دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

استقلال در کسب‌وکار خانگی

Independence in home business
نویسنده

آزادی تصمیم‌گیری صاحب کسب‌وکار خانگی است.

     انسان موجودی عقلانی است ورفتارش مطابق با تئوری رفتار برنامه ریزی شده هدفدار است. بنابراین فرد باید از خود بپرسد که می‌خواهد چه کاره شود؟ آیا می‌خواهد در یک سازمان دولتی یا یک شرکت خصوصی استخدام شود ویا خود، یک کسب‌وکار مستقل راه‌اندازی کند؟

تصمیم‌گیری و اقدام مستقل می‌تواند مسیری حیاتی برای مزیت‌های راهبردی ودستاوردهای کارآفرینانه باشد (Lumpkin, G. T.; Cogliser, Claudia C.; Schneider, Dawn R. 2009). در فرهنگ لغت دهخدا استقلال در معانی مختلف استفاده شده است از جمله: برداشتن و بلند کردن، بلند برآمدن به‌جای بلند آمدن، بلند و دراز شدن گیاه، رفتن کوچ کردن قوم رخت برگرفتن استبداد ضابط امر خویش بودن به‌خودی‌خود به‌کاری برایستادن به‌خود به‌کاری ایستادن بی‌شرکت غیری بنابراین فردی را مستقل گویند که نیازی به دیگران ندارد ویا به دیگران تکیه نمی‌کند. سؤال مهمی که می‌تواند اینجا مطرح شود آنست که چرا بعضی افراد گرایش بیشتری به استقلال دارند؟ در ادامه به این موضوع پرداخته می‌شود.

     افراد مستقل خود را به وضوح و روشنی می‌شناسند. آنها می‌دانند که آنچه می‌توانند انجام دهند ودر مقایسه با حالتی که همکار دارند به راحتی اقدام می‌کنند. موفقیت‌های گذشته خودشان نشان از اثبات قابلیت خود بوده و قادرند به‌تنهایی کار کنند وترجیح می‌دهند این‌کار را انجام بدهند. افراد مستقل از خودشان مطمئن هستند و بنابراین در مورد برداشت‌ها وادراکات دیگران بیش از حد نگران نیستند. به‌عنوان یک نتیجه، آنها بهتر قادر به حفظ تمرکز بر روی اهداف خود وکار در دست انجام دارند. آنها همچنین اغلب متفکران رو به جلو بوده، وحرکت از گذشته و وضع موجود را در آرمان‌هایی که پیش رویشان به گرمی در آغوش می‌گیرند. می‌توان گفت که مهم‌ترین علل گرایش افراد به استقلال عبارت‌اند از (Solvonic, 2012):

مسائل مربوط به اعتماد: افراد مستقل به‌خاطر اینکه در همه امور نمی‌توانند به دیگران اعتماد کنند؛ سعی می‌کنند خودشان انجام دهند.

مسائل مربوط به کنترل و نظارت: وقتی فرد کارها را خودش انجام می‌دهد نیازی به کنترل ونظارت ندارد؛ درحالی‌که واگذاری آن به دیگران بویژه در مواردی که از حساسیت بالایی برخوردار است، نیاز به نظارت وکنترل دقیق دارد.

کمرویی: افراد کمرویی که توانایی بالایی دارند به علت عدم توانایی استفاده از ظرفیت‌ها ونیروی دیگران و نداشتن قدرت رهبری وجذب افراد دیگر، مستقل کار می‌کنند.

راحت تربودن: ویژگی‌های شخصیتی وفیزیولوژیک انسانها مثل هم نیست. بعضی افراد سبک زندگی خاصی دارند که ترجیح می‌دهند خودشان باشند وکس دیگری برایشان مزاحمت و مداخله ایجاد ننماید. برای چنین گروه افرادی دشوار است که در امور مختلف با دیگران هماهنگ باشند؛ لذا چنین افرادی به خاطر راحتی خود از پذیرش همکار و شریک اجتناب می‌ورزند.

داشتن پیشینه وسابقه تاریخی نابرابری، ظلم ویا بی‌عدالتی در حق‌خویش: کسانی‌که در گذشته کار مشترک ویا جمعی انجام داده باشند ولی در بهره‌برداری از منافع به حقوق واقعی خویش نرسیده باشند، تمایلی به انجام کار مشترک ندارند. این مورد بویژه در مواقعی بیشتر صادق است که فرد حس کند کارها را در مقایسه با دیگران بهتر از همه وبا کیفیت بالایی انجام می‌دهد.

این باور که می‌تواند کارها را بهتر، سریعتر و بازده بیشتری نسبت به دیگران انجام دهد: زمانی‌که فرد کاری را به دیگران واگذار می‌کند نیاز به هماهنگی و ارائه رهنمودهای لازم برای انجام دادن آن است. بنابراین این موضوع خودش می‌تواند زمان‌گیر باشد وکار انجام شده هم احتمالاً با دقت و کیفیت مورد نظر انجام نخواهد شد.

اعتمادبه‌نفس سالم: اعتماد‌به‌نفس سالم در برابر اعتماد‌به‌نفس کاذب قرار دارد که در آن فرد بدون داشتن توانایی لازم فکر می‌کند که از عهده انجام کار بر می‌آید ولی در نتیجه و پیامد عکس این مشاهده می‌گردد. به‌هرحال کسانی‌که از اعتمادبه‌نفس سالم وبالایی برخوردارند با اتکاء به خود و بدون کمک گرفتن از دیگران از عهده کارها به خوبی برمی‌آیند.

سابقه موفقیت شخصی و توانایی پیشین: از دلایل دیگر شروع کسب‌وکاری به‌تنهایی آن‌ است که فرد در گذشته کاری همین کار و یا کاری مشابه را به‌تنهایی انجام داده و با موفقیت از عهده آن بر آمده است. تجربه موفقیت‌آمیز گذشته‌نگر فرد باعث می‌شود که بدون در‌نظر گرفتن تغییرات و تحولات و پویایی‌های زمانی برای حال و آینده هم برنامه فردی و مستقل طراحی و اجرا کند.

اعتقاد به مدیون کسی نبودن: در مواقعی که کاری توسط دیگری انجام می‌شود، صاحب کار هم بایستی در برابر کار انجام شده وظیفه‌ای برای جبران آن برعهده دارد. در عصر شبکه و کار تیمی هنوز افرادی هم افرادی هستند که از توانایی‌ها واستعدادهای دیگران استفاده نمی‌کنند چرا که تقسیم مزایای مادی و معنوی کار با افراد برایشان دشوار بوده و فکر می‌کنند که عدالت و انصاف نمی‌تواند به‌خوبی برقرار شود (Solvonic, 2012).

     ویژگی‌ها و خصوصیات ذکر شده فوق باعث می‌شود که فرد به‌تنهایی کسب‌وکاری را راه‌اندازی نموده و این کسب‌وکار هرچند که با موفقیت راه‌اندازی شده و در مقیاس کوچک فعالیت نماید، اما به‌خاطر عدم استفاده از توانایی‌ها، افکار و مهارت‌های دیگران، رشد و توسعه پیدا نکند و سال‌های سال در همان اندازه کوچک بماند.

 

گروه‌های مختلف که میزان استقلال‌طلبی در آنها در سطح بالایی وجود دارد از بین گروه‌های مختلفی که در جامعه وجود دارد قشرهایی هستند که میزان استقلال‌طلبی آنها بالاست از جمله این افراد عبارت‌اند از: صاحبان کسب‌وکار؛ طرفداران حقوق زنان، رهبران حقوق مدنی، مخترعان، کاشفان، ونوابغ (Wincent and Ortqvistm, 2009).

استقلال در کارآفرینی

یکی از مباحث مهم در کسب‌وکار وکارآفرینی، شناسایی ویژگی‌های صاحبان کسب‌وکار وکارآفرینان است. در مباحث مربوط به ویژگی‌های کارآفرینان مطالعات زیادی توسط دانشمندان علوم رفتاری و روانشناسان انجام شده است که نشان‌دهنده آن‌ است که استقلال‌طلبی از مهمترین ویژگی‌های کارآفرینان است.

     در متون مربوط به ویژگی استقلال‌طلبی کارآفرینان، خصوصیات و ویژگی‌هایی ذکر شده است که بیانگر ابعاد و خصوصیات استقلال‌طلبی در آنان است. در اینجا به فهرستی از ویژگی‌هایی که با استقلال‌طلبی مرتبط هستند اشاره می‌گردد:

· کارآفرینان افرادی هستند که روحیه استقلال‌طلبی (روی پای خود ایستادن) را دارند؛

· مسئولیت کار و اشتغال خود و (حتی دیگران) را برعهده می‌گیرند؛

· برپایه توانایی‌ها وشایستگی‌های خود امرار معاش می‌کنند.

· کارآفرینان به‌طرز فکر دیگران به خودشان توجهی ندارند.

· عموماً کارها را به طریقی که خود تشخیص می‌دهند به انجام می‌رسانند؛

· به ندرت به کمک دیگران نیاز دارند؛

· علاقه دارند کارها را خود به‌تنهایی به انجام برسانند؛

· تا حدودی خودرأی بوده و تحت‌نظر دیگران واقع نمی‌شوند؛

· مسئول جمع‌آوری منابع لازم برای شروع کسب‌وکار است.

· از کارکردن برای دیگران رنج می‌برند؛

· معتقد هستند که با برنامه‌ریزی در راستای ایده خلاقانه به پیشرفت دست یابد وخود تولیدکننده کار باشند؛

· از اینکه کسی برایشان شغل فراهم کند و احساس دین کنند بیزار هستند؛

· افراد استقلال‌طلب برای صاحب کار شدن و مدیریت در کسب‌وکار به شیوة فردی خود عمل می‌کنند؛

· کارآفرین مستقل هدایت‌کننده است؛

· میل به استقلال، رغبت کارآفرین را نسبت به ساختار کار گروهی مسدود نمی‌کند. بسیاری از کار آفرینان توانایی بالایی دارند، آنها می‌توانند انگیزه تیم را به‌شدت قوی نموده تا به‌خوبی رشد نماید و افراد تیم افکار خود را توسعه دهند.

     بنابراین یکی از ویژگی‌های شاخص کار آفرینان استقلال‌طلبی آنان است. نیاز به‌استقلال از ویژگی‌هایی است که به‌عنوان یک نیروی بسیار برانگیزاننده مورد تأکید واقع شده است. درواقع نیاز به استقلال را می‌توان به‌صورت عباراتی نظیر «کنترل داشتن بر سرنوشت خویش»، «کاری را برای خود انجام دادن» و «آقای خود بودن» تعریف کرد (McKeran, D and Flanningn).

     تمایل به استقلال یک نیروی انگیزشی برای کارآفرینان معاصر است؛ لذا آزادی عمل، پاداش کارآفرینی است. در تحقیقی که بر روی صاحبان کسب‌وکارهای کوچک انجام شده نشان می‌دهد که اهمیت نیاز به استقلال به‌عنوان یک عامل مهم انگیزشی است. 33 درصد از کسانی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند و از کار در شرکت‌های دیگران دست کشیده بودند، اظهار داشته‌اند که دلیل اصلی ترک شغل از سوی آنان این بوده است که می‌خواستند آقای خودشان باشند و به‌طور مستقل فعالیت کنند. نیاز به استقلال همان چیزی است که روانشناسان آن را «سلطه‌جویی درونی» می‌نامند. «سلطه‌جویی درونی» آن‌ است که فرد احساس کند شخصاً بر سرنوشت خویش احاطه دارد. ویژگی بارز کارآفرین بیش از هرچیز شاید همین سلطه‌جویی درونی و استقلال عمل او باشد (Fry, 1993).

     از نظر مک‌کران و فلانیگان (1996) استقلال نیروی برانگیزاننده است که فرد با این ویژگی احساس می‌کند که بر سرنوشت خود کنترل دارد کاری را برای خود انجام می‌دهد وآقای خودش است.

     در واقع نیاز به استقلال عاملی است که سبب می‌شود کارآفرینان به اهداف رویاهای خود دست یابند. احساس خشم آنان از نظام خشک دیوان سالاری، همراه ‌با تعهد خالصانه در قبال ایجاد تغییر، به شخصیت استقلال‌طلب آنها که می‌خواهند همه چیز را به شیوه خود انجام دهند اضافه می‌شود. البته داشتن استقلال یک زندگی راحت را تضمین نمی‌کند. بیشتر کارآفرینان ساعات زیادی را در روز کار می‌کنند، اما رضایت آنان از آنجا حاصل می‌شود که علیرغم محدودیت‌های اقتصادی ومحیطی:

1- تصمیم‌‌گیرنده هستند؛

2- کارها را به شیوه خود انجام می‌دهند؛

3- طبق برنامه خود عمل می‌کنند؛

4- سودی را که خود ایجاد نموده‌اند، برداشت می‌کنند (Jennings et al, 1994).

     برخی از محققین، این انگیزه را به‌طور عمقی مطالعه قرار داده و به یک مکتب فکری دست یافته‌اند. به‌طور خلاصه، در دیدگاه آنها کارآفرین به‌طور موفقیت‌آمیزی با کارفرمای خود (که ممکن است حتی یک شرکت بزرگ باشد) که نقش پدری را بد ایفا نماید، به مخالفت و مبارزه بر می‌خیزد، و ایجاد یک شرکت از سوی وی نشان‌دهنده ایفای نقش مادرانه است که روح و روان کارآفرین را از تقاضاهای تهدید آمیز پدر مستبد خلاصی می‌بخشد (Kuratko & Hodgetts, 1989).

     عوامل زیادی می‌توانند در ایجاد و شکل‌گیری استقلال‌طلبی کارآفرینان نقش داشته باشند در اینجا به مهمترین آنها اشاره می‌شود.

نارضایتی از شغل قبلی: نارضایتی علت اصلی دور شدن فرد از شغل قبلی خود می‌باشد و او را به سمتی پیش می‌برد که کار کردن برای افراد دیگر برای وی ارضا کننده نمی‌باشد.

الگوی نقش: تحقیقات نشان داده‌اند اکثر کارآفرینان مستقل‌، دارای پدرانی بوده‌اند که موفق و مستقل بوده‌اند وآنها فرزندان خود را با روحیه کارآفرینی تربیت کرده‌اند (Wincent Joakim; Ortqvist, Daniel, 2009).

شرایط خانوادگی و دوران کودکی: خانواده نقش مهمی در ارزش‌های اجتماعی وسبک زندگی افراد دارد. تجربیات دوران کودکی تأثیرات به‌سزایی در زندگی آینده فرد دارد و خانواده در شکل‌گیری مواردی چون استقلال‌طلبی و علاقه به موفقیت بسیار مؤثر خواهند بود (Castrogiovanni, Gary, 1998).

انگیزه برای فعالیت اقتصادی: کارآفرینان اغلب به‌دلیل ضرورت، شروع به آغاز کسب‌وکار می‌کنند و نارضایتی از شغل فعلی انگیزه‌ای برای شروع کار با مدیریت شخصی است.

     استقلال‌طلبی دارای ابعاد متفاوتی می‌تواند داشته باشد. اما برای صاحبان کسب‌وکار وکارآفرینان ابعاد زیر بسیار مهم و اساسی است.

 

استقلال‌کاری: صاحبان کسب‌وکار ترجیح می‌دهند در کار خویش وابسته به افراد یا شرکت‌های دیگر نباشند به‌همین‌دلیل سعی می‌کنند تمام بخش‌های مربوط به ارائه محصول و یا کسب‌وکار خودشان را در کسب‌وکار خودشان انجام شود؛ چرا که تجربه افراد کارآفرین نشان می‌دهد که درصورت وابستگی بخشی از ارائه محصول به‌دیگران ممکن است در شرایط خاص و بحرانی کسب‌وکارشان با مشکل مواجه شود. این مورد به‌ویژه در مواردی بیشتر مصداق دارد که عرضه‌کنندگان مواد اولیه و یا تأمین‌کنندگان بخشی کار محدود بوده و رقابت کافی در بازار وجود نداشته باشد. روحیه مستقل بودن و آزادی عمل، برای پیشبرد کسب‌وکار جدید، به‌عنوان نیروی محرکه خلق ارزش کارآفرینانه برای رشد کارآفرینی در زمینه‌های مختلف سازمانی امری ضروری است. تمرین استقلالِ‌کاری به‌وسیله رهبران قدرتمند، تیم‌های نامحدود یا افراد خلاقی که از قید محدودیت‌های سازمانی رها شده‌اند، مورد نیاز است (Lumpkin & Dess, 1996: 140).

     بورگلِمن (1983) نشان داده است که مقدار معینی از بروز رفتار استقلالِ‌کاری از سوی افراد وتیم‌ها برای ایجاد کسب‌وکارهای مخاطره‌آمیز جدید در شرکت‌های تأسیس شده مورد نیاز است (Habbershon, Nordqvist et al. 2010: 13).

     استقلالِ‌کاری با این دیدگاه سازگار است که برای تکمیل یک ایده جدید باید محدودیت‌های بوروکراسی در همکاری را از بین برد. زمانیکه تیم‌ها یا افراد توسط هنجارهای استراتژیک یا رسوم سازمانی محدود نشوند، قادر خواهند بود که به‌طور مؤثرتری فرصت‌ها را برای اقدام کارآفرینانه وحمایت از مفاهیم کسب‌وکار مخاطره‌آمیز جدید بررسی کنند (Certo Moss et al, 2009: 320).

     استقلالِ‌کاری، هدایت‌کننده مهم انعطاف‌پذیری می‌باشد که یک کسب‌وکار را قادر به پاسخ‌گویی بلادرنگ به تغییرات محیطی وسیگنال‌های بازار برای تنظیم مجدد سریع اقدامات و فعالیت‌های خود می‌نماید. انعطاف‌پذیری زمانی ایجاد می‌شود که به افراد درون شرکت، برای به‌کار بردن سرمایه انسانی‌شان در راه‌‌هایی که به تغییر تطبیقی شرکت کمک می‌کند و نسبت به نیازهای بازار و اقدامات رقبای خود پاسخگو می‌کند، آزادی داده شود. عدم استقلالِ‌کاری به احتمال زیاد، زمانی‌که تغییر برای شروع پاسخی مؤثر به فرصت‌ها و تهدیدات عملکرد مورد نیاز است، منجر به انفعال خواهد شد؛ بالعکس، وجود استقلالِ‌کاری بایستی انعطاف‌پذیری بیشتری را در شرکت به‌منظور تسهیل پاسخ‌‌کنشی و واکنشی به تغییر، تشویق کند. اگرچه برخی از چارچوب‌های هماهنگی به احتمال زیاد در تعادلی که ما انتظار داریم، استقلالِ‌کاری در بهبود آن مؤثر باشد، مورد نیاز است (Hughes & Morgan, 2007: 654).

     در زمینه کارآفرینی، استقلالِ‌کاری، هم رفتارهای فرصت‌گرایانه وهم رفتارهای مزیت‌طلبانه را امکان‌پذیر می‌سازد (Ireland, Hitt & Sirmon, 2003). به‌کارگیری مؤثر استقلالِ‌کاری در ساختارهای سازمانی و توسط قهرمانان کارآفرینی برای دستیابی به‌چنین نتایجی مورد نیاز است. در سازمان‌هایی با فرهنگ قوی کارآفرینی، روش‌ها به سمت پرورش استقلالِ‌کاری هدفگذاری شده‌اند. استقلالِ‌کاری شاید حتی در محیط‌هایی که فقط نوسازی استراتژیک اتفاق می‌افتد مهمتر باشد، زیرا افراد کلیدی، قهرمانان کارآفرینی در تبدیل وضعیت استراتژیک سازمان هستند. به‌دلیل اهمیت این امر در کارآفرینی، لامپکین ودِس (1996) استقلالِ‌کاری را به‌عنوان بعد کلیدی گرایش کارآفرینانه برجسته ساختند. استقلالِ‌کاری در یک مفهوم کارآفرینانه، به‌عنوان "عمل مستقل یک فرد یا یک تیم، در طرح کردن یک ایده یا چشم‌انداز تا به نتیجه رساندن آن فارغ از محدودیت‌های طاقت‌فرسای سازمانی" تعریف شده است (Lumpkin et al, 2009).

     لامپکین وهمکاران (2009) بعد استقلالِ‌کاری را بیشتر مورد مطالعه قرار داده و مقیاسی را برای اندازه‌گیری آن توسعه داده‌اند (Balan & Lindsay, 2010). استقلالِ‌کاری، توانایی و تمایل به اقدامات مستقل برای تعقیب کردن فرصت‌های بازار است. گرایش به استقلالِ‌کاری به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا تصمیم‌گیری سریع و متکی به خود را برای ایجاد بازارهای- جدید با محصولات و خدمات جدید داشته باشند (Lumpkin, 1996; Frese et al., 2002, Hui li et al., 2009).

     استقلالِ‌کاری نوعی آزادی را به‌کارکنان برای تشویق آنها به خودگردانی، تمرین خلاقیت، تعقیب فرصت‌ها و پشتیبانی ایده‌های جدید که برای رخ دادن فعالیت‌های مؤثر کارآفرینی ضروری هستند اعطاء می‌کند (Dess & Lumpkin 1996: 140).

     استقلالِ‌کاری، همچنین اشاره به استقلالِ‌کاری خارجی دارد، به این معنا که افراد و تیم‌ها در رابطه با اجزای خارجی مانند بانک‌ها، بازارهای مالی، تأمین‌کنندگان و مشتریان مستقل هستند. استقلالِ‌کاری خارجی به حس کنترل بیشتر سرنوشت خود، اشاره دارد (Habbershon, Nordqvist et al, 2010, 13. ).

     اگر‌چه لامپکین ودِس، استقلالِ‌کاری را به‌عنوان بعدی از گرایش کارآفرینانه در سال 1996 پیشنهاد کردند، تعداد کمی از مطالعات گرایش کارآفرینانه، استقلالِ‌کاری را به‌عنوان یکی از ابعاد گرایش کارآفرینانه مورد بررسی قرار داده‌اند. این عدم شمول، به اعتقاد لامپکین و همکاران (2009) به دو دلیل رخ داده است؛ دلیل اول اینکه استقلالِ‌کاری به‌عنوان یکی از ابعاد اصلی گرایش کارآفرینانه شناسایی شده از سوی‌‌میلر (1983) وبسط داده شده توسط کوین واسلوین (1986و1989)، - نوآوری، پیشگامی و ریسک‌پذیری- نیست. علاوه‌بر این برخی از محققین پیشنهاد کرده‌اند که استقلالِ‌کاری مقدمه‌ای بر رفتار کارآفرینانه است، به‌جای یکی از اجزای ضروری آن. در ادامه این بحث استدلالات عمیق بیشتری در حمایت از نقش محوری استقلالِ‌کاری در گرایش کارآفرینانه مطرح خواهد شد. دوماً، پذیرش استقلالِ‌کاری به‌دلیل عدم وجود یک مقیاس معتبر در سطح شرکت که استقلالِ‌کاری را از دیدگاه گرایش کارآفرینانه اندازه‌گیری کند، محدود شده است. هرچند مقیاس‌های استقلالِ‌کاری مختلفی در تحقیقات قبلی مدیریت استفاده شده است، تعداد اندکی از آن‌ها برای ارزیابی استقلالِ‌کاری مرتبط با گرایش کارآفرینانه مناسب هستند (Lumpkin et al 2009: 48).

     فعالیت مستقل کارآفرینی، انگیزه‌های لازم را برای کسب فرصت‌های تجاری کسب‌وکار، طرح کردن ایده‌های کسب‌وکار و به اتمام رساندن آنها فراه‌م می‌سازد (McMullen & Sheoherd, 2006). تصمیم‌‌گیری توسط افراد یا تیم‌ها بدون ممانعت هنجار‌های استراتژیک یا سنت‌های سازمانی، که ممکن است مانع آنها شود، برای بررسی مؤثر احتمالات کارآفرینانه وپشتیبانی ایده‌های کسب‌وکار مخاطره‌آمیز جدید، لازم است (Burgelman, Green, 1983, Brush & Hart, 1999).

     تحقیقات قبلی از این دیدگاه که استقلالِ‌کاری در درون سازمان، نوآوری را تشویق می‌کند و راه‌‌اندازی کسب‌وکار‌های مخاطره‌آمیز کارآفرینانه را ترویج می‌کند و رقابت‌پذیری وکارایی شرکت‌ها را افزایش می‌دهد، حمایت می‌کند. در مقابل شرکت‌هایی که بیش از حد وابسته به مشارکت در تصمیم‌گیری هستند و نیاز به اخذ توافق عمومی قبل از راه‌اندازی طرح‌ها و ابتکارات کارآفرینانه دارند، ممکن است به‌لحاظ تأمین‌مالی با مشقت مواجه شوند (Covin, Green & Slevin, 2006; Lumpkin et al., 2009).

استقلال مالی: استقلال مالی به‌معنی داشتن درآمد کافی جهت تأمین نیازهای اساسی و رفاه از منبعی غیر از حقوق بگیری است (Robin, Vicki; Dominguez, Joe, 2008).

     تأمین نیازهای مالی فردی و حمایت از خانواده از مهمترین و برترین دلایل و اهداف برای صاحبان کسب‌وکار است. اگر فرد تاکنون اقدام به محاسبه بودجه مورد نیاز برای امرار معاش خود و خانواده خویش ننموده است، هم‌اکنون می‌تواند به محاسبه هزینه‌های ماهانه خود نماید. نمونه‌ای از هزینه‌هایی که افراد بایستی بپردازند عبارت‌اند از (Boulay, D-M; Summers, Diana Brodman, 2005).

پرداخت رهن یا اجاره؛

هزینه های عمومی مسکن؛

غذا؛

لباس؛

لوازم آرایش؛

بیمه؛

پرداخت‌ها وهزینه‌های ماشین؛

هزینه‌های سوخت و انرژی؛

تفریح و سرگرمی؛

وام‌های تحصیلی وسایر وام‌ها؛

امورخیریه؛

هزینه‌های مربوط به امور مذهبی؛

و سایر هزینه‌های زندگی.

محاسبه چنین هزینه‌هایی می‌تواند برای فرد از این جهت مفید باشد که در کسب‌وکار خانگی چقدر به درآمد نیاز دارد. در این راه‌ ممکن است از نظرات مشاوران مالی هم بهره‌مند شود.

     کسی که برای خودش کار می‌کند، میزان درآمد و زمان دریافت آن به خودش بستگی دارد و این‌طور نیست که مانند افراد حقوق بگیر، مزایا و پاداش به‌صورت ثابت در زمان معینی (آخرماه) دریافت کند. بنابراین افراد کارمند از نظر مالی و تصمیم‌‌گیری در این زمینه کاملاً به‌کارفرمای خود وابسته‌اند. کسانی که محاسبه‌گر بوده و به‌دنبال پیشرفت چشم‌گیر در زمینه مالی باشند؛ هیچ‌وقت مسیر کارمندی و حقوق‌بگیری را در مسیر زندگی برای خود انتخاب نمی‌کنند؛ چرا که با یک محاسبه ساده می‌توان پیش‌بینی نمود که از طریق سیستم حقوق‌بگیری نمی‌توان تغییرات و پیشرفت‌های مهم اقتصادی در زندگی داشت (Robin, Vicki; Dominguez, Joe, 2008).

استقلال تصمیم‌‌گیری: به‌طورکلی افراد از نظر تصمیم‌‌گیری دودسته اند: 1- رهبر و2- پیرو.

افرادی که ویژگی رهبری دارند افراد مستقلی هستند و دوست ندارند دیگران به آنها دستور دهند و اطاعت کنند بلکه همواره می‌خواهند خودشان تصمیم‌ گیرنده امور بوده و امکان اطاعت و پیروی از روش‌ها و دستورهای دیگران برایشان مقدور و راحت نیست. افراد پیرو بیشتر دنباله‌رو هستند و به‌جای اینکه آغازگر باشند از دستورات دیگران پیروی می‌کنند. بنابراین افراد کارآفرین به‌خاطر ترجیح انجام کارها به سبک خود، برای خود کسب‌وکار مستقلی راه‌اندازی کرده وهمه امور کسب‌وکار وتصمیمات مربوط به آن در اختیار خودشان است.

استقلال زمان: بهترین و مفیدترین وقت انسان‌ها در محیط کار سپری می‌شود. اگر اوقات شبانه‌روزی هر فردی را به سه قسمت تقسیم شود. یک‌سوم آن به استراحت، یک‌سوم به‌کار و بقیه هم صرف امور رفت‌وآمد و منزل می‌شود. افراد حقوق‌بگیر وقت کاریشان در اختیار خودشان نیست ومجبورند ساعات خاصی و بهترین آن را در شبانه‌روز علی‌رغم میل باطنی به‌کارشان اختصاص بدهند. این موضوع زمانی اهمیت پیدا می‌کند که برای فرد کاری پیش آمده باشد و کارفرمایش هم مرخصی ندهد. در حالی‌که افرادی که برای خودشان کار می‌کنند زمانشان در اختیار خودشان بوده و می‌توانند برنامه زمان‌بندی کسب‌وکار را خودشان تنظیم نمایند. لازم به‌ذکر است که برای صاحبان کسب‌وکار خانگی هم تمام موارد فوق صدق می‌کند؛ هرچند که استقلال زمان و کار می‌تواند اهمیت بیشتری داشته باشد.

 

رابطه کسب‌وکار خانگی و استقلال‌طلبی

در ادبیات کارآفرینی راه‌اندازی کسب‌وکار برای خود بهترین گزینه برای تحقق رئیس خود بودن در نظر گرفته شده است (Antoncic & Hisrich, 2003; Burgelman & Sayles; Kanter 1996). کسب‌وکار خانگی یکی از انواع کسب‌وکارهاست که با توجه به مزایایی که نسبت به دیگر کسب‌وکارها دارد؛ می‌تواند در تبدیل رؤیا به واقعیت و مستقل بودن نقش زیادی ایفا نماید.

 

ویژگی‌های استقلال‌طلبی در کسب‌وکار خانگی

درباره کسانی‌که در منزل به فعالیت‌های کسب‌وکار مستقل می‌پردازند؛ مطالعات زیادی انجام نگرفته است. همین موضوع باعث شده است تجربیات و مطالب پراکنده‌ای درباره این کسب‌وکارها وجود داشته باشد. دراینجا به چند ویژگی استقلال‌طلبی که درباره این نوع کسب‌وکارها وجود دارد اشاره می‌شود (Duffy Marcia Passos, 2006).

 

1- صاحب کسب‌وکار خانگی رئیس ندارد

اگر کسی برای خود کسب‌وکار راه‌اندازی کند، رئیس مستقیم ندارد. پس کسی نیست که به شانه‌هایش دست بگذارد و با تعیین وظایف برای وی دستور دهد، به‌هرحال وی باید محصول خود را به مشتریان یا مراجعین ارائه دهد. اگر کار به درستی و خوبی انجام نشود، مشتری برای بار دوم به سراغ فرد نمی‌آورد و یا حتی ممکن است موجب نارضایتی و شکایت هم بشود.

2- سختی کار احساس نمی‌شود

درحالتی‌که فرد عاشق آن‌چیزی باشد که انجام می‌دهد، کارش راحت بوده و احساس سختی کار نخواهد داشت. ویژگی صاحب کسب‌وکار بودن این است که باید زیاد کار کند. به‌همین‌دلیل فرد به زودی به این نکته پی می‌برد که هیچ وقت به سختی الان کار نمی‌کرده است. اگر فرد در گذشته به‌خاطر کار برای دیگران رئیس داشته است، الان دیگر فرد برده شخصی خودش شده است. انتظار اینست که حداقل 40 ساعت در هفته و حتی بیشتر (به‌ویژه در سال‌های اول راه‌اندازی کسب‌وکار) سخت کار کند. خیلی از افراد درباره صاحبان کسب‌وکار برداشت نادرستی دارند و فکر می‌کنند که صاحبان کسب‌وکار چون در هر ساعت نسبت به سایر افراد پول بیشتری در می‌آورند به‌همین‌خاطر است که سخت کوشی می‌کنند. در حالی‌که آنان از این نکته غافلند که صابحان کسب‌وکار بایستی خودشان بیمه سلامت پرداخت می‌کنند، صورتحسابشان را جمع می‌کنند وتا آخر.

3- صاحبان کسب‌وکار خانگی وقت آزاد زیادی دارند

به‌درستی می‌توان گفت که در راه‌اندازی کسب‌وکار فرد وقت انعطاف‌پذیر زیادی خواهد داشت. چون برنامه زمانی فرد در اختیار خودش است ومجبور نیست به کسی پاسخگو باشد؛ می‌تواند به تمام کارهای ورزشی و تفریحی مورد علاقه خود بپردازد. با این وجود ممکن است ساعات بیشتری برای کار کردن در ساعت‌های غیرمعمول و عصر و شب اختصاص دهد. البته این بدان معنی نیست که می‌توانند دائماً از بچه‌ها مراقبت نمایند ودر کنار آنها باشند.

4- در کسب‌وکار خانگی کسی مداخله نمی‌کند

در کسب‌وکار خانگی کسی از همکار یا فرد دیگری مزاحم شما نمی‌شود. با این وجود مزاحمت‌های دیگری که با زندگی شخصی مرتبطند از جمله: امور خانه، مریضی بچه‌ها، یا همسر و همچنین مسائل همسایگان ایجاد خواهد شد. درهرصورت کسانی‌که در منزل کار می‌کنند؛ ادعا دارند که کاری را که در محیط کار اداری در مدت 4 ساعت انجام می‌دادند در محیط خانه در کمتر از 2 ساعت انجام می‌دهند.

5- در کسب‌وکار خانگی فرد با سیاست‌های ورویه‌های اداری سروکار ندارد.

اگرچه فرد در محیط کار خانه روز تنش‌زا همراه ‌با رویه‌ها و سیاست‌های خاص و غیبت‌گویی و پشت‌سر کسی صحبت کردن ندارد. اما به‌نوعی از سیاست‌ها و فرهنگ‌های مشابه آن تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. نداشتن دانش درباره آن‌چیزی که در محیط کار اتفاق اتفاق می‌افتد؛ می‌تواند به ضرر فرد تمام شود. به‌عنوان مثال اگر در جلوی مشتری از مشتری دیگری تعریف نمایید ممکن است باعث ایجاد حسادت و از دست دادن آن مشتری شود (Duffy, Marcia Passos, 2006 ).

     استقلال‌طلبی نقطه عطف و مثبتی برای شروع و راه‌اندازی کسب‌وکار به حساب می‌آید. شرکت‌های مهم سعی می‌کنند تا جایی که امکان دارد در تهیه و فروش محصول کمتر به شرکت‌های دیگر وابسته باشند. آن چیزی که در اینجا مهم است به آن اشاره شود آن‌ است که در عالم واقع استقلال واقعی وجود ندارد و همه افراد بشر، شرکت‌ها، سازمان‌ها، دولت‌ها وکشورها به همدیگر وابسته‌اند. در بحث کسب‌وکار خانگی استقلال از نظر فردی باعث می‌شود که صاحب کسب‌وکار (مثلاً خانم خانه) با توجه به درآمدزایی که دارد به سایر افراد خانواده از نظر مالی وابستگی نداشته باشد. اما با توجه به نیازهای مختلف انسان و دسته‌بندی که در این زمینه وجود دارد؛ از نظر روانی، عاطفی و اجتماعی وابسته به دیگر اعضای خانواده و یا جامعه باشد. کسب‌وکار خانگی به‌عنوان یک سازمان به هرحال به جامعه وابسته است. این وابستگی همان فلسفه وجودی سازمان است که برای رفع نیاز و یا مشکلی از جامعه شکل گرفته است. بنابراین کسب‌وکار خانگی بایستی مشتری داشته باشد تا محصولات را به‌فروش رساند. علاوه‌برآن یک کسب‌وکار خانگی (وهر کسب‌وکار دیگر) که نمی‌تواند همه اجزا و فرایندهای محصول را خودش به‌تنهایی تأمین نماید. به‌عنوان مثال از نظر نیروی انسانی، تأمین مواد اولیه، تأسیسات، انرژی، کانال فروش و عرضه محصول به‌نحوی از انحا به گروه‌ها و یا شرکت‌های دیگر وابسته خواهد شد. ذکر این نکته هم در اینجا ضروری است که در خیلی از مواقع با توجه به رقابت بیش از حد کسب‌وکارها جهت ارائه محصول با کیفیت بالا و قیمت پایین، شاید به صرفه نباشد که همه کارهای کسب‌وکار و فرایندهای مورد نیاز برای ارائه محصول را به‌تنهایی انجام داد چرا که همواره کسب‌وکارهایی وجود دارند که قیمت تمام‌شده آنها برای انجام بخشی از کارهای کسب‌وکار پایین‌تر از کسب‌وکار ما باشد. به خاطر‌همین است که موضوع تأمین منابع از بیرون یکی از موضوعات مهم و اساسی در علم مدیریت وکسب‌وکار است.

 

Antoncic, B. & Hisrich, R.D. (2003). Clarifying the intrapreneurship concept. Journal of Small Business and Enterprise Development, 10, 7–24.
Boulay, D-M; Summers, Diana Brodman (2005); Home-Based Business Kit:From Hobby to Profit; SPHINX PUBLISHING AN IMPRINT OF SOURCEBOOKS, INAPERVILLE, ILLINOIS; www. SphinxLegal.com.
Burgelman, R.A. & Sayles, L.R. (1986). Inside corporate innovation: Strategy, structure and managerial.
Caro, Jason (2011); the origins of free peoples; Continuum International Publishing Group.
Castrogiovanni, G., (1998) Universal Business Brokers. Entrepreneurship Theory and Practice, 22 (3), 75-86.
Duffy (2006), Marcia Passos; Be Your Own Boss; WetFeet
Duffy, Marcia Passos (2006); Be Your Own Boss; WetFeet, Inc; Website: www.wetfeet.com.
Fry, F. 1993; Entrepreneurship: A planning Approach; Englewood Cliffs NJ: prentice Hall.
Gilkerson, Linda D.  and Theresia M. Paauwe (2003); Self-Employment: From Dream to Reality, Second Edition Jennings, R.,Cox, C.and Cooper, C.(1994). Business Elites, London: Routledge.
Kuratko, D. andHodgetts, R.(1989); Entrepreneurship: A contemporary Approach; 3th edition; NY: The Dryden press.
Laut, Phil and Andy Fuehl (2004); Wealth without a job: the entrepreneur" s guide to freedom and security beyond the 9 to 5 lifestyle; Published by John Wiley & Sons, Inc., Hoboken, New Jersey.
Lumpkin, G. T., & Dess, G. G. (1996). "Clarifying the entrepreneurial orientation construct and linking it to performance". Academy of Management Review, 21, 135-172.
Lumpkin, G. T., Brigham, K., & Moss, K. (2009). “Long Term Orientation for The Entrepreneurial Orientation and Performance of Family Business" Entrepreneurship & Regional Development, Forthcoming.
Lumpkin, G. T., Cogliser, C. C., & Schneider, D. R. (2009). Understanding & Measuring Autonomy: An Entrepreneurial Orientation Perspective. Entrepreneurship: Theory & Practice, 33(1), 47-69.
Lumpkin, G. T., Dess, G. (2001). "Linking Two Dimensions of Entrepreneurial Orientation to Firm Performance: the moderating role of environment". Journal of Business Venturing, (16), 429-431.
McKeran, D. and Flanningan, E., 1996; Shaping the Entrepreneurial Company Chalfords: Management books 2000 Ltd.
McMullan, David (2002) -Be Your Own Boss: How to Set Up Your Own Business, 3rd Edition-Kogan Page Ltd MONOSOFF, TAMARA (2010); YOUR MILLION DOLLAR DREAM; McGraw-Hill.
Pollan, Stephen M.  And Mark Levine (1998); LIVE RICH(Everything You Need to Know to Be Your Own Boss, Whoever You Work For); Harper Collins E-books.
Robin, Vicki; Dominguez, Joe(2008); your money or your life: 9 steps to transforming your relationship with money and achieving financial independence; penguin books skills. New York: Free Press.
Rogoff, Edward G.; David L. Carroll (2009) The Second Chance Revolution - Becoming Your Own Boss After 50.
SOLOVIC, SUSAN WILSON (2012); it’s your biz: the complete guide to becoming your own boss; AMERICAN MANAGEMENT ASSOCIATION
Wincent Joakim; Ortqvist, Daniel (2009); A Comprehensive Model of Entrepreneur Role Stress Antecedents and Consequences; Springer