ارتباطات مؤثر کسبوکارهای خانگی با محیط پیرامونی و دیگر کسبوکارها، اهرمی مؤثر در جهت رشد اقتصادی، تولید و بهرهوری است.
انسان موجودی اجتماعی است و در اجتماع زندگی میکند، بنابراین داشتن ارتباط با دیگران برای وی ضروری و گریزناپذیر است و بدون ارتباط مؤثر، بسیاری از فعالیتهای انسان مختل میگردد. در کسبوکارهای خانگی نیز بهعنوان یکی از بخشهای حیاتی و ضروری فعالیتهای اقتصادی کشورهای مختلف، برقراری ارتباطات مؤثر درون کسبوکارها، با دیگر کسبوکارها و همچنین با محیط پیرامونی از اهمیت بسیار فراوانی برخوردار میباشد. بنابراین، در مقاله حاضر، ضمن مرور اجمالی مفهوم ارتباطات و انواع ارتباطات در کسبوکارها، به بررسی اهمیت ارتباطات در کسبوکارهای خانگی و مواردی چون تغییر الگوهای رفتاری، پیوندهای بینبخشی، رقابت، تماس با مشتریان، شناخت بازار تجاری و نیاز متقاضیان، تجارت مطمئن و تضمین فروش و تبلیغات پرداخته میشود و در ادامه نیز با توجه به اهمیت فنّاوری ارتباطات و اطلاعات در ابعاد مختلف زندگی بشری و بهویژه اقتصاد جهانی و توسعه و پیشرفت کسبوکارهای مختلف و فراهم نمودن زمینه پدیدار شدن کسبوکارهای جدید، به بررسی اهمیت این فنّاوریها در کسبوکارهای خانگی پرداخته میشود.
ارتباطات Communication از ریشه لاتین Communis به معنای اشتراک گرفته شده و معناهای گوناگونی مانند گزارش دادن، بیان نمودن، منتقل کردن، تماس گرفتن، منتشر کردن، شرکتدادن، عمومی ساختن و پیوند دادن از آن استنباط میگردد (معتمدنژاد، 1385، ص. 25). ارتباط در فارسی به دو معنا استعمال شده است. گاهی به معنای مصدری به معانی پیوند دادن و ربط دادن و گاهی هم بهمعنای اسم مصدری که معانی بستگی، پیوند، پیوستگی و رابطه از آن برداشت میشود (محسنیانراد، 1385، صص. 42- 41).
این واژه در بیان صاحبنظران ارتباطات دارای تعاریف متعددی است. تعاریف اولیهای که برای این مفهوم ذکر شده، بر حرکت خطی از منبع به گیرنده تأکید کردهاند؛ درحالیکه مفهومسازیهای جدید از ارتباط دوسویگی و اشتراک ادراک تکیه میکنند و آن را فراگردی دو سویه میدانند که در آن مبادله و اشتراک اطلاعات، نگرشها، افکار و یا عواطف رخ میدهد (ویندال و همکاران، 1376، ص. 375).
کولی (1909) اینگونه به تعریف ارتباط میپردازد: «ارتباط مکانیسمی است که روابط انسانی براساس و بهوسیله آن به وجود میآید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آنها در مکان و زمان بر پایه آن توسعه پیدا کند. ارتباط، حالات چهره، رفتارها، حرکات، طنین صدا، کلمات، نوشتهها، چاپ، راهآهن، تلگراف، تلفن و تمام وسایلی که اخیراً در راه غلبه بر مکان و زمان ساخته شدهاند؛ همه را در برمیگیرد» (معتمدنژاد، 1385، ص. 28).
در ادامه برخی از تعاریف ارتباط ارائه میگردد: «ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال یک محرک از یک فرد (ارتباطگر) به فردی دیگر بهمنظور تغییر پاسخ رفتار او» (Huvland, 1948, P. 371). «ارتباط دلالت بر فراگردی میکند که از طریق آن یک سری معنیهای نهفته شده در بطن یک پیام، به طریقی تغییر پیدا میکند که معنای دریافت شده برابر با آنهایی است که شروع کننده پیام قصد آن را داشته است» (Buhler, 1974, P. 27). «ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساسها، حافظه و کارها در میان مردم» (Smith, 1988, P. 7). ارتباطات، فرآیندی است آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته که از طریق آن احساسات و نظرات، به شکل پیامهایی کلامی و یا غیرکلامی بیان گردیده، سپس ارسال، دریافت و ادراک میشوند. این فرآیند ممکن است ناگهانی، عاطفی و یا بیانگر اهداف خاص باشد (دادگران، 1389، ص. 27).
آغاز تحولات تاریخی مربوط به مطالعة مفهوم ارتباطات را میتوان از جنگ جهانی دوم بهحساب آورد. در این دوره بود که به ارتباطات از نظر اقناع، تبلیغات، تأثیرگذاری و نهایتاً، نفس ایجاد ارتباط برای رسیدن به اهداف مدنظر در هر زمینة سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توجه شد. مطالعات انجام شده در این زمینه را میتوان از نگاه مکانیکی و ریاضی تا نگاه معناشناسانه طبقهبندی کرد. تحول مزبور دقیقاً، با گسترش دستاوردهای مطالعات مختلف علوم اجتماعی بهطوراساسی تغییر کرد (بشیر، 1387، ص. 135).
بهطورکلی میتوان گفت که با برقراری ارتباط، اهداف بسیاری دنبال میشود که مهمترین آنها عبارتاند از: فهماندن، تغییر عقیده دادن، گسترش و توسعه رابطه موجود، تفریح و سرگرمی و ایجاد رفتار مورد نظر ارسطو هدف از ارتباط را اقناع دیگران میداند و معتقد است که برقرارکننده ارتباط از هر راه با هر وسیلهای که امکان داشته باشد مایل است طرف مقابل ارتباط یا مخاطب خود را تحتتأثیر و نفوذ خود درآورد و نظر و اندیشه خود را به بقبولاند (اشرفیریزی، 1386، ص. 42).
انواع ارتباطات در کسبوکارها بهطورکلی دو نوع ارتباط در کسبوکارها وجود دارد: ارتباطات داخلی و ارتباطات خارجی.
الف) ارتباطات داخلی: این نوع ارتباطات، شامل همه ارتباطات درون کسبوکارها است که ممکن است غیررسمی و یا رسمی باشد و ارتباطات مؤثر داخلی میتواند سبب افزایش رضایت شغلی، ایمنی، بهرهوری و سودآوری و کاهش نارضایتیهای شغلی گردد. بهطورکلی انواع ارتباطات داخلی کسبوکار عبارتاند از: ارتباطات پایین به بالا، بالا به پایین و افقی.
ب) ارتباطات خارجی: شامل ارتباط با افراد خارج از شرکت میباشد که این افراد شامل فروشندگان، مشتریان، تأمینکنندگان نهادهها، دیگر کسبوکارها، نهادهای دولتی و ... میباشد و این نوع ارتباط میتواند سبب ایجاد تصویر مثبت از شرکت در جامعه، بهبود فرآیندهای کاری، تسهیل دستیابی به اهداف شغلی و افزایش رضایت مشتریان گردد (Argenti et al., 2005, P. 84).
اهمیت ارتباطات در کسبوکارهای خانگی: میلر (1996) معتقد است که در تربیت انسانهای توسعهیافته و تکاملیافته، آموزش افراد در چهار بعد درونفردی، میانفردی، برون فردی و ماورای فردی دارای اهمیت است. فراهم آوردن این زمینه، موجب شکلگیری و یکپارچگی شخصیتی و بهوجود آمدن چارچوب ذهنی و ارزشی مطلوب در افراد میشود. پرورش بعد درون فردی، احساسات و ادراکات درونی، بعد میان فردی روابط با دیگران، بعد برون فردی، بستر یا ساختار اجتماعی و محیطی و بعد ماورای فردی، ویژگیها و خصایص روحانی، معنوی و ارتباط با خالق هستی را در بر میگیرد (فرهی بوزنجانی و مهدوی، 1387، ص. 27).
هر انسان- در ابعاد فردی و گروهی- در محیط جامعه و کار، به برقراری روابط متقابل با دیگران نیاز دارد. روابط انسانی سرچشمة شادیها، لطافت و باروری انسانی است که به واسطة آن افراد یکدیگر را درک و با هم تشریک مساعی میکنند. ارتباطات یکی از مفاهیم اساسی در علوماجتماعی، در عصر کنونی است. اهمیت این واژه از آنجا ناشی میشود که اصولاً انسان بدون ارتباطات توانایی زندگی را ندارد و بدون آن ساختن جامعه ممکن نیست. بهعبارت دیگر، ارتباطات سنگ بنای ساختار جامعه است که در سطوح مختلف میتواند جلوهگر شود (بشیر، 1387، ص. 132). ایجاد ارتباط در میان افراد، گروهها و فرهنگها برای حفظ یک گروه انسانی پیوسته امری ضروری است چرا که بهمعنای انتقال اندیشهها و مفاهیم، احساسات و عقاید تعبیر میشود (باربیراتو، 1383، ص. 50).
انسان با استفاده از ارتباطات، تواناییای جدیدی را برای خود به وجود آورده است. از آنجایی که ارتباطات یکی از اهرمها و وسایل مؤثر در زندگی اجتماعی انسان به شمار میود، نقش ارتباطات را در جریان توسعه جوامع بشری نمیتوان امری ساده تلقی کرد. آنچه درحال حاضر بهصورت یک پدیده متحول و مهم در جوامع مختلف نمود عینی یافته و همه کنشهای اجتماعی را تحتتأثیر قرار داده، پدیدهای است که باید آن را شکل تکاملیافته و شبکههای ارتباطی بشر نخستین تا به امروز دانست، یعنی در همه زمینهها شبکههای ارتباطی نقش دارند (اشرفیریزی، 1386، ص. 42).
برهمین اساس است که نظریه همگرایی با نظریه شبکهها وابستگی یا ارتباط نزدیکی دارد. زیرا ارتباط، شبکهای از روابط بین افراد ایجاد میکند که ساختار جامعه را در بر میگیرد. شبکهها، گروهها را به یکدیگر مربوط میکنند گروهها براساس اعتقادات مشترک، ارزشها و رفتار بههم میپیوندند (لیتل جان، 1384، ص. 143) و با کاهش ارتباطات، میزان تنوع در داخل گروهها افزایش مییابد، ساختار سیستم از هم میپاشد و عدم اعتماد یا تزلزل بهوجود میآید. با افزایش ارتباط در داخل گروهها نکات مشترک افزایش بیشتری پیدا میکند، ساختارها توسعه مییابند و همگرایی بهوجود میآید (همان منبع، ص. 143).
بخش ارتباطات میتواند به سه روش اساسی بر رشد اقتصادی، تولید و بهرهوری تأثیر بگذارد. اول اینکه، تولید کالاها و خدمات فنّاوری ارتباطات و اطلاعات بخشی از ارزش افزوده اقتصاد هستند. دوم، بهکارگیری ارتباطات، بهعنوان نهاده در تولید همه کالاها و خدمات باعث ایجاد رشد اقتصادی میگردد. نهایتاً ارتباطات باعث افزایش رشد اقتصادی از طریق کمک به سایر بخشهای اقتصادی برای تغییر فنّاوری اقتصاد میشود. در این خصوص اگر رشد سریع تولید محصولات ارتباطات براساس منافع کارایی و بهرهوری در این فعالیتها باشد، باعث افزایش و کمک به رشد بهرهوری در سطح کلان اقتصادی نیز خواهد شد (جهانگرد و غلامی، 1388، ص. 80).
در زمینه کسبوکارها و مشاغل نیز، یکی از عوامل مؤثر در زمینه توسعه و پیشرفت هر کسبوکار، ارتباطات مؤثر با محیط پیرامونی و دیگر کسبوکارها میباشد. در واقع، توجه به روابط انسانی در محیط کار برای کارآفرینان و ادارة یک کسبوکار موفق، لازم و ضروری بوده و باید در آموزش کارآفرینان و مدیران کسبوکارها مورد توجه قرار گیرد (فتحالهی، 1389، ص. 149). فعالیتهای کلیدی در هر اقتصاد، شامل فعالیتهایی میباشند که بیشترین ارتباطات بین بخشی را با سایر فعالیتهای اقتصادی داشته باشند (سادات باریکانی و همکاران، 1391، ص. 99). بنابراین با توجه به اهمیت موضوع، در ادامه به نقشهایی که ارتباطات در کسبوکارها، بهویژه کسبوکارهای خانگی ایفا نمایند اشاره میگردد:
الف) تغییر الگوهای رفتاری
صاحبان کسبوکارها برای اینکه بتوانند ارتباط مؤثری در شرکت برقرار کنند؛ باید به درک صحیحی از ارتباطات عمومی و میان فردی برسند. ایجاد ارتباط، نقش بزرگی در تحقق اهداف، وظایف و ساختار سازمانهای انسانی دارد. تغییر الگوهای رفتاری و چالشگرا، کلید یک ارتباط موفق و پایدار است.
ب) پیوندهای بین بخشی
پیوندهای بین بخشی رابطه مستقیمی با رشد و توسعه اقتصادی دارد. پیوندهای بین بخشی نشان دهنده میزان وابستگی یک بخش به سایر بخشهای اقتصادی میباشد و میزان و اندازه این پیوندها، در حقیقت نشاندهنده ظرفیت و توانایی یک بخش در تحریک تولیدات سایر بخشها میباشد. قوی بودن ارتباطات پیشین یک بخش با سایر بخشهای اقتصادی نشاندهنده آن است که بخش مذکور دادههای واسطهای فراوانی را جهت تولید محصولات خود از سایر بخشها دریافت میکنند و هرگاه بخشی دارای ارتباطات پسین قوی با سایر بخشهای اقتصادی باشد، تولیدات بخش مذکور به صورت گسترده جهت استفاده بهعنوان نهاده واسطهای در فرآیند تولید سایر بخشها عرضه میشود (سادات باریکانی و همکاران، 1391، ص. 101).
ج) رقابت
تغییر و رقابت دو ویژگی عمده سازمانهای امروزیاند. تشکیل سازمانهای متعدد بهمنظور ارائه خدمات و یا تولیدات مشابه سبب شده است که رقابت فشردهای بین سازمانها ایجاد شود و همگی احساس کنند برای ارائه خدمات و تولیدات بهتر و بقا در صحنه رقابت باید همواره در ساختارها، برنامهها، شیوهها و فعالیتهای خود تجدیدنظر کرده و طریقی مؤثرتر و با کیفیت بالاتر را برای ارائه محصولات و خدمات خود انتخاب کنند (اخوان و پزشکان، 1388، ص. 50).
در واقع، تغییرات فراوانی که در عصر فعلی و با شروع هزاره سوم میلادی در محیط کسبوکارها رخداده است، منجر به تغییر پارادایم و واحد رقابت در بسیاریاز صنایع شده است. کسبوکارهایی که با شناسایی و درکدرست اینگونه از تغییرات، اقدام به تدوین استراتژیهای خود مینمایند، احتمال موفقیت خود را در محیط کسبوکار افزایش میدهند. براساس نظر بسیاری از محققانمدیریت در عصر فعلی دیگر، شرکتها و کسبوکارها منفرد نیستند که با یکدیگر به رقابت میپردازند، بلکه اینزنجیرههای تأمین هستند که در حال رقابت با یکدیگرند (فیضآبادی، 1388، ص. 33).
د) تماس با مشتریان
یکی از عوامل موفقیت کسبوکارهای خانگی، نحوه رفتار و ایجاد رابطه با مخاطبان است. بیشک، بهدست آوردن و حفظ وجه و تصویر بیرونی مثبت، یکی از اهداف مهم تمامی کسبوکارها محسوب میگردد. امروزه بسیاری از کسبوکارها زمان، منابع و تلاش بسیاری را صرف ایجاد تصویری تأثیرگذار از کسبوکار خود میکنند، زیرا هرگاه چنین تصویر مثبتی ایجاد شود، مخاطبان، ذینفعان و مشتریان، عموماً رفتارها و تصمیمات آنها را مثبت تلقی خواهند کرد، در حالی که اگر این افراد یا گروهها در ذهن خود تصویری منفی از آن کسبوکار داشته باشند، عملکرد و رفتار آنها به شکلی غیر واقعی تحت تأثیر تلقیها و برداشتهای منفی خواهد بود (باقری و عرفانیفر، 1389، ص. 43).
در واقع، در دنیای تجارت امروزی مفهوم ارتباط با مشتری در مرکز توجه قرار گرفته است. درحالیکه زمانی خدمت به مشتری در درجه پایینی از اولویتهای سازمانها قرار داشت، امروزه سازمانها مشتریان خود را در قلب تمام فعالیتها قرار داده و در استراتژیهای بازاریابی و فروششان برایناساس تجدیدنظر میکنند (رشیدی صالح، 1388، ص. 16). چنانچه این امر به شکل مناسبی صورت پذیرد میتواند با جلب اعتماد مردم، برقراری ارتباط متقابل با مخاطبان و جذب و تشخیص افکار عمومی، در راه توسعه و بهبود همه جانبه ارتباط انسانی و موفقیت بیش از پیش کسبوکار گام بردارد. اما نکته قابل توجه در این زمینه این است که برقراری ارتباط برمبنای یک قاعده و تکنیک خاصی نیست، چرا که افراد با هم متفاوت هستند و تکنیکهای فروش برای همه افراد کابرد ندارد بنابراین بایستی روشهای برقراری ارتباط را روی مفاهیم و قواعد ارتباط پایهگذاری نمود (فیضآبادی، 1389، ص. 9).
ه) شناخت بازار تجاری و نیاز متقاضیان: آشفتگی روند تجاری، افزایش رقابت در میان شرکتهای تجاری، محیط پیرامون کسبوکارها را بسیار متفاوتتر از گذشته نموده است. شناخت مسیرهای آتی تجاری و نیاز متقاضیان و حرکت در راستای آنها بهنحویکه منافع شرکت را به همراه داشته باشد، ضروری میباشد و بنابر باور برخی از صاحبنظران، شناخت بازار تجاری با تأثر از تحقیقات بازاریابی بتواند نتایج عملکردی سازمان را به نحو مطلوبی بهبود بخشد (کفاشپور و نجفی سیاهرودی، 1388، ص. 111).
در واقع، درهم تنیدگی و افزایش نیروها و عوامل تعیینکننده در بازار، حضور رقبای قدرتمند متعدد، همچنین تغییر بیوقفه و مداوم سلایق مشتریان و بالا رفتن سطح انتظارات آنها، شرکتهای تجاری را با مخاطرات و چالشهای عمیقی روبرو نموده است. افزایش پیچیدگیهای شناختی- تحلیلی از بازار، استیصال مدیران را در پاسخگویی به این تحولات با استمداد از سبکهای سنتی به همراه خواهد داشت. روشن است که تصمیمگیری کارآمد نیاز به کسب معرفت و شناخت بازار دارد که این امر تنها در سایه تحقیقات بازاریابی محقق میگردد. امروزه این مسأله در حیات تجاری شرکتها جنبهای انکارناپذیر و غیرقابل چشمپوشی به خود گرفته و جایگاه مهمی را در توسعه و ورود به بازارهای جدید و دستیابی به منافع و عملکرد بالاتر را به خود اختصاص داده است (همان منبع، ص. 113). در واقع، شناخت مشتریان و نیاز بازارهای تجاری کلیدهای موفقیت در هر حرفه هستند و نقش مهمی را در بهبود و ارتقای عملکرد شرکتها دارد (Agrawal et al., 2003, PP. 20-36).
و) تجارت مطمئن و تضمین فروش: برای موفقیت هر کسبوکار، بایستی از ثبات، میزان و موقعیت و تضمین فروش کالاها اطمینان حاصل کرد. امروزه، شرکتهایی موفق هستند که تا از میزان فروش محصولات و متقاضیان اطمینان نیابند، اقدام به تولید نمیکنند. بنابراین باید روی اجناسی سرمایهگذاری کرد که قابل رشد و توسعه باشند، در شبکه بازارهای داخلی و خارجی خریدار داشته باشند و در نوسانات اقتصادی ارزش آنها زیاد تغییر نکند و سعی شود تا با حضوری مطمئن و محصولی متفاوت و با ارزش، عرصه بازارهای تجاری را تسخیر نمود (همان منبع).
ز) تبلیغات: درصد قابل توجهی از فروش هر محصول در تبلیغات و چگونگی عرضه آن نهفته است. تبلیغات یک شرکت تأثیر بهسزایی در بالا بردن آگاهی مشتری دارد و برروی افکار، احساسات، گرایشات و تصمیمگیری مشتری تأثیر میگذارد. اهمیت تبلیغات از آنجا سرچشمه میگیرد که نه تنها یک ابزار ارتباطی و رقابتی در برابر دیگر تولیدکنندگان بهشمار میرود، بلکه وسیلهای است که توسط آن مشتریان از ابداعات و نوآوریهای شرکت و همچنین تغییر در محصولات آگاه میشوند. اگر چه تبلیغات بیشترین تأثیر خود را از دانش ارتباطات گرفته است، اما بهصورتهای گوناگون با رشتههای جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد و مدیریت در ارتباط نزدیکی است.
بازار هر شرکت برای محصولی خاص، شامل افراد مختلفی است (مانند مشتریان وفادار، مشتریان عادی، مشتریان ناآگاه و غیره) که واکنشهای متفاوتی را نسبت به تبلیغات نشان میدهند. برای درک بهتر اثر تبلیغات لازم است رفتار انواع مشتریان در بازار هدف مورد بررسی قرار گیرد. مشتری در بیشتر مواقع به محض دیدن تبلیغی از کالا، نسبت به خرید آن اقدام نمیکند و عواملی مانند مشورت با دیگران، انجام تحقیقات بیشتر یا مطلع شدن از زمان خرید مناسب موجب تأخیر در خرید کالا شوند (Srinivasan et al., 2005, P.1433).
نقش فنّاوری ارتباطات و اطلاعات در کسبوکارهای خانگی
فنّاوری اطلاعات و ارتباطات طی دهههای اخیر تحولی شگرف در زندگی بشر بجای گذاشته است بهگونهای که عملاً تمامی ابعاد زندگی انسانها را در برگرفته و متأثر ساخته است. هر چند میزان اثرپذیری و بهعبارتی بهرهمندی بخشهای مختلف از این پدیده یکسان نیست (مراد حاصل و همکاران، 1387، ص. 39). از جمله این بخشها، میتوان به توسعه و تقویت فرآیندهای اقتصادی کشورها اشاره نمود. نحوة اثرگذاری فنّاوری اطلاعات و ارتباطات بر حوزة اقتصاد میتواند از مجاری مختلفی ظاهر شود که از مهمترین آنها میتوان به تسهیل و ارتقای فضای کسبوکار و نیز تسهیل فعالیتهای تجاری اشاره نمود که مورد اول عمدتاً به تعاملات اقتصادی داخل کشور مرتبط میشود و مورد دوم حکایت از بستر و سازوکار تعامل اقتصاد ملی با فضای بینالملل دارد (همان منبع، ص. 40).
در کنار توسعه اشتغال نیروی انسانی، بحث جهانی شدن و پیشرفت فنّاوری اطلاعات و ارتباطات نیز، بهطور گسترده در طی سالهای اخیر مطرح شده است، بهگونهای که این مسائل، جزء جداییناپذیر ابعاد توسعه یک کشور شدهاند. اقتصاد جدید که در مفهوم وسیع خود بهصورت گسترش فنّاوری اطلاعات و ارتباطات در فعالیتهای اقتصادی تعریف میشود (Barnes, 2007, P. 4)، در حال تغییر بازار نیروی کار است. در حقیقت گسترش پارادایم جدید فنّاوری مبتنی بر فنّاوری اطلاعات و ارتباطات در دو دهه گذشته، وضعیت اشتغال را در دنیای جدید متحول کرده است. این فنّاوریها، با سایر تغییرات مهم مانند افزایش دائمی دانش نیروی کار، حرکت اشتغال به سمت بخش خدمات و افزایش اشتغال زنان، در حال پدیدآوردن بازار کار جدید است (رسولینژاد و نوری، 1388، ص. 88).
بهطورکلی، دو نوع نوآوری فرآیندی و تولیدی بر اشتغال اثر میگذارد. نوآوری فرآیندی که تغییر در فرآیند تولید میباشد از طریق جابجایی موجب کاهش تقاضا برای نیروی کار یا افزایش بیکاری میشود و نوآوری تولیدی که شامل تغییرات در شیوة تولید و تولید محصولات جدید میباشد از طریق آثار جبرانی با خلق فرصتهای شغلی جدید موجب افزایش تقاضا برای نیروی کار میشود. در نتیجه میتوان ادعا کرد که اثر فنّاوری اطلاعات و ارتباطات بر روی کل اشتغال بسته به اینکه کدام یک از اثرات فوق قویتر باشد میتواند منفی یا مثبت باشد (هژبر کیانی و اخوان، 1386، ص. 29).
فنّاوری اطلاعات و ارتباطات، شبکههای ارتباطی و پایگاههای اطلاعاتی را سازماندهی میکند که اطلاعات را در محدوده و در میان سازمانها جمعآوری، تبدیل و ارسال میکند. پذیرش فنّاوری اطلاعات مزایای بسیاری را در دامنه وسیعی از فرآیندها و تراکنشهای تجاری درون و میان سازمانی مهیا میسازد. بهعلاوه، ابزار مؤثری برای بهبود ارتباطات خارجی، کیفیت خدمات و دسترسی به مشتریان جدید بهشمار میرود (Ongori & Migiro, 2010, PP. 93-104).
امروزه فنّاوری اطلاعات و ارتباطات، راه را برای کارآفرینی و ایجاد کسبوکارهای جدید در ابعاد بسیار وسیعی هموار ساختهاند. بهعنوان مثال، ارائة خدمات سختافزاری و نرمافزاری، تجارت الکترونیک و ایجاد شرکتهای زنجیرهای از طریق جریان روان اطلاعات، فرصتهای شغلی جدید را فراهم میآورند (هژبر کیانی و اخوان، 1386، ص. 29). این فنّاوریها، تأثیر قابل توجهی بر فرآیندهای کسبوکارهای شرکتهای کوچک و متوسط میگذارد، بهطوریکه اینترنت برای بقا و رشد اقتصاد ملل و بهویژه شرکتهای کوچک و متوسط ضروری است؛ برای مثال، از طریق استفاده مؤثر از فنّاوری اطلاعات و ارتباطات، شرکتهای کوچک و متوسط در تصرف بازارهای جهانی، فروش به مشتریان بینالمللی و رقابت با شرکتهای بزرگ بهطور مطلوبی توانمند خواهند شد (Ongori & Migiro, 2010, PP. 93-104).
علاوهبراین، کسبوکارهای کوچک و متوسط با بهکارگیری فنّاوری اطلاعات و ارتباطات از مزیتهایی از قبیل کاهش هزینههای مبادله، جمعآوری و انتشار اطلاعات، کنترل کیفیت و موجودی برخوردار میشوند. بهعلاوه، همچنان که اقتصاد جهانی به سمت یکپارچگی ناشی از پیشرفت فنّاوری اطلاعات و کاهش موانع تجاری حرکت میکند، برخورداری از فرآیندهای الکترونیکی فرصتهای زیادی را برای کسبوکارهای کوچک و متوسط برای مشارکت در بازارهای منطقهای و بینالمللی فراهم میآورد (Mutula & Brakel, 2006, PP. 402-417).
فنّاوری اطلاعات و ارتباطات دامنه وسیعی از قابلیتها برای بهبود رقابتپذیری به کسبوکارها ارائه میدهد. این فنّاوری، مکانیزمهایی را برای دسترسی به فرصتهای بازاری جدید و خدمات اطلاعاتی ویژهای همچون مشاوره از راه دور، آموزش مستمر و الگوهای جدید مشورتی عرضه مینماید. سازمانها میتوانند اطلاعات را در زمان واقعی مبادله کرده و روابطی نزدیکتر با مشتریان، تأمینکنندگان و شرکای تجاری برقرار نمایند. بازخورد بیدرنگ مشتری به سازمان، اجازه واکنش سریع به تغییر تقاضاهای مشتری و شناسایی موقعیتهای بازاری جدید را میدهد. این بدان معنی است که کسبوکارهایی که قادر به استفاده از پتانسیلهای عرضه شده بهوسیله فنّاوری اطلاعات و ارتباطات هستند، میتوانند فرآیندهای جدیدی چون مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت روابط با مشتری، مدیریت دانش را بهطور مؤثرتری به کار ببندند (Fulantelli & Allegra, 2003, P. 47).
از جمله دیگر امتیازات و محاسن کاربرد فنّاوری اطلاعات و ارتباطات در کسبوکارها میتوان بهمواردی چون کاهش هزینهها و افزایش کارایی، امکان انتخاب بهتر و خرید ارزانتر، شناخت بهتر و بیشتر نسبت به ظرفیتها و نیازهای جدید بازار، افزایش سرعت اطلاعرسانی و خدماترسانی، افزایش کمیت و کیفیت تولید، امکان توسعه بازار، امکانسنجی برای ارائه کالاها و خدمات جدید، ممانعت از گرایش مشتری به رقیب، ایجاد ارزش افزوده برای مشتری و... اشاره نمود (مراد حاصل و همکاران، 1387، ص. 42).
از سوی دیگر، در کنار رویکردهای سنتی مدیریت که حضور فنّاوریها را صرفاً ابزاری برای کارآیی و بهرهوری بیشتر نیروی کار میدانند، رویکرد روابط انسانی به فنّاوریها بهعنوان ابزاری در جهت آزادسازی آنها از کار خسته کننده و ایجاد محیط شغلی با انگیزه توجه دارند. به اعتقاد صاحبنظران این رویکرد فنّاوریهای اطلاعاتی و ارتباطی با افزایش پردازش اطلاعات و بهسازی فرآیند تصمیمگیری باعث افزایش اثربخشی کارکنان میشوند (Marsili, 2002, PP. 217-231).
توسعه فنّاوری اطلاعات و ارتباطات و زیرساختهای آن، رابطه تنگاتنگی با روند جهانی شدن در دنیا دارد. این فنّاوری با دگرگون ساختن اندیشههای پذیرفته شده در مورد ماهیت فضا، اهمیت گذشته زمان و مکان را از میان برده است. بهاینترتیب فرصتهای ارتباطی گستردهای برای افراد پدید آورده است که این امر در روند جهانی شدن بسیار مؤثر بوده است (Short, 2003,. P. 14) فنّاوری اطلاعات و ارتباطات در حال تعریف ردهبندی اجتماعی جدیدی در سطح جامعه انسانی است، بهنحوی که طبقه برگزیده این ردهبندی جدید، ادارهکنندگان اقتصاد جهانی خواهند بود. این گروه نخبه فراملیتی شامل اقلیتی است که در جایگاهی قرار دارند که میتوانند در مورد چگونگی وابستگی خود به مکان از طریق کنترل ارتباطات مجازی و حقیقی تصمیم بگیرند (Brener, & Keil, 2008, P. 39).