[فرانسوی] جانوری خیالی که آن را مظهر پوچی مطلق میدانند. فرانسوا رابله در داستان «گارگانتوا» (Gargantua) تعبیر در پدید آمدن کاکسیگروها (á la venue des cocquecigrues) را به معنای «هرگز» بهکار میبرد. چارلز کینگزلی در «کودکان آب» (The Water Babies) از زبان یک پری به نام «آنچه کردهای باز مییابی»، هفت چیز را ممنوعالقول میخواند، تا «زمانی که کاکسیگروها پدیدار شوند».