رمانی از ویلیام فاکنر، که در 1930 چاپ شد. این کتاب، یکی از رمانهایی است که فاکنر آن را در شهرک خیالی یوکناپاتاوفا، در میسوری روایت میکند. داستان بهصورت روایت قطعهقطعه شده و بخشبخش توسط هریک از شخصیتها بیان میشود. این شخصیتها عبارتانداز: اَدی باندرن؛ شوهرش اَنس؛ پسرانشان کَش، دارل و واردامن، و دخترشان دیوی دِل؛ و جوئل، پسر نامشروع اَدی. اَدی هنگامی که کَش تابوت وی را میسازد، از بستر احتضار خود به وی نگاه میکند. پس از مرگ وی، خانواده تحت سرپرستی اَنس کوتهفکر و بیعرضه اداره میشود. او تلاش میکند برای یکبار به آرزوهای ادی توجه کند و او را برای خاکسپاری به شهر خودش ببرد. بقیه رمان شرحی از مسافرت خانواده و سرنوشت تکتک اعضای خانواده است.