دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشگاه کارآفرین

Entrepreneur University
نویسنده

     در اقتصاد دانش‌محور، نظام نوآوری نقش ویژه‌ای دارد و در ایفای این نقش، دانشگاه به‌عنوان بازیگر کلیدی باید نقش اساسی را ایفا کند؛ زیرا دانشگاه به‌عنوان عرضه‌کنندة سرمایة انسانی و فضای فیزیکی برای طراحی و به ثمر رساندن اندیشه‌ها و تشکیلات اقتصادی جدید عمل می‌کند. سه حوزة نهادی (عمومی، خصوصی و دانشگاهی) که در گذشته در محیط‌های مستقل و خطی عمل می‌کردند، اکنون لازم است بیشتر در الگوی روابط متقابل مارپیچی درگیر شوند، به‌طوری‌که در مراحل مختلف فرایند نوآوری و تعریف سیاست‌ها به‌سمت جامعة دانش‌بنیان در حرکت باشند. حرکت مشترک این سه حوزه، باید به طرف توسعه ازطریق ایجاد محیط نوآوری باشد؛ آن‌چنان که بتوان ازطریق تقویت و ایجاد جوّ عمومی کارآفرینی به آن دست یافت (Etzkowitz, 2003).

     پیتر دراکر (1999)، آینده‌پژوه معروف، معتقد بود که در سال‌های آتی، مجموعه‌های دانشگاهی بزرگ تبدیل به آثار باستانی خواهند شد و دانشگاه‌ها ادامه حیات نخواهند داد. این تحول به بزرگی تحولی خواهد بود که بعد از صنعت چاپ کتاب شاهد آن بودیم. با اطمینان بیشتر می‌توان گفت دانشگاه‌های معتبر دنیا در برابر چنین چالش‌ها و فرصت‌های مطرح‌شده در جهان متحول کنونی، واکنش نشان می‌دهند. آنها درصدد هستند با تکامل و پیشرفت، در خدمت عصر جدید باشند. اما بیشتر آنها در چهارچوب الگوهای سنتی تکامل، حرکت می‌کنند. این شیوه سال‌های متوالی در دانشگاه‌ها مورد توجه بوده است. صاحب‌نظران آموزش عالی چهار طرح را برای آیندة دانشگاه پیش‌بینی می‌کنند:

· طبق طرح اول گرچه دانشگاه ازنظر اسمی وجود دارد، اما ازنظر جوهری و کارکردی وجود عملی نخواهد داشت و مؤسسه‌ها و شرکت‌های متعدد در عرصة فنّاوری اطلاعات جایگزین دانشگاه خواهند شد. این طرح بدبینانه‌ترین سر طیف را تشکیل می‌دهد.

· طرح دوم ظهور و رشد دانشگاه‌های شرکتی است. در این شرایط هرچند کالبد دانشگاه وجود دارد، اما استادان ازطریق قرارداد با شرکت‌های معتبر تولیدی، صنعتی، خدماتی، و کشاورزی و مشارکت در طرح‌ها، از کالبد دانشگاه تنها به‌عنوان واسطه و قالب بهره می‌جویند.

· طرح سوم عبارت است از تقویت روند تفکیک جامعة دانشگاهی و هویت حرفه‌ای. در حقیقت، در این طرح نقش‌های علمی و اجتماعی دانشگاه کاملاً از یکدیگر متمایز می‌شوند.

· طرح چهارم نیز شامل انعطاف‌پذیری دانشگاه و تبدیل آن به نهادی کلی‌گرا، متعهد به باز بودن و جامعیت است (سعیدی‌کیا، 1384).

     اتزکویتز و لیدسدرف (2000) با تأکید بر نقش دانشگاه‌ها در رشد فزایندة جوامع دانش‌بنیان و ارائة «پیچش سه‌گانه» دانشگاه، صنعت، و دولت عنوان می‌کنند که دو شیوة کلی، آینده دانشگاه‌ها را به‌سوی دانشگاه‌های کارآفرین سوق می‌دهد: یکی افزایش وابستگی روزافزون اقتصاد به دانش تولید و دیگری تلاش برای شناسایی و راهنمایی شیوه‌های آینده در تولید دانش و کاربرد آن در جامعه.

     توجه به صنعت به‌عنوان یکی از بخش‌های عمده در زمینة فعالیت‌های اقتصادی و به دانشگاه به‌عنوان محلی برای نشر یافته‌های علمی برای پیشرفت کشور اهمیت دارد. به نظر می‌رسد که میزان و چگونگی ارتباط این دو نهاد با یکدیگر موفقیت یا شکست برنامه‌های توسعه را به همراه خواهد داشت. همان‌طور که برنامه‌های آموزشی و پژوهشی در دانشگاه‌ها متفاوت هستند، حمایت‌های صنعت از دانشگاه نیز متفاوت خواهد بود.

     همکاری‌های بین دانشگاه و صنعت به دلایل مختلفی صورت می‌پذیرد. دلایل افزایش و گسترش این همکاری‌ها را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1. کاهش حمایت‌های مالی دولت‌ها از فعالیت‌های پژوهشی در دانشگاه: این امر دانشگاه‌ها را بر آن داشته که به دنبال منابع جدیدی برای حمایت از فعالیت‌های پژوهشی خود باشند.

2. افزایش هزینة اجرای پژوهش و آسیب‌پذیری آن: این موضوع سبب شده است که صنعت برای اجرای پژوهش و ارتقای فنّاوری‌ها از دانشگاه‌ها که از نزدیک با موضوعات جدید علمی در ارتباط هستند، مدد جوید تا از دوباره‌کاری پرهیز شود.

3. ظهور فنّاوری‌های زیستی، فنّاوری اطلاعات و محیط‌های جدید: این عوامل موجبات تعامل بیشتر میان کاربردها و دستاوردهای فنّاوری‌های جدید و درنتیجه لزوم ایجاد ارتباط میان دانشگاه و صنعت را فراهم کرده است.

4. ضرورت همکاری‌های بین‌رشته‌ای و بین‌المللی: این نوع همکاری‌ها هم‌ اکنون به‌عنوان روش‌هایی برای یافتن راه‌حل‌های پایدار صورت می‌گیرد. این موضوع همچنین زمینة همکاری میان نهادهای اقتصادی و ایجاد شبکه‌های ائتلافی را فراهم کرده است.

5. تلاش برای طراحی ساختارهای عملیاتی و شبکه‌های جدید: باتوجه‌به تغییر و تحولات محیطی، نیاز به همکاری‌های چندجانبه میان سازمان‌ها، که فرایند نوآوری را تسهیل می‌کنند، ضروری شده است (آراسته، 1383).

     در واقع، طرح اصلی گذار دانشگاه از حالت سنتی به دانشگاه کارآفرین از طرح تبدیل جوامع حاضر به جوامع کارآفرینی منتج شده است که بر اثر فشارهای بین‌المللی، دگرگون شدن مسئولیت‌های فردی و سازمانی، مسئولیت اجتماعی و مسئولیت دولت به وجود آمده است (Gibb, 2007).

     دانشگاه‌ها در رابطه با کارآفرینی ازسویی می‌بایست به‌طور مستقیم در فعالیت‌های کارآفرینانه شرکت کرده و در واقع با فعالیت‌هایی همچون تجاری‌سازی دانش تولیدشدة خود، به توسعة کارآفرینی دانشگاهی بپردازند و ازسوی‌دیگر وظایف سنتی خود، یعنی آموزش و پژوهش را در جهت توسعة مهارت‌ها، قابلیت‌ها و درک عوامل و موانع کارآفرینی به‌کار گیرند.

     بنابر آنچه که گفته شد، دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های آموزش عالی در حال تلاش هستند تا محیط داخل و بیرون دانشگاه را برای کارآفرینی مساعد کنند و انگیزه‌های لازم برای تعامل میان بخش‌های مختلف دانشگاه را برای کارآفرینی فراهم بیاورند (Guerrero et al., 2006).

     طی سی سال گذشته دانشگاه‌های پیشرو دنیا در پاسخ به شرایط محیطی جدید، از تولید صرف دانش به‌سمت کارآفرینی و آموزش افراد کارآفرین حرکت کرده‌اند (Anderseck, 2004بنابراین، در پاسخ به نیاز اجتماعی و اقتصادی جدید، مفهومی تازه از دانشگاه مطرح شده است که آن را «دانشگاه کارآفرین» می‌نامند.

 

مفهوم دانشگاه کارآفرین

اصطلاح دانشگاه کارآفرین در 1983م به‌وسیله اتزکویتز برای توصیف دانشگاه‌هایی که از سازوکارهای گوناگون علمی خود برای مشارکت در توسعة منطقه و افزایش درآمدها استفاده می‌کردند، به‌کار برده شد. افزون‌برآن، از اصطلاحات دیگری برای توصیف این نوع دانشگاه‌ها استفاده شده است که از آن جمله است: اصطلاح انتقال فنّاوری دانشگاه که به‌وسیلة دیل در 1995، دانشگاه‌های نوآوری که در 1998 توسط کلارک و دانشگاه‌های بازار که به‌وسیلة اسلاتر و لسلی (1997) مورد استفاده قرار گرفت.

     کلارک (1998) از دانشگاه کارآفرین دو نوع تعریف ارائه کرده است: در تعریف اول معتقد است دانشگاه کارآفرین دانشگاهی است که به‌طور فعال تلاش می‌کند تا در کسب‌وکارها نوآوری ایجاد کند و در شکل‌دادن به آیندة جامعه مؤثر باشد. وی در تعریف دوم دانشگاه کارآفرین را دانشگاهی نوآور، خطرپذیر و پرورش‌دهندة رفتارهای کارآفرینانه دانسته است. همچنین بلنکر و همکاران (2008) اشاره می‌کنند که دانشگاه کارآفرین نوین، ساختاری اجتماعی است که در آن واحدهای درونی مراکز پژوهشی، استادان و دانشکده‌هایش تلاش می‌کنند تا به نیازهای واقعی بازار و محیط پاسخ دهند و افزون‌بر نوآوری تغییرات اساسی در عملکرد خودشان ایجاد کنند.

     دانشگاه کارآفرین دانشگاهی است که درگیر «خلق کسب‌وکار جدید به‌وسیله استادان دانشگاه، تکنسین‌ها یا دانشجویان» است (Chrisman et al., 1995). این دانشگاه به دنبال نوآوری‌هایی است که به‌سمت تجاری شدن پیش می‌رود و به دنبال راه‌هایی است که با کمک نیروهای سازمانی، ویژگی‌های دانشگاهی را برای خلق شرایطی بهتر در آینده به‌کار بگیرند. دانشگاه کارآفرین به دنبال آن است که با نقش‌آفرینی اعضا روی پای خود بایستد (کلارک، 1998).

     دانشگاه کارآفرین دانشگاهی متمایز از دانشگاه‌های سنتی و نسخه‌ای از سازمان‌های اجتماعی نوین است که نقش میانجی را میان دولت، بازار و آموزش ایفا می‌کند (کلارک، 2000). دانشگاه کارآفرین دو وظیفه برعهده دارد: اول اینکه باید کارآفرینان آینده را آموزش دهد؛ یعنی افرادی که بتوانند کسب‌وکار جدیدی ایجاد کنند و نیز روحیة کارآفرینانه را در تمام دانشجویان در همة رشته‌ها توسعه دهند. دوم اینکه باید خود دانشگاه کارآفرینانه عمل کرده، مراکز رشد کسب‌وکار را سازمان‌دهی کند، پارک‌های فنّاوری و مواردی نظیر آن را ایجاد کند، دانشجویان را در این سازمان مشارکت دهد و ازطریق آنها به دانشجویان و دانش‌آموختگان در ایجاد کسب‌وکار کمک کند و همچنین بتواند ازلحاظ مالی به‌طور نسبی استقلال پیدا کند (Shultz, 2004).

     دانشگاه کارآفرین، مکانی است که مشاغل جدید در آن خلق می‌شود. این مراکز از افراد کارآفرین حمایت می‌کنند و این حمایت شامل حمایت‌های آموزشی، مالی و بازاریابی است. این دانشگاه‌ها برای تأسیس مراکز جدید کسب‌وکار امکاناتی را فراهم می‌آورند، با آنها همکاری می‌کنند تا مشکلات آنها پیش‌بینی شود و بتوانند از فرصت‌های به‌دست آمده استفاده کنند که خود تجربه‌ای ارزشمند در حیطة مالی و بازاریابی است. در این دانشگاه‌ها گردآوری ذخایر مالی اهمیت ویژه‌ای دارد و کمک‌های دولتی نیز نقش مهمی در این امر دارد (پیوندی، 1384).

     وینبرگ (2005) ویژگی‌های دانشگاه کارآفرین را دربرگیرندة این موارد می‌داند: تدوین برنامه‌های جدید آموزشی براساس نیازهای اقتصادی و تولیدی فوری جامعه، برقرارکنندة رابطه با متخصصان و صاحبان صنایع به‌منظور مشارکت آنها در تدوین دوره‌های آموزشی در جهت تأمین نیازهای یادشده، جهت‌دهندة فعالیت‌های پژوهشی دانشگاه در مسیر شناسایی نیازها و روش‌های برطرف کردن آنها، به‌کارگیری روش‌های مؤثر آموزشی، برخورداری از نظام فراگیر ارزیابی آموزشی و محتوایی، و نیز تأکید اساسی این دانشگاه بر ارزشیابی اثربخشی دوره‌های آموزشی و برقراری سازوکار بازخورد منظم و روزآمد و اصلاح و بهسازی برنامه‌های خود.

     در مجموع، از دانشگاه کارآفرین سه معنی می‌توان برداشت کرد:

1. دانشگاه به‌عنوان یک سازمان کارآفرین باشد.

2. اعضای دانشگاه مانند استادان، دانشجویان و کارکنان، رفتار کارآفرینانه داشته باشند.

3. از تعامل دانشگاه با محیط، جریانی از الگوهای کارآفرینی ایجاد شود (یدالهی فارسی، 1386).

     برای دستیابی به مورد دوم، موضوع اول باید تحقق یابد و برای دستیابی به مورد سوم تمرکز بر موضوع دوم ضرورت دارد؛ بنابراین، تمام این موارد از موضوعات راهبردی به‌شمار می‌روند و دلایل کافی برای جهت دادن دانشگاه‌ها به‌سمت دانشگاه کارآفرین هستند.

 

انقلاب‌های دانشگاهی

اتزکویتز و همکاران (2000) نشان می‌دهد که براساس پویایی درونی دانشگاه و تأثیر دنیای بیرون بر ساختارهای نظام علمی، ‌دو انقلاب دانشگاهی در جهان به وقوع پیوسته است: انقلاب نخست در اواخر سدة نوزدهم در کشور آلمان اتفاق افتاد که طی آن دانشگاه‌ها علاوه‌بر فعالیت‌های آموزشی، در فعالیت‌های پژوهشی نیز فعال شدند و افزون‌بر مأموریت «توزیع دانش»، «تولید دانش» را نیز برعهده گرفتند. براین‌اساس گروه‌ها و مراکز پژوهشی در درون دانشگاه‌ها شکل گرفتند. امروزه از دانشگاه‌هایی که فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی را با هم انجام می‌دهند به‌عنوان «دانشگاه همبولتی» یاد می‌شود.

     در این الگو، مسئولیت تأمین مالی دانشگاه با دولت است و دولت آموزش و پژوهش را ازنظر مالی تأمین می‌کند. باوجوداین، دانشگاه از استقلال کامل برخوردار است و اعضای هیئت‌علمی برای انتخاب نوع و موضوع پژوهش آزاد هستند. طی سدة بیستم این الگو به کشورهای دیگر اشاعه پیدا کرد، به‌طوری‌که در نیمه دوم سدة بیستم، یکپارچگی پژوهش و تدریس در دانشگاه‌ها عقیده و الگوی مسلط در جهان بود.

     انقلاب دوم در نیمة دوم سدة بیستم با ظهور نوآوری‌های مبتنی‌بر علم، در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد که طی آن دانشگاه افزون‌بر مأموریت آموزشی و پژوهشی، عهده‌دار مأموریت سومی شد که توسعة اجتماعی و اقتصادی نامیده می‌شد. به این دانشگاه‌ها، «دانشگاه‌های کارآفرین» گفته می‌شود. در فرایند انقلاب دوم، دانشگاه‌ها نه‌تنها عهده‌دار مأموریت نوآوری فنّاورانه و درنتیجه توسعة اقتصادی و اجتماعی شدند، بلکه آموزش فرد به آموزش سازمان (آموزش کارآفرینی) و پژوهش فردی به پژوهش گروهی تبدیل شد. تا انقلاب دوم، دانشگاه‌ها هرگز نگران یافتن ایده‌های نوید‌دهندة فعالیت اقتصادی در داخل مراکز پژوهشی و در آموزشگاه‌های خود نبودند، اما امروزه اکثر دانشگاه‌ها خود را برای توسعة دانایی‌ها و مهارت‌های مورد نیاز برای شناخت و ارزیابی ایده‌های اقتصادی در رشته‌های پژوهشی مختلف و تخصصی، سازماندهی کرده‌اند.

     در فرایند انقلاب دوم، دانشگاه‌های پژوهشی اروپای غربی و ایالات متحده ویژگی‌های نهادی جدیدی را در خود به‌وجود آوردند که در سدة نوزدهم سابقه نداشت. ازجمله مهم‌ترین این تغییرات، ‌ادغام گروه پژوهش‌های علمی با شرکت‌های صنعتی بود. مهم‌تر از آن، توسعة صنایع جدید بر پژوهش‌های دانشگاه‌ها،‌ دانشگاهیان و کارخانه‌داران سری روابطی را با یکدیگر برقرار کردند که شامل مشاوره، ‌قرارداد پژوهشی،‌ تأسیس مراکز پژوهشی و تشکیل شرکت می‌شد.

     به موازات تحول در مأموریت دانشگاه، عقلانیت دانشگاه نیز متحول شده است. تحول در عقلانیت دانشگاه را از سه بُعد، هدف از فعالیت، ‌روش تأمین مالی فعالیت و ترفیع اعضای هیئت‌علمی می‌توان تحلیل کرد. تا انقلاب دانشگاهی دوم، دانش یک کالای عمومی محسوب می‌شد، بنابراین هدف پژوهش‌های دانشگاهی افزایش و بسط دانش انسانی بدون توجه به کاربرد ملی بود. ازاین‌رو تنها دو روش برای بهره‌برداری از آن وجود داشت: 1. آموزش، که فرصت‌های لازم را برای دانشجویان به‌منظور کسب دانش فراهم می‌کرد، و 2. انتشارات (کتاب، مقاله و کنفرانس) که به فرایند انباشت دانش کمک می‌کرد. ازاین‌رو معیاری که بیشتر دانشگاه‌ها برای ترفیع اعضای هیئت‌علمی خود به‌کار می‌گرفتند مبتنی‌بر کمیّت و کیفیت نوشته‌ها و انتشارات علمی بود و اعضای هیئت‌علمی نیز از نشر دانش خود اعتبار کسب می‌کردند. براین‌اساس، قبل از دهة 1990 پژوهشگران اقتصادی برای تحلیل رفتار پژوهشی دانشگاه، از معیار کسب بیشترین مطلوبیت ازسوی دانشگاهیان استفاده می‌کردند.

     در سال‌های اخیر، این روش کارایی خود را برای تحلیل رفتار پژوهشی دانشگاه و تعیین تغییرات جاری در نظام دانشگاهی از دست داده است؛ بنابراین عقلانیت جدیدی را بعضی از پژوهشگران معرفی کرده‌اند که می‌توان آن را کسب بیشترین توان رقابتی برای جذب منابع مالی نامید. طبق این عقلانیت، هدف دانشگاه از فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و نوآوری، عرضة دانش، فنّاوری و ارائة محصول جدید به بازار و کسب بیشترین منابع مالی برای توسعة علم و فنّاوری است. با ظهور و توسعة فنّاوری اطلاعات و ارتباطات و تکوین جامعة دانش، تحولاتی اساسی در عرصة دانشگاه‌ها شکل گرفته است (Scott, 2000).

     امروزه دانشگاه‌ها در حال تبدیل شدن به یکی از عناصر اصلی در نظام نوآوری کشورها هستند؛ ازاین‌روی نیاز دارند برای تقویت ارتباط خود با صنعت و جامعه به رسالت جدید خود جامة عمل بپوشانند. دانشگاه‌ها درحال‌حاضر انقلاب دوم خود را سپری می‌کنند که در آن توسعة اقتصادی و اجتماعی رسالت دانشگاه‌ها به‌شمار می‌رود (Etzkowitz and Leydesdorff, 2000).

 

سیر تحولی دانشگاه کارآفرین

بررسی سیر مفهوم‌پردازی دانشگاه کارآفرین نشان می‌دهد که پدیدة دانشگاه کارآفرین در مدتی کوتاه از سیر تحولی سریعی برخوردار بوده است. در دهه‌های پایانی سدة بیستم منظور از دانشگاه کارآفرین، انجام کسب‌وکارهای بازرگانی و تجاری به‌وسیلة دانشگاهیان بود. در اوایل سدة بیست‌ویکم دانشگاه به‌عنوان سازمان کارآفرین که در انجام فعالیت‌های بازرگانی و تجاری درگیر می‌شود، تعریف شده است. در ادامه این سیر تحولی، بر مفاهیم و ابعاد تجاری‌سازی تأکید دارد. یونسکو (2004) در نگاهی فراگیر‌تر موضوع آموزش کارآفرینانه را برجسته‌تر کرد. در سال‌های اخیر نیز بر نوآوری در همة ابعاد دانشگاهی (درون‌داد، فرایند، و برون‌داد) تأکید می‌شود.

     درحال‌حاضر «کارآفرینی اجتماعی» به‌عنوان شکل جدیدی از دانشگاه کارآفرین مطرح شده است. این رویکرد از دانشگاه کارآفرین در پاسخ به نگرانی‌هایی شکل گرفته است که در مورد کم‌رنگ شدن جهت‌گیری همگانی بودن آموزش عالی به‌دست بازار منفعت‌جو وجود دارد (Kezar, 2004; Ramaley, 2005).

     در مفهوم سنتی دانشگاه کارآفرین، فعالیت‌های کارآفرینانة منفعت‌جویانة دانشگاه‌ها برحسب منافع اقتصادی تفسیر می‌شود، ولی در سال‌های اخیر توجه بیشتری به ارزش اجتماعی چنین کارآفرینی علمی منفعت‌جویانه‌ای جلب شده است؛ برای مثال، مارس و متکالف (1391، ص 82) بحث می‌کنند که در دانشگاه نیاز به توسعة الگوهای تجربی برای برآورد یا ارزیابی منافع اجتماعی ناشی از تلاش‌های کارآفرینانه وجود دارد. این منافع معطوف به جامعه طیف وسیعی را شامل می‌شود که عبارت‌اند از: شکوفایی جامعه و ارتقای کیفیت زندگی ناشی از توسعة اقتصادی و برخاسته از دانشگاه، مشارکت دانشگاه در ایجاد مشاغلی برای دانش‌آموختگان و یا نوآوری در مراقبت‌های بهداشتی که ازطریق مسیرهای کارآفرینانه در دسترس جامعه قرار می‌گیرد؛ برای مثال، گزارش سالیانه جهانی بهتر که به‌وسیلة انجمن مدیران فنّاوری دانشگاه منتشر می‌شود، موارد متعددی از تجاری‌سازی پژوهش‌های دانشگاهی را نشان می‌دهد که راه‌حل‌هایی را در سطح وسیع برای مشکلات اجتماعی ارائه داده‌اند (Bornstein, 2004).

     روش‌های نوآورانة دانشگاهی که برای حل معضلات اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است نشان داد که کارآفرینی ذاتاً در تضاد با رسالت اجتماعی آموزش عالی نیست.

     به‌هرحال، کاربرد اصول، فعالیت‌ها و واژگان کارآفرینانه، به‌طور وسیعی در حوزه‌های غیرانتفاعی آموزش عالی رایج شده است. افراد متفکر اجتماعی اکنون رویکردهایی نوآور و خلاق را برای حل طیف وسیعی از مسائل اجتماعی طرح‌ریزی و اجرا می‌کنند (Bornstein, 2004; Dees, 1998; Thake and Zadek, 1997). این شکل از کارآفرینی معطوف به جامعه، تحت عنوان کارآفرینی اجتماعی شناخته شده است. طبیعی است که باتوجه‌به رسالت عمومی دانشگاه‌ها، کارآفرینی اجتماعی توجه بسیاری از اعضای هیئت‌علمی، دانشجویان، و فعالان آموزش عالی را به خود جلب کرده است.

 

الگوهای دانشگاه کارآفرین

باتوجه‌به موقعیت و جایگاه نوین دانشگاه‌ها و نیز واگذاری مأموریت‌های جدید به آنها، اعمال اصلاحات و تغییرات در ساختارهای دانشگاه برای ایجاد قابلیت‌های جدید در آن ضروری است. مجموعه‌ای از اصلاحات که با هدف بهبود انتقال نتایج پژوهش‌ها به صنعت انجام گرفته به طرق مختلف دانشگاه‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. شکل‌گیری انتظارات در مورد مشارکت مستقیم نهادهای دانشگاهی در رشد اقتصادی، تصویب قوانین واگذاری امتیاز پژوهش‌ها و ایجاد واحدهای جدید سازمانی برای انجام فعالیت‌های انتقال فنّاوری ازجملة این نتایج بودند (Baldini et al., 2006).

     نجاری (1388) شاخصه‌های عوامل مؤثر بر دانشگاه کارآفرین را شامل موارد زیر می‌داند:

1. وابستگی درونی بالا با دولت و شرکت‌های صنعتی؛

2. منابع مختلف درآمدی و فعالیت‌های کارآفرینانة همة اعضا؛

3. پیاده‌سازی راهبردهای مختلف به‌منظور بهبود شرایط راه‌اندازی شرکت‌های خطرپذیر جدید؛

4. تعدیل در ساختار سازمانی.

     در بسیاری از کشورها مانند ایالات متحده، نقش دولت در فراهم آوردن این امکانات مالی معمولاً به دلایل ایدئولوژیک کم‌رنگ‌تر جلوه داده می‌شود که این امر سبب تصور اشتباه بسیاری از دانشگاه‌های اروپایی در نقش نداشتن دولت در شکل‌گیری دانشگاه‌های کارآفرین شده است (Etzkowitz, 2003). در همین راستا، ماوری (2006) نیز عواملی ازقبیل افزایش سرمایه‌گذاران خطرپذیر، تحرک نیروی کار بین صنعت و دانشگاه، به‌خصوص سرمایه‌گذاری روزافزون دولت در طرح‌های دانشگاهی را در تبدیل دانشگاه‌های امریکایی به دانشگاه‌های کارآفرین حائز اهمیت می‌داند.

     نکته مهم دیگر وجود تقاضا برای فعالیت و سرویس‌دهی در بازار است. مسلم است مشاغلی که از این دانشگاه‌ها بهره‌مند می‌شوند در توسعة فنّاوری‌های جدید پیشرو خواهند بود. این فنّاوری‌ها در تولید کالاها، به‌کار رفته و منجر به بالارفتن سطح معیارین زندگی خواهد شد (پیوندی، 1384).

  گرئررو و همکاران (2006) چهارچوب دانشگاه کارآفرین را در قالب عوامل رسمی و غیررسمی ترسیم کرده‌اند که برآیندهای آموزشی، پژوهشی و کارآفرینانه دارد (جدول 1).

   کربی (2004) بر عوامل مشارکت، پیاده‌سازی، ارتباط و سازمان به‌مثابة عوامل رسمی و تشویق و حمایت، شناسایی و پاداش و تأیید و ترویج به‌مثابة عوامل غیررسمی در شکل‌گیری دانشگاه کارآفرین تأکید می‌کند. براساس چهارچوب دانشگاه کارآفرینانه کلارک (1998) ابعاد سازمانی یک دانشگاه نوآورانه و کارآفرینانه استخراج شده است. این الگو براساس یک پژوهش کیفی در پنج دانشگاه برتر اروپا انجام شده است. اگرچه این پنج دانشگاه در رابطه با خصوصیات سازمانی و چشم‌انداز خود تفاوت‌هایی داشتند، اما در رابطه با پیشبرد اهداف نوآورانه و کارآفرینانه در بسیاری از ابعاد مشترک بوده‌اند، به‌طوری‌که در مدت ده تا پانزده سال تبدیل به یک دانشگاه کارآفرینانه شدند. کلارک نشان داد که هر پنج دانشگاه از خصوصیات سازمانی مشترکی پیروی می‌کردند که عبارت‌اند از:

1. هستة هدایتگر بالنده: این ویژگی بیانگر هستة برنامه‌ریز و تصمیم‌گیرندة توانمند با مشارکت اعضای هیئت‌علمی توانمند و مدیریت کارآفرین دانشگاه است. این امر ازطریق شکل‌گیری هسته‌های گروهی در فرایند فعالیت‌های پایدار بین گروه‌ها و واحدهای نظام دانشگاهی امکان‌پذیر است.

2. محیط بالنده و توسعه‌یافته: شکل‌گیری فرایند ساختارمند برای گردآوری اطلاعات از محیط بیرونی دانشگاه به‌منظور 

برقراری ارتباط با دنیای پیرامون دانشگاه ازجمله صنعت است. این واحدهای جانبی که بیشتر به‌صورت گروه‌های میان‌رشته‌ای عمل می‌کنند، در کنار ساختار سنتی به‌دنبال تقویت شایستگی‌های اصلی دانشگاه نیز هستند.

3. منابع مالی متنوع: دانشگاه کارآفرین به دنبال متنوع ساختن منابع مالی و درآمدی خود است. این منابع جدید درآمدی اغلب ازطریق تجاری‌سازی پژوهش‌ها، امتیازات، ثبت اختراعات، نوآوری، مشارکت و گسترش عرضة خدمات مشاوره‌ای و اجتماعی حاصل می‌شود.

4. هیئت‌علمی برانگیخته: اعضای هیئت‌علمی توانمند و برانگیخته، با پرورش رفتارهای کارآفرینانه سهمی بزرگ در تحول و تغییر دانشگاه به‌سمت کارآفرینی دارند.

5. فرهنگ کارآفرینانه: فرهنگی که پذیرای نوآوری و اقدامات و رفتارهای کارآفرینانه باشد. در فرهنگ کارآفرینانه خطرپذیری ترغیب شده، باورها و ارزش‌های کارآفرینانه در دانشگاه نهادینه می‌شود.

     برمان (2012) در الگویی که برای دانشگاه کارآفرین طراحی کرده، بر حوزة شرکت‌های فنّاوری‌محور، حوزة تجاری‌سازی دانش و حوزة نقش دانشگاه در جامعه تأکید داشته است. او در قالب این الگو و حوزه‌های ذکرشده، عوامل شکل‌دهنده به دانشگاه کارآفرین را چنین برشمرده است: کارآفرینی دانشگاهی، زمینة علمی، و بستر دانشگاهی با نگاه سرمایة دانش انسانی و سرمایة فردی، مدیریت شرکتهای مبتنی‌بر فنّاوری، مداخلات دانشگاهی برای تجاری‌سازی دانش سازمانی، مداخلات دانشگاهی به‌منظور خلق، نشر و بهرهبرداری از دانش در شرکت‌های فنّاوری‌محور و دانشگاهیان مرتبط با دانشگاه‌های فنّاوری‌محور. در جدول 2 مؤلفه‌های اصلی چند الگوی دانشگاه کارآفرین ارائه شده است.

 

ویژگی‌های دانشگاه کارآفرین

گرچه برخی از نویسندگان هنوز هم در به‌کارگیری واژة «دانشگاه کارآفرین» تردید دارند، ولی بیشتر صاحب‌نظران و اندیشمندان حوزة آموزش عالی، کارآفرینی را شرط بقا و توسعة دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی به شمار می‌آورند؛ برای مثال برکویتز و فلدمن (2006) برداشت‌های خود از دانشگاه کارآفرین را در یک مقاله ارائه داده‌اند. به عقیده آنها ویژگی‌های اصلی یک دانشگاه کارآفرین را می‌توان در پنج محور زیر خلاصه و بیان کرد:

1. دانشگاه کارآفرین ناگزیر از ایجاد و کسب درآمد است: در گذشته‌ای نه چندان دور بحث درآمدزایی در آموزش عالی جدال‌انگیز و حتی گاهی دون شأن آموزش عالی تلقی می‌شد. اما شرایطی که امروزه دانشگاه‌ها در آن قرار دارند، گویای واقعیت‌های دیگری است که با افزایش روزافزون هزینه‌ها، هجوم گستردة داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها، افزایش هزینه‌های حفظ و ارتقای کیفیت آموزش عالی، محدودیت شدید منابع دولتی و... مدیران دانشگاهی را به‌طور جدی به اندیشة یافتن راه‌های نوین برای کسب منابع مالی مکفی و پایدار رهنمون می‌سازد.

2. در دانشگاه کارآفرین دانشجویان به‌مثابة مشتری به‌شمار می‌آیند: تا قبل از دهة 1960 این نگرش بسیار عجیب و نامأنوس بوده است. اما امروزه در دنیای پر رقابت ارائة خدمات علمی، دانشجویان همچون مشتریان هر نوع کالای دیگر می‌توانند نسبت به کمّیت و کیفیت خدمات دانشگاهی اظهارنظر و تصمیم‌گیری کنند. هم‌زمان مدیران دانشگاهی نیز برای یافتن راه‌های جدید به‌منظور جذب منابع مالی بیشتر تحت فشار هستند. آنان به ناگزیر به این نتیجه رسیده‌اند که باید روش‌ها و راه‌های جدیدی را برای کسب درآمد شناسایی کنند. ازاین‌رو کاربرد مفهوم مشتری برای دانشجویان مطرح و به‌تدریج عادی شده است.

3. در دانشگاه کارآفرین اعضای هیئت‌علمی و مدیران به‌طور روزافزون به یکدیگر نزدیک می‌شوند: مدیران دانشگاهی دهه‌های 1920 و 1930 با نشان‌ها و نمادهای دانشگاهی خاصی مأنوس بوده‌اند که نسل جدید دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی جوان دیگر قادر به درک آن نمادها و قواعد نیستند. گرچه نسل جدید مدیران دانشگاهی میراث‌هایی از گذشتگان خود دارند، اما با شرایط نوینی روبه‌رو هستند که دیگر نمی‌توان فاصلة چندانی بین جنبه‌های علمی و اداری و مالی دانشگا‌ه‌ها قائل شد.

     اعضای هیئت‌علمی که پیش از این می‌توانستند بدون توجه به ابعاد اجرایی و اداری و مالی، مسیر دانشگاهی و علمی خود را طی کنند، امروزه ناگزیرند ضمن درک شرایط و ضرورت‌های بیرونی و درونی دانشگاه‌ها، و وقوف و اشراف نسبت به مسائل و مشکلات مالی، اجرایی و اداری مدیران دانشگاهی، با آنها بیشتر همراهی کنند.

4. در دانشگاه کارآفرین نیازهای آموزشی دانشجویان برای زندگی در دنیای واقعی به‌خوبی شناخته می‌شود: تا نیم قرن پیش کلاس‌های دانشگاهی با تکیه بر محتوا و روش‌های سنتی و مرسوم به‌خوبی اداره می‌شد، اما با بروز اعتراضات و انتقادات دانشجویی، نظم سنتی به هم ریخت. طی دهه‌های اخیر به‌طور مستمر مطالبات دانشجویان برای فراگیری مهارت‌های اساسی زندگی و یادگیری علومی که برای پاسخگویی به نیازهای شغلی و اجتماعی آنان ضروری است، افزایش پیدا کرده است؛ در نتیجة چنین فشارهایی همراه با ارزیابی از کار اساتید، به‌هنگام کردن و ارتقای سطح کیفیت برنامة درسی، تأکید بر افزایش مهارت‌های ارتباطی و حرفه‌ای اعضای هیئت‌‌علمی و به‌طورکلی پاسخگویی به تقاضاهای مشتریان آموزش عالی، مورد توجه و تأکید مدیران و برنامه‌ریزان آموزش عالی و دانشگاه‌ها قرار گرفته است.

5. در دانشگاه کارآفرین نوین تشریفات سنتی کاهش یافته، اما موقعیت و جایگاه دانشگاه ارتقا می‌یابد: در دانشگاه‌های نیم قرن پیش اساتید دانشگاه از اعتبار و جایگاهی رفیع و مقدس برخوردار بودند. به‌طور معمول به‌دست‌آوردن القاب و درجات دانشگاهی موجب کسب منزلت اجتماعی ویژه و احترامی خاص می‌شده است، اما در دانشگاه‌های امروز دیگر چندان خبر از آن منزلت و القاب نیست. لیکن در مقابل، دانشگاه‌ها با تأمین نیازهای دانشجویان و پاسخگویی به تقاضاهای اجتماعی آنها از موقعیت و جایگاه مطلوبی برخوردار هستند.

     در مجموع، می‌توان گفت دانشگاه کارآفرین باید دو وظیفه را انجام دهد: اول آنکه باید کارآفرینان آینده را آموزش دهد؛ افرادی که بتوانند کسب‌وکاری را ایجاد کنند و همچنین روحیة کارآفرینانه را در دانشجویان در تمام حوزه‌ها توسعه دهند؛ دوم آنکه باید خودش کارآفرینانه عمل کند، محل‌های کسب‌وکار را سازماندهی کند، پارک‌های فنّاوری و مواردی نظیر آن را ایجاد کند، دانشجویان را در این سازمان‌ها درگیر کرده و ازطریق آنها به دانشجویان و دانش‌آموختگان در ایجاد کسب‌وکار کمک کند و بالأخره اینکه بتواند ازلحاظ مالی استقلال پیدا کند (Shultz, 2004, p. 187).

     سانیال (1979، ص4) دانشگاه‌های کارآفرین را با عنوان دانشگاه‌های «خودگردان و پاسخگو» معرفی نموده و ویژگی‌های زیر را برای آن ذکر کرده است:

- خودگردان هستند و خدمات آموزشی و پژوهشی و مشاوره‌ای عرضه می‌کنند.

- منابع مالی مورد نیاز خود را از مشتریان خود به‌ویژه دانشجویان، دولت، شرکت‌ها، انجمن‌های محلی/ منطقه‌ای و... کسب می‌کنند.

- به‌صورت رقابتی عمل می‌کنند، نسبت به هزینه‌ها حساس هستند و نظام پاسخگو دارند.

- بودجة مورد نیاز را از منابع متفاوت کسب می‌کنند.

- به همگرایی راهبردی و بهره‌گیری از فنون مدیریتی و نوین می‌پردازند.

دانشگاه کارآفرین به‌عنوان سازمان یادگیرنده

در تحلیل نظریة دانشگاه کارآفرین، کریستنسن پژوهش و مطالعة گسترده‌ای انجام داده است. وی با تأکید بر ابعاد سازمانی و ویژگی‌های ساختاری دانشگاه، کارآفرینی دانشگاهی را در هرچه نزدیک‌تر شدن دانشگاه به یک سازمان یادگیرنده معرفی کرده است.

     کریستنسن طراحی و ایجاد دانشگاه کارآفرین را بر الگویی که «پیتر سنگه» در خلق سازمان یادگیرنده عرضه کرده است، مبتنی می‌داند. وی با طرح این استدلال که دانشگاه کارآفرین سازمانی است که «یادگرفتن و یاددادن» دغدغة همیشگی آن بوده است، دانشگاه را نزدیک‌ترین سازمان به سازمان یادگیرنده به‌شمار می‌آورد و از میان پنج اصل سنگه، «الگوهای ذهنی» را اصل بنیادین در تشکیل و ایجاد دانشگاه کارآفرین می‌داند. همچنین وی رابطة سایر اصول با یکدیگر را نیز مطرح کرده است (Christensen, 1999, pp. 35-41).

     براساس این الگو، برای ایجاد دانشگاه کارآفرین باید این مراحل برنامه‌ریزی و به مرحلة اجرا درآید:

1. ایجاد الگوی ذهنی مناسب و اثربخش؛ 2. آرمان مشترک؛
3. نگرش ساختارمند؛ 4. یادگیری جمعی؛ 5. قابلیت‌های شخصی.

     در واقع دانشگاه کارآفرین همه اعضای هیئت‌علمی کارآفرین، دانشجویان کارآفرین، مدیران و کارکنان کارآفرین 

خود را ازطریق رشد و بروز قابلیت‌های شخصی کارکنانش به‌دست می‌آورد.

     از دیدگاه کریستنسن، پی نهادن دانشگاه کارآفرین در گرو آشکارسازی یا آزادسازی حجم عظیم قابلیت و استعداد انسانی است و مدیریت دانشگاه کارآفرین باید از انواع روش‌ها و ابزارهای ایجاد انگیزش درونی و بیرونی در پویاسازی این سرمایة عظیم پنهانی به‌گونه‌ای شایسته و مؤثر بهره‌برداری کند.

 

کتاب‌شناسی

آراسته، حمیدرضا. (1382). « کارآفرینی و آموزش عالی: اصول و موانع». رهیافت، (29)، 4-14.

پیوندی، گلناز. (1384). ظهور دانشگاه کارآفرین. تهران: کنگره تولید علم.

سعیدی‌کیا، مهدی. (1384). اصول و مبانی کارآفرینی. تهران: کیا.

مارس، ماتیو ام. و متکالف، آمی اسکات. (1391). کارآفرینی در آموزش ‌عالی، ترجمه داود قرونه. تهران: تمدن پارس.

نجاری، رضا. (1388). طراحی و تبیین مدل عوامل مؤثر بر کارآفرینی دانشگاهی در دانشگاه پیام نور (پایان‌نامه منتشر نشده دکتری). دانشگاه علامه طباطبایی، تهران.

یدالهی فارسی، جهانگیر (1386). «نقش جدید دانشگاه‌ها: توسعه قابلیت‌های کارآفرینی». مجموعه مقالات دومین همایش اشتغال و نظام آموزش‌ عالی کشور. تهران: سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی واحد تربیت مدرس.

 

Anderseck, K. (2004). “Institutional and Academic Entrepreneurship: Implications for University Governance and Management”. Higher Education in Europe, 29(2), 193-200.

Baldini, N., Grimaldi, R. and Sobrero, M. (2006). “Institutional Changes and the Commercialization of Academic Knowledge: A Study of Italian Universities’ Patenting Activities Between 1965 and 2002”. Research Policy, 35(4), 518–532.

Bercovitz, J. and Feldman, M. P. (2006) “Entpreprenerial Universities and Technology Transfer: A Conceptual Framework for Understanding Knowledge-Based Economic Development”. Journal of Technology Transfer, 31(1), 175–188.

Berman, E. P. (2012). Creating the Market University: How Academic Science Became an Economic Engine. Princeton: Princeton University.

 

Blenker, P., Dreisler, P., Færgemann, H. M. and Kjeldsen, J. (2008). “A Framework for Developing Entrepreneurship Education in a University Context”. International Journal of Entrepreneurship and Small Business, 5(1), 45-63.

Bornstein, D. (2004). How to Change the World: Social Entrepreneurs and the Power of New Ideas. Oxford and NewYork: Oxford University.

Chrisman, J. J., Hynes, T. and Fraser, S. (1995). “Faculty Entrepreneurship and Economic Development: The Case of the University of Calgary”. J. Business Venturing, 10(4), 267–281.

Clark, B. R. (1998). Creating Entrepreneurial Universities: Organizational Pathways of Transformation. Oxford: Pergamon for the IAU.

Dees, G. (1998). The Meaning of Social Entrepreneurship. Stanford: Stanford University Graduate School of Business.

Drucker, P. (1999). Management Challenges for the 21st Century. New York: Harper Business.

 

Etzkowitz, H. (2003). “Research Groups as 'Quasi-Firms': The Invention of the Entrepreneurial University”. Research Policy, 32(1), 109-121.

Etzkowitz. H. and Leydesdorff, L. (2000). “The Dynamics of Innovation: From National Systems and “Mode 2” to a Triple Helix of University–Industry–Government Relations”. Research policy, 29(2), 109-113.

 

Etzkowitz, H., Webster, A., Gebhardt, C. and Terra, B. R. C. (2000). “The Future of the University and the University of the Future: Evolution of Ivory Tower to Entrepreneurial Paradigm”. Research Policy, 29(2), 313-330.

 

Gibb, A. (2005). Towards the Entrepreneurial University: Entrepreneurship Education as a Lever for Change. Retrieved from: www.ncge.org.uk

 

Guerrero, M., Kirby, D. A. and Urbano, D. (2006). A Literature Review on Entrepreneurial University: an Institutional Approach. Paper Presented at 3rd Conference of Pre-communications to Congresses, Business Economic Department. Autonomous University of Barcelona. Barcelona.

Kezar, A. (2004). “Obtaining Integrity? Obtaining Integrity? Reviewing and Examining the Charter Between Higher Education and Society”. The Review of Higher Education, 27(4), 429–459.

 

Kirby, D. A. (2004). Entrepreneurship Education and Incubators: Pre-Incubators, Incubators and Science Parks as Enterprise Laboratories. Paper Presented at 14th Annual IntEnt Conference, University of Napoli Federico II, Naples, Italy.

Ramaley, J. A. (2005). “Scholarship for the Public Good: Living in Pasteur’s Quadrant”. In A. J. Kezar, T. C. Chambers and J. C. Burkhardt (Eds.), Higher Education for the Public Good: Emerging Voices from a National Movement (pp.166-182). San Francisco: jossey- Bass.

 

Scott, J. (2000). Social Network Analysis: A Handbook. London: Sage Publications.

Slaughter, S. and Leslie, L. L. (1997). Academic Capitalism: Politics, Policies, and the Entrepreneurial University. Baltimore: Johns Hopkins University.

Shultz, P. (2004). “The Entrepreneurial University: A Strategy for Institutional Development”. Higher Education Europe, 29(2), 187-191.

Thake, S. and Zadek, S. (1997). Practical People, Noble Causes: How to Support Community-Based Social Entrepreneurs. London: New Economics Foundation.