دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

انطباق‌پذیری در کسب‌وکارهای خانگی

آمادگی تغییر در کسب‌وکار خانگی برای همکاری یا تغییرات محیطی و پاسخ به نیازهای درحال تغییر بازار است.

     کسب‌وکارهای خانگی یا به‌طور دقیق‌تر، کسب‌وکارهای خانه محور به‌عنوان زیر مجموعه از کسب‌وکارهای کوچک و خرد قرار دارد. تحقیقات حاکی از این است که تغییرات محیطی در دنیای کسب‌وکار امروزی به مراتب رشد سریع‌تری در مقایسه با تغییرات گذشتة نه چندان دور داشته و پیش‌بینی می‌شود این سرعت در سال‌های آینده به‌مراتب بسیار رشد چشمگیرتری داشته باشد. این نتیجه که کسب‌وکارهای خانگی موفق توانایی واکنش مناسب در مقابل عوامل تغییر درونی و بیرونی را دارا می‌باشند، مهم‌ترین عامل موفقیت یک کسب‌وکار خانگی است. در یک کسب‌وکار خانگی داشتن رویکرد انطباق‌پذیری، تحمل‌پذیری در برابر تغییرات محیط خارج هم زمان با تغییرات داخل ساختار کسب‌وکار را بالا می‌برند. از این‌رو است که کسب‌وکارهای گذشته و کسب‌وکارهای درحال تأسیس به داشتن دانش لازم و پیاده‌سازی بنیان‌ها و مؤلفه‌های انطباق‌پذیری برای مواجهه با تغییرات پیش‌بینی شده و رخدادهای غیرقابل پیش‌بینی گوناگون نیاز دارند.

واژگان کلیدی: انطباق‌پذیری، سازگاری با تغییر، کسب‌وکار خانگی

     اهمیت بررسی شاخصه‌های انطباق‌پذیری در کسب‌وکارهای خانگی از جهت لزوم بررسی کارکردهای انطباق‌پذیری در سازمان‌ها و کسب‌وکارها در تحقیقات محققان در زمینة شناخت آن، بررسی جوانب و عمکردهای آن به‌گونه‌ای پراکنده صورت گرفته است. ازاین‌رو ترتیب جمع‌آوری آنها و ارتباط آنها در این مقاله بانظر نویسندگان صورت گرفته است.

     اهمیت انطباق‌پذیری به‌طورکلی در کسب‌وکارها در تحقیقات پارکر و بردلی نشان می‌دهد برای اینکه کسب‌وکارها بتوانند به‌طور مؤثری تقاضای درحال تغییرمحیط امروزی را برآورده سازند، نیازمند انعطاف‌پذیری، انطباق‌پذیری، کارآفرینی و نوآوری بیشتری هستند (Parker & Valle, 1999 Bradley, 2000).

     از طرفی پژوهشگران مدیریت مدت‌هاست که به رابطه بین عوامل محیطی و کسب‌وکار خانگی کارآمد پی‌برده و مشخص کرده‌اند که کسب‌وکارهایی‌ می‌توانند کارآمد و اثربخش باشند که به‌گونه‌ای پویا و قابل‌انعطاف طرح‌ریزی‌شده و بتوانند به‌سرعت، خود را با عوامل متغیر محیطی تطبیق دهند (Iran Nejade Parizi & Sasan Gohar, 2003).

     کسب‌وکارهای خانگی به‌عنوان درصدی از سازو‌کارهای کسب‌وکاری کنونی در محیط‌های متحول و پویایی قرار گرفته‌اند که مالکان آنها باید با نیروها و موانعی که در مقابل کوشش‌هایشان جهت زنده نگه داشتن کسب‌وکارشان وجود دارد، مقابله کنند (Haghighi, 2009).

     طبق مدل دنیسون و همکاران یکی از ابعاد فرهنگ‌سازمانی کسب‌وکار که بر روی اثربخشی تأثیر می‌گذارد عبارت است از انطباق‌پذیری (Denison, Janovics, Young, & Cho, 2013).

     براساس تعریف آنها انطباق‌پذیری عبارت است از اعمال تقاضاهای محیط در فعالیت‌های کسب‌وکارانه، آنها بر این نکته که تمام کسب‌وکارهای سازگار به‌وسیله مشتریان هدایت می‌شوند، ریسک می‌کنند، از اشتباه خود پند می‌گیرند و ظرفیت و تجربه ایجاد تغییر را دارند، تأکید دارند. به عقیدة کسب‌وکارهایی با دارا بودن این ویژگی‌ها به‌طور مستمر در حال بهبود توانایی مهارت‌های کسب‌وکار خود به جهت ارزش قائل شدن برای مشتریان هستند. براساس مدل دنیسون شاخص‌های اندازه‌گیری انطباق‌پذیری شامل سه زیر متغیر ایجاد تغییر، مشتری مداری و یادگیری می‌باشد (Denison, model, 2007; Monavariyan & Bakhtaiey, 2006).

     گروبلر و میلینگ طی تحقیقی به اهمیت مهارت و آگاهی در برابر تغییرات اشاره داشته‌اند آنها بیان داشته‌اند که انطباق‌پذیری مؤثر در حوزة کسب‌وکار نیازمند برخورداری از کارکنانی با سطح مهارت و آگاهی بالا می‌باشد (Grobler & Milling, 2006).

     تک فو و مک کییرنن، انطباق‌پذیری را با مشارکت هرچه بیشتر کارکنان برابر دانسته‌اند آنها به این نتیجه رسیده‌اند که انطباق‌پذیری در ساختار کسب‌وکار با محیط کسب‌وکارهایی که دارای انطباق‌پذیری بالایی هستند از سطح مشارکت بالای کارکنان ارتباط متقابل نزدیک‌تری نیز برخوردار می‌باشند (Teck Foo & Mc Kiernan, 2007).

     در برخی از ادبیات نظری (Tagg, Carter & Mason, 2004 Dwelly, 2002)، محل سکونت منزل به‌عنوان یک کسب‌وکار تجاری در نظر گرفته شده است که به مالک کسب‌وکار خانگی این امکان را می‌دهد تا در غیاب سرمایه‌ای هنگفت، ایده خود را در یک حوزه کوچک به آزمایش گذارده، بازخورهای لازم را از محیط کسب نموده و مقدمات فعالیت گسترده‌تری را برای خود فراهم آورد. این محققان بر این نکته نیز تأکید نمودند که امروزه کسب‌وکارهای خانگی به واسطه رشد عواملی چون: پیشرفت در ارائه خدمات، سهولت جابجایی نیروهای کاری، پیشرفت‌های تکنولوژیک و جهانی‌شدن بازارها درحال توسعه و گسترش می‌باشند. در واقع به‌زعم آنها کسب‌وکارهای خانگی به‌عنوان کوچک‌ترین نوع کسب‌وکار شناخته شده‌اند و مدیر مالک این کسب‌وکارها بیشتر تمایل دارند که کسب‌وکار خود را به‌صورت مجرد یا حداکثر با همراهی فردی دیگر اداره نمایند.

     کسب‌وکارهای خانگی معمولاً در بخش کسب‌وکارهای بسیار کوچک ( کسب‌وکارهای کمتر از پنج کارمند) دسته‌بندی می‌شوند (Cane Smith, & Holmes, 2008). اولین و برجسته‌ترین ویژگی یک کسب‌وکار خانگی را خوداشتغالی فرد کارآفرین در نظر گرفته‌اند (Dwelly, 2002).

     این درحالی است که در کسب‌وکار خانگی معمولاً کارآفرین اقدام به راه‌اندازی کسب‌وکاری می‌نمایند که در آن حوزه از دانش و تخصص کافی برخوردار است. در واقع کسب‌وکار خانگی راه‌کاری است که به‌کارآفرین این امکان را می‌دهد تا با راه‌اندازی و اداره یک کسب‌وکارِ شخصی بتواند تجارب پیشین، و قابلیت‌های فردی خود را به‌صورت عملیاتی مورد بهره‌برداری قرار داده و در این راه کلیه تعهدات و سرمایه لازم را به شخصه فراهم نماید (Bosworth & Newbery, 2010).

     بنابراین، لازمه موفقیت یک کسب‌وکار خانگی، ایجاد روابط بلندمدت با مشتریان و خلق ارزش برای آنان می‌باشد. نتیجه چنین عملیاتی، دستیابی به مشتریانی وفادار است که به منبعی ارزشمند جهت اشاعه محصول/ خدمت میان سایر مصرف‌کنندگان تبدیل می‌شوند و درواقع این بازاریابی است که کارآفرین و مدیر مالک یک کسب‌وکار خانگی را قادر به کشف، خلق، برانگیختن، جلب رضایت و برآوردن تقاضاها و خواسته‌های مشتریان می‌نماید (Crane, 2010).

     یکی از چالش‌های عمده‌ای که یک کسب‌وکار خانگی در بازار با آن روبه‌رو می‌شود، رقابت با شرکت‌های موجود و تازه واردین به بازار می‌باشد. امروزه ماهیت رقابت در دنیای کسب و در تحول بوده و مشتریان از مجراهای متفاوتی از جمله اینترنت یا بازارهای جهانی به‌راحتی به کالاها و خدمات جدید دسترسی خواهند یافت (Newbery & Bosworth, 2010).

     در علوم‌زیستی انطباق‌پذیری با کلمات گوناگون استفاده می‌شود. در یک سر این طیف، معنای عادی کلمه کافی است. در انتهای دیگر اصطلاحی وجود دارد که توسط کنراد (Conrad M. , 1972) است، آنها اشاره کرده‌اند به اطلاعات اندازه‌گیری شده آنتروپی موجودات زندة یک اکوسیستم، و یا هر زیرسیستمی از موجودات زنده، از جمله به‌عنوان یک جمعیت از یک‌گونه، فرد، سلول، پروتئین و یا ژن در برابر تغییرات. تعاریف انطباق‌پذیری از گذشته تاکنون شامل تغییرات بوده است، ازجمله اینکه رویکردهای آن از زیست‌شناسی که با نظریة تکامل گسترش یافته و به معنی رشدونمو تدریجی موجودات جاندار در طول قرن‌ها حیات بر روی زمین است (Century Dictionary, 1911)، به سمت سازمان‌های کسب‌وکار آورده شده است، از جملة عبارات و ریشه‌هایی که برای این کلمه در لغت نامه هریتیج آورده شده، بیان شده است.

انطباق‌پذیری: توانایی تغییر (و یا تغییر کردن) به‌تناسب تغییر شرایط.

انعطاف‌پذیری: کیفیت قابل جرح و تعدیل یا متغیر بودن.

خم‌پذیری، انحناء‌پذیری، نرمش: سازگاری ذهن و یا شخصیت در برابر ملایمات و عدم ملایمات.

توانایی: عملی که قادر به انجام یک کیفیت است که اجازه می‌دهد یا تسهیل موفقیت یا دستاوردی به وجود می‌آورد.

ناسازگاری: ناتوانی در تغییر و یا تغییر نامتناسب با تغییر شرایط. (Heritage, 2009 Century Dictionary, 1911).

انطباق‌پذیری یا سازگاری: (لاتین: adaptō که ریشة معنی آن متناسب با «تنظیم» است) یکی از ویژگی‌های یک سیستم یا یک فرایند است. از این کلمه به‌عنوان یک اصطلاح تخصصی در رشته‌های مختلف از جمله عملیات کسب‌وکار استفاده شده است. تعاریف کلمة انطباق‌پذیری به‌عنوان یک اصطلاح تخصصی از تعاریف فرهنگ لغت کمی متفاوت هستند. به گفته اندرسون و گرونائو (Andresen & Gronau, 2005) سازگاری در حوزه مدیریت سازمانی می‌تواند به‌طور عام به‌عنوان یک توانایی تغییر چیزی یا خود را با توجه به تغییرات رخ می‌دهد دیده می‌شود. در محیط زیست، سازگاری به‌عنوان توانایی برای مقابله با اختلالات غیرمنتظره در محیط توصیف شده است (Conrad M., 1983).

     بااین‌حال، تعریف کلمه در این زمینه‌ها فقط نقطه شروع برای تجزیه‌وتحلیل دقیق از سیستم انطباق‌پذیری می‌باشد.

با در نظر گرفتن سازگاری در کسب‌وکار و همراه شدن آنها با تولید سیستم‌های تسهیل‌گر از جمله سیستم‌های رایانه‌ای و فرآیندهای نو برای آنها این‌طور برداشت شده است که انطباق‌پذیری به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان یک عامل مهم برای بهره‌وری و موفقیت‌های اقتصادی درنظر گرفته شده است. انطباق‌پذیری و بهره‌وری متقابلاً در مخالفت با یکدیگر در سیستم‌های ایستا و پویا قرار داده و بررسی می‌شود، (Conrad M., 1983).

     هرناندز آلمانی و همکاران بیان داشته‌اند که باید در نظر داشت که انطباق‌پذیری در زمینه برنامه‌ریزی‌های کسب‌وکار پدید آمده است، که در آن یک هدف برای توسعه ماژولار و سیستم‌های قابل انطباق و انعطاف بسیار مهم بوده است. درحال حاضر توانایی تغییر در شرایط محیطی که به‌عنوان انطباق‌پذیری نام برده می‌شود در محیط‌های مختلف کسب‌وکار مورد توجه قرار گرفته است (Hernández, Scheffczyk & Wiendahl, 1999).

     توانایی یک سیستم (به‌عنوان مثال، یک سامانۀ رایانه) درصورتی‌که بتواند بسته به تغییر شرایط خود را مؤثر و سریع وفق دهد، یک سیستم انطباق‌پذیر و یا یک سیستم باز می‌باشد که قادر است در محیط خود و یا در بخش‌هایی از سیستم درونی، رفتار خود را به‌تناسب با تغییرات، مطابق با آنها کند. به‌همین دلیل است که نیاز به تشخیص تقاضا برای تغییر، بدون هرگونه عوامل دیگری در سیستم‌ها و کسب‌وکارها را می‌توان مهم بیان داشت. (Andresen K., 2006; Andresen & Gronau, 2005).

ازجمله موضوعاتی که در زمینة انطباق‌پذیری در مقالات مختلف توسط محققان بررسی شده است موارد زیر است:

1. سازگاری و تغییر در انطباق‌پذیری

2. فرهنگ انطباق‌پذیری

3. رهبری مالک کسب‌وکار و انطباق‌پذیری

4. نوآوری و انطباق‌پذیری

5. مشارکت و انطباق‌پذیری

     یک شرکت باید به‌طور مستمر در انطباق با رقابت، زنده بماند. بهترین راه برای انجام این کار خرد کردن مشکلات به قطعات کوچک عرفی و سپس حل کردن آنها را به‌طور مستقل است. این قطعات بازار نامیده می‌شود، بنابراین هر راه حل «قیمت شفاف‌سازی بازار» نامیده شده است که برای هر مشکل خاص مجزا هستند. برای یک شرکت که می‌خواهد با یک سطح انطباق‌پذیر شود باید خود به‌عنوان یک موجود زنده به‌جای یک ماشین فکر کند، چرا که ماشین نمی‌تواند رشد کند. نظریات نویسندگان در مورد انطباق‌پذیری اقتضایی جالب توجه است، با این‌حال، گاهی اوقات مثال‌ها و پیشنهاد‌ها هایشان را بیش از حد «نرم» بیان داشته‌اند، به‌عبارت‌دیگر، آنها باعث می‌شوند پیشنهاد‌ها سودمند اغلب در دنیای واقعی غیرواقعی شود. (Christopher & davis, 1998).

     به گفته دنیسون (Denison D. R., 1996) فرهنگ عمق ساختار در هر نوع کسب‌وکاری می‌باشد که ریشه در ارزش‌ها، باورها و فرضیات اعضای آن دارد. در واقع هنگامی که از فرهنگ کسب‌وکار صحبت می‌شود، منظور معانی ذاتی اقدامات، رویه‌ها و تفاهم‌نامه‌های رسمی می‌باشد. جیمز و همکارانش (James, et al., 2007; Suranyi- Unger, 1994)

     فرهنگ کسب‌وکار را به‌عنوان باورهای هنجاری (یعنی سیستم ارزش‌ها) و انتظارات مشترک (یعنی سیستم هنجارها) در کسب‌وکار توصیف کرده‌اند. در این تحقیق پس از مطالعه الگوهای مختلف فرهنگ انطباق‌پذیری و نیز گونه‌های فرهنگی مشابه آن نظیر الگو های کامرون و کوئین (Cameron & Quinn, 2006)، ترامپنارس (Trompenaars, 2005) وکوک و لافرتی (Cook & Lafferty, 1987)، الگوی دنیسون به‌عنوان الگوی تحقیق انتخاب شده است.

 

مبنای رفتارگرایی الگوی دنیسون و همچنین کامل بودن این الگو از نظر شاخص‌های اندازه‌گیری و سنجش ابعاد فرهنگ، ازجمله دلایل انتخاب این الگو به شمار می‌آیند (Sarros, Cooper, & Santora, 2008 ; Bakhtai & manvaryan, 1385).

     قابلیت کاربرد الگوی دنیسون در تمام رخ، و سادگی و قابل‌فهم بودن آن، از دیگر ویژگی‌های ممتاز این الگو نسبت به سایر الگوهای سنجش فرهنگ‌سازمانی در کسب‌وکاری می‌باشد (Bass & Avolio, 1993).

     به گفته دنیسون (Denison D. R., 1990) فرهنگ انطباق‌پذیری بر انعطاف‌پذیری تأکید دارد و از نظر راهبردی به محیط خارجی توجه می‌کند و می‌کوشد تا نیازهای مشتریان تأمین گردد. در این نوع فرهنگ، هنجارها و باورهایی مورد تأکید قرار می‌گیرند یا تقویت می‌شوند که بتوان به‌وسیله آن علائم موجود در محیط را شناسایی و تفسیر نمود و بر آن اساس واکنش مناسب از خود نشان داد. کسب‌وکارهای دارای فرهنگ انطباق‌پذیر در مقابل طرح‌های جدید به‌سرعت از خود واکنش نشان می‌دهند و قادرند به‌سرعت تجدید ساختار نمایند و برای انجام یک کار جدید، مجموعه رفتارهای جدیدی در پیش گیرند. مؤلفه‌های اصلی فرهنگ انطباق‌پذیری در مباحث مدیریتی کسب‌وکار خانگی به‌قرار زیر است: (Denison, Janovics, Young, & Cho, 2013).

1. ایجاد تغییر:

خلق راه‌های انطباق‌پذیر در پاسخ به نیازهای محیطی، توانایی درک محیط کسب‌وکار و واکنش سریع به روندهای جاری و پیش‌بینی تغییرات آینده.

2. تمرکز بر مشتری:

ارتباط کسب‌وکار خانگی با مشتریان و کسب رضایت آنان، میزان درک خواسته‌های مشتریان و واکنش نسبت به آنها و پیش‌بینی نیازهای آینده آنان.

3. یادگیرندگی:

چشم‌پوشی از اشتباهات برای یادگیری، تحقیق و پژوهش، تبادل تجربیات و آموخته‌ها در این نوع از کسب‌وکارها، ترغیب به نوآوری، اشاعه اطلاعات، استمرار در یادگیری و پذیرش انتقادات.

     دانیل دنیسون تحقیقاتی را در زمینة فرهنگ سازمان و تغییر در سازمان انجام داده است. وی در مدل خود ابعاد فرهنگ را برای سازمان‌ها در چهار محور اصلی شامل درگیر شدن در کار، سازگاری، انطباق‌پذیری و رسالت در نظر می‌گیرد که هریک از این ابعاد با سه شاخص اندازه‌گیری می‌شوند. دنیسون و همکاران: (Denison, Janovics, Young, & Cho, 2000).

1. درگیر شدن در کار:

 سازمان‌دهی اثربخش، افراد را توانمند می‌سازد، آن را بر محور تیم‌های کاری تشکیل می‌دهد و قابلیت های منابع انسانی‌اش را توسعه می‌دهد. تعهد در بین افراد افزایش می‌یابد و فرد خود را به‌عنوان پاره‌ای از پیکرة آن کسب‌وکار احساس می‌کند. افراد احساس می‌کنند که در تصمیم‌گیری نقش دارند و این تصمیمات است که بر کارشان مؤثر است و کار آنها مستقیماً با اهداف کسب‌وکار خانگی پیوند دارد.

2. سازگاری:

کسب‌وکارهایی که اغلب اثربخش هستند باثبات و یکپارچه بوده و رفتار اعضا، از ارزش های بنیادین نشئت گرفته است. مالک کسب‌وکار و اعضاء در رسیدن به توافق مهارت‌یافته‌اند (حتی زمانی که دیدگاه مخالف یکدیگر دارند) و فعالیت‌های کسب‌وکار به‌خوبی هماهنگ و پیوسته شده است. کسب‌وکارهای خانگی با چنین ویژگی‌هایی، دارای فرهنگ قوی و متمایزند و به‌طور کافی بر رفتار اعضاء کارکنان نفوذ دارند.

3. انطباق‌پذیری:

کسب‌وکارهای خانگی که به‌خوبی منسجم هستند به‌سختی تغییر می‌یابند. لذا یکپارچگی درونی و انطباق‌پذیری بیرونی را می‌توان مزیت و برتری این‌گونه کسب‌وکارها به‌حساب آورد. کسب‌وکارهای خانگی سازگار به‌وسیلة مشتریان هدایت می‌شوند، ریسک‌پذیر هستند، از اشتباه خود پند می‌گیرند و ظرفیت و تجربة ایجاد تغییر را دارند. آنها به‌طور مستمر در حال بهبود توانایی خود در جهت ارزش قائل شدن برای مشتریان هستند. آنها معمولاً رشد فروش و افزایش در سهم بازار را تجربه می‌کنند.

4. رسالت:

شاید بتوان گفت مهم‌ترین ویژگی فرهنگ در آنها رسالت و مأموریت آن است. کسب‌وکارهایی که نمی‌دانند به کجا می‌روند، وضعیت موجودشان چیست، معمولاً به بیراهه می‌روند. کسب‌وکارهای خانگی موفق درک روشنی از اهداف و جهت خود دارند، به‌طوری که اهداف استراتژیک را تعریف کرده و چشم‌اندازشان را به روشنی ترسیم می‌کنند. کسب‌وکارهای خانگی‌ای که مجبورند مأموریت اصلی‌شان را به‌طور مداوم تغییر دهند پُر در دسرترین کسب‌وکارها هستند. وقتی یک کسب‌وکار خانگی مجبور است رسالت خود را تغییر دهد، تغییر در استراتژی، ساختار، فرهنگ و رفتار الزامی است. در این وضعیت مالک کسب‌وکار چشم‌انداز کسب‌وکارش را مشخص می‌کند و یک فرهنگ را خلق می‌کند که این چشم‌انداز را پشتیبانی می‌کند (Denison, Janovics, Young, & Cho, 2013).

نقش رهبری مالک کسب‌وکار در انطباق‌پذیری

دو دیدگاه متفاوت درباره ارتباط رهبری و فرهنگ وجود دارد. در دیدگاه کارکردگرا، رهبران معمار تغییر فرهنگ (Schein, 1985) از طریق اقدامات اساسی و قابل ‌لمس یا اجرای نقش‌های نمادین هستند (Meindl, Ehrlich, & Dukerich, 1985).

از طرف دیگر، دیدگاه انسان‌شناسی صحت این نکته را که مالکان کسب‌وکار، قادر به خلق فرهنگ می‌باشند، زیر سؤال می‌برد. در این دیدگاه رهبران به‌عنوان مالکان کسب‌وکار خانگی بخشی از فرهنگ هستند نه جدای از آن (Smircich, 1983). بااین‌حال حجم شواهد موجود به نفع دیدگاه کارکردگرا می‌باشد که در آن رهبران در جایگاه تغییر فرهنگ در کسب‌وکار خانگی خود قرار دارند(Schein, E H, 1992). آشنای در و همکاران (Schneider, Goldstein, & Smith, 1995) بیان نمودند که مدیران در سطح کسب‌وکار خانگی محیط را می‌سازند. از طرفی کاتر (Kotter J. , 1998) بیان می‌کند که «تنها از طریق رهبری است که می‌توان فرهنگی را به‌درستی ایجاد و پرورش داد که منطبق با تغییر باشد.» از طرفی طبق نظر کاتر و هسکت (Kotter & Heskett, 1992) رهبران به‌عنوان مالکان کسب‌وکار خانگی قادر به خلق فرهنگ‌های انطباق‌پذیر هستند که دارای ویژگی‌های رهبری تحول‌آفرین باشند. بنابراین این لزوم حاکم است که در صورت تمایل مالک کسب‌وکار، می‌توان تغییراتی حتی در فرهنگ خود اعمال کرد، در واقع نه تنها همکاری مالکان کسب‌وکار خانگی در رهبری در این زمینه لازم است، بلکه رهبری باید با تمام میل درونی و با پشتکار، اقدام به پیاده‌سازی مؤلفه‌های انطباق‌پذیری برای سوق کسب‌وکار خانگی به کسب‌وکار خانگی انطباق پذیر داشته باشد.

     مرور ادبیات حاکی از اثر مثبت رهبری تحول‌آفرین بر نوآوری در کسب‌وکار خانگی (Jung, Chow, & Wu, 2003; Elenkov & Manev, 2005 ) اثر مثبت رهبری تحول‌آفرین بر فرهنگ انطباق‌پذیری؛ (Kotter & Heskett, 1992; Tsui, Zhang, Wang, Xin & Wu, 2006) و اثر مثبت فرهنگ انطباق‌پذیری بر نوآوری کسب‌وکار خانگی (Shane & Venkataraman, Daft, 2007).

     بیان می‌دارند رهبر تحول‌آفرین چه نقش مهمی در همدلی اعضاء کسب‌وکارهای خانگی در تحول‌گرایی ایجاد می‌کند و تحول‌آفرینی و انطباق‌پذیری در کسب‌وکار خانگی لازم و ملزوم یک دیگر هستند. تحقیقات مختلف به‌طور قاطعی به نقش فرهنگ در نوآوری اشاره نموده‌اند (Ahmed, 1998; Jassawalla & Sashittal, 2002; Lau & Ngo, 2004).

     علت اصلی این است که فرهنگ قادر است رفتارهای نوآوری را در میان اعضای یک کسب‌وکار خانگی ترغیب نماید، زیرا فرهنگ می‌تواند اعضای کسب‌وکار خانگی را برای پذیرش نوآوری به‌عنوان یک ارزش بنیادی در کسب‌وکار خانگی هدایت کند و تعهد به آن را توسعه دهد (Hartmann, 2006) ازنظر تسلاک و همکاران (Tesluk, Faar, & Klein, 1997) مؤلفه‌های اصلی فرهنگ از طریق اجتماعی‌پذیری و هماهنگی اثر دوچندان بر خلاقیت و نوآوری دارد. از طریق اجتماعی پذیری و هماهنگی  افراد در می‌یابند که رفتارهای خلاقیت و نوآوری، بخشی از مسیری است که کسب‌وکار خانگی در آن گام برمی‌دارد. در این حین کسب‌وکار خانگی می‌تواند از طریق فعالیت‌ها، سیاست‌ها و رویه‌ها ارزش‌هایی ایجاد کند که از خلاقیت و نوآوری حمایت نماید و بدین ترتیب در نهایت ظرفیت نوآوری آن بهبود یابد.

     تحقیقات تجربی نیز وجود رابطه معنادار میان فرهنگ و نوآوری را تأیید نموده‌اند. (Jaskyte, 2004; Chang & Lee, 2007 ). به‌ویژه تحقیقاتی ارتباط میان فرهنگ انطباق‌پذیری و نوآوری سازمانی کسب‌وکار را کشف نموده‌اند. به‌عنوان مثال (Valencia, Valle, & Jimenez, 2010; Lau & Ngo, 2004). لائو و گو (Lau & Ngo, 2004). نشان دادند که فرهنگ‌های انعطاف‌پذیر و انطباق‌پذیر تأثیر مثبت بر روی نوآوری سازمانی در کسب‌وکار خانگی را دارند همچنین والنسیا و همکاران (Daft, 2007) در مطالعه خود از 420 بنگاه در اسپانیا دریافتند که فرهنگ‌های ادهوکراسی می‌توانند ارائه محصولات و خدمات جدید را توسعه دهد درحالی‌که فرهنگ های سلسله مراتبی مانع نوآوری محصول می‌باشد، دفت (Daft, 2007) نیز پیشنهاد نمود فرهنگ‌های انطباق‌پذیری با پاسخ‌های و فعال به محیط پویا از طریق انعطاف‌پذیری و تغییر مشخص می‌گردد. این‌گونه کسب‌وکارها از طریق انعطاف‌پذیری و پاسخگویی می‌توانند به‌سرعت نسبت به نیازهای محیط بیرونی واکنش نشان دهند. این نوع فرهنگ، کسب‌وکارهای خانگی را قادر می‌سازد تا فعالانه به محیط بیرونی پاسخ داده و در نتیجه نوآوری در کسب‌وکار خانگی را تسهیل نماید.

     مشارکت و انطباق‌پذیری مشارکت ایجاد ظرفیت های انسانی، مالکیت و مسئولیت می‌باشد (Denison, Model, 2007) می‌توان بیان نمود که با افزایش سطح مشارکت اعضاء و یا کارکنان کسب‌وکارهای خانگی، میزان توانایی آنها برای انطباق‌پذیری و ایجاد تغییرات و نوآوری های موفق کسب‌وکار خانگی نیز افزایش یابد (Farnham, Horton, & White, 2003).

     مشارکت بالای اعضاء و یا کارکنان در فرایندهای کسب‌وکار خانگی ارتباط قوی را با شاخص‌های مختلف اثربخشی کسب‌وکار خانگی از جمله بازدهی دارایی، کیفیت و رضایت مشتری دارا می‌باشد مهم آنکه کسب‌وکارهای خانگی که قابلیت بالایی برای انطباق‌پذیری با تقاضاهای در حال تغییر محیط برخوردار هستند از کیفیت، رضایت‌مندی و بازدهی سرمایه‌گذاری بالاتری برخوردار می‌باشند(Fisher, 2000).

بنابراین: فرهنگ انطباق پذیر در ساختار کسب‌وکار خانگی، نمی‌تواند از مشارکت کسب‌وکار خانگی دور بماند. در حقیقت، نقش مشارکت نقشی حیاتی در طول دورة پیاده و نهادینه‌سازی انطباق‌پذیری در ساختار فرهنگی در کسب‌وکار خانگی دارد. در واقع مشارکت، توانایی و میل درونی اعضاء و یا کارکنان را می‌تواند از حد توانایی معمول هر یک از کارکنان بسیار فراتر بگذارد. در تعابیری از مشارکت با نام هم افزایی گروه نیز نام برده‌اند.

     ارتباط نزدیک محیط‌های پویا، مالکان کسب‌وکار، کارکنان و نیروهای تغییر که بر هم تأثیرگذار هستند، گاهی در تقابل با هم بر می‌آیند و می‌توانند عوامل موفقیت یا شکست کسب‌وکارخانگی‌ را فراهم آورند، ازاین‌رو به حداقل رساندن تعارض بین آنها که در نتیجة شناخت دقیق ارتباط آنها است، از اهمیت فراوانی برخوردار است. داشتن آگاهی لازم در زمینة انطباق‌پذیری در کارکنان، سطح توانایی آنها را در مقابل تغییرات افزایش می‌دهد، این توانایی می‌تواند به‌کارآفرینی در سطح کسب‌وکار خانگی نیز منجر شود. یعنی بروز تغییرات از بیرون و پیدا شدن راه حل از داخل کسب‌وکار خانگی، توسط افراد گروه و با حمایت همه‌جانبة مالک کسب‌وکار خانگی از حقوق کارکنان که گاهی خانواده هستند، این امر محقق می‌شود.

     نقش مالک کسب‌وکار خانگی، نقشی کاملاً حیاتی در پیاده‌سازی و ماندگاری انطباق‌پذیری است. در واقع او است که مالک و سر منشأ قدرت در کسب‌وکار خانگی است، کوچک بودن کسب‌وکار خانگی یک مزیت برای مالک کسب‌وکار است، مدیریت دانش برای او نیازی حیاتی می‌شود، نوآوری به‌دلیل نگاه مالک کسب‌وکار می‌تواند به‌راحتی صورت پذیرد و مورد حمایت دیگران قرار گیرد، زیرا افراد کمتری در تصمیم‌گیری شرکت می‌کنند، در واقع اداره کنندة کسب‌وکار خانگی به‌عنوان حامی انطباق‌پذیری، می‌تواند کسب‌وکار خانگی خود را البته هرچند با اندازه‌ای کوچک شروع می‌کند اما به‌زودی می‌تواند نقشی پر رنگ در بازار داشته باشد.

     آموزش، برای انطباق پیدا کردن با محیط خود ضروری است (Day, 1994 ; Hamel & Prahalad, 1994; Newman, 2000). با تعریف انطباق‌پذیری، و توسعة مفهوم آن در کسب‌وکار،  مفهوم توانایی برای مقابله با اختلالات غیر منتظره محیطی (Conrad M. , 1983). به‌نوعی مالکان کسب‌وکار خانگی نه تنها با آن آشنا می‌شوند، بلکه حتی توانایی کشف، شکار و خلق فرصت‌هایی در بازار پیدا می‌کنند. در واقع با بالا رفتن توانایی کنار آمدن با تغییرات، توانایی شهود از تغییرات احتمالی آینده نیز افزایش پیدا می‌کند.

     انطباق‌پذیری در کسب‌وکار خانگی به‌عنوان یک سیستم زنده، توانایی سازگاری و توانایی تغییر را به‌عنوان یک اصل می‌پذیرد، یک کسب‌وکار خانگی موفق با داشتن فرهنگی انطباق‌پذیر، با درگیر شدن در کار، سازگاری، انطباق با محیط و داشتن رسالتی مشارکت ساز می‌تواند مسیر تهدیدآمیز تغییرات را به فرصت تبدیل سازد.

     مالکیت کسب‌وکار خانگی به‌عنوان شخص متعهد و تصمیم‌گیرنده می‌تواند انطباق‌پذیری را به‌عنوان یک اصل در فرهنگ کسب‌وکار خود نهادینه سازد، او همچنین با ایجاد فرهنگ نوآوری به‌جای واردکردن نتایج نوآوری محیطی به درون کسب‌وکار، توانایی انطباق‌پذیری را به‌عنوان یک کارآفرین به وجود می‌آورد، او همچنین با این کار تحول‌آفرینی را به‌عنوان یک اصل درآورده و موجب پیشرو بودن و متمایز بودن در حوزة کاری خود می‌شود.

 

Ahmed, P. K. 1998. Culture and climate for innovation. European Journal of Innovation Management . 43-30(1).
Andresen, K . 2006 Design and Use Patterns of Adaptability in Enterprise Systems. Gito, Berlin .52 .
Andresen, K & Gronau, N 2005 An Approach to Increase Adaptability in ERP Systems. In: Managing Modern Organizations with Information Technology. Proceedings of the 2005 Information Recources Management Association International Conference.
Bass, B. M & Avolio, B .J .1993 transformational leadership and organizational culture. Public Administration Quarterly 112-122, 17(1).
Cameron, K. S &, Quinn, R. E .2006. Diagnosing and changing organizational culture: Based of the Competing values Framework . San Francisco: Jossey- Bass
Carter,S, Mason, C &, Tagg, S. 2004. Lifting the Barriers to Growth in UK Small Businesses . Report to the Federation of Small Businesses .
CenturyDictionary. 1911. adaptability. The Century Co NewYork
Chang, S. C &, Lee, M. S. 2007 .The effects of organizational culture and knowledge management mechanisms on organizational innovation: an empirical study in Taiwan . The Business Review. 301-295, (1)7.
Conrad, M. 1972. Statistical and Hierarchical Aspects of Biological Organization. in Towards a Theoretical Biology, Vol. 4, ed. by C .H. Waddington, Edinburgh University Press, Edinburgh. 220-189.
Conrad, M. 1983. Adaptability, the Significance of Variability from Molecule to Ecosystem Plenum Press, New York.
Cook, R. A &, Lafferty, J. C. 1987. Organizational culture inventory .Plymouth, MI: Human synergisties.
Crane, f. g. 2010. Marketing for entrepreneurs: concept and application for new venture . SAGE Publication, Inc
Daft, R. L. 2007. Organization Theory and Design (9th ed). Cincinnati. OH: South-Western.
Davis, S & Christopher, M. 1998. Blur: The Speed of Change in the Connected Economy. Reading, Massachusetts Addison-Wesley .
Day, G. S. 1994. The Capabilities of Market-Driven Organizations. Journal of Marketing. (4) 58, 52-37.
Denison. 2007. Adaptability. Retrieved from denisonconsulting: ailable at: http://www.denisonconsulting.com/ advantage/ researchModel/ model/adaptability .aspx
Denison. 2007. Involvement. Available. Retrieved from denisonconsulting:
Denison, D. R. 1990. Corporate culture and organizational effectiveness. New York: Wiley.
Denison, D. R. 1996. What is the difference between organizational culture and organizational climate? Academy of Management Review. 654-619, (3) 21.
Denison, D., Janovics, J., Young, J., & Cho, H. (2000) . Diagnosing Organizational Culture: a model and method, Working paper. International for management development.
Denison, D., Janovics, J., Young, J., & Cho, H. (2013) Diagnosing organizational cultures: validating a model and method. Retrieved from denisonconsulting:
Dwelly, t. 2002. Disconnected Social housing tenants and the home working revolution. York Publishing Services, U.K.
Elenkov, D. S.,& Manev, I .M .2005. Top management leadership and influence on innovation: The role of sociocultural context. Journal of Management. 402-381, (3) 31 .
Farnham, D., Horton, S., & White, G . 2003 . Organizational change and staff participation and involvement. The International Journal of Public Sector Management .45-434, (6)16 .
Fisher, j. c 2000, Summer Like It or Not, Culture Matters - Linking Culture to Bottom Line Business. Employee Relations Today, John Wiley & Sons . (2)27 .
Grobler, A, & Milling, P. M. 2006. Organizational adaptation processes to external complexity. International Journal of Operations & Production Management, 26(3), 254-81.
Haghighi, M. 2009 Organizational behavior management. Tehran: Termeh Publication [Book in Persian]. 130.
Hamel, g., & Prahalad, C. 1994 Competing for the Future: Breakthrough Strategies for Seizing Control of Your Industry and Creating the Markets for Tomorrow . Cambridge, MA:Harvard Business School Press.
Hartmann, A. 2006. The role of organizational culture in motivating innovative behaviour in construction firms. Construction Innovation. 72- 159, (3)6.
Heritage, T. A. 2009. Dictionary of the English Language, Fourth Edition copyright. The American Heritage .
Holmes, S., Smith, S., & Cane, G. 2008 Gender issues in home-based business operation and training. an Australian overview.Women in Management Review. 73- 68, (2) 12.
Iran Nejade Parizi, M., & Sasan Gohar, P. 2003. Organization and management theory to practice . 7th ed. Tehran: Iran Banking Institute [Book in Persian], 246 .
James, L. R ., Choi, C. C., Ko, C. H., McNeil, P. K., Minton, M . K ., Wright, M. A., & e. a. 2007. Organizational and psychological climate: A review of theory and research. European Journal of Work and Organizational Psychology, 17(1), 5-32 .
Jaskyte, K. 2004 Transformational leadership, organizational culture, and innovativeness in nonprofit organizations. Nonprofit Management & Leadership. 168-153, 15(2).
Jassawalla, A. R & Sashittal, H. C 2002. Cultures that support product innovation . Academy of Management Executive .54-42, 16.
Jung, D. I., Chow, C., & Wu, A. 2003 The role of transformational leadership in enhancing organizational innovation: Hypotheses and some preliminary findings . Leadership Quarterly. 544-525, 14(5).
Kotter, J. 1998 Cultures and coalitions. In R. Gibson (Ed.), Rethinking the future: Rethinking business, principles, competition, control &complexity leadership, markets and the world. London: Nicholas Brealey . 164-178.
Kotter, J. P., & Heskett, J. L. 1992 Corporate culture and performance . New York: Free Press.
Lau, C. M., & Ngo, H. Y. 2004 The HR system, organizational culture, and product innovation . International Business Revie .13, 685- 703.
Manvaryan, A. & Bakhtai, A. 1385 Understanding organizational culture based on Denison Case Study: Industrial Management. Fourth International Conference on Management iran 137.
Meindl, J. R., Ehrlich, S . B ., & Dukerich, J. M.1985. The romance of leadership. Administrative Science Quarterly. 30, 78-102.
Monavariyan, A., & Bakhtaiey, A. 2006. Understanding organizational culture based on Denison model. Iran: Fourth International Conference on Managemen .
Muller, A., Välikangas, L., & Merlyn, P .2005. Metrics for Innovation: guidelines for developing a customized suite of innovation metrics . Strategy & Leadership. 33(1), 37-45.
Newbery, r., & Bosworth, g. 2010. Home-based business sectors in the rural economy. Society and Business Review. 5(2), 183-197.
Newman, K. L. 2000. Organizational Transformation during Institutional Upheaval. Academy of Management Review 25, 619-602.
Ogbonna, E., & Harris, L. C .2000. Leadership style, organizational culture and performance: Empirical evidence from UK companies. International Journal of Human Resource Management, 11(4), 766- 788.
Parker, R., & Bradley, L. 2000. Organizational culture in the public sector: Evidence from six organizations. International Journal of Public Sector Management, 13(2), 125-141.
Rafferty, A. E., & Griffin, M . A 2004 . Dimensions of transformational leadership: Conceptual and empirical extensions . Leadership Quarterly, 15, 329-354.
Sarros, J . C., Cooper, B.K., & Santora, J . C 2008 Building a climate for innovation through transformational leadership and organizational culture. Journal of Leadership & Organizational Studies. 15, 145- 185.
Schein, E H. 1992. Organizational culture and leadership (2nd ed.(San Francisco: Jossey-Bass).
Schein, E. H. 1985 Organizational culture and leadership . San Francisco: Jossey-Bass.
Schneider, B ., Goldstein, H . W.,A& Smith, D. B 1995. The ASA framework: An update. Personnel Psychology, 48(4) 747-773.
Shane, S., & Venkataraman, S. 2000. The promise of entrepreneurship as a field of research. Academy of Management Review. 25(1), 217-226.
 
Smircich, L .1983. Concepts of culture and organizational analysis . Administrative Science Quarterly.28, 339- 358.
 
Suranyi-Unger, T .1994 . Innovation . In D . Greenwald (Ed .), Encyclopedia of Economics . New York: McGraw-Hill.
 
Teck Foo, C., & Mc Kiernan, P. 2007. Molecular, structural firm adaptations to environments: empirical Tao of the CEO. Chinese Management Studies, 1, 6-24.
Tesluk, P . E., Faar, J. L., & Klein, S . R. 1997. Influences of organisational culture and climate on individual creativity . The Journal of Creative Behaviour.31(1), 21-44.
Trompenaars, F. 2005. Four Corporate cultures . In: chapter 8, Organization culture . Prentice-Hall, Inc .
Tsui, A. S., Zhang, Z. X., Wang, H., Xin, K. R., & Wu, J. B. 2006. Unpacking the relationship between CEO leadership behavior and organizational culture . Leadership Quarterly, 17(2), 113-137 .
Valencia, J. C., Valle, R. S., & Jiménez, D. J. 2010. Organizational culture as determinant of product innovation . European Journal of Innovation Management, 13(4), 466-480 .
Valle, M. 1999. Crisis, culture and charisma: The new leader’s work in public organizations. Public Personnel Management, 28(2), 245-257 .
Waldman, D.,& Bass, B. M. 1991 Transformational leadership at different phases of the innovation process. Journal of High Technology Management Research.
Wiendahl, H-P., Hernández, r., & Scheffczyk, h. 1999. Die Wandlungsfähige Fabrik- Ansätze und Lösungen, Tagungsband zur Fachkonferenz. Frankfurt am Main. 26-27. d zur Fachkonferenz. Frankfurt am Main