دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

کنراد، یوزف

Conrad \'kän-'rad\
نویسنده
نام اصلی او تیادور کونرات کوژنیوفسکی (ت. 3 دسامبر 1857، بردیچف، ایالت اکراین، امپراتوری روسیه [اکنون بردیچیف اکراین]- و. 3 آگوست 1924، کنتربری، ایالت کنت، انگلستان) نویسندة داستان‌ کوتاه و رمان‌نویس انگلیسی لهستانی‌الاصل که به‌خاطر غنای نثرش و توصیفاتی از زندگی پرمخاطره در دریا و مناطق غریب مشهور است. همچنان‌که شهرت اولیه او به‌عنوان داستان‌گویی چیره‌دست از ماجراهای مهیج دریایی بیشتر می‌شد، دیدگاه بسیار بدبینانه‌اش از بغرنجی تقلای انسان آشکار می‌گردید.
پدر کنراد شاعر و وطن‌پرست پرشور لهستانی بود که در اواخر 1861 دستگیر و به روسیه شمالی تبعید شد. همسر و پسر چهارساله‌اش نیز به آنجا رفتند. تا 1869 پدر و مادر او در اثر سل فوت کرده بودند. پسر تحت سرپرستی دایی‌اش قرار گرفت. در 1874 به قصد کار روی کشتی به بندر مارسی رفت. در آنجا به‌عنوان ملوان کارآموز به ناوگان تجاری فرانسه پیوست و در اولین سفرش عازم جزایر هند غربی شد. شخصیت‌ها و حوادث این تجربیات و تمام سفرهای بعدی‌اش در رمان‌های او دیده می‌شوند.
در 1878، کنراد به‌عنوان جاشو در یک کشتی باری بریتانیایی، که عازم قسطنطنیه (استانبول کنونی) بود، استخدام شد و این آغاز شانزده سال کار در ناوگان تجاری بریتانیا بود. او برای اولین‌بار در 1881 با کشتی به شرق دور رفت. اولین‌بار بعد از سیزده‌ونیم ساعت سفر دریایی در قایقی روباز در جزیره‌ای دور از ساحل سوماترا پا به خشکی گذاشت. در جریان سفر کشتی آتش گرفته بود و او و همراهانش مجبور به ترک آن شده بودند. او در 1898، ماجرای این تجربه‌اش را با اندکی تغییرات در قالب داستانی کوتاه تحت عنوان «جوانی» (Youth) منتشر کرد. این داستان فوق‌العاده، دربارة افسر جوانی بود که اولین‌بار فرمان می‌راند.
سپس او با کشتی به هند سفر کرد. این سفر دریایی، مطالبی را برای رمانش به نام «کاکاسیاهی در کشتی نارسیس» (The Nigger of the Narcissus) فراهم کرد که داستان وخامت حال و مرگ ملاح سیاهی در داخل کشتی است. در 1886، کنراد، تبعه بریتانیا شد و جواز ناخدایی کشتی بازرگانی را گرفت. سفر دریایی به جاوه، الگویی را برای شخصیت ناخدای دلیر و واقع‌گرا در کشتی تجاری نن ‌شان در داستان «توفان» (Typhoon, 1902) فراهم کرد. اولین تجربة ناخدایی کنراد بر اُتاگو بود که از بانکوک حرکت کرده بود؛ تجربه‌ای که کاملاً در داستان‌های «خط سایه» (The Shadow-Line) و «فالک» (Falk) آمده است.
در بازگشت به لندن در تابستان 1889، او به نوشتن «حماقت آلمایر» (Almayer's Folly) پرداخت. این کار با انتصابش برای مأموریتی چهارماهه در یک کشتی تجاری روی رودخانة کنگو دچار وقفه شد. او در طول اقامت ناخوشایندش در کنگو آنچه دید و فهمید و احساس کرد تا حد زیادی در «قلب تاریکی» (Heart of Darkness, 1902) ثبت کرده است که شاید مشهورترین ولی اسرارآمیزترین داستانش باشد. نیز نک مارلو
کنراد به سفرهای دریایی بسیار دیگری نیز رفت، اما تا 1894 همه این سفرها پایان یافت. حماقت آلمایر (1895) را با نامی که مشهور است منتشر کرد و در 1896 «رانده از جزایر» (An Outcast of the Islands) را چاپ کرد.
تا 1910 او بهترین رمان‌هایش را نوشت از جمله «ارباب جیم» (Lord Jim, 1900)، «نوسترومو» (Nostromo, 1904)، «مامور مخفی» (The Secret Agent, 1907) و «زیر چشم‌های مغربیان» (Under Western Eyes, 1911) و این‌گونه موقعیت‌ مالی کنراد نسبتاً استوار شد. رمان «بخت» (Chance) را به‌صورت پاورقی در روزنامة New York Herald در 1912 منتشر کرد رمان «پیروزی» (Victory) در 1915 چاپ شد. اگرچه بیماری رماتیسم دست و پای او را بسته بود، اما کنراد برای بقیة سال‌های زندگی‌اش به نوشتن ادامه داد. او در 1924 از پذیرش لقب سر امتناع ورزید.