دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

انگیزاننده‌های کسب‌وکار خانگی

نویسنده

عواملی که محرک کارآفرین در ایجاد کسب‌وکار خانگی هستند.

     مطالعات انجام شده در مورد انگیزاننده‌های کسب‌وکارهای خانگی نشان از ترکیبی از انگیزاننده‌های درونی و بیرونی که هم منشاء اقتصادی و هم اجتماعی دارند، می‌دهد. که شامل هزینه‌های عمومی پایین‌تر، انتخاب سبک زندگی، نیازهای خانواده، گزینه‌های اشتغال محدود، جایگزین بیکاری و دنبال کردن علاقه‌مندی می‌شود.

     برای یک کسب‌وکار به‌طور معمول انگیزه‌های مختلفی وجود دارد. وجود یک فرصت و ایدة کارآفرینانه، انگیزه‌های مادی و تمایل به رئیس و کارفرمای خود بودن از جمله عواملی است کةک فرد در تصمیم کارآفرینانه‌اش در نظر می‌گیرد. اما زمانی که این ایده قرار باشد در خانه اجرایی شود انگیزه‌های دیگری نیز بدان اضافه می‌شود. مکان و امکانات مناسب خانه، نیاز به سرمایة اولیه کم، کمتر در کنار خانواده بودن و بهره‌مندی از حمایت‌های آنها، انعطاف‌پذیری و برقراری تعادل میان کار و زندگی (اغلب در میان زنان و افراد متأهل) و انگیزه‌های دیگری که بودن خانه به‌عنوان محل کسب‌وکار در افراد ایجاد می‌کند. برای مثال فردی امکان دارد ایده‌ای کارآفرینانه در ذهن داشته باشد اما به‌دلیل پشتوانة نامناسب مالی نتواند آن را در مقیاس واقعی اجرا کند. یا این که فرد دیگری به‌دلیل وابستگی‌هایی که به خانواده و مسئولیت‌هایی که در خانه، هم چون نگهداری و تربیت فرزندان برعهده دارد نتواند خانه را برای ساعت‌های طولانی و اشتغال خارج از خانه ترک کند و هم‌زمان دوست دارد ایدة خود را اجرا کردة درآمدی داشته باشد تا به اقتصاد خانواده کمک کند. این انگیزه‌ها تحت‌تأثیر برخی از ویژگی‌های شخصی به ویژه جنسیت قرار دارد، به‌طوری که نتایج برخی تحقیقات نشان می‌دهد انگیزة زنان از کارآفرینی خانگی بیشتر غیرمادی بوده و اغلب به‌دنبال ایجاد تعادلی میان وظایف و مسئولیت‌های خانوادگی و شغلی‌شان هستند (Walker et al., 2008).

     این انگیزه‌های غیر‌مادی در آنها حتی باعث می‌شود که به سمت فعالیت‌های خاصی که به فعالیت‌های کارکنان یقه صورتی (فعالیت‌های خدماتی با مهارت اندک) گرایش داشته و تمایل زیادی به توسعة کسب‌وکار از خود نشان نمی‌دهند (Thomson et al., 2009). تمایل به مخاطره‌جویی یا ریسک‌پذیری نیز از دلایل دیگری است که افراد را به سمت خوداشتغالی و کارآفرینی می‌کشد. اگرچه مطالعات و پژوهش‌ها دربارة تفاوت‌های مخاطره‌جویانه میان زنان و مردان متفاوت است (Breen et al., 2006). اما آنچه قطعیت دارد، این است که کسب‌وکارهای خانگی خطر شروع یک کسب‌وکار را کاهش می‌دهد زیرا سرمایة اولیة کمتری برای راه‌اندازی نسبت به دیگر کسب‌وکارها نیاز دارد (Walker, Webster, 2004). و امکان دارد در میان زنان که برخی معتقدند به‌دلیل تمایل به مخاطره‌جویی کمتر، سطح کارآفرینی در میان آنها پایین‌تر باشد (Breen et al., 2006). مورد اقبال قرار گیرد. والکر و وبستر (2004) انگیزه‌های کارآفرینان خانگی در راه‌اندازی یک کسب‌وکار را در دو دسته قرار می‌دهند: انگیزه‌های جاذب و انگیزه‌های دافع.

     انگیزه‌های جاذب از یک نیاز و تمایل درونی قوی و مثبت افراد برای شروع یک کسب‌وکار نشئت می‌گیرند مانند نیاز به موفقیت، سبک زندگی، انعطاف‌پذیری و تمایل به رئیس و کارفرمای خود بودن. درحالی‌که انگیزه‌های دافع از یک تمایل برونی قوی و منفی هم چون کاستی‌های زندگی، نبودن کنترل بر کار، احساس فرصت نداشتن برای پیشرفت و توسعه و مشکلات تعادل میان کار و زندگی که نتیجة نارضایتی از وضع موجود و تمایل به تغییر آن است؛ نشئت می‌گیرد (Walker & Webster, 2004).آنها همچنین از نظر انگیزه‌های اولیه، چهار نوع از کارآفرینان خانگی را مشخص می‌کنند.

 

جدول 1. انواع کارآفرینان خانگی از نظر انگیزه‌های اولیه

ریسک گریز

انگیزة اصلی این گونه افراد از راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی اجتناب از خطرهای مالی مربوط به کسب‌وکار غیرخانگی است. این‌گونه افراد بیشتر به سمت کسب‌وکارهای خانگی خدماتی رفته و از فعالیت‌هایی که حاشیه سود بالایی دارند اجتناب می‌کنند.

راحت طلب

این افراد آزادی کار خانگی را دوست داشته، هزینه‌های پایین آن را ترجیح می‌دهند. فضای کافی در اختیار دارند و از فنّاوری‌های روز برای بهتر انجام شدن کارها استفاده می‌کنند و به‌دنبال ایجاد تعادل میان کار و زندگی‌شان هستند.

قناعت پیشه

این افراد می‌خواهند کوچک بمانند، اهداف بلند پروازانة کمی دارند و نمی‌خواهند فراتر از خانه بروند. کسب‌وکارهای خانگی قسمتی از وقت‌شان را به خود اختصاص داده و به‌عنوان یک منبع درآمد ثانویه برای آنها به حساب می‌آید.

نوپا

این افراد ایده‌های بزرگ‌تری در سر داشته و می‌خواهند بازار آن را آزمون کنند. آن ها عاشق انجام کارهای جدید بوده و کسب‌وکار خانگی را به‌عنوان فرصتی موقت و سکوی پرتاب می‌دانند.

 

انگیزاننده‌ها در کسب‌وکار خانگی

مطالعات انجام شده در مورد انگیزاننده‌های کسب‌وکارهای خانگی نشان از ترکیبی از انگیزاننده‌های درونی و بیرونی که هم منشاء اقتصادی و هم اجتماعی دارند، می‌دهد. که شامل هزینه‌های عمومی پایین‌تر، انتخاب سبک زندگی، نیازهای خانواده، گزینه‌های اشتغال محدود، جایگزین بیکاری و دنبال کردن علاقه‌مندی می‌شود (Stager, 2000; Walker, 2004).

     هوقتون و کریدا (2006)، بیان می‌کنند که دلایل انتخاب کسب‌وکار خانگی وابسته به ماهیت کسب‌وکار است. محققان دیگر از تفاوت جنسی به‌عنوان انگیزاننده‌های کسب‌وکار خانگی نام می‌برند. برای مثال هوملز و همکاران (1997) یافتند که درحالی‌که مردان اغلب کسب‌وکارهای خانگی را در واکنش به پیامدهای خاصی که در زندگی‌شان اتفاق می‌افتد، انتخاب می‌کنند، مانند بازنشستگی، اما زنان به‌طور قابل ملاحضه‌ای کسب‌وکار خانگی را در پاسخ به مباحث خانوادگی انتخاب می‌کنند (Holmes et al., 1997). مانند گذراندن وقت زیادی با فرزندان. مطالعات دیگر نشان می‌دهد که مسئولیت خانوادگی و فرصت به‌دست آوردن درآمد برای مراقبت از فرزندان و امرارمعاش یکی از مهم‌ترین انگیزاننده‌ها برای زنان جهت انتخاب کسب‌وکارهای خانگی است. والکر (2004) مهم ترین انگیزاننده‌ها و دلایل روی آوردن به کسب‌وکار خانگی را در 5 عامل دسته‌بندی می‌کند که به ترتیب اهمیت شامل: انگیزه‌های شخصی، تعادل خانواده، نیازهای مالی، تمایل به خود اشتغالی و ریسک‌گریزی می‌شود (Walker, 2004). رشد کسب‌وکارهای خانگی بازتاب دو روند جداگانه است. اول، شرکت‌های بزرگ مانند بریتیش تلکام (BT) دریافتند که صرفه‌جویی در هزینه‌های سربار و افزایش بهره‌وری می‌تواند زمانی به‌دست آید که کارمندان در منزلشان کار کنند تا در اداره (Donkin, 2008). دوم، رشد، در کسب‌وکارهای خانگی وجود دارد.

     در شرایطی که شواهد روشنی وجود ندارد، دیدگاه کسب‌وکارهای خانگی حول دو قالب می‌چرخد. یک دیدگاه، این مشاغل را به‌عنوان یک نوع شیوه‌ی زندگی یا سرگرمی که تا حد زیادی توسط زنان اداره می‌شود به‌منظور کسب و درآمد کم و در عین‌حال مراقبت از فرزندان و مسئولیت‌های خانه می‌داند؛ بنابراین به‌لحاظ اقتصادی بی‌اهمیت تلقی می‌شوند. این دیدگاه دولت را تشویق می‌کند که در استراتژی های توسعة اقتصادی، در تمام سطوح کسب‌وکارهای خانگی را نادیده بگیرد. دیدگاه جایگزین، منافع اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی کسب‌وکارهای خانگی- و تقویت اقتصاد محلی از طریق ایجاد شغل و ارتباط‌های تجاری، را پررنگ‌تر می‌کند- در نتیجه، کسری اقتصاد محلی را جبران می‌کند و حیات‌بخش زندگی همسایگان (در مناطق روستایی و اطراف خوابگاه‌های حومه) است، بنایراین امنیت و ایمنی آنها را افزایش می‌دهد و به محیط‌زیست به‌سبب تعادل مثبت کربن منفعت می‌رساند. از طرفی افراد را قادر می‌سازد که تعادل بین کار و زندگی را ایجاد کنند و افرادی که به خاطر مسائل اجتماعی یا فیزیکی با خانه گره خورده‌اند (برای مثال کسانی که مسئولیت مراقبت از خانواده را بر عهده دارند، یا ناتوان هستند) و از بازار کار حذف شده‌اند، از لحاظ اقتصادی فعال باشند (Pratt, 2006)، و با کاهش رفت‌وآمد ایجاد منافع زیست‌محیطی می‌کند.

     تکنولوژی، رویای محل کار مجازی کارکنان را از راه دور از طریق فکس و اینترنت به واقعیت تبدیل کرده است (Fitzgerald et al., 2001). تأثیر فنّاوری اطلاعات و ارتباطات- کامپیوترهای لپ‌تابی و نرم‌افزارهای مرتبط، تلفن‌های همراه و دسترسی به اینترنت با سرعت بالا- بر ضرورت مطالعات کسب‌وکارهای خانگی بسیار با اهمیت بوده است (Enterprise Nation, 2008)، زیرا هم محدودیت‌های مکانی شغلی را از بین می برد، بنابراین «هرجا» که سیگنالی وجود دارد، «محل کاری» وجود دارد (Rigby, 2008)؛ و هم فرصت‌های جدیدی برای مشاغل خانگی ایجاد می‌کند. علاوه‌براین، تکنولوژی نه تنها به‌کارکنان آگاه (دارای دانش) «ابزار برای کار تقریباً از هرجایی» را می‌دهد (Business Week, 2005)، بلکه آنها را قادر به همکاری، شراکت و هماهنگی با کارکنان مستقل و شرکت‌های جدا از لحاظ جغرافیایی، برای کار بر روی پروژه‌های مشترک، می‌سازد (Institute For The Future/Intuit, 2007b).

     اولین یافته‌های تمایل به راه‌انداری کسب‌وکار خانگی این است که بدون درنظر گرفتن جنسیت یا مسئولیت‌تان خور داشتن، الزامات مالی مربوط به «زیاد پول» درآوردن و به‌دست آوردن «امنیت مالی» به‌نظر می‌رسد انگیزة مهمی برای تمام متصدیان این نوع از کسب‌وکارها است (Walker et al., 2008). مؤسسه مشاغ‌‌خانگی از کارآفرینان انتاریویی که اخیراً کسب‌وکار خود را آغاز کرده بودند پرسید چرا آنها کار را از خانه شروع کردند. نیمی از آنها در پاسخ گفتند که برای کاهش هزینه‌های عملیاتی کسب‌وکار این کار را انجام داده‌اند (Lewis, 2004). در این میان، تغییرات اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژیکی فرصت‌هایی را برای کسب‌وکارهای کوچک باز کرده است. جا‌به‌جایی بخشی، شامل کاهش در تولید و رشد کسب‌وکار و خدمات شخصی، به‌دلیل موانع کمتر ورود در بسیاری از قسمت‌های بخش خدمات، کلیدی راه گشا بوده است (Mason et al., 2011).

     کار در قسمت اداری کم جذابیت‌تر و کم ارزش‌تر شده است، مخصوصاً برای نسل X (افراد متعلق به نسل‌های متولد شده بین سال‌های (1965 و 1980) که به‌طور فزاینده‌ای مایلند که با اهرم مهارت‌ها و شبکه‌های حرفه‌ای خود که زمانی برای کار در دنیای شرکت/ اداره استفاده می‌کردند، برای کار کردن برای خود به‌عنوان مشاوران مستقل به‌کار برند. نسل Y یا Millennial (متولدین بین سال‌های 1978و 2001)، کاربران مشتاق تکنولوژی هستند که با کامپیوتر و اینترنت بزرگ شده‌اند نیز کمتر احتمال دارد که جذب مشاغل شرکتی شوند و بیشتر احتمال دارد که بخواهند استقلال خود را حفظ کنند و «مالک/ صاحب» کار خود باشند و همچنین در مقایسه با نسل‌های قبلی بیشتر احتمال دارد که برای خود کار کنند (Institute For The Future/ Intuit, 2007a).

     تعادل میان کار و زندگی یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که خانواده‌ها در قرن بیست‌ویکم با آن روبه‌رو هستند. فشارهای اقتصادی در دهة گذشته، نیاز مبرم به خانوادة دو شاغله را به‌طرز چشمگیری افزایش داده است؛ درحال‌حاضر عمدة خانواده‌ها برای برآمدن از پس هزینه‌های زندگی، به دو نان آور نیاز دارند (Ford et al., 2007; White & Rogers, 2000). در همین زمان، تغییر ساختاری بازار نیروی کار منجر به «غیررسمی» شدن نیروی کار و تغییرات عدیدة مهمی برای کارمندان شده است. برای مثال، حرکت از تمام وقت به نیمه وقت بودن، کار غیررسمی و قراردادی؛ افزایش ساعات کاری غیرمنظم و سبک؛ و به‌طور کلی طول هفتة کاری انعطاف‌پذیر (Pocock, 2003; Feldman & Bolino, 2000; Jurik, 1998).

     این فشارها معمولاً تضادهایی برای زنان و مردانی که تلاش می‌کنند توازن در مسئولیت‌های شغلی خود و مقررات استخدامی‌شان برقرار کنند (اصولاً بچه‌های جوان ولی به‌طور فزاینده‌ای والدین سالخورده) به وجود می‌آورد (Walker et al., 2008). در واکنش به این موضوع، بعضی از کارفرمایان تلاش می‌کنند راه‌هایی را پیدا کنند که این تضادهای میان کار و زندگی کارمندانشان را کاهش دهند؛ دولت‌ها و سازمان‌های بزرگ جلودار این تلاش‌ها هستند (Doherty, 2004; Konrad & Cannings, 1994; Lewison, 2006; Ortega, 2006; Quesenberry et al., 2006.).

     جذابیت مالکیت کسب‌وکار خانگی به‌طور برجسته‌ای از انعطاف‌پذیری فراهم شده در شیوة زندگی و توانایی برقراری تعادل بین کار و خانواده ناشی می‌شود (خنیفر و همکاران، 1389).خود اشتغالی، به‌ویژه از طریق مالکیت کسب‌وکار خانگی، ممکن است به‌خوبی مسئلة ضرورت برقراری تعادل میان کار و خانواده را برای زنان حل کند. اگرچه، شاید یک راه حل مناسب برای تمام زنان نباشد، به خصوص کسانی که به‌دنبال دستاوردهای مالی و شغلی بالایی هستند. با توجه به این که هم مردان و هم زنان اعلام کردند که داشتن نان خور به این معنی است که باید بین کار و خانواده تعادل برقرار کرد، بنابراین راه‌اندازی کسب‌وکار در خانة جایگزین جذاب به جای استخدام است (Walker et al., 2008).

     توانایی مشاغل خانگی در ترکیب کار با خانواده، به‌عنوان یک گزینة جذاب برای مادران جوان (مادران کارآفرین) ارائه شده است. این نوع از کسب‌وکار آنها را قادر می‌سازد که علاقمندی‌های حرفه‌ای، فکری و یا هنری خود را فعال نگه دارند و درآمد کسب کنند بدون اینکه نیازهای خانواده به خطر بیفتد (Institute For The Future/Intuit, 2007a). برخی مطالعات نیز به مزایایی برای کودکانی که پدر و مادری که هر دو یا یکی از آنها کسب‌وکار خانگی دارند، اشاره دارد (Beach, 1993; Baines & Gelder, 2003). در سال‌های اخیر، شمار زنانی که صاحب مشاغل خانگی هستند به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است و طبق لوسکوکو و اسمیت هانتر (2004, 164)، زنان «با نسبت بیشتری در مقایسه با مردان به‌کارآفرین (خانگی) تبدیل شدند». دلیل کلیدی برای این مسئله این است که خوداشتغالی و مالکیت کسب‌وکار انعطاف بیشتری برای زنان فراهم می‌کند (Loscocco& Smith- Hunter, 2004) که به مسئولیت‌های کار و زندگی شان برسند (Daniel, 2004; Holmes et al., 1997; Walker & Webster, 2006).

     جایی‌که درآمد خانوار ناکافی است، مالکیت و راه‌اندازی یک کسب‌وکار به زنان این امکان را می‌دهد که برای بودجه خانوادة خود مکملی باشند (Bruni et al., 2004). برای زنانی که توانایی خود را در خارج از حوزة خانواده می‌جویند، مالکیت کسب‌وکار اغلب وسیله «رهایی‌بخشی» است برای فرار از کار خانه که پرداختی بابت آن وجود ندارد، برای ایجاد حس خود ارزشی و خود تصمیم‌گیری (Buttner & Moore, 1997; Jurik, 1998; Maysami & Goby, 1999).

     زنان کسب‌وکار خود را به دلایل مختلفی شروع می‌کنند، یکی از آنها که بارها ذکر شده است این است که زنان به‌دنبال خوداشتغالی به‌عنوان جایگزینی به‌جای کارمند دستمزد بگیر هستند زیرا انعطاف‌پذیری که به آنها ارائه می‌دهد می‌توانند به مراقبت از فرزندانشان بپردازند درحالی‌که شغل خود را نیز دنبال می‌کنند (Caputo & Dolinsky, 1998; Hughes, 2003; Roffey et al., 1996; Still & Walker, 2006). ضرورت تعادل مداوم بین کار و تعهدات شخصی بدان‌معنی است که زنان اغلب انتخاب می‌کنند که کسب‌وکار خود را کوچک نگه دارند، بر مبنای پاره‌وقت برپا کنند و در بخش‌های کم‌سود ده مثل خدمات شخصی و خرده‌فروشی کار کنند (Buttner & Moore, Daniel, 2004; Longstreth et al., 1987, 1997). علاوه‌بر عوامل انعطاف‌پذیر مانند مسئولیت حضانت فرزند (Still & Walker, 2006) دلایل دیگری برای انتخاب خوداشتغالی زنان شامل نگرانی‌ها دربارة وضعیت سلامت شخصی، تعهدات خانوادگی مانند مراقبت از سالخوردگان (Mattis, 2004) و دلایل شخصی دیگر می‌باشد (مانند مرگ و طلاق) (Lewis, 2004).

     به‌نظر می‌رسد که زنان برای جهش و کامل ساختن مالکیت کسب‌وکار خود مشکلاتی دارند از جمله حضور در محل‌های تجاری و اغلب انتخاب می‌کنند که کسب‌وکار خود را از خانه‌شان آغاز کنند (Roffey et al., 1996; Morris & Pike, 2002; Walker & Webster, 2004). لوسکوکو و هانتر (2004) ادعا می‌کنند که زنانی که کسب‌وکار خانگی اداره می‌کنند، تضادهای کمتر بین کار- خانواده نسبت به آنهایی که کسب‌وکار خود را خارج از خانه انجام می‌دهند دارند (Loscocco & Smith-Hunter, 2004).

     «وزن‌کاری» کارگران مشاغل خانگی، همچنین ویژگی‌های مرتبط با کسب‌وکار خانگی، همگی به‌نظر می‌رسد که بتواند دلالت کند که چرا کارگران مناسبات کسب‌وکار خانگی دارند. برای مثال، در جامعة بدون حمایت گستردة جامعةا دولت برای خانواده‌های دو نان‌آور و تک والد، اداره کردن کار و خانواده به‌سبب کار خانگی، راه حل شاهکاری است (Ammons & Markham, 2004; Ferber, O'Farrell, & Alle, 1991; Silberstein, 1992). علاوه‌براین، افراد ممکن است این محل کار (خانه) را برای تکمیل کاری که در محل کارشان تمام نشده بود انتخاب کنند.

 

عوامل موفقیت در کسب‌وکار خانگی

نارضایتی میان اعضای خانواده می‌تواند موفقیت خانواده و کسب‌وکار را تضعیف کند. پیشنهاد می‌شود که هر دوِ زنان و مردان و تجربة خانوادگی آنها، باید یاد بگیرند که با مداخله‌های ناخواستة کسب‌وکار خانگی مقابله کنند. مداخلة ناخواسته واقعیتی است که برای هر دو کارگران زن و مرد کسب‌وکار خانگی وجود دارد، ولی نوع این مداخله‌ها و مزاحمت‌ها نسبت به هر جنسیتی متفاوت است. مردان تلفن‌های بیشتری دریافت می‌کنند و زنان مشتریان بیشتر در خانه، در نتیجه با تقاضاهای متفاوتی مواجه می‌شوند و در نتیجه شیوة مدیریت خاصی را نیاز دارد (Fitzgerald et al., 2001).


     منابع بیشتر، مانند تحصیلات و درآمد، تداخل کمتری را به همراه دارند چرا که این منابع تصمیمات یا فرایندهای خانواده و کسب‌وکار را تسهیل می‌کند که باعث می‌شود مداخلات ناخواسته کاهش یابد (به‌این‌معنی که هرچقدر درآمد یا تحصیلات در یک خانواده بیشتر باشد، تداخلات کمتری خواهند، برخی از تغییراتی است که خانواده‌ها می‌توانند آن را انجام دهند. مطمئناً، توانایی فراهم کردن مراقبت با کیفیت، داشتن تحصیلات پیشرفته و قابل عرضه در بازار و خلاق بودن در استفاده از فضای خانواده، نمونه‌های دیگری است از چگونگی استفاده منابع برای میانجی‌گری مداخله‌های ناخواسته.

     این احتمال وجود دارد که مداخلات برای کسانی‌که مدتی از کسب‌وکارشان می‌گذرد و آنهایی که به «تازگی» کسب‌وکار خود را شروع کردند در سطح مشابهی باشد. با گذشت زمان، این کارکنان با تجربه احتمالاً استراتژی‌هایی برای تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی برای انجام کار که مداخلات ناخواسته را در خانواده کاهش دهد، پرورش می‌دهند.

     شغل نیز درجه مداخله‌های آزار دهنده که ناشی از کار است را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، زیرا کسانی که در مشاغل خدماتی هستند، تماس/ برخورد با مشتریان، ارباب‌رجوع و کارمندان بیشتری را نسبت به آنهایی که در مشاغل دیگر هستند تجربه می‌کنند (Fitzgerald et al., 2001). داده‌ها اظهار دارد که نه تنها زنان چالش‌ها و پاداش‌های خوداشتغالی مشاغل خانگی را می‌توانند تشخیص دهند؛ بلکه توجه دارند که این دو حوزه کار و خانواده برای موفقیت در هر دو، مستلزم داشتن مرزها یا ساختارهایی است (Berke & L Debra, 2003).

     پترسون (2000) عامل موفقیت کسب‌وکارهای خانگی را شامل معیارهای اقتصادی بیان می‌کند در مقابل والکر (2004) عنوان می‌کند در حالی‌که دستیابی به پول از ضروریات است اما این عامل جزء معیارهای اولیه موفقیت این کسب‌وکارها نیست. از نظر وی معیارهای شخصی و نوع دوستانه مانند شیوة زندگی و استقلال بسیار مهم‌تر هستند.

     سولدرسن، فیوریتو و هی (2008) عنوان می‌کنند که در موفقیت کسب‌وکارهای خانگی عوامل غیرمالی از اهمیت بالایی برخوردارند که این عوامل شامل لذت بردن از انجام کار، حمایت خانواده، داشتن یک کسب‌وکار حمایت کننده، می‌شود. لین و همکاران (2004) نیز بر اهمیت مزایای اجتماعی حاصل از کسب‌وکارهای خانگی تأکید کردند. ویلوک و بایوس (2003) با انجام مطالعه‌ای در مورد کسب‌وکارهای خانگی انگلیس و نروژ نشان دادند که کسب‌وکار خانگی با دیگر فعالیت‌ها برای امرار معاش خانواده ترکیب می‌شوند تا اعضای خانواده از خوشبختی با هم بودن لذت ببرند. به‌منظور شناسایی انگیزاننده‌های اصلی و عوامل موفقیت و پیش‌برنده کسب‌وکارهای خانگی در ایران محقق و همکاران به انجام مطالعة میدانی روی 40 نمونه از کسب‌وکارهای خانگی فعال در ایران پرداختند که در جدول 2 یافته‌های حاصل از این بررسی ارائه شده است (یداللهی فارسی و همکاران، 1394).

 

جدول شماره 2. مؤلفه‌های عوامل انگیزشی و پیش‌برنده کسب‌وکارهای خانگی (موضوعات، ابعاد و اجزاء)، (محقق‌ساخته)

موضوعات

ابعاد

اجزاء

عوامل انگیزشی

کارآفرینانه

داشتن ایده و تمایل به اجزای آن

فرصتی برای آزمون اید‌ها

امید به پیشرفت و توسعة کار در آینده

داشتن فعالیت درآمدزایی مستقل

مالی

عدم توانایی همسر در تأمین هزینه‌های خانواده

از دست دادن شوهر

نیاز به درآمد برای امرار معاش

سرمایه پایین راه‌اندازی کسب‌وکار

تعهد داشتن نسبت به فرزندان و آینده آنها

خانوادگی

انعطاف‌پذیری کار خانگی و کار، خانه

توجه همزمان به کار، خانه و کسب‌وکار

تعادل میان کار و زندگی

حضور در کنار خانواده و بهره‌مندی از حمایت‌های آنها

خوداشتغالی

رهایی از بیکاری

نبود فرصت‌های شغلی مناسب

بالا رفتن سن و نیاز به کسب درآمد

تمایل به رئیس خود بودن

سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت

عوامل‌ پیش‌برنده

علاقه به کار

داشتن مهارت انجام کار

همسو بودن فعالیت‌های کاری با علائق فردی

علاقة زیاد نسبت به یادگرفتن رموز کار

تلاش و پشتکار

انجام کار با جدیت به‌خاطر رفع مشکلات مادی

انجام فعالیت‌های کاری به صورت شبانه‌روزی

داشتن عزم و اراده قوی جهت انجام فعالیت‌های کاری

داشتن صبر و حوصله و پیگیری فعالیت‌های کاری

حمایت

تشویق همسر به انجام فعالیت‌های کاری

حمایت مالی و عاطفی همسر در مواقع مورد نیاز

کمک‌های کاری و دلگرمی از طرف همسر در هنگام

اعتقادی

توکل به خدا، عاملی روحیه‌انگیز جهت استمرار فعالیت‌های

همراهی خانواده، اقوام و دوستان

تشویق و دلگرمی فرزندان و حمایت عاطفی آنها

کمک‌های کاری از طرف فرزندان

کمک‌های عاطفی و مالی از طرف اقوام نزدیک

کمک‌های عاطفی و مالی از طرف دوستان

 

     طبق شکل 1 دو موضوع اصلی شکل‌گیری کسب‌وکارهای خانگی در ایران عبارت‌اند از عوامل انگیزشی و عوامل پیش برنده و 9 بعد عبارت‌اند از: عوامل مالی، خانوادگی، خود اشتغالی، کارآفرینانه، علاقه، تلاش و پشتکار، حمایت همسر، عوامل اعتقادی و همراهی خانواده، اقوام و دوستان نزدیک.

     در شکل 2 عوامل انگیزشی مؤثر بر شکل‌گیری کسب‌وکارهای خانگی ترسیم شده است. برطبق شکل عوامل انگیزشی شامل 4 بعد، انگیزه‌های مالی، انگیزه‌های خانوادگی، انگیزه‌های خوداشتغالی و انگیزه‌های کارآفرینانه می‌باشد. شکل 3 عوامل پیش‌برنده مؤثر بر شکل‌گیری کسب‌وکارهای خانگی را نشان می‌دهد. برطبق شکل این عوامل شامل 5 بعد تلاش و پشتکار، علاقه به‌کار، عوامل اعتقادی، حمایت همسر و همراهی اعضای خانواده، دوستان و اقوام نزدیک می باشد.

       
 
   
 


     براساس یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر می‌توان عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و توسعة کسب‌وکارهای خانگی را درحوزه‌های زیر دید.

1. عوامل انگیزشی: یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که انگیزه‌های افراد برای شروع یک کسب‌وکار خانگی را می‌توان در چهار دسته طبقه‌بندی نمود.

انگیزه‌های کارآفرینانه: یک کارآفرین خانگی با بررسی مجموعة منابع خود همچون امکانات مربوط به خانه از قبیل فضای کافی، مهارت‌ها، تخصص‌ها و سرمایه‌ای که در دست دارد سعی در بهره‌گیری از فرصت‌هایی هم چون بازار محلی مناسب برای محصولات و خدمات در راستای ایجاد ارزش دارد.

· انگیزه‌های خانوادگی: این انگیزه ریشه در مزیتی دارد که حضور در خانه برای افراد ایجاد می‌کند. در کنار خانواده بودن اثرگذاری دو سویه دارد، از یک طرف فرد می‌تواند از حمایت‌های مختلف اعضای خانواده یهره‌مند شود و از سوی دیگر وظایف و مسئولیت‌های خود را نسبت به اعضای خانواده به نحو شایسته‌تری به انجام برساند. به‌این‌دلیل می‌توان گفت که کسب‌وکارهای خانگی به‌ویژه در فرهنگ ایرانی اسلامی ما به‌دلیل شرایط خاص و انتظاراتی که از زنان می‌رود، بیشتر مناسب آنهاست. جای تعجب نیست که این انگیزه در میان زنان و افراد متأهل نسبت به مردان و افراد مجرد قوی‌تر بوده و این می‌تواند به‌دلیل وظایف و مسئولیت‌های زنان در خانه و تعلقات عاطفی افراد متأهل نسبت به اعضای خانواده باشد.

· انگیزه‌های تمایل به خود اشتغالی: این عامل ریشه در انگیزه و تمایل‌های استقلال‌طلبی افراد دارد. امکان دارد فرد به‌دلیل ویژگی‌های شخصیتی از کار کردن برای دیگران متنفر باشد یا اینکه دوست ندارد مدت‌های مدیدی را برای پیدا کردن شغل مناسب با تخصص و علاقه‌مندی‌هایش را به بطالت و بیکاری بگذراند. این انگیزه در بین مردان بیشتر از زنان بود.

 

· انگیزه‌های مالی: نتایج حاصله نشان داد که مهم‌ترین انگیزة افراد از راه‌اندازی کسب‌وکارهای خانگی انگیزة مالی بوده است. اکثر مصاحبه‌شوندگان دلیل اصلی انتخاب کسب‌وکار خانگی را دلایل مالی قلمداد نمودند. خصوصا زنان سرپرست خانوار به‌علت کسب‌ درآمد و گذران زندگی روی به این نوع کسب‌وکارها آورده بودند. بنابراین انگیزه‌های مالی در مقابل با سه‌انگیزه دیگر از میزان اهمیت بالاتری برخوردار است. و چه‌بسا اینکه اگر این افراد از لحاظ مالی تأمین بودند. به این نوع کسب‌وکارها روی نمی‌آوردند. این انگیزه در بین زنان بیشتر از مردان بود.

· عوامل پیش‌برنده: یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که 5 عامل اصلی در پیشبرد و توسعة کسب‌وکارهای خانگی نقش‌آفرینی دارند:

· اعتقادات: همة مصاحبه شوندگان توکل به خدا و استعانت از اهل‌بیت (ع) را به‌عنوان عاملی مهم جهت انجام فعالیت‌های خود بیان نمودند. و آنرا به‌عنوان عاملی روحیه بخش و صبر دهنده به آنها جهت انجام کارهایشان با جدیت تمام بیان نمودند.

 

· علاقه به‌کار: در مورد چرایی انتخاب نوع کسب‌وکار بسیاری از مصاحبه شوندگان عامل علاقه به‌کار و همچنین استعداد ذاتی که در انجام این کار را داشتند، بیان نمودند و از آن به‌عنوان عاملی که باعث موفقیت در توسعه فعالیت شان شده نام بردند.

 

· حمایت همسر: آن تعداد از افراد مصاحبه شونده‌ای که همسرشان در قید حیات بودند چه مرد و چه زن، حمایت همسران‌شان را به‌عنوان عاملی که به آنها جهت ادامه فعالیت‌شان امید می‌دهد، بیان نمودند و از آن به‌عنوان عاملی قوت قلب دهنده نام بردند.

 

· تلاش و پشتکار: تلاش و پشتکار عاملی است که نه تنها در کسب‌وکارهای خانگی بلکه در تمام کسب‌وکارها به‌عنوان عامل پیش برنده کسب‌وکار تلقی می‌شود. در کسب‌وکارهای خانگی نیز اکثر افراد مصاحبه شونده از آن به‌عنوان عاملی مهم در توسعه و پیشرفت در فعالیت‌هایشان یاد کردند.

· همراهی خانواده: علاوه‌بر حمایت همسر، حمایت و همراهی فرزندان، اقوام و همچنین بزرگان خانواده را به‌عنوان عاملی مشوق و روحیه انگیز جهت انجام فعالیت‌های کاری و همچنین پیشرفت بهتر در کار اذعان نمودند.

 

خنیفر، حسین، احمدی آزرم، هادی، زمانی فر، محسن (1389). کارآفرینی خانگی: انگیزه‌ها و نقش عوامل جمعیت‌شناختی بر آن، فصلنامه علمی- پژوهشی، سال سوم، شماره نهم. ص 181-203.
یداللهی، جهانگیر، مدرسی، میثم، طغرایی، محمدتقی (1394). عوامل مؤثر برشکل‌گیری و توسعه کسب‌وکارهای خانگی ایرانی، مجلة علمی- پژوهشی، زیرچاپ.
Ammons, S. K., & Markham, W. T. (2004). Working At Home: Experiences Of Skilled White Collar Workers. Sociological Spectrum, 24, 191-238.
Baines, S. & Gelder, U. (2003). What Is Family Friendly About The Workplace In The Home? The Case Of Self-Employed Parents And Their Children, New Technology, Work And Environment, 18(3), 223-34.
Beach B. (1993) Family Support in Home-Based Family Businesses, Family Business Review 6, 371–379.
Beatty, J., E., & Torbert, W., R. (2003). The false duality of work and leisure, Journal of Managemant Inquiry, 12(3), 239-252.
Berke, L Debra, (2003). Coming Home Again: The Challenges And Rewards Of Home-Based Self-Employment, Journal Of Family Issues, 24: 513.
Breen, J., Ali, S., Walker, E. & Paguio, R. (2006). Local government assistance for home based business: is it working? Proceedings of the 51st International Council for Small Business World Conference, Melbourne, June.
Bruni, A., Gherardi, S. & Poggio, B. (2004). Entrepreneur-Mentality, Gender And The Study Of Women Entrepreneurs, Journal Of Organizational Change Management, 17(3), 256-68.
Business Week (2005). The Easiest Commute Of All, Business Week 12 December, 78.
Buttner, E.H. & Moore, D.P. (1997). Women’s Organizational Exodus to Entrepreneurship: Self-Reported Motivations and Correlates with Success, Journal Of Small Business Management, 35(1), 34-46.
Caputo, R.K. & Dolinsky, A. (1998). Women’s Choice to Pursue Self-Employment: The Role Of Financial And Human Capital Of Household Members’, Journal Of Small Business Management, 36(3), 8-17.
Daniel, T.A. (2004). The Exodus Of Women From The Corporate Workplace To Self - Owned Businesses’’, Employment Relations Today, 30(4), 55-61.
Doherty, L. (2004). Work-Life Balance Initiatives: Implications for Women, Employee Relations, 26(4), 433-52.
Donkin R. (2008). Flexible Working Saves Jobs While Trimming The Fat, Financial Times 27 November, 16.
Earles, W., Lynn, R. (2004). Understanding home - based business: Essential background for future research. Cairns: James Cook University.
Enterprise Nation (2008). Home Business Report 2008. Redbrick Enterprises, Shrewsbury (Available At: Http://www.Enterprisenation.Com).
Feldman, D.C. & Bolino, M.C. (2000). Career Patterns of The Self-Employed: Career Motivations And Career Outcomes, Journal Of Small Business Management, 38(3), 53-67.
Ferber, M. A., O'Farrell, B., & Alle, L. R. (Eds.). (1991). Work and Family: Policies For A Changing Work Force. Panel on Employer Policies And Working Families. Washington, DC: National Academy Press.
Finmark, T. (2006). Home-based entrepreneurs: Working in home. A guide book for women and homemakers, Corpcom Services Sdn, Bhd Publication: Singapore.
Fitzgerald, M., & Winter. M. (2001). The Intrusiveness of Home-Based Work on Family Life, Journal Of Family And Economic Issues, 22(1), Spring 2001
Ford, M.T., Heinen, B.A. & Langkamer, K.L. (2007). Work and Family Satisfaction and Conflict: A Meta-Analysis of Cross-Domain Relations, Journal Of Applied Pyschology, 92(1), 57-80.
Holmes S, Smitt, S., & Cane, G. (2007). Gender issues in home based business operation and training: an Australian overview; Women in Management Review, 12(2), 68-73.
Hughes, K.D. (2003). Pushed Or Pulled? Women’s Entry into Self-Employment and Small Business Ownership, Gender, Work and Organization, 10(4), 433-54.
Houghton, K., & Creeda (2006). Home-based business in two Australian regions: Backyarders and front– runner, Department of Tourism, Industry and Resources.
Institute for the Future/Intuit (2007a). Intuit Future Of Small Business Report. First Installment: Demographic Trends and Small Business. Intuit Future Of Small Business Series. Institute For The Future/Intuit, Mountain View, CA (Available At: Http://www.Intuit.Com/Futureofsmallbusiness).
Institute For the Future/Intuit (2007b). Intuit Future of Small Business Report. First Instalment: Technology Trends and Small Business. Institute for the Future/ Intuit, Mountain View, CA (Available At: Http://www.Intuit.Com/Future of small business).
Jurik, N.C. (1998). Getting Away and Getting By: The Experiences Of Self- Employed Homeworkers, Work And Occupations, 25(1), 7-35.
Konrad, A.M. & Cannings, K. (1994). Of Mommy Tracks And Glass Ceilings: A Case Study of Men’s And Women’s Careers in Management’’, Relations Industrielles, 49(2), 303-33.
Kreiner, G. E. (2006). Consequences of work-home segmentation or integration: A person- environment fit perspective. Journal of Organizational Behavior, 27(4), 485-507.
Lewis, K. (2004). New Zealand SME Owners: In It for ‘Lifestyle’ Or ‘Freestyle’? Paper Presented At Institute for Small Business Affairs 27th National Conference, Newcastle.
Longstreth, M., Stafford, K. & Mauldin, T. (1987). Self-Employed Women and Their Families: Time Use and Socioeconomic Characteristics’’, Journal of Small Business Management, 25(3), 30-7.
Loscocco, K. & Smith- Hunter, A. (2004), Women Home-Based Business Owners: Insights from Comparative Analyses, Women In Management Review, 19(3),  164-73.
Loscocco, K.A. & Robinson, J. (1991). Barriers to Women’s Small-Business Success In The United States’’, Gender And Society, 5(4), 511-32.
M. Mason, Colin, Carter, Sara, Tagg, Stephen (2011). Invisible Businesses: The Characteristics Of Home-Based Businesses In The United Kingdom, Regional Studies, 45:5, 625-639
Mattis, M.C. (2004). Women Entrepreneurs: Out From Under The Glass Ceiling?’’, Women In Management Review, 19(3), 154-63.
Maysami, R.C. & Goby, V.P. (1999). Female Business Owners In Singapore And Elsewhere: A Review Of Studies’’, Journal Of Small Business Management, 37(2), 96-105.
Morris, R.J. And Pike, S. (2002). Home Alone: Uncovering The Extent And Value Of Home-Based Business In Regional Communities’’, Proceedings Of The 2002 SEAANZ Small Business Conference, Small Enterprise Association Of Australia And New Zealand, Adelaide.
Ortega, D. (2006). Value-Added Employee Programs Can Help Recruitment Efforts’’, Managed Healthcare Executive, 16(5), 34-5.
Pocock, B. (2003). The Work/Life Collision, Federation Press, Annandale.
Pratt J. H. (2006). The Impact Of Location On Net Income: A Comparison Of Home-Based And Non-Home-Based Sole Proprietors. Small Business Administration (SBA) Office of Advocacy, Washington, DC.
Quesenberry, J.L., Trauth, E.M. & Morgan, A.J. (2006). Understanding The ‘Mommy Tracks’: A Framework For Analyzing Work-Family Balance In The Workforce, Information Resources Management Journal, 19(2), 37-53.
Rigby R. (2008). Mobility Puts Paid To Long Commutes And The Office Slog, Financial Times 5 February, 14.
Silberstein, L. R. (1992). Dual-Career Marriage: A System In Transition. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum.
Still, L.V. & Walker, E.A. (2006). The Self-Employed Woman And Her Business: A Profile’’, Women In Management Review, 21(4), 294-310.
Tipple, G. (2005). The place of home-based enterprises in the informal sector: evidence from Cochabamba, New Delhi, Surabaya and Pretoria, 42(4), 611-632.
Walker, E., Webster, B. (2004). Gender issues in home-based business. Women in Management Review, 19(8), 204-212.
Walker, E., Wang, C., & Redmond, J. (2008). Women and work-life balance: is home-based business ownership the solution? Equal opportunities International, 27(3), 258-275
Walker, E. (2003). The use of business assistance by women home-based business operators. 16th Annual Conference of Small enterprise Association of Australia and New Zealand