[یونانی آن archétypon به معنی الگوی اصلی] تصویر، ویژگی یا الگویی بسیار کهن از محیط، که از طریق ادبیات تکرار میشود و اندیشهای که آنقدر تکرار شود که بتوان آن را جهانشمول دانست. این واژه بهوسیلة منتقدان ادبی، از نوشتههای کارل یونگ روانشناس استخراج شد که نظریه ناخودآگاه جمعی را عرضه کرده بود. از نظر یونگ، تفاوتهای تجربة انسانی به نوعی، به طریق ژنتیکی رمزگذاری و به نسلهای متوالی منتقل میشود. این الگوها و حالات تصویری بسیار کهن، که در اندیشة دوران پیشمنطقی، ریشه دارد، بهطور چشمگیری به احساسات مشابه در مؤلف و خواننده منتهی میشود. برگ بو و شاخههای زیتون، مار، نهنگ، عقاب و کرکس همگی نمادهای کهنالگو هستند. ابتکار نمونة مفهوم کهنالگویی در ادبیات است، معبری از خامی به تجربه؛ نمونههایی از کهنالگو که در ادبیات به وفور یافت میشوند، عبارتانداز: برادر تنی، یاغی، جدّ خردمند، دزد بخشنده و روسپی با قلبی از طلا.