رمان اونوره د بالزاک، که در 1833 با نام Le Médicin de campagne به انتشار رسید. این رمان بهعنوان بخشی از اثر ارزشمند او، «کمدی انسانی» (La Comédie humaine)، نوشته شد. دکتر بُناسی در این داستان، پزشک دلسوز و باوجدانی است که تصمیم به طبابت در روستا گرفته و علاوه بر مشکلات جسمی روستاییان، برای رفع نیازهای روحی و روانی آنان نیز تلاش میکند. مردم روستا، که زمانی در فقر بهسر میبردهاند، با کمک پزشکشان صاحب شهری سالم و در حال پیشرفت میشوند و اکنون او را به سمت شهردار برگزیدهاند. دکتر بناسی داستان تغییر و تحولاتی را که در روستا انجام داده برای ژُنستا، که در پادگانی در همان حوالی سرباز است، بازگو میکند، و بعدها اسرار زندگی گذشته خود را نیز برای او فاش میسازد. ژنستا از دکتر میخواهد تا بیماری پسرخوانده 16 سالهاش را درمان کند. در آخر، ژنستا به نشانه قدردانی بهخاطر درمان پسرش سوگند میخورد که همیشه مقیم روستا خواهد ماند و کارهای خیرخواهانه دکتر را ادامه خواهد داد.