(ت. 3 دسامبر 1812، اَنتورِپ، بلژیک- و. 10 سپتامبر 1883، بروکسل) رماننویسِ رمانتیک بلژیکی که اهمیت و تفوق او در پیدایش و پیشرفت رمان فلاندری، منجر به این عقید شد که «به مردم کشورش خواندن آموخته است». وی پس از مرگ مادرش در 1820، همراه پدر به خارج از دیوارهای شهر نقل مکان کرد و در آنجا، به کشف طبیعت پرداخت و از آن، بهمثابة تسلی خاطری همیشگی، در نوشتن اثر برجستهاش «صفحاتی اندک از کتاب طبیعت» (Enige bladzijden uit het boek der natuur, 1846) الهام گرفت. پس از چند سال تدریس، در سمت کمکمعلم، در 1831 در ارتش نامنویسی کرد. در همین زمان با مکتب رمانتیسم فرانسه آشنا شد و ازآنجاکه زبان فلاندری برای انتقال مفاهیم ادبی بیش از حد عامیانه بهنظر میآمد، دست بهکار نوشتن نظم به فرانسوی شد. با ترخیص از جنگ در 1836، وارد حیات ادبی و هنری اَنتورپ شد. درحالیکه مجذوب گذشتة کشورش شده بود، «در سال معجزات» (In't wonderjaar, 1837) را در قالب مجموعهای از اتفاقات تاریخی قرن ششم، به زبان فلاندری نوشت. وی با نوشتن «شیر فلاندر» (De leeuw van Vlaanderen, 1838) نه تنها خالق رمان فلاندری شد، بلکه در جایگاه نویسندة یکی از بزرگترین رمانهای تاریخی رمانتیسم اروپا قرار گرفت. کونسیانس از 1840 به بعد، به رئالیسم روستایی روی آورد و رمانها و داستانهایی دربارة زندگی در شهر و روستا نوشت، که «رنجی که مادرها میکشند» (Wat een moeder lijden kan, 1844)، «کلارای موقر» (Houten Clara, 1850) و «آقای فقیر» (De arme edelman, 1851)، و سه غزل روستایی به نامهای «رُزای کور» (Blinde Rosa, 1850)، «سرباز اجباری» (De Loteling, 1850) و «ریکه- تیکه- تاک» (نخستین چاپ به شکل قسمتوار، 1845؛ به شکل کتاب، 1851؛ Rikke- tikke- tak) از آن جملهاند. وی در همین حین مشغول انتشار رمانهای تاریخیای چون «یاکوب وان آرِتوِلده» (Jacob van Artevelde, 1849) نیز بود. در اواسط قرن نهم آثار کونسیانس، که اکنون در اوج نبوغ خود بهسر میبرد، از طریق ترجمه بسیار معروف شدند. بااینحال، ولخرجی وی در زندگی و بار سنگین مخارج خانواده، او را به سمت زیادهنویسی کشاند، که گاهی به ضرر سبک معروفش تمام میشد. از میان کتابهای زیادی که در اواخر نوشت «سرزمین طلا» (Het Goudland, 1862)، نخستین رمان ماجراجویانه به زبان فلاندری و رمان تاریخی «پسران فلاندر» (Kerels van Vlaanderen, 1871) هستند. انتشار صدمین کتاب وی در 1881 موجب ابراز احساسات بیسابقة مردم در بروکسل و نصب مجسمه افتخار او در 1883 در انتورپ شد.