اندازهگیری نتایج حاصله از کسبوکار خانگی و مقایسه آن با مقادیر مورد انتظار از طرف صاحبان و ذینفعان کسبوکار خانگی است.
اهداف خاص ارزشیابی، طیف وسیعی از موجودیتها را پوشش میدهد، شامل: برنامههای مدارس، کتابخانهها، موزهها، بیمارستانها، پزشکان و بسیاری موارد دیگر است که ارزشیابی فرآیندی برای تأیید و صدور گواهی در برخی موضوعات مانند اعتبار، سودمندی، هزینه کارایی، ایمنی، سهولت کاربرد و پاکدامنی میباشد. جامعه و تک تک مردم در صورت ضعف خدمات و تولیدات و دیگر موضوعات مورد علاقه در خطر قرار دارند. ارزشیابی با فراهمکردن موازین اثباتی بها، ارزش، پیشرفت اعتباربخشی پاسخگوئی و زمان ضرورت، در خدمت جامعه و بنیانی برای پایان دادن به برنامههای بد است (استافل بیم، شینگفیلد، 1388).
ارزش در اصطلاح دانش جامعهشناسی، عقایدی است که افراد یا گروههای انسانی درباره آنچه مطلوب، مناسب و خوب یا بد است، دارند. ارزشهای مختلف نمایانگر جنبههای اساسی تنوعات در فرهنگ انسانی است. ارزشها معمولاً از عادت و هنجار نشأت میگیرند. بهطورکلی به اموری که برای اعضای گروه اهمیت دارند و هدف مشترک اعضای گروه تلقی میشوند، ارزش میگویند (گیدنز، 1376).
کسبوکار خانگی طبق تعریفی که اخیراً توسط ماسون (2008) ارائه شده عبارت است از «هر واحد کسبوکاری که در فرآیندهایی چون فروش محصولات یا خدمات به بازار فعالیت دارد و توسط یک فرد مستقل با همراهی یا در غیاب تعدادی نیروی کاری اداره می شود. لازم به ذکر است که مدیر از منزل مسکونی یا محل سکونت خود جهت اداره امور و اعمال فرایندهای کاری استفاده مینماید «این تعریف حیطه گستردهای از کسبوکارها از فعالیتهای کشاورزی گرفته تا هتل داری و رستورانداری را تحت پوشش قرار میدهد (Carter et al, 2004).
همچنین فعالیتهایی که صرفاً در محل سکونت افراد بهعنوان نوعی فعالیت سرگرم کننده برپا میشوند و فردی از قبال آن درآمد کسب میکند نیز در زمره این کسبوکارها قرار دارند. چنین کسبوکارهایی در توسعه اقتصادی کشورها، بهبود شرایط اجتماعی، توسعه داخلی، ارتقای وضعیت اشتغال و شرایط کاری و افزایش سرزندگی در جامعه نقشی عمده ایفا میکنند (Mason, 2008).
در برخی از ادبیات نظری (Carter et al, Dwelly et al, 2004) محل سکونت (منزل) بهعنوان یک انکوباتور تجاری در نظر گرفته شده است که بهکارآفرین این امکان را میدهد تا در غیاب سرمایهای هنگفت، ایده خود را در یک حوزه کوچک به آزمایش گذارده، بازخورهای لازم را از محیط کسب نموده و مقدمات فعالیت گستردهتری را برای خود فراهم آورد.
امروزه کسبوکارهای خانگی به واسطه رشد عواملی چون پیشرفت در ارائه خدمات، سهولت جابجایی نیروهای کاری، پیشرفتهای تکنولوژیک و جهانی شدن بازارها در حال توسعه و گسترش کسبوکارهای خانگی بهعنوان کوچکترین نوع کسبوکار میباشند (Dwellyetal, 2005).
با توجه به تعاریف ذکر شده در زیر به بسط و دستهبندی ارزشها در کسبوکار خانگی میپردازیم. بهطورکلی دو دلیل اصلی برای انتخاب کسبوکار خانگی وجود دارد: بالا بردن کیفیت زندگی و توسعه فنّاوری (Bach, 1997).
امروزه اکثر صاحبان کسبوکارهای خانگی براین باورند که کارکردن برای خود در خانه کیفیت زندگی آنان را بهبود میبخشد. کارکردن در خانه باعث میشود که وقت بیشتری را به خانه و خانواده خود اختصاص دهند و به سایر مسائل و موضوعات خانواده از قبیل تربیت فرزندان و پرورش فرزندان توجه بیشتری شود. بهطورکلی امروزه کار و زندگی بیش از پیش در همدیگر ادغام گشته است.
امروزه با پیشرفتهای زیادی که در زمینه علوم رایانه و سایر وسایل ارتباطی به وجود آمده، محیط خانه محل مناسب، راحت، عملی و کاراتری را برای کسبوکار به وجود آورده است.
دسته بندی ارزشها در کسب وکار خانگی
با توجه به دلایل ذکر شده و تعاریف مطرح شده ارزشهایی را که در کسبوکار خانگی وجود دارند بدین شرح میتوان دستهبندی کرد:
1. رشد اقتصادی جامعه: کسبوکارهای خانگی بهعنوان شرکتکنندگان عمده در ایجاد ثروت اجتماعی و پایگاههای اجتماعی، بخشی ضروری از کسبوکار را تشکیل میدهند. براساس نظریه هورگان (2001) «فرصتهای کاری خانگی نشت اقتصادی منطقهای را کاهش میدهد و موجب رشد اشتغال و کم کردن هزینههای سربار اقتصادی شده و در نهایت، وسیلهای برای رشد اقتصادی منطقهای است». در واقع این امر که افراد بیشتر ترجیح میدهند نیازهای خود را در نزدیکترین مکان ممکن تأمین کنند، دلیلی برای به وجود آمدن کسبوکارهای خانگی در مناطق مختلف است که موجبات نگه داشتن حجم پولی و فعالیتهای مبادلهای در آن مناطق میشود که این امر خود باعث ایجاد فرصتهای کاری بیشتر و افزایش اشتغال در آن مناطق میشود (SMERC, 2001; Horgan, 2002). با توجه به آمارگیریهای انجام گرفته در استرالیا، کسبوکارهای خانگی بزرگترین جامعه کاری را از لحاظ تعداد کسبوکار تشکیل میدهند. بهعلاوه، براساس تحقیقات صورت گرفته در سال 2001 این کسبوکارها بیشترین رشد بخش کسبوکاری با 16 درصد رشد در مقایسه با کسبوکارهای کوچک با 11 درصد، کسبوکارهای متوسط با 5 درصد و کسبوکارهای بزرگ با حدود 2 درصد، داشتهاند. این دلایل، این بخش را بهعنوان یکی از مهمترین تشکیل دهندگان اقتصاد ملی مطرح ساخته است (Staanger, 2001; Swan, 2000; Consulting, 2002).
1-1. اشتغال: مدیر و مالک این کسبوکارها بیشتر تمایل دارند که کسبوکار خود را بهصورت مجرد یا حداکثر با همراهی فردی دیگر اداره نمایند (Carter et al, 2008).
کارتر(2005) اولین و برجستهترین ویژگی یک کسبوکار خانگی را خوداشتغالی فرد کارآفرین درنظر گرفت. وی اعتقاد دارد که کارآفرین با راهاندازی کسبوکار خود بهصورت خانگی میتواند. اختیار امور را به شخصه در دست گرفته و مسیر شغلی وحرفهای خود راشخصاًَ هدایت نماید.
این درحالی است که یکی از مهمترین چالشهای اکثر دولتها در دهههای آتی، کاهش نرخ بیکاری خواهد بود. چرا که تا چند دهه دیگر بیش از دو میلیارد زن و مرد جوان در سراسر دنیا به سن اشتغال خواهند رسید. براساس برآوردهای سازمان بین المللی کار(ILO) با وجود حدود 100 میلیون دختر و پسر جوان بیکار در سرتاسر دنیا، نیاز به ایجاد اشتغال برای جوانان، غیرقابل انکار است. در بسیاری از کشورها، جوانان، حاشیهنشینان جامعه را تشکیل میدهند. طبق برآوردها، 320 میلیون نفر از کودکان و جوانان در سنین 12 تا 18 سالگی در سراسر دنیا از مدرسه رفتن محرومند. امروزه در دنیا بیش از یکونیم میلیارد جوان پانزده تا بیست و شش ساله وجود دارند که بیست درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند. جوانان و کودکان هر دو با هم 45 درصد جمعیت جهان را به خود اختصاص میدهند. جوانان با سطح بالایی از عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی روبهرو هستند. در اغلب کشورها بیشترین جمعیتی که در معرض بیکاری قرار دارند، افراد جوانی هستند که برای اولین بار وارد بازار کار میشوند. میزان بیکاری جوانان عموماً 2 تا 3 برابر بیش از میزان بیکاری بالغان در کل دنیاست (اهی گینز، 1997).
بهدلیل کمبود اطلاعات کاربردی در زمینه نوع و میزان اشتغال در این بخش، در ذهن عموم مردم باورهای نادرستی در مورد این نوع کسبوکارها شکل گرفت. این باورها شامل این تفکرات بود که بیشتر افراد شاغل در این بخش را زنان تشکیل میدهند، بیشتر حرفهها در این بخش مربوط به صنایع دستی و روستایی است، این نوع کسبوکارها فقط توسط شخص مالک گردانده میشود و هیچ نوع استخدامی در این بخش انجام نمیگیرد، این کسبوکارها خارج از محیطهای حرفهای کاری و بیشتر روی میز آشپزخانه انجام میگیرد، این کسبوکارها سهم عمده و قابل توجهی در سبد درآمدی خانوار ندارند، این کسبوکارها برای پول توجیبی و بهصورت پارهوقت انجام میگیرند (Holmes, Smith & Cane, 2008).
اما حقیقت چیز دیگری است؛ براساس پژوهشهای صورت گرفته در کشورهای پیشرفته صنعتی، یک کسبوکار خانگی واقعی بیشتر اوقات توسط مردان تجارت پیشهای که بهطور تماموقت مشغول بهکار هستند انجام میگیرد و در 30 درصد موارد این کسبوکارها تا پنج نفر را در استخدام خود دارند. حتی پس از انتشار دستاوردهای این پژوهشها، این نوع کسبوکارها همچنان در مقایسه با تجارتخانههای سنتی، بهعنوان یک کسبوکار موجه و واقعی در نظر گرفته نمیشوند. در حقیقت، بیشتر این کسبوکارها بهعنوان یک کسبوکار متداول آغاز بهکار میکنند، با این تفاوت که محل آغاز بهکار آنها در منازل مسکونی است (Webster & Walker, 2004).
1-1-1. اشتغال زنان: در حال حاضر نیمی از جمعیت 4/2 میلیاردی نیروی کار در جهان را زنان تشکیل میدهند. براساس مرکز کارآفرینی جهان، از هر 100 نفر در جهان 7 زن کارآفرین میشوند (GEM,2005).
در آمریکای شمالی، اروپای غربی و بسیاری از کشورهای دیگر، تعداد کارآفرینان زن ظرف دهه گذشته به سرعت افزایش پیدا کرده است (Kantor, 2002).
در لهستان در سال 1989 درصد زنان صاحب کسبوکار 7/2 درصد بوده است. در سال 1991، این رقم به 33 درصد و در سال 1995 به 39 درصد رسیده است که این درصد رشد کارآفرینان در بین زنان قابل توجه است (Polish, Statistical office, 1993). در حال حاضر از هر پنج زن لهستانی یک نفر کارآفرین میباشد (GEM, 2005).
زنان کارآفرین در آمریکا طی سالهای 1999-1996 توانستند با ایجاد 27 میلیون شغل، 40 درصد مشاغل بخش خصوصی را با کسب 6/3 تریلیون دلار درآمد به خود اختصاص دهند و 40 درصد از شرکتهای برتر مجله فورچون مختص به آنان است (GEM, 2005). در حاضر در آمریکا تعداد 1/9 میلیون از زنان صاحب شغل هستند. 80% جمعیت کارگران پرکار آمریکا نیز زنان هستند (Simion, 2006).
امروزه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه مانند پاکستان، هندوستان، مالزی، اندونزی و... نیز، کارآفرینی زنان مورد توجه خاصی قرار گرفته و حتی مؤسسات حمایتی نیز در این جهت با هدف حمایت از کسبوکار زنان و بهکارگیری توانمندیهای آنان در جوامع روستایی و شهری تأسیس شدهاند که این امر به نوبه خود نقش قابل توجهی در افزایش درآمد ملی، رفاه و بهبود وضعیت اقتصادی آن کشورها داشته است (Kantor, 2002).
در ایران با آنکه برای اولین بار در تاریخ ما با گروه عظیمی از زنان روبهرو هستیم که برخلاف همه ادوار گذشته صاحب سواد و حتی تحصیلات عالیه هستند بهطوریکه در سالهای اخیر بیش از 64 درصد ورودی دانشگاهها را زنان و دختران به خود اختصاص دادهاند. اما براساس آمارهای منتشره از سوی مرکز آمار ایران، درسال 1388 از 61345715 نفر جمعیت 10 سال و بیشتر کشور که 9/84 درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل میدهند بهلحاظ جنسیتی 5/50 درصد مرد و 5/49 درصد زن بوده است که نسبت جنسی برابر 102 بهدست میآید. 12/3 درصد از جمعیت فعال 64- 15 ساله را بیکاران تشکیل میدادهاند از مجموع تعداد این بیکاران 41/5 درصد مربوط به گروه سنی 23- 15 ساله،50/2 درصد مربوط به گروه سنی 44- 25 ساله و 8/3 درصد مربوط به گروه سنی 64- 45 ساله بوده است این نسبتها برای مردان بهترتیب 41 درصد و 48/6 درصد و برای زنان 43 درصد، 54/8 درصد و 2/2 درصد بوده است. با آنکه تحول مثبت و چشمگیر زنان در سالهای اخیر بسیار فراتر از مردان بوده است در بهار 1390 نرخ مشارکت اقتصادی در جمعیت 10 ساله و بیشتر در کل کشور 8/38 درصد بوده است این شاخص در بین مردان 4/62 درصد و در بین زنان 8/14 درصد محاسبه شده است. در صورتی که جمعیت 15 ساله و بیشتر، جمعیت در سن کار فرض شود، نرخ مشارکت اقتصادی در کل کشور 7/42 درصد بهدست میآید. این شاخص در بین مردان 9/68 درصد و در بین زنان 16/2 درصد بهدست خواهد آمد (سالنامه آماری 1390،1388).
پس برای جذب این سرمایه ملی بنا به ضرورت توسعه سهم زنان در اقتصاد ملی و مقابله با بحران بیکاری، لازم است که شرایط مناسب برای توسعه کارآفرینی زنان در ایران فراهم گردد. در همین راستا شناخت مجموعه عواملی که زمینه مشارکت هرچه بیشتر زنان ایرانی را در عرصه فعالیتهای کارآفرینی فراهم میسازد، ضروری بهنظر میرسد با توجه به اینکه یکی از کارهای مهم زنان خانهداری و تربیت فرزندان است، در عصر حاضر ضرورت فعالیت اقتصادی این قشر نیز اهمیت فراوانی دارد، پس کار در منزل برای زنان مناسبتر است. امروزه بیش از دو سوم کسبوکارهای خانگی در اختیار زنان است (Bach, 1997). با انجام کار در منزل میتوان وقت بیشتری را برای تربیت فرزندان اختصاص داد و دیگر والدین مجبور نیستند آنها را به مهدکودک بسپارند.
1-2. کارآفرینی: کسبوکارخانگی ازگذشته تاکنون از دید سنتی مرکز توجه بسیاری ازکارآفرینان بوده است. در طی قرنهای گذشته افراد بیشتر در حوزه فعالیتهای کشاورزی اقدام به راهاندازی کسبوکار خانگی مینمودند، اما با فراهم شدن زمینه تولید انبوه و رشد صنعتی و پس از آن با شروع انقلاب اطلاعاتی، رویکرد جدیدی در رشد و توسعه کسبوکارهای خانگی پدیدار شد. این رویکرد برای آن دسته از کسبوکارهای کوچکی که دسترسی به امکانات کافی جهت تولید در بیرون از منزل نداشتند، قواعدی را وضع نمود که با بهرهگیری ازآنها بهراحتی بتوانند در منزلِ شخصی به فعالیت مشغول باشند (Edwards, 2006).
ماسون(2008) بر این باور است که کارآفرینان موفقی که به تنهایی اقدام به راهاندازی کسبوکار خانگی میکنند دارای مشخصههای برجستهای چون استقامت و شکیبایی، تدبیر و کاردانی، قدرت برانگیختن سایرین، قوه تمرکز، میل بالا به موفقیت، ظرفیت یادگیری بالا و انعطافپذیری در برابر تغییرات میباشند.
1-3. به جریان افتادن سرمایههای اندک: مالکین کسبوکارهای خانگی دراکثر موارد از اعتبارات شخصی خود مانند حساب بانکی شخصی یا وامهای شخصی جهت اداره امور استفاده میکنند (Carter et al, 2004).
راهاندازی کسبوکار در خانه در مقایسه با بیرون به هزینه و سرمایه کمتری نیاز دارد؛ برای مثال خیلی از هزینههایی چون، پرداخت اجاره و یا کرایه رفتوآمد در کسبوکار خانگی وجود ندارد.
1-4. سرعت رشد بالا: از سوی دیگر از آنجا که هزینههای راهاندازی، از جمله هزینههای ثابت در کسبوکار خانگی بهمیزان قابل توجهی پایین میباشد، کارآفرین به سرعت مراحل اولیه راهاندازی را پشت سر نهاده و بخش عمده سرمایهگذاری خود را صرف اقدامات آتی از جمله توسعه فعالیتهای بازارایابی و توسعه محصولات و خدمات با کیفیتی بالاتر خواهد نمود (Dwelly et al, 2005 Carter et al, 2004).
2. منعطف بودن ساعات کاری: واضح و روشن است که در صورت انجام کار در منزل، از نظر زمانی فرد فرصت و مجال بیشتری خواهد داشت. خیلی از افراد از اینکه کارشان را در خانه انجام دهند، احساس راحتی و آرامش بیشتری میکنند. ضمن اینکه با داشتن کار در منزل، فرد مجبور نیست که همه روزه در ساعات مشخصی بهخاطر شغل و کار خویش از منزل خارج شود و عصر از محل کار برگردد، بلکه هر موقع فرصت پیدا کند میتواند به مسائل کسبوکار یا زندگی بپردازد و هزینههای زمانی مربوط به رفتوآمد و ترافیک از بین خواهد رفت بهعلاوه چنانچه بنا به دلایلی فرد مجبور باشد که ساعات بیشتری را کار کند از خانواده خود دور نیست و میتواند به وظایف خانگی بپردازد. یافتههای ماسون (2008) نیز نشان میدهد درحدود 75% از مالکین این کسبوکارها بیش از 40 ساعت در هفته را صرف فعالیت در کسبوکار خود میکنند (Carter et al, 2004). حتی فرد میتواند یک شغل ثابت در بیرون داشته باشد و ضمن حفظ آن شغل نیز برای خود کسبوکار در منزل راهاندازی کرده و از وقت اضافی در منزل برای پیشبرد اهداف کسبوکار استفاده کند.
3. آزادی و استقلال عمل بیشتر: واضح و بدیهی است، چنانچه محل کار و زندگی فرد یکی و مربوط به خودش باشد، زیاد به دیگران وابسته نیست و ملزم به رعایت مقررات دستوپاگیر اداری نمیشود.
4. استفاده تجاری از محل سکونت: مقر اصلی کسبوکارهای خانگی همان محل سکونت مدیرمالک/کارآفرین میباشد و تنها در حدود 3% از این فعالیتها در اثر رشد پیشرفت کسبوکار به بیرون از خانه گسترش مییابند (Carter et al, 2008). مالکین کسبوکارهایخانگی به انگیزههای متعددی از جمله به حداقل رساندن هزینهها، راحتی استفاده از محل سکونت بهعنوان دفترکاری و عدم درگیری در فعالیتهای اداری چون ثبت شرکت و غیره تمایل دارند کسبوکار را در محل سکونت خود راهاندازی نمایند (Carter al, 2004).
5. اندازه کوچک: یافتهها نشان میدهند که مالکین کسبوکارهای خانگی تمایلی جهت واگذاری فعالیت یا فروش کسبوکارشان به سایرین و حتی گسترش آن از خود نشان نمی دهند (Carter et al., 2006) به همین جهت در حدود 92% از آنها کسبوکار خود را با کمتر از 10 نفر نیروی کاری اداره می کنند (Mason, 2008).
همچنین، لازم به ذکر است که کسبوکارهای خانگی بهدلیل اندازه کوچکشان با فرصتهایی ازجمله: افزایش تقاضا در یک بخش خاص از بازار، بهکارگیری اینترنت جهت دستیابی به بازارهای جدید و بهرهبرداری از فنّاوریهای جدید جهت تقویت کیفیت محصولات روبرو میباشند (Nicholson, 2010).
6. امکان استفاده از تجارب گذشته: راهاندازی یک کسبوکار خانگی نیازمند برخورداری از مجموعهای مهارت اساسی است. درعینحال، با وجودی که راهاندازی این نوع از کسبوکار به سرمایه هنگفتی نیاز ندارد، لازمه درآمدزایی از مقداری سرمایه اندک، برخورداری از مهارتهایی چون مهارتهای مدیریت مالی، مدیریت زمان، سازماندهی یک مجموعه کاری، مدیریت فردی و مهمتر از همه مهارت یا ذهنیت بازاریابی و بهعبارتی در حقیقت مهم نیست که مالک کسبوکار چه مقدار سرمایه یا محصول اختیار دارد یا تا چه میزان فرایندهای تولیدی را به درستی انجام داده است، بلکه اگر فاقد توانایی کافی جهت ارائه محصولات و پیشبرد اهداف کسبوکار خود باشد، فرصت را از دست داده است و چنین تواناییای در واقع همان مهارت و توانایی بازاریابی است (Edwards, 2010). بهعلاوه در کسبوکار خانگی معمولاً کارآفرین اقدام به راهاندازی کسبوکاری مینمایند که در آن حوزه از دانش و تخصص کافی برخوردار است. در واقع کسبوکار خانگی راهکاری است که بهکارآفرین این امکان را میدهد تا با راهاندازی و اداره یک کسبوکارِ شخصی بتواند تجارب پیشین و قابلیتهای فردی خود را بهصورت عملیاتی مورد بهرهبرداری قرار داده و در این راه، خود کلیه تعهدات و سرمایه لازم را فراهم نماید (Carter etal, 2004).
7. امکان مشارکت افراد معلول و کمتوان در رشد اقتصادی: برای افراد معلول رفتوآمد به بیرون مشکل است. چنانچه این افراد بتوانند در خانه برای خود کسبوکار ایجاد کنند، بسیار راحت و آسوده خواهند بود.
8. احتمال موفقیت بیشتر و ریسک پایین: تحقیقات نشان میدهند که حدود 55% از کسبوکارهای تازه ایجاد شده در 5 سال اول با ورشکستگی مواجه میشوند، درحالیکه این میزان در کسبوکار خانگی بین 20- 25% است (Smith, 1997). با توجه بهاینکه برای راهاندازی کسبوکار در منزل نسبت به بیرون به سرمایه زیادی نیاز نیست، در نتیجه چنانچه فرد در کسبوکار خود موفق نباشد، ضرر و زیان زیادی متوجه فرد نمیشود.
از اینرو با مروری بر مطالب پیشتر عنوان شده باید اذعان نمود که با توجه به ارزشهای مورد مطالعه در کسبوکار خانگی، با در نظر گرفتن ساختار جمعیتی کشور که میزان قابل توجهی از آن را جمعیت جوان تشکیل میدهد، نیاز به برنامهریزی دقیق و جامع برای پیشرفت و تعالی این نسل که خود پایهگذار نسلهای آینده کشور هستند را، بیش از پیش نمایان میسازد و این امر باعث میشود این افراد بهعنوان سرمایههای انسانی، فکری و اجتماعی زمینههای شکوفایی و فراهم نمودن ظهور کارآفرینی در جوامع را مهیاتر نمایند. اجرای دقیق این برنامهریزی نتایجی تاثیرگذار در مسیر پیشرفت کشور خواهد داشت که به وضوح، کاهش بیکاری، افزایش تولید، کاهش فقر و افزایش ثروت ملی و نزدیک شدن به عدالت اجتماعی و جامعه کارآفرین از نتایج آن بهشمار میرود. از طرفی با توجه به جوان بودن جمعیت کشور مسئله اشتغال و برون رفت از بنبست بیکاریزدایی شاید یکی از مهمترین دغدغه سیاستگذاران بهشمار رود.
از اینرو لزوم توجه به کسبوکارهای خانگی بهعنوان موتور راهاندازی و گسترش کسبوکارهای کوچک مورد تأکید قرار میگیرد. این فرآیند نیز به مثابه یک زنجیره میتواند در گسترش فعالیتهای اثربخش اقتصادی در سطح کلان کمک و تأثیری درخور توجه داشته باشد.