یانوش (ت. 2 مارس 1817، نادی سالونتا، مجارستان-و. 22 اکتبر 1882، بوداپست) بزرگترین شاعر حماسی مجارستان. اورونی به مدرسهای در دبرتسن رفت، اما بهعلت پیوستن به گروه بازیگران سیار، ترک تحصیل کرد. او در 1847 با نمایش بزمی معروف خود، «تُلدی» (Toldi)، وارد صحنه ادبی شد که همگان با اشتیاق کامل از ادبیات ملی استقبال کردند؛ زیرا کیفیت زبانی آن بهگونهای بود که همه میتوانستند آن را درک کنند. اورونی در 1848 در انقلاب مجارستان شرکت کرد و برای مدت کوتاهی سردبیر روزنامه دولتی مختص روستاییان شد. با شکست انقلاب، او به تدریس روی آورد. در 1858 به عضویت فرهنگستان مجارستان انتخاب شد؛ سپس از نادیکوروش به بوداپست رفت و در سردبیری گاهنامه ادبی Szépirodalmi Figyelő (سپسKoszorú) مشغول کار شد. مهمترین اثر حماسی اورونی نمایش سهبخشی «تُلدی» (Toldi, 1847)،«عشق تُلدی» (Toldi szerelme, 1848-79)، و «غروب تُلدی» (Toldi esteéje, 1854) بود. قهرمان آن، جوانی با قدرت جسمی فراوان از وقایعنامهای منظوم اثر پیتر ایلوشوای شلمیس در قرن شانزدهم اقتباس شده بود. اولین بخش نمایشنامه، که در قرن چهاردهم تنظیم شده است، ماجرای تُلدی در رسیدن به دربار سلطنتی است؛ دومین بخش، عشق جانسوز او و سومین بخش درگیری او با پادشاه و مرگش را بازگو میکند. شعر حماسی دیگر او یعنی «استیفان احمق» (Bolond Istók, 1850) اگرچه فقط یک قطعه و تلفیق عجیبی از شرح طبیعی و تلخی است، بهعلت لحظات نادر مکاشفة، اورونی ارزشمند است. اورونی کاربردی نمایش سهبخشی هان (Hun) را، که در ارتباط با سابقه و پیشتاریخ مجارستان است، شروع کرد، اما فقط اولین بخش آن «مرگ پادشاه بودا» (Buda halála, 1864) را به پایان رساند. اشعار دو دوره بزرگ بزمی او آکنده از حزن و اندوه است. شعر اورونی، که در دهه 1850 نوشته شده، عمیقاً تحت تأثیر از دست دادن دوستش شاندور پتوفی و تأسف اورونی برای ملت مجارستان و خودش است. Ószikék که آخرین شاهکار زیبای اوست و دقیقاً قبل از مرگش نوشته شد، به طور ناراحتکنندهای منعکسکنندة حس نارضایتی و انزوای اورونی است.