نی.

محسنی تبریزی، علیرضا. (1376). بررسی موردی رابطه بیگانگی و مشارکت سیاسی در میان سرپرستان خانوارهای مناطق تهران. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران.

 

مرجائی، ‌هادی. (1378). بررسی عوامل مؤثر بر خوداثربخشی دانشگاهی دانشجویان کارشناسی ‌ارشد و دکتری دانشگاه تهران (پایان‌نامه منتشر نشده کارشناسی‌ارشد). دانشگاه تبریز، تبریز.

 

مرجائی، ‌هادی. (1381). بررسی و سنجش احساس امنیت در بین گروه‌های مختلف شهر قم. قم: معاونت سیاسی امنیتی استانداری قم.

مرجائی، ‌هادی. (1383 الف). «آموزش‌عالی کانون توسعة سرمایة اجتماعی». مجموعه مقالات همایش آموزش ‌عالی و توسعة پایدار. تهران: انجمن آموزش‌ عالی ایران.

مرجائی، ‌هادی. (1383 ب). طرح بررسی سرمایة اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاه‌ها. تهران: مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش ‌عالی.

مرجائی، ‌هادی. (1395). پیمایش ملی وضعیت سرمایه فرهنگی و اجتماعی دانشجویان: مطالعه طولی. تهران: موسسة پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش ‌عالی.

 

Astone, N. M., Nathanson, C. A., Schoen, R. and Kim, Y. J. (1999). “Family, Demography, Social Theory and Investment in Social Capital”. Population and Development Review, 25(1), 1-31.

Australian Bureau of Statistics. (2003). ABS Draft Social Capital Indicators for Discussion of workshop.

Bullen, P. and Jenny, O. (1998). “Measuring Social in Five Communities in NSW, Neighborhood and Community Centers”. Applied Behavioral Science, 36(1), 23-42.

Carnevale, A. P., Gainer, L. J. and Meltzer, A. S. (1990). Workplace Basics: The Essential Skills Employers Want. San Francisco: Jossey-Bass.

Coleman, J. (1990). Foundations of Social Theory. Cambridge: Harvard University.

Coleman, J. (1994). Foundations of Social Theory. Cambridge: Harvard University.

Coleman, J. (1999). Foundations of Social Theory. Cambridge: Belkrap.

Ejtehadi, M. (2007). “Social Capital”. Human sciences, 53, 405-416.

Franklin, G. M., Clawson, K. J. and Qin, X. (1998). “Basic Skill Deficiencies in the Work Place: Differences Between Large and Small Businesses”.The Entrepreurial Executive, 1(1), 1-9.

Fukuyama, F. (2001): “Social Capital, Civil Society and Development”. Third World Quarterly, 22(1), 7-20.

Gibbs, G., Rust, C., Jenkins, A. and Jaques, D. (1994). Developing Students' Transferable Skills. Oxford: The Oxford Centre for Staff Development.

Greenan, K., Humphreys, P. and McIveen, H. (1997). “Developing Work-Based Transferable Skills for Mature Students”. Journal of Further and Higher Education, 21(2), 193-2004.

Grootaert, C., Oh, G. T. and Swamy, A. (2002). “Social Capital, Household Welfare and Poverty in Burkina Faso”. Journal of African Economies, 11 (1), 4-38.

Healy, T. and Côté, S. (2001). The Well-Being of Nations: The Role of Human and Social Capital. Paris: OECD.

Hunt, P., Hirose-Hatae, A., Doering, K., Karasoff, P. and Goetz, L. (2000). “Community Is What I Think Everyone Is Talking About”. Remedial and Special Education, 21(5), 305–317.

Krishna, A.  and Schrader, E. (2000). Cross-Cultural Measure of Social Capital: A Tool and Result from India and Panama. Washington: World Bank.

Lury, G. (1997). “A Dynamic Theory of Racial Income Differences”. In P. A. Wallace and A. LeMund (Eds.), Women, Minorities, and Employment Discrimination (pp.153-186). Lexington: Health.

McLaughlin, M. (1995). Employability Skills Profile: What Are Employers Looking For? Ottawa: Canadian Guidance and Counseling.

OECD. (2001). The Well-Being of Nations: The Role of Human and Social Capital. Paris: Author.

Portes, A. and Landolt, P. (1996). “The Downside of Social Capital”. American Prospect, 26, 18-22.

Robey, J. S. (1999). “Civil Society and NAFTA: Initial Results”. The ANNALS of the American Academy of Political and Social Science, 565(1), 113–125.

Schultz, T. W. (1961). “Investment in Human Capital Am”. Economic Review, 51(1),1–17.

Squires, G. (1987). The Curriculum Beyond School. London, Hodder and Stoughton.

Tötterman, A. K. and Widén-Wulff, G. (2007). “What a Social Capital Perspective Can Bring to the Understanding of Information Sharing in a University Context”. Information Research, 12(4).

Wilson, P. A. (1997). “Building Social Capital: a Learning Agenda for the Twenty-First Century”. Urban Studies, 34(5–6), 745–760.