دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

نوگرایی مدیریت در دانشگاه‌ها

New Managerialism in Universities
نویسندگان

الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها

مبتنی شدن حوزه‌های گوناگون جوامع بشری بر دانش و فنّاوری‌های نوین و شتاب روز افزون توسعه دانش و فنّاوری‌های فوق، جایگاه ویژه‌ای را امروزه، برای نهاد دانشگاه در فرایند توسعه ملی کشورها تعریف کرده است. نهاد دانشگاه در این نقش باید افزون‌بر حرکت در راستای پاسخگویی اثربخش به نیازها و مسائل جامعه پیرامون، نقش جهت‌دهی و هدایت‌گری خویش، در تعیین مسیر بهینه توسعه جوامع را نیز، به شکل مطلوبی ایفا کند (Etzkowitz, 2003). بدون شک، الگوی اداره دانشگاه‌ها متأثر از ایدئولوژی و شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه بوده و در برابر، نهاد دانشگاه نیز بر ایدئولوژی و سیاست‌های توسعه علم، فنّاوری، نوآوری و کارآفرینی کشورها، تأثیرگذار خواهد بود.

     به‌این‌ترتیب، برخی می‌پندارند که رویکردها و الگوهای اداره دانشگاه‌ها، طی دهه‌های گذشته، از الگوهای حرفه‌گرا، مشارکتی و دانشکده‌ای به الگوهای نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، تحول و دگردیسی یافته است (Kovak et al., 2003; Felt, 2004).

     در حقیقت، الگوهای حرفه‌گرا و دانشکده‌ای، تأکید بر اداره دانشگاه‌ها ازسوی نخبگان علمی و اعضای جامعه دانشگاهیان داشته و با مشارکت و اتفاق‌نظر آنان در امور، پیش می‌روند. در این الگو، دانشگاه‌ها تا حدود زیادی، متکی بر حمایت‌ها و منابع مالی عمومی هستند و بیشتر بر دو کارکرد آموزش و پژوهش، برای گسترش مرزهای دانش بشری و ازطریق توسعه پژوهش‌های بنیادی، تأکید داشته‌اند. در الگوی حرفه‌گرا، دستیابی به اهداف و معیارهای علمی و پژوهشی، آن‌ هم ازطریق حاکمیت خردورزی علمی و دانشگاهی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و اثربخشی علمی، نسبت به کارایی و بهره‌وری مالی و همچنین خردورزی اقتصادی و فنّاوری، واجد جایگاه افزون‌تری بوده است (Smelser, 2013). اما در الگوهای نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، مشارکت بخش خصوصی در اداره و تأمین منابع مالی دانشگاه‌ها جلب شده و رویکرد بازارگرایی و نقش‌آفرینی اثربخش در بازار، ازطریق کمک به فرایند توسعه کارآفرینی و تجاری‌سازی دانش در کشور و با حاکمیت خردورزی اقتصادی و فنّاوری، و تحت شعاع قرار گرفتن خردورزی علمی و دانشگاهی، دنبال می‌شود (Brown, 2015). در این الگو، دانشگاه‌ها نسبت به مسائل و نیازهای محیطی حساس بوده و با ارتقای مستمر روحیه بازاری، در تلاش‌اند تا توان رقابتی خویش در سطوح ملی و بین‌المللی را همواره، ارتقا بخشند (Deem et al., 2007). جدول 1، با بهره‌گیری از نتایج پژوهش‌های انجام‌شده در این حوزه، ابعاد و ویژگی‌های دو الگوی حرفه‌گرا و نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها و همچنین تغییر جهت‌گیری اخیر دانشگاه‌ها در حرکت از الگوی نخست به الگوی دوم، طی دهه‌های اخیر، در نظام‌های آموزش‌ عالی جهان را ارائه کرده است (Parker and Jary, 1995; Flynn, 1999).

 

            الگوی نوگرا در نظام‌های آموزش‌ عالی، در سال‌های گذشته، موجب شده است تا سوگیری اقتصادی و بازاری، همواره به‌منزله یکی از اهداف راهبردی دانشگاه‌ها، تبدیل شود و با کالایی‌سازی و آموزش، پژوهش و فنّاوری، به‌مثابه محصولات تولیدی دانشگاه‌ها، بازاریابی و به فروش گذاشته شود (Deem, 2011). به تعبیری دیگر، در شرایط کنونی، اصول و ارزش‌های تجارت و بازار، بر اصول و ارزش‌های علمی و دانشگاهی، سایه افکنده است (Nowotny, 2006). عواملی همچون کاهش منابع مالی عمومی، تأکید بر مأموریت سوم دانشگاه‌ها برای توسعه نوآوری و کارآفرینی در جامعه و ضرورت تجاری‌سازی نتایج پژوهش‌های دانشگاهی برای حل مسائل و نیازهای بازار و صنعت و همچنین تسهیل شرایطی چون راه‌اندازی شرکت‌های دانشگاهی و واگذاری حق ثبت اختراع و لیسانس‌دهی و نظایر آن، جریان توسعه این الگو در نظام آموزش‌ عالی را تسریع و تسهیل کرده است (Brown, 2015). این جریانِ متأثر از نگاه سرمایه‌داری به دانشگاه‌ها، می‌تواند فرصت‌ها و تهدیدهای گوناگونی را برای دانشگاه‌ها و نظام آموزش‌ عالی کشور پدید آورد. در این شرایط، شاید دانشگاه‌ها بتوانند با تدبیر و هوشمندی و تأکید بر دو مسئله کیفیت و اخلاق، از مزایای احتمالی این رویکرد بهره‌مند شوند،

یا از نگاهی دیگر، خود را تسلیم این جریان کنند.

     سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (1995م) جهت‌گیری اساسی الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها را مشتمل بر حرکت از نظام‌های متمرکز دولتی و ساختارهای سازمانی سلسله‌مراتبی و غیرمنعطف، به نظام‌های نیمه‌متمرکز و غیرمتمرکز مبتنی‌بر بخش خصوصی و همچنین ساختارهای منعطف و پویا، تعریف کرده است (OECD, 1995). ازسوی دیگر، دیم (2004) مؤلفه‌های اساسی الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها را شامل تغییرات راهبردی، شکل‌های سازمانی نوین و متمایز و فنّاوری‌ها معرفی می‌کند (Deem, 2011). علاوه‌برآن، ایساک هنری (1993) سه مؤلفه اساسی الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها را مشتمل بر عملکرد، پاسخگویی و کارآفرینی تعریف می‌کند (Isaac-Henry, 1993).

ارتقای عملکرد دانشگاه 

نهاد دانشگاه دارای سه کارویژه محوری شامل آموزش

پژوهش و خدمات اجتماعی و همچنین دو زیرنظام اصلی مشتمل بر زیرنظام علمی- حرفه‌ای و مدیریتی- ستادی است که عملکرد دانشگاه با عنایت به این کارکردها و زیرنظام‌‌ها تعریف و ارزیابی می‌شود. اما در حرکت از الگوی حرفه‌گرا به نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، طی دهه‌های گذشته، کارکرد درآمدزایی و کارآفرینی نسبت به آموزش و پژوهش و زیرنظام مدیریتی- ستادی نسبت به زیرنظام علمی- حرفه‌ای، بیشتر مورد پافشاری قرار گرفته است. در حقیقت، در الگوی حرفه‌گرا، نخبگان و اعضای هیئت‌علمی و در نتیجه، زیرنظام علمی- حرفه‌ای از اهمیت بیشتری برخوردار است و اداره جمهوری دانشگاه، ازسوی متخصصان و صاحب‌نظران علمی انجام می‌گیرد. اما با اشاعه ایدئولوژی نئولیبرالیسم و رویکرد نوگرایی در مدیریت دانشگاه‌ها، قدرت و اختیار اداره نهاد دانشگاه، از نخبگان علمی به مدیران اداری و ستادی انتقال یافته و زیرنظام مدیریتی- ستادی، گسترش یافته و نقش‌آفرینی بیشتری را در حوزه ارتباط با محیط و توسعه تجاری‌سازی و کارآفرینی در دانشگاه ایفا کرده است (Smelser, 2013).

     در حقیقت، در الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، نقش و عملکرد مورد انتظار از دانشگاه و دانشگاهیان، دچار دگردیسی شده است. به‌این‌ترتیب، معیارهای عملکرد دانشگاه‌ها، که در رویکرد حرفه‌گرا، براساس پیگیری بدون مرز دانش نوین و انتقال آن به نسل جدید، از راه آموزش انجام می‌شد و همچنین دریافت پاداش‌های علمی ازسوی دانشگاه براساس اعتبار و پیشبرد دانش آن، صورت می‌گرفت، امروزه و در رویکرد نوگرا، به معیارهایی مانند تعداد ثبت‌نام‌ها، تعداد قراردادها با صنعت و میزان تجاری کردن نتایج پژوهش‌های دانشگاهی و توسعه کارآفرینی، تغییر یافته است (Shane, 2004). ازسوی‌دیگر، عملکرد اعضای هیئت علمی نیز با تعداد نتایج پژوهش‌های تجاری‌سازی شده ازسوی آنان و تعداد قراردادهای پژوهشی و مشاوره‌ای منعقده با صنعت، گره خورده است. نکته دارای اهمیت دیگر آنکه، دانشگاه در این الگو، زمینه‌های تأسیس، رشد و شرکت‌های دانش‌بنیان مستقل را نیز فراهم می‌کند که امروزه، این امر خود نیز، به‌منزله یکی از محورهای عملکردی دانشگاه‌ها، همواره مدنظر قرار می‌گیرد (Bok, 2003).

 

     برپایه الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، عملکرد نهاد دانشگاه در حوزه‌های گوناگون ازجمله آموزش، پژوهش، نوآوری و فنّاوری، تا حدود زیادی، باتوجه‌به اهداف و معیارهای اقتصادی و تجاری سنجیده می‌شود و موفقیت دانشگاه‌ها با تأکید بر معیارهایی نظیر میزان کارایی آنان در بازار و شرایط تجاری‌سازی، کارآفرینی و جذب منابع مالی غیردولتی، تعریف و تبیین می‌شود (Marginson, 2000). ازسوی‌دیگر، کیفیت و تضمین کیفیت- کمّی‌گرایانه-، ازجمله مقوله‌هایی است که در سال‌های گذشته، به‌شدت از الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها اثر پذیرفته و بر آن اساس، ارزیابی و سنجش می‌شود (Morley, 2003). در واقع، در این الگو، کیفیت در درون مرزهای دانشگاه و تأکید بر روش‌ها و معیارهای علمی صرف، سنجیده نمی‌شود، بلکه با رضایت‌مندی مشتریان دانشگاه از خدمات عرضه‌شده و به‌ویژه نیازهای بازار و صنعت گره خورده است.

     یکی از محورهای اساسی عملکرد نهاد دانشگاه در الگوی نوگرا در مدیریت این نهاد، به مقوله ارتباط دانشگاه با صنعت مربوط می‌شود (Deem et al., 2007). در حقیقت، برخلاف الگوی حرفه‌گرا که مأموریت دانشگاه‌ها را حقیقت‌جویی برای توسعه دانش بشری، می‌پنداشت، در الگوی نوین، ارتباط با صنعت و بازار و عرضه خدمات اثربخش و نوآورانه به آنان، ازجمله مأموریت‌های مورد تأکید در دانشگاه، تعریف شده است. در این رویکرد، دانشگاه ابتدا به خلق و اشاعه دانش و سپس با همکاری بخش صنعت، به تبدیل این دانش جدید به فنّاوری و نوآوری اقدام می‌کند. این فرایند تا مرحله خلق ثروت و به‌دست آوردن منابع مالی ازسوی دانشگاه و همچنین رفع نیازهای بازار و صنعت ادامه می‌یابد (Lynch, 2014).

 

ب) پاسخگویی دانشگاه

دو مأموریت اساسی دانشگاه مشتمل بر بهبود درونی و پاسخگویی بیرونی است (Volkwein, 2008) که مأموریت نخست به مطالعه و آسیب‌شناسی مستمر ساختار، فرایندها و اقدامات درونی دانشگاه پرداخته، و در پی شناسایی و رفع کاستی‌های احتمالی و کشف راه‌های بهتر انجام کار در این نهاد کلیدی است. این مأموریت در حقیقت، به محور ارتقای عملکرد مربوط می‌شود که در توضیح مؤلفه نخست الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، به آن پرداخته شد. مأموریت دوم که همان پاسخگویی بیرونی نسبت به محیط پیرامون است با این بخش مربوط می‌شود. در واقع، از دیدگاه رویکرد نولیبرال، مبتنی شدن فرایند توسعه جوامع بر دانش و فنّاوری‌های نوین و جهت‌گیری کلی کشورها برای دستیابی به اقتصاد دانشی بسان نظامی نو و کارآمد اقتصادی پنداشته می‌شود که دانشگاه‌ها نیز در چهارچوب چنین نظامی نقش‌آفرینی می‌کنند و تنها در این مسیر، شفافیت، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی بیشتری از آنان انتظار می‌رود. در چهارچوب چنین رویکردی، پاسخگویی مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی تامه از بازده مالی و پاسخگویی به بازار فرو کاسته می‌شود. نکات اساسی‌ای که در موضوع پاسخگویی مطرح است به این نکات اشاره دارد که چه کسی، در ارتباط با چه عملی، در مقابل چه کسانی باید پاسخگو باشد. فرولیچ (2011) در طبقه‌بندی وجوه مختلف پاسخگویی دانشگاه‌ها، پاسخگویی را در چهار لایه یا سطح گوناگون تعریف کرده است:

الف) پاسخگویی رو به بالا: بیشتر بر پاسخگویی دانشگاهیان نسبت به دولتمردان و مدیران وزارتی تأکید دارد.

ب) پاسخگویی رو به پایین: پاسخگویی مدیران دانشگاه در مقابل اعضای هیئت‌علمی و کارکنان را تأکید می‌کند.

ج) پاسخگویی رو به درون: بیشتر پاسخگویی براساس معیارهای علمی و اخلاقی در دانشگاه را مدنظر دارد.

د) پاسخگویی رو به بیرون: در این سطح، پاسخگویی دانشگاه در برابر مشتریان چندگانه بیرونی، یعنی بازار و صنعت مورد تأکید قرار می‌گیرد (Frolich, 2011).

     الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، نگاه مدیران و دانشگاهیان را از هنجارها و اخلاق به پاسخگویی در برابر نیازها و تحولات بازار می‌کشاند. الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، می‌تواند تأثیرات و پیامدهای مثبت و منفی گوناگونی بر روی استقلال دانشگاهی و آزادی علمی، داشته باشد. برخی می‌پندارند، به‌دلیل مداخله بازار و بخش خصوصی ازیک‌سو، و کاهش تصدی‌گری دولت در دانشگاه، ازسوی‌دیگر، استقلال دانشگاهیان افزایش می‌یابد و با اختیار و آزادی عمل بیشتری می‌توانند اهداف مورد نظر خود را دنبال کنند و ازسوی‌دیگر، به این دلیل که نفوذ صاحبان سرمایه و کارفرمایان بر دانشگاه و برنامه‌ها و عملکرد آن افزایش می‌یابد، استقلال دانشگاهی و آزادی علمی نیز ممکن است در این نهاد دچار خدشه و تزلزل شود.

 

ج) کارآفرینی در دانشگاه

از دیدگاه اندیشه نولیبرال، توسعه کارآفرینی دانشگاهی، در جایگاه مقایسه با سایر مؤلفه‌های مطرح در الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، از جایگاه و اهمیت به مراتب بالاتری برخوردار است. در چهارچوب این دیدگاه، مسیر توسعه کشورها همسو با نوآوری و کارآفرینی و مبتنی ساختن نظام اقتصادی خود بر آن، پیش می‌رود. در نتیجه نقش دانشگاه‌ها در مسیر پایه‌ریزی و کارآفرینی، اهمیت افزون‌تری می‌یابد (Baldini et al., 2006). در حقیقت، در الگوی حرفه‌گرا، بیشتر بر کارویژه آموزش در دانشگاه، آن ‌هم به شکل نظری و مفهومی و انجام پژوهش‌ها برای گسترش مرزهای دانش بشری و نقش‌آفرینی اجتماعی دانشگاه تأکید می‌شود. چنین رویکردی در شرایط کنونی، ازنظر برخی می‌تواند به دشواری در یافتن شغل ازسوی دانش‌آموختگان و ایفای نقش اثربخش آنان در بازار و حتی افزایش نرخ بیکاری شود. اما در الگوی نوگرا، بر مهارت‌آموزی و انجام پژوهش‌های کاربردی، همسو با نیازهای بازار و صنعت و پیگیری و تجاری‌سازی نتایج پژوهش‌های دانشگاهی، در چهارچوب کارآفرینی، تا دستیابی به اهدافی چون ثروت‌آفرینی تأکید می‌شود. چنین فرایندی می‌تواند گسترش خصوصی‌سازی در آموزش‌ عالی و کسب منابع درآمدی غیرعمومی ازسوی دانشگاه‌ها را فراهم سازد.

     در اینجا شایسته است دو واژه دانشگاه کارآفرین و کارآفرینی دانشگاهی را از یکدیگر بازشناخت. در واقع، وجه ممیزه این دو واژه، به‌مثابه تفاوت ظرف و محتوا است. دانشگاه کارآفرین نهادی است که می‌تواند فرایند کارآفرینی دانشگاهی را در خود توسعه دهد؛ اما کارآفرینی دانشگاهی، گسترش فرایند نوآوری، کارآفرینی در نهاد دانشگاه است. در حقیقت، دانشگاه کارآفرین بسان یکی از مهم‌ترین نهادهای تأثیرگذار در فرایند شکل‌گیری اقتصاد دانش‌بنیان به‌شمار می‌آید. دانشگاه، برای تبدیل شدن به این شکل نوین سازمانی، باید از ساختاری نرمش‌پذیر، فرایندهایی کارآمد، ارتباطاتی پویا و سرمایه‌های انسانی خلاق و کارآفرین باشد تا بتواند کارآفرینی را در درون خود و در درون محیط ملی و بین‌المللی، ارتقا بخشد (Debackere and Veugelers, 2005). کارآفرینی دانشگاهی شامل فرایند شناسایی، حمایت و هدایت ایده‌های نوآورانه و تجاری‌سازی نتایج پژوهش‌های دانشگاهی، در قالب شرکت‌های زایشی و نو پا، تا مرحله اشتغال‌زایی، ثروت‌آفرینی و رشد اقتصاد ملی، در راستای ارتقا و پیشرفت جامعه و گسترش مرزهای دانش و فنّاوری است (Wright et al., 2007). برخی می‌پندارند، فرایند کارآفرینی، اگر در شکل صحیح خود در دانشگاه گسترش یابد، می‌تواند عدالت اجتماعی را در کشور و در میان اقشار غنی و فقیر بهبود بخشد. به سخنی دیگر، در چهارچوب این دیدگاه، پدیده کارآفرینی و فرایندها و مراکز حمایتی از کارآفرینان، این امکان را برای برخی از افراد جامعه فراهم می‌کند که در صورت دارا بودن ایده نوآورانه قابل تجاری‌سازی شدن و بدون توجه به گذشته اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود، بتوانند کسب‌وکار تازه‌ای را شروع کنند و خود و جامعه پیرامون خویش را از آن بهره‌مند و شرایط ارتقای طبقه اجتماعی خود را نیز فراهم سازند.

     در حقیقت، نهاد دانشگاه مبتنی‌بر الگوی نوگرا، نخست باید عملکرد خویش در همه کارویژه‌های سه‌گانة آموزش، پژوهش و کارآفرینی، با تأکید بر کارکرد سوم را بهبود بخشد، سپس ارتقای کیفیت عملکرد دانشگاه را براساس مسائل و نیازهای بازار و صنعت همساز کند و روحیه مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی خود، در این رابطه را افزایش دهد و سرانجام با هماهنگ و همسو ساختن خروجی‌های دانشگاه با نیازها و انتظارات مخاطبان چندگانه و آن ‌هم با رویکردی خلاقانه و نوآورانه، کارآفرینی و ارزش‌آفرینی را در جامعه توسعه دهد. در چنین چهارچوبی است که برخی می‌پندارند باتوجه‌به نیاز جامعه ایرانی به توسعه نوآوری و کارآفرینی برای دستیابی به توسعه مبتنی‌بر دانش و وجود برخی مشکلات مالی دانشگاه‌ها، بهره‌گیری از الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور، گریزناپذیر به‌نظر می‌رسد، اما در زمینه اجرایی کردن آن در نهاد دانشگاه، باید از افراط و تفریط پرهیز کرد و نسبت به مخاطرات، دل‌نگرانی‌ها و دغدغه‌های استفاده ناصحیح از آن آگاهی یافت و افزون‌برآن، راهکارهای بهره‌گیری اثربخش از آن را همواره مدنظر قرار داد.

دغدغه‌های بهره‌گیری از الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور

برخی بر این باورند که دانشگاه و دانشگاهیان، در شرایط کنونی، دیگر نمی‌توانند در چهارچوب الگوی حرفه‌گرا، تنها بر آموزش‌های نظری و پژوهش برای گسترش مرزهای دانش تأکید ورزند و نسبت به نیازها و مسائل محیط پیرامون خویش، چشم فرو بندند. ازسوی‌دیگر، چالش‌هایی مانند بین‌المللی‌شدن اقتصاد و رقابت‌های جهانی، بحران‌های تأمین منابع مالی مورد نیاز و ضرورت همراهی با پیشرفت‌های فنّاوری و بازار و نیازها و انتظارات روزافزون مخاطبان، دانشگاه‌ها را ناگزیر از حرکت به‌سوی الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها می‌پندارند.

     برخورد ناآگاهانه و بهره‌گیری غیرهوشمندانه از رویکردهای نوین مدیریت دانشگاه‌ها و تسلیم در برابر ایدئولوژی حاکم بر این رویکردها، می‌تواند دو مفهوم اصلی در دانشگاه و نظام آموزش‌ عالی مشتمل بر اخلاق و کیفیت را به‌شدت تحت تأثیر منفی و مخرب خود قرار دهد. این امر، سرانجام می‌تواند به آسیب زدن به اصول و هنجارهای اساسی همچون آزادی علمی، استقلال دانشگاهی، یکپارچگی نهادی و خردورزی دانشگاهی در نهاد دانشگاه و میان جامعه بینجامد. به سخنی دیگر، دانشگاه به تأثیر از ایدئولوژی نئولیبرالیسم نباید به بنگاهی تجاری تبدیل شود که اهداف کلیدی و ارزشمند خویش را فدای خواسته‌های بازار کند و هدف، محتوا و روش در فرایندهای ارزشمند آموزش و پژوهش، همگی تسلیم بازار شوند و رئیس دانشگاه نیز نباید همه زمان و تلاش خود را صرفاً در راستای دستیابی به جایگاهی برتر در بازار معطوف دارد و به تأثیر از آن، کیفیت و اخلاق در آموزش و پژوهش را نادیده انگارد (Lynch, 2014).

     ازسوی‌دیگر، دانشگاه همواره با کمک به دانش‌افزایی و مهارت‌آموزی اقشار کم ‌درآمد و کمتر برخوردار جامعه، آنان را در به‌دست آوردن موقعیت‌های تحصیلی، شغلی و درآمدی بهتر و ارتقای طبقه اجتماعی خود، یاری رسانده است براین‌اساس، بسان نهادی کاهش‌دهنده نابرابری‌ها در جامعه، در نظر گرفته می‌شود. اما، سر فرو آوردن در برابر ایدئولوژی سرمایه‌داری و بازارگرایی در دانشگاه، می‌تواند به گسترش نابرابری‌ها در جامعه ازسوی این نهاد، با صدور مجوز ورود متقاضیان با ظرفیت‌های علمی پایین‌تر، تنها به‌دلیل بهره‌مندی از ثروت و توانایی پرداخت شهریه‌های بالاتر، به دانشگاه شود. به سخنی دیگر، الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، نباید به بازتولید نابرابری‌ها و گسترش قشربندی‌های اجتماعی منجر شود و به‌گونه‌‌ای باشد که اقشار محروم و کمتر برخوردار جامعه، نادیده انگاشته شوند (Brown, 2015).

     یکی از مسائل و دغدغه‌های بسیار با اهمیت در بهره‌گیری از الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور، مسئله فرهنگ دانشگاهی و اخلاق حرفه‌ای است. مقوله فرهنگ و اخلاق، در زمینه با الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، از چند دیدگاه درخور بررسی است. نخست آنکه بهره‌گیری از این الگو نباید اصول و ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی دانشگاهی را نادیده بگیرد؛ چراکه توسعه کارآفرینی دانشگاهی می‌تواند حوزه‌های نوظهوری را پیش‌روی دانشگاهیان قرار ‌دهد که به‌دلیل ناشناخته و نوظهور بودن آن، هنوز قوانین و معیارهای اخلاقی درباره آن تعریف نشده است و امکان بهره‌برداری‌های نادرست و غیراخلاقی از آن وجود دارد. در این زمینه باید به اصول و ارزش‌های اخلاق حرفه‌ای همواره پایبند بود (Deem, 2011). ازسوی‌دیگر، یکی از دلایل اصلی موفقیت اندک فرایند کارآفرینی دانشگاهی در دانشگاه‌های کشور، چه از حیث تربیت کارآفرینان موفق و چه از حیث تدارک زمینه‌های مناسب برای رشد شرکت‌های زایشی اثربخش در بازار، شاید به درک نادرست مفهوم کارآفرینی در میان جامعه و دانشگاهیان باز می‌گردد. این امر، نیازمند درکی ژرف‌تر از این مفاهیم و پیامدهای کاربست آن است.

     بهره‌گیری از رویکردهای نوین مدیریت دانشگاه‌ها نباید منجر به تبدیل دانشگاه به یک بنگاه اقتصادی با هدف بیشینه‌سازی با هر شرایطی شود؛ چراکه این امر می‌تواند پیامدهایی همچون مک دونالیزه شدن آموزش‌ عالی و شکل‌گیری فساد در دانشگاه بسان مهم‌ترین نهاد تولید دانش در کشور را به همراه داشته باشد. در این راستا، همچنان که لوی (1969) در توضیح این نکته که آموزش‌ عالی حق است یا امتیاز، جمله معروف خود تحت عنوان «دانشگاه همه چیز برای همه کس نیست» را بیان می‌دارد (Looy, 1969). بنابراین آموزش‌ عالی حقی نیست که مانند آموزش پایه، به‌طور یکسان و بدون سنجش شرایط علمی و حرفه‌ای متقاضی ورود به آن، شامل حال آحاد جامعه شود و ازسوی‌دیگر، امتیازی نیست که افرادی خاص و دارای موقعیت‌های ویژه اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی، از آن برخوردار شوند؛ بلکه حقی است که افراد دارای شرایط علمی و تخصصی تعریف‌شده، پس از گذراندن آزمون‌های ویژه و مراحل پیش‌بینی شده، قادر به ورود به آن و دریافت مدارک دانشگاهی خواهند بود.

 

راهکارهای بهره‌گیری اثربخش از الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور

مهم‌ترین دغدغه در اجرایی شدن الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور، نادیده انگاشتن و زیرپا نهادن اصول، ارزش‌ها و معیارهای علمی و اخلاقی در محیط دانشگاهی است که می‌تواند به افت کیفیت در دانشگاه بینجامد. بنابراین، مهم‌ترین راهکار در توسعه دانشگاه، تعریف، وفاداری و پایبندی نسبت به اصول و معیارهای علمی و اخلاقی است. در حقیقت، دو مفهوم کیفیت و اخلاق، دو کلیدواژه اصلی محیط‌های دانشگاهی است که در فرایند توسعه دانشگاه و جامعه، همواره باید در نظر گرفته شود. ازسوی‌دیگر، دو اصل محوری در دانشگاه، اصول آزادی علمی و استقلال دانشگاهی است که دستیابی به حقیقت را تضمین می‌کند. بنابراین هرگونه تغییر و تحول در دانشگاه نیازمد پایبندی به چنین اصولی است.

     هیچ خرده نظامی، جدای از نظام و فرانظام‌های خود نمی‌تواند، تحول جدیدی را تجربه کرده و آن را نهادینه سازد؛ بلکه تغییرات خرده نظام‌‌ها، به‌طور طبیعی، متأثر از نظام و فرانظام‌‌های مشرف بر آنها است. بنابراین، کاربست هر الگوی توسعه‌ای، ازجمله الگوی نوگرایی در مدیریت دانشگاه‌ها، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که تمامی نظام دانشگاهی، این رویکرد را پذیرفته و آمادگی پیاده‌سازی آن را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین الزامات و بسترهای دستیابی به رویکرد فوق، پیدایش و شکل‌گیری اقتصاد مبتنی‌بر دانش است. در حقیقت، شکل‌گیری الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌های کشور هنگامی امکان‌پذیر است که مناسب‌ترین زیست‌بوم شکل‌گیری دانشگاه بنگاهی شکل گرفته باشد. به‌نظر می‌رسد نظام اقتصادی رانتی و تک‌محصولی در قالب یک فرهنگ فردمحور، غیرمولد و مبتنی‌بر واسطه‌گری، نمی‌تواند بستر مناسبی برای چنین تغییراتی باشد.

     وانگهی باتوجه‌به تفاوت‌های ماهوی موجود میان دانشگاه بسان «خرد ناپیوسته جامعه» و دیگر نهادهای مهارت‌آموز آموزش‌ عالی، هم از منظر مأموریت و ساختار و هم از منظر فرایندها و کارویژه‌ها، چنین به‌نظر می‌رسد که پیاده‌سازی الگوی نوگرا در نهادهای فنی آموزش‌ عالی امکان کامیابی بیشتری دارد. شاید چنین نهادهایی بتوانند نقش پررنگ‌تری در فرایند تجاری‌سازی دانش و تبدیل آن به فنّاوری، توسعه کارآفرینی و تکمیل زنجیره ایده تا ثروت را در جامعه ایفا کنند. در برابر، نهادهای دانشگاهی، با عنایت به رسالت ملی خویش و شرایط و اقتضائات ویژه خود و با تأکید بر الگوی حرفه‌گرا، دانشکده‌ای و مشارکتی، بایستی در مسیر گسترش مرزهای دانش و کمک به ترسیم جهت‌گیری‌های کلان کشور در حوزه‌های علم، فنّاوری، نوآوری و کارآفرینی گام بردارند.

     یکی از راهکارهای بهره‌مندی بیشتر از الگوی نوگرا در اداره نهادهای مهارت‌آموزی، بهره‌گیری از رویکرد شبکه‌ای در این زمینه است. منظور از این رویکرد، همکنشی فزاینده آنها با دیگر دانشگاه‌ها و مراکز آموزش‌ عالی و پژوهشی در سطوح ملی و بین‌المللی و همچنین دستگاه‌های اجرایی و بخش صنعت و بازار، در چهارچوب یک شبکه پویا، منعطف و کارآمد است. این شبکه‌های تعاملی می‌توانند در چهارچوب ارتباط دانشگاه و صنعت تعریف شوند و موجبات هم‌افزایی و توسعة همه نهادهای درگیر در شبکه را فراهم کنند. شکل‌های متنوعی از این نوع همکاری‌ها قابل تعریف است که از آن جمله می‌توان به اجرای طرح‌های پژوهشی مشترک، طرح‌‌های سرمایه‌گذاری چندجانبه و دوره‌های حضوری یا مجازی مشترک، اشاره کرد. این شبکه‌ها می‌توانند فرایند تبدیل دانش به فنّاوری و زنجیره ایده تا ثروت را شتاب بخشند.

 

     در واقع، آوردن تغییرات گسترده در همه ابعاد نظیر ساختار، فرایندها، کارکنان آموزشی و غیرآموزشی، فرهنگ، محتوا و روش و نظایر آن، به نظام دانشگاه است؛ اما نکته شایان توجه آنکه، تحقق و اجرایی کردن الگوی فوق، در کشورهای مختلف و در دانشگاه‌های متفاوت، به شکلی ثابت و یکسان صورت نمی‌پذیرد؛ بلکه هر دانشگاه با بهره‌گیری از سیاست‌ها و راهبردهای متفاوت و مقتضی خویش، در زمینه پیاده‌سازی آن اقدام می‌کند. در حقیقت، وجود ساختار و فرایندهای سازمانی گوناگون، با سطوح مختلفی از بروکراسی حرفه‌ای در دانشگاه‌ها، می‌تواند الگوهای متفاوتی از پیاده‌سازی الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها را شکل دهد. ازسوی‌دیگر، سیاست‌های متفاوت دانشگاه‌ها در واگذاری امتیاز بهره‌گیری از دارایی‌های فکری، میزان مشارکت در تجاری‌سازی و فعالیت‌های کسب‌وکار و انواع حمایت‌های گوناگون از کارآفرینان و شرکت‌های تأسیس‌شده از سوی آنان در دانشگاه، سطوح مختلفی از عملکرد دانشگاه‌ها براساس الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها را شکل خواهد داد.

     به‌هرحال چنین به‌نظر می‌رسد که حرکت ناقص، نابخردانه و غیرهوشمندانه دانشگاه‌ها، از الگوی حرفه‌گرا به نوگرا می‌تواند آنها را با بحران‌های هویت و نقش‌آفرینی اجتماعی روبه‌رو سازد. به‌سخنی‌دیگر، دانشگاه‌ها در شرایط کنونی، از محلی برای خردورزی، نظریه‌پردازی و نقد علمی مسائل جامعه، به بنگاهی برای دادوستد، اشاعه مدرک‌گرایی و درآمدزایی افزون‌تر بدل شده‌اند. چنین به‌نظر می‌رسد که امروزه دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش‌ عالی کشور، به فروش آموزش و دیگر خدمات خود، در سطحی گسترده و با کیفیتی نازل، به اشخاص حقیقی و آن ‌هم به‌صورت مستقیم اقدام می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که چنانچه فردی نتواند در زمان مقرر شهریه مورد نظر دانشگاه را پرداخت کند، از ادامه تحصیل محروم خواهد ماند. ازسوی‌دیگر، پرداخت وام‌های دانشجویی برای کمک به پرداخت بخشی از شهریه‌های سنگین دانشگاه‌ها نیز، به‌دلیل ضمانت پایین امکان بازپرداخت آنان ازسوی دانش‌آموختگان پس از پایان تحصیلات و میزان قابل توجه عدم بازپرداخت‌ها، خود فشار مضاعفی است بر دولت و دانشگاه‌ها، که این فرایند ناکارآمد، خود فلسفه دریافت شهریه و سپس پرداخت وام بدون احتمال بازگشت به دانشجویان را زیر سؤال برده است. بنابراین شایسته است در زمینه اجرایی کردن الگوی نوگرا در مدیریت دانشگاه‌ها، به‌ویژه در شکل‌های نوظهور جذب دانشجویان شهریه‌پرداز، مانند پردیس‌های خودگردان دانشگاه‌ها و همچنین بستن قراردادهای مشاوره‌ای، پژوهشی و انتقال فنّاوری با بخش صنعت و دستگاه‌های اجرایی کشور، امر کیفیت و اخلاق دانشگاهی در اولویت نخست قرار گیرد و به اصول دانشگاهی مانند آزادی علمی و استقلال دانشگاهی، آسیبی وارد نیاید.

 

کتاب‌شناسی

Baldini, N., Grimaldi, R. and Sobrero, M. (2006). “Institutional Changes and the Commercialization of Academic Knowledge: A Study of Italian Universities’ Patenting Activities Between 1965 and 2002”. Research Policy, 35, 518–532.

Bok, D. (2003). Universities in the Marketplace: The Commercialization of Higher Education. Princeton: Princeton University.

Brown, R. (2015). “New Managerialism in British
Higher Education—a Vice-Chancellor’s Perspective”.
International Higher Education, 47, 22-23.

Debackere, K. and Veugelers, R. (2005). “The Role of Academic Technology Transfer Organizations in Improving Industry Science Links”. Research Policy, 34(3), 321-42.

Deem, R. (2011). “New Managerialism and Higher Education: The Management of Performances and Cultures in Universities in the United Kingdom”. International Studies in Sociology of Education, 8(1), 47–70.

Deem, R., Hillyard, S. and Reed, M. (2007). Knowledge, Higher Education, and the New Managerialism: The Changing Management of UK Universities. Oxford: Oxford University.

Etzkowitz, H. (2003). “Innovation in Innovation: The Triple Helix of University-Industry-Government Relations”. Social Science Information, 42(3), 293-337.

Frolich, N. (2011). “Multi-Layered Accountability: Performance-Based Funding of Universities”. Public Administration, 89(3), 840–859.

Lynch, K. (2014). “New Managerialism, Neoliberalism and Ranking”. Ethics in Science and Environmental Politics, 13(2), 141-153.

Morley, L. (2003). Quality and Power in Higher Education. Philadelphia: Society for Research in Higher Education and Open University.

Parker, M. and Jary, D. (1995). “The McUniversity: Organization, Management and Academic Subjectivity”. Organization, 2(2), 319–338.

Shane, S. (2004). Academic Entrepreneurship: University Spin-offs and Wealth Creation. Cheltenham: Edward Elgar.

Smelser, N. J. (2013). Dynamics of the Contemporary University: Growth, Accretion, and Conflict. Berkeley: University of California.

Volkwein, J. F. (2008). “The Foundations and Evolution of Institutional Research”. New Directions for Higher Education, (141), 5-20.

Wright, M., Clarysse, B., Mustar, P. and Lockett, A. (2007). Academic Entrepreneurship in Europe. Cheltenham and Northampton: Edward Elgar.