دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

علم‌سنجی

Science Metrics
نویسندگان

     امروز، از دیدگاه کمّی‌گرایان و اندیشه نولیبرال، علم‌سنجی جایگاه خود را به‌مثابه حوزه‌ای مستقل با روش‌شناسی خاص تثبیت کرده و کاربردهای فزاینده‌ای در سراسر جهان یافته است. دلیل اصلی رشد رشتة علم‌سنجی به حوزة‌ عمل این رشته یعنی مدیریت و سیاست‌گذارى پژوهش بازمی‌گردد. رشد و توسعة سامانه‌‌های علمی، رقابتی شدن عرصة علم، جهانى‌سازی بازار آموزش‌ عالی، خصوصی‌سازی نظام‌هاى دانشگاهی و نیاز گسترده به رتبه‌بندی دانشگاه‌‌ها، ارزیابی علم و پژوهش را گریزناپذیر کرده است.

 

تعریف و تاریخچه

ریشه‌های علم‌سنجی را در سنت‌های علمی دنیای کهن می‌جویند. حری (1362) روش تحلیل استنادی، مهم‌ترین روش علم‌سنجی، را برگرفته از سنت‌های علمی جهان اسلام به‌ویژه «علم‌الحدیث» می‌داند. واینبرگ (1997) ریشه‌های پایگاه‌های استنادی را به متون عبری سده دوازدهم میلادی نسبت می‌دهد. بااین‌همه، تبلور علم‌سنجی بسان رشته علمی نو، به سده بیستم و توسعه و اوج کاربرد آن، با فراگیرتر شدن اندیشه‌های نولیبرال، به دهة نخست سده بیست‌ویکم بازمی‌گردد.

     پس از جنگ جهانی دوم، زمینه‌‌های مطالعاتی نو در قلمرو اطلاعات پدیدار شد. به واقع، رشد انفجارآمیز اطلاعات و نابسامانی‌ها و آشفتگی‌های اطلاعاتی حاصل از آن، ارزیابی اطلاعات و بهینه‌سازی جست‌وجو و بازیابی آثار علمی را ایجاب می‌کرد. این امر، به پیدایش علم اطلاعات و حوزه‌های مطالعاتی گوناگون آن، از‌جمله علم‌سنجی انجامید (اینگورسن، 1389). علم که زیر سلطة گرایش‌های فکری و فلسفی کیفی بود، از دیدگاه اثبات‌گرایانه و کمّی‌نگر نیاز به سنجش و مطالعه داشت؛ ازاین‌رو، این اندیشه شکل گرفت که علم براساس روش‌های برآمده از خود آن، مورد مطالعه قرار گیرد. بدین‌منظور، تمسک به علم‌گرایی و پوزیتیویسم گریزناپذیر بود. علم‌سنجی یا به‌عبارت دیگر «علم علم»، برای «علم بودن»، به‌عینیت، سنجش‌پذیری و مقیاس‌های قابل مشاهده نیاز داشت (ریسمانباف و عصاره، 1386؛ حیدری، 1389).

     آثار کلاسیکی همچون «قانون بهره‌وری علمی» لوتکا (1926)، «توزیع موضوعات» بردفورد (1934) و «توزیع واژگان» زیف (1949) نخستین تلاش‌ها را برای کشف قوانین حاکم بر تولیدات علمی به روش‌های علمی و کمی‌گرایانه به تصویر می‌کشند. پس از آن و در دهة شصت، که پژوهش‌های کتاب‌سنجی و علم‌سنجی شتاب گرفتند، اثر پرایس (1963) با عنوان علم کوچک، علم بزرگ نظراتی را برای رشد تولیدات علمی ارائه کردند.

     گونه‌گونی واژگانی که برای نام‌گذاری این رشته مطالعات جدید به‌کار گرفته می‌شد خبر از پیدایش حوزه‌ای تازه داشت: «کتاب‌شناسی آماری»، «آمار در کتاب‌شناسی»، «کتابخانه‌سنجی» و در نهایت «کتاب‌سنجی». اصطلاح «کتاب‌سنجی» را اتله (1934) به زبان فرانسه در کتاب خود با عنوان رسالة سندپردازی: کتابی دربارة کتاب: نظر و عمل به‌کار گرفت. پس از وی، پریچارد (1969) برابرنهادة انگلیسی آن را پیشنهاد و تبیین کرد. وی «کتاب‌سنجی» را با عنوان «کاربرد روش‌های ریاضی و آماری در مطالعة کتاب‌ها و دیگر رسانه‌‌های ارتباطی» تعریف و پیشنهاد کرد به‌جای واژة ابهام‌برانگیز «کتاب‌شناسی آماری» که تا آن زمان برای تبیین حوزه به‌کار گرفته می‌شد، از این اصطلاح استفاده شود.

     تا 1970م، کتاب‌سنجی به‌طور گسترده در آثار علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی استفاده می‌شد و در 1980م به سرعنوان‌های موضوعی کتابخانه کنگره راه یافت (Peritz, 1984; Hood and Wilson, 2001). با آنکه از آن زمان واژة کتاب‌سنجی همچنان در ادبیات این حوزه به‌کار می‌‌رود، از کاربرد فزاینده‌ای نیز برخوردار شده است (Hood and Wilson, 2001). براون با انتشار مجله ساینتومتریکس در 1978م نقشی اساسی در فراگیر شدن این واژه ایفا کرد (Brookes, 1990).

     اگهه و روسو (1990)، هود و ویلسون (2001)، و مینگرز و لیدسدورف (2015) خاستگاه اصطلاح «علم‌سنجی» را اتحاد جماهیر شوروی می‌دانند. نالیموف و مولچنکو (1969) عبارت روسی «ناکومتریا» را ابداع و آن را به‌عنوان «کاربرد روش‌های کمّی برای تجزیه‌وتحلیل علم به‌مثابه فرایندی اطلاعاتی» تعریف کردند. همچنین، ابداع این اصطلاح به بزرگانی چون پرایس (Spiegel-Rosing, 1977) و دوبروف و کارنوا (Sengupta, 1992) نیز نسبت داده شده است.

     آثار گرانسنگ لوتکا (1926)، بردفورد (1934)، زیف (1949) و گارفیلد (1955) گرانیگاهی برای توسعه رشتة کتاب‌سنجی و فنون و قوانین آن به‌شمار می‌آیند. مراحل شکل‌گیری مطالعات کتاب‌سنجى، اطلاع‌سنجى و علم‌سنجى در دهة 1960 با معرفى آثار کلاسیک و بدیعی مثل پرایس (1963) و پریچارد (1969) شتاب گرفت.

     اندیشه‌های نمایة استنادی گارفیلد، ترسیم نقشة علم به کمک هم‌استنادی (Small, 1973) و ساختار آثار علمی (Small and Griffith, 1974) از آثار دهة هفتاد بود. در این دهه، حوزة علم‌سنجی ازسوی پژوهشگران مشتاق این حوزه، به آرامی با ترکیب رویکردهایی از رشته‌های فیزیک، زیست‌شناسی، شیمی و ریاضی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی رشد کرد (Glänzel, 2003). در پایان دهة هفتاد و طی دهة هشتاد، علم‌سنجی بسان رشتة علمی متمایز با قلمرو پژوهشی و حوزه‌های مطالعاتی ویژه خود شناخته شد. در همین دو دهه، علم‌سنجی گرچه همچنان ابزارهایی برای بازیابی اطلاعات فراهم می‌کرد به ارزیابی پژوهش نیز گرایش یافت. در دهه‌های پایانی سده بیستم، رویکرد گسترده به ارزیابی علم با روش‌های کمّی فزونی گرفت (Van Leeuwen, 2004). نارین (1976) اصطلاح «کتاب‌سنجی ارزیابانه» را برای توصیف حوزه‌ای که اصول و فنون کتاب‌سنجی را برای ارزیابی فعالیت‌های علمی و به‌ویژه کمیّت عملکرد علمی به‌کار می‌گیرد، ابداع کرد. به‌این‌ترتیب، دو شاخة متمایز برای کتاب‌سنجی شکل گرفت: کتاب‌سنجی توصیفی که بر بررسی ویژگی‌های نشانگر مدارک تأکید دارد و کتاب‌سنجی ارزیابانه که می‌کوشد تأثیر آثار علمی را بسنجد و نقش علمی افراد و گروه‌ها را با هم مقایسه کند (Thelwall, 2007). نکتة درخور یادآوری آن است که برخی مانند دیودتو (1994) و هود و ویلسون (2001) در تعاریف خود، دامنة عمل علم‌سنجی را تا فنّاوری نیز گسترده‌اند (جدول 1). در مقابل، کسانی چون فن‌ ران (1998) فنّاوری‌سنجی را رشته‌ای مرتبط و در‌عین‌حال جدای از علم‌سنجی می‌دانند.

 

     در این زمان، برخی صاحب‌نظران مانند گلنزل و شوپفلین (1994)، بوکشتاین (1994) و مندز (1994) وضعیت این حوزه را به‌دلیل سطحی‌نگری به اصول علمی و شبیه‌سازی علم و نبود پویایی پژوهشی، هماهنگی سؤالات زیربنایی پژوهشی، تربیت نظریه‌پرداز و صاحب‌نظر، هزینه سودمندی اقتصادی و خلاقیت، بحرانی اعلام کرده‌اند. اما شوبرت (1994)، فن‌ران (1997) و ریپ (1997) با رد احتمال بروز هرگونه بحران، شواهدی دال بر رشد و بلوغ این حوزه، وجود اندیشه‌های نوآورانه، تلاش برای نظریه‌پردازی، استقلال همراه با همکنشی با دیگر شاخه‌های علم و کمک به چرخة تکامل آنها، ارائه کرده‌اند. با آنکه کمّی‌گرایی، راهبرد اساسی و غیرقابل انکار در علم‌سنجی است، توجه به کیفیت، استفاده از معیارهای کیفی و ترکیب روش‌های کیفی و کمّی، جایگاه ویژه‌ای در این حوزه یافته است (حیدری، 1389).

     در سده کنونی این رشته همچنان به توسعة نظری و کاربردی خود ادامه می‌دهد. با کوشش برای فرو نشاندن و نادیده انگاشتن مقاومت‌ها و انتقادها، محیط‌های علمی و مدیریت پژوهش در کشورهای مختلف جهان به استفاده از تحلیل‌های کمّی علم‌سنجی در ارزیابی پژوهش به‌جای- یا در کنار- روش‌های کیفی مانند داوری گرویده‌اند. از روش‌های کمّی علم‌سنجی به‌طور گسترده برای بررسی تولیدات علمی و ارزیابی اثرگذاری آنها در سطوح مختلف فردی، دانشگاهی و ملی استفاده می‌شود (Li et al., 2012). نتایج ارزیابی‌ها در تمام سطوح تصمیم‌گیری به‌کار گرفته می‌شود؛ از خردترین سطح مانند مدیریت بهینة منابع مالی، تخصیص اعتبار پژوهشی، استخدام و ارتقای پژوهشگران، تا لایه‌‌های میانی مانند توزیع بودجه و منابع مالی در میان مؤسسه‌ها و دانشگاه‌‌ها و بالأخره راهبری کلان سامانه‌‌های علمی ملی و پایش مراحل رشد و توسعة آنها.

     توسعة چندین سامانة رتبه‌بندی دانشگاه‌ها ازجمله سامانة شانگهای، کیواس، یورپ، و تایمز از دستاوردهای علم‌سنجی و از مظاهر پذیرش آن در برخی مجامع دانشگاهی در این دوران است. شمار نرم‌افزارهای تخصصی علم‌سنجی رو به فزونی گذارده و عرضه و تفاضای گسترده برای خدمات و کالاهای علم‌سنجی، آن را به یک صنعت تبدیل کرده است (Weingart, 2005). در 2001م «انجمن بین‌المللی علم‌سنجی و اطلاع‌سنجی» با هدف توسعة معیارها، نظریه و عمل، در این رشته راه‌اندازی شد. از دیگر نقاط عطف این رشته در عصر حاضر، پیدایش حوزه‌های مطالعاتی جدیدی چون وب‌سنجی و دگرسنجی است. وب‌سنجی، در پی شناخت ساختار فراپیوند بین تارنماها و الگوهای استفاده از منابع شبکه‌ای است. دگرسنجی که توسعه‌ای از وب‌سنجی به‌شمار می‌آید، نیز می‌کوشد با الهام از اصول و فنون علم‌سنجی، و بر پایة آمارهای استفاده از منابع علمی پیوسته، شبکه‌ای و به‌ویژه شبکة اجتماعی نشانگر‌های جایگزینی را برای نشانگر‌های شناخته‌شده علم‌سنجی بیابد (نک به بخش‌های «روابط با دیگر حوزه‌ها و رشته‌ها» و «علم‌سنجی 2»).

 

طلایه‌داران علم‌سنجی

پیدایش علم اطلاعات، مرهون برخی از افراد از شاخه‌های گوناگون علوم است که برای متمایز شدن از دیگر دانشمندان، نام «دانشمند اطلاعات» را بر خود نهاده‌اند (اینگورسن، 1389). ازاین‌رو، پیشتازان حوزة علم‌سنجی نیز از میان افرادی از رشته‌های علمی دیگر همچون فیزیک، شیمی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی برخاسته‌اند.

     اما پیش از پیدایش این رشته نیز گرایش به مطالعة علم و آثار علمی به روش علمی در میان دانشمندان مشاهده می‌شود. سنگوپتا (1992) ریشه‌های علم‌سنجی را در سده نوزدهم می‌جوید؛ آنگاه که کمپل (1896) برای نخستین‌بار از روش‌های آماری در مطالعة پراکندگی موضوعی آثار کمک گرفت. در سده بیستم و پیش از جنگ جهانی نیز، کول و ایلز (1917) متون «آناتومی تطبیقی» و گروس و گروس (1927) متون شیمی را با روش‌های کتاب‌شناسی آماری و تحلیل استنادی مطالعه کردند. پس از آن، پرایس (1963)، فیزیکدان و تاریخ‌نگار علم، در کتاب علم کوچک، علم بزرگ که از آثار بنیادین علم اطلاعات به‌شمار می‌آید، با مطالعة پدیدة رشد فزاینده متون، نخستین رویکرد نظام‌مند به ساختار علم نوین را ارائه کرد. رابرت ک. مرتون جامعه‌شناس، با آرای خود به‌ویژه دربارة پدیدة «ماتیو» که به تبیین نابرابری‌ها در توزیع پاداش‌ها در علم می‌پردازد (Merton, 1968) «جامعه‌شناسی علم» را پایه‌گذاری کرد.

     اما، در این میان آرای گارفیلد، زبان‌شناس ساختاری، راه تبلور علم‌سنجی را در قالب صنعت هموار کرد. وی در 1955م اندیشة ارزیابی مجلات را براساس نشانگر ضریب تأثیر و در 1960م نمایه‌های استنادی و گزارش‌های استنادی نشریات (جی‌سی‌آر) را با راه‌اندازی مؤسسة اطلاعات علمی یا آی‌اس‌آی (تامسون رویترز کنونی) ارائه کرد. با آنکه این اندیشه‌ها در راستای بهینه‌سازی بازیابی اطلاعات ارائه شده بود، به‌زودی راه خود را به وادی ارزیابی پژوهش و علم‌سنجی گشود. این دستاوردها، زمینة خودکارسازی گردآوری داده‌ها را در ارزیابی پژوهش فراهم کرد و به‌این‌ترتیب مراحل پژوهش در این حوزه، تسریع و تسهیل شد.

 

گسترة مطالعاتی علم‌سنجی

فن‌ ران (1997) حوزه‌های مطالعاتی علم‌سنجی را دربرگیرندة طراحی و توسعة روش‌ها، فنون و نشانگر‌های کمّی و کاربرد آنها در مطالعة جنبه‌های مهم علوم و فنّاوری، توسعة سامانه‌های اطلاعاتی در علوم و فنّاوری، مطالعة ارتباط میان علوم و فنّاوری، و مطالعة ساختارهای شناختی، سازمانی و اجتماعی حوزه‌های علمی و فرایند رشد علم آنها می‌داند. شوپفلین و گلنزل (2001) در پژوهش خود افزون‌بر برخی مباحث فوق، به محورهایی چون نظریة کتاب‌سنجی، الگوهای ریاضی و قواعد کتاب‌سنجی، مطالعات موردی، تجربی و روش‌شناختی و سیاست‌گذاری و مدیریت علم دست یافته‌اند. افزون‌براین، دیودتو (1994) مطالعة مراحل شکل‌گیری و توسعة رشته‌ها، مشارکت‌‌های علمی، ارتباط بین توسعة علمی و اقتصادی، ساختار و توسعة نیروی انسانی در علم و ملاک‌‌های سرمایه‌گذاری در علم را نیز به این فهرست می‌افزاید. همچنین، پژوهش‌های این حوزه بر محورهای دیگری چون بررسی و ارائة راهکار برای چالش‌های علم‌سنجی، تبیین کاربردها و دستاوردهای علم‌سنجی، ترکیب روش‌های کمّی و کیفی، سنجش علم در محیط وب و هوشمند، متمرکز می‌شوند (حیدری، 1388الف).

 

روابط با دیگر حوزه‌ها و رشته‌ها

علم‌سنجی با حوزه‌های سنجشی دیگر مانند کتاب‌سنجی، اطلاع‌سنجی، شبکه‌‌سنجی، و مجازی‌سنجی ارتباط دارد. اطلاع‌سنجی از زیرشاخه‌های علم اطلاعات به‌شمار می‌رود (اینگورسن، 1389) و عبارت است از علم به‌کارگیری روش‌های ریاضی در ادراک پدیده‌های اطلاعاتی، با توصیف و تحلیل این پدیده‌ها و کشف قواعد حاکم بر آنها (Nacke, 1979). به‌این‌ترتیب، علم‌سنجی و کتاب‌سنجی را می‌توان از زیرشاخه‌های اطلاع‌سنجی به‌شمار آورد. گروهی واژه کتاب‌سنجی را مترادف با علم‌سنجی و گروهی نیز آن را فراتر دانسته‌اند. به‌همین‌ترتیب، وب‌سنجی نیز که مطالعة ساختارها، الگوهای استفاده و فنّاوری‌های شبکه‌ای را هدف گرفته است (Almind and Ingwersen, 1997; Björneborn and Ingwersen, 2001) در مرزهای اطلاع‌سنجی قرار می‌گیرد. ازآنجاکه بسیاری از منابع علمی در شبکه عرضه می‌شوند، حوزة وب‌سنجی و به طرق اولی حوزة مجازی‌سنجی در بخش‌هایی با علم‌سنجی همپوشانی دارند.

     نکتة شایان توجه آن است که بسیاری از داده‌های علم‌سنجی از منابعی جز تولیدات علمی استخراج می‌شوند. منابع مالی، منابع انسانی، جوایز و زیرساخت‌ها (فضای آزمایشگاهی، تجهیزات) در این زمره‌اند (Hinze and Glänzel, 2013). افزون‌براین، برخی روش‌ها و نشانگر‌ها نیز از رشته‌های دیگر به وام گرفته می‌شوند؛ از‌این‌رو، می‌بایست بخشی از مرزهای علم‌سنجی را فراتر از دایرة اطلاع‌سنجی و در حوزه‌های تاریخ علم، اقتصاد علم، مدیریت فنّاوری، جامعه‌شناسی علم و سیاست علم جست‌وجو کرد (نوروزی چاکلی، 1390)

     بااین‌همه، برخی مانند سنگوپتا (1992) روش‌های کتابخانه‌سنجی، کتاب‌سنجی، علم‌سنجی و اطلاع‌سنجی را تقریباً همسان و هم‌معنی می‌دانند. حیدری (1389) این گونه‌گونی واژگانی را نشانگر نوعی آشفتگی واژه‌شناختی در حوزه‌های نوپا می‌داند. وی بر این باور است که در واقع، تنوع مفاهیم نه به‌دلیل تفاوت سرشتی بلکه بر اثر موقعیت‌های خاص تاریخی و تنوع در کاربردها، اهداف و زمینه‌های فعالیت روی داده است.

 

نشریات علم‌سنجی

انتشار نشریة ساینتومتریکس ازسوی تیبور براون از 1978م نقشی به‌سزا در نهادینه شدن رشتة علم‌سنجی و تعمیق ریشه‌ها و توسعة بنیان‌های آن داشت. این مجله را بنگاه «انتشارات علمی» در لهستان و اشپرینگر به‌طور مشترک منتشر می‌کنند. ضریب تأثیر این نشریه از 6/0 در 1992م به 27/2 در سال 2014 رسید که نشانگر استفاده فزاینده از آن است. در واقع ساینتومتریکس، به همراه جی‌سیست دو مجلة هسته کتاب‌سنجی و علم‌سنجی به‌شمار می‌آیند (Hood and Wilson, 2001; Patra et al., 2006).

فزودن براین دو ، پژوهش های این حوزه درطیف وسیعی از مجلات و آی اس اس آی و همایش بازیابی متن (ترک) باز تاب می یابد.

پایگاه‌های علم‌سنجی

اندیشه نمایه استنادی، نخستین‌بار ازسوی گارفیلد و به هدف بهبود نتایج بازیابی اطلاعات و افزایش ربط منابع پیشنهاد شد. نمایه استنادی، عبارت است از نمایه‌ای کتاب‌شناختی که به کاربر امکان می‌دهد با جست‌وجوی آثاری که به اثری دیگر استناد داده‌اند، به پژوهش‌های مهم مرتبط با موضوع مورد جست‌وجو دست یابد و به‌این‌ترتیب، جریان یک اندیشه یا حوزه پژوهشی را دنبال کند. پیش‌فرض زیربنایی آن است که نویسنده معمولاً به اثری استناد می‌دهد که با مقالة وی ربط موضوعی دارد.

     نخستین نمایه‌های استنادی در دهه شصت میلادی ازسوی گارفیلد و در مؤسسه آی‌اس‌آی (تامسون رویترز کنونی) شکل گرفت. این پایگاه‌ها که اکنون از‌طریق درگاه «شبکه دانش» عرضه می‌شوند شامل سه نمایه‌نامه استنادی مجلات شامل «علوم»، «علوم اجتماعی» و «علوم انسانی و هنر» است. تامسون رویترز همچنین هر ساله فهرست مجلات معتبر هر حوزه موضوعی را به همراه نشانگر‌های گوناگون علم‌سنجی (از‌جمله تعداد کل استنادات، ضریب تأثیر دوساله، ضریب تأثیر پنج‌ساله، نشانگر فوریت یا نشانگر آنی، عامل ویژه یا ضریب نفوذ مجله) در «گزارش استنادی مجلات» منتشر می‌کند. به‌تازگی پایگاه استنادی کتاب‌ها نیز به این مجموعه افزوده شده است که به همراه دیگر محصولات این مؤسسه، از‌جمله «همایش‌نامه‌ها»، «طلایه‌داران علم جهان»، «گزارش استنادی م2001; Patra et al., 2006).جلات»، «شبکة اجتماعی علمی ریسرچر آی دی» از‌طریق همین درگاه عرضه می‌شوند.

     با گذشت زمان، دیگر ناشران و کارگزاران نیز خدمات تحلیل استنادی و کتاب‌سنجی را به پایگاه‌های اطلاعاتی خود افزودند. اسکوپوس (الزویر)، سامانة مصورسازی پژوهش‌های علمی «آثرمپر» (اشپرینگر)، خدمات تحلیل علم‌سنجی در پایگاه‌های دیالوگ و سامانة تحلیل استنادی آزاد گوگل اسکالر (گوگل) از مهم‌ترین نمونه‌های قابل ذکر هستند.

     در این میان، نمایه‌نامه‌های استنادی تامسون رویترز معروف‌ترین و اسکوپوس بزرگ‌ترین پایگاه اطلاعات کتاب‌شناختی و ارزیابی پژوهش به‌شمار می‌آیند. جدول 2 ویژگی‌های این پایگاه‌ها را با هم مقایسه می‌کند. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که پایگاه اسکوپوس در مقایسه با پایگاه تامسون رویترز به‌لحاظ پوشش موضوعی گسترده‌تر و متوازن‌تر، گستردگی پوشش زبانی و جغرافیایی، شمار بالای مقالات و استنادها، و پوشش مجلات منحصربه‌فرد، مزیت‌های مختلفی دارد. در مقابل، سطح اعتبار مجلات این پایگاه به طور نسبی پایین‌تر است.

 

روش‌ها و نشانگر‌های علم‌سنجی

تحلیل استنادی

تحلیل استنادی که از روش‌های کلیدی علم‌سنجی است (Moed, 2005) در سال‌های گذشته نقش گسترده‌تری در سنجش و ارزیابی عملکرد پژوهشی ایفا کرده است (Mingers and Leydesdorff, 2015). تحلیل استنادی به بررسی و تحلیل روابط استنادی میان مدارک استنادکننده و مدارک مورد استناد می‌پردازد. واحد تحلیل، در این روش، سنجة استناد است که به‌دلیل رابطة نسبی آن با کیفیت پژوهش (Sud and Thelwell, 2014)، از رایج‌ترین و معتبرترین سنجه‌های علم‌سنجی به‌شمار می‌آید.

     پیش‌فرض زیربنایی در این روش آن است که استناد به‌دلیل قوت، صحت، تازگی، نوآوری و اعتبار در روش‌شناسی، محتوا و نتایج آثار روی می‌دهد. بیشتر نویسندگان اغلب از بیم تضعیف اثر خود، به آثار کم‌اعتبار و کم‌مایه استناد نمی‌دهند، مگر در اندک مواردی که به انتقاد از مقالات می‌پردازند (Sud and Thelwell, 2014). بنا بر این پیش‌فرض، هرچه اثری استناد بیشتری دریافت کند، اعتبار بیشتری ازسوی جامعة عملی دریافت کرده و در مقابل تأثیر علمی بیشتری نیز بر آن گذارده است (MacRoberts and MacRoberts, 1989). به‌این‌ترتیب، استنادها بازکردن محتوای متون و نشانگر ادراک نویسنده از ربط دو اثر و میزان شباهت موضوعی و روش‌شناختی آن دو (Egghe and Rousseau, 1990) است. جنبة دیگر این پیش‌فرض آن است که حتی اگر نویسندگان به تمامی آثار مرتبط و اثرگذار استناد نکنند، به مهم‌ترین، معتبرترین و اثرگذارترین آنها استناد می‌کنند (Borgman and Furner, 2002; Van Raan, 2004; MacRoberts and MacRoberts, 1989).

تحلیل استنادی می‌کوشد با کشف قواعد حاکم بر روابط بین متون و شناخت الگوهای ارتباطات علمی، به اهدافی چون ترسیم روابط فکری و علمی بین آثار علمی، تسهیل مراحل تحقیق (Garfield, 1972)، ارزیابی اعتبار پژوهش و پژوهشگران، مطالعة توسعة تاریخ علم و فنّاوری، ارتقای فنون جست‌وجو و بازیابی اطلاعات (Egghe and Rousseau, 1990; Sud and Thelwall, 2014) و شکل‌گیری رشته‌های جدید (Osareh, 1996) نایل آید.

نشانگرها

نشانگرهای علم سنجی برپایه سنجه هایی چون پدید آوران «تولیدات علمی»، »ارجاعات» و «استنادها» (Broun et al., 1985)، «زمان»، «طول حیات علمی» (ستوده و یقطین، 1393) و «بودجه» (Hinze and Glänzel, 2013) محاسبه می‌شوند. تولیدات علمی و استنادها، از دیرباز در ارزیابی پژوهشگران به خدمت گرفته شده‌اند. این دو سنجه، بازنمونی از بهره‌وری علمی پژوهشگران ازنظر کمیّت و اثرگذاری تولیدات علمی در پیشبرد دانش به‌شمار می‌آیند. براین‌اساس نشاگر‌های چندی از‌جمله ضریب تأثیر، سنیپ، اس‌جی‌آر، نشانگر فوریت، نشانگر کهنگی و نیم‌عمر متون، نشانگر اچ یا هرش، ارزش متیو، عامل ویژه یا ضریب نفوذ مجله و ضریب نفوذ مقالات مجله در طول زمان شکل گرفته است.

            نشانگر‌های علم‌سنجی را می‌توان به شیوه‌های گوناگون دسته‌بندی کرد: نشانگر‌های مطلق به بررسی هریک از 

سنجه‌های انفرادی پیش‌گفته اختصاص دارند. نشانگر‌های نسبی، هریک از سنجه‌ها را برمبنای سنجه یا متغیری دیگر به‌هنجار می‌سازد، برای مثال «سرانة انتشار» شمار تولیدات را بر‌اساس شمار پژوهشگران و «ضریب تأثیر» استنادهای یک مجله را بر‌اساس شمار مقالات آن به‌هنجار می‌کند. در نشانگر‌های ترکیبی، فرایند به‌هنجارسازی پیچیده‌تر و با تعداد بیشتری از سنجه‌ها صورت می‌گیرد، برای مثال اس‌جی‌آر یا «رتبة مجله در سی‌ماگو» ضریب تأثیر مجله را به کمک الگوی «پیج رنک» و براساس اعتبار مجلة استنادکننده به‌هنجار می‌کند. نشانگر سنیپ، ضریب تأثیر مجله را براساس توان استنادی رشتة مربوطه تصحیح می‌کند. توان استنادی پایگاهی برای هر مجله، بر پایة نسبت بین فراوانی ارجاعات به مجلة مربوطه (در مجله استنادکننده) و شمار مقالات مجلة‌ استنادکننده به‌دست می‌آید (Moed, 2010b).

     دسته‌بندی دیگر، به سطح کاربرد نشانگر‌ها یا به‌عبارت‌دیگر، نوع آزمودنی بازمی‌گردد. گروهی از نشانگر‌ها مانند ضریب تأثیر مجله، سنیپ و اس‌جی‌آر به‌طور ویژه برای ارزیابی مجلات پدید آمده‌اند اما گروهی دیگر مانند نشانگر اچ و جی، ارزیابی پژوهشگران انفرادی را در کانون توجه داشته‌اند. جدول 3 برخی ار نشانگر‌های پرکاربرد و شیوه محاسبه آنها را به تصویر می‌کشد.

     دسته‌بندی دیگر می‌تواند براساس عناصر فرایند پژوهشی، یعنی درون‌داد، برون‌داد و کارایی انجام شود. از این دیدگاه مقالات، استنادات و ارجاعات همگی ناظر بر برون‌دادهای علمی هستند. افزون‌براین، شاخص‌هایی چون پروانه‌های ثبت اختراعات، مالکیت معنوی و موازنة قراردادهای فنّاوری، جهانی‌شدن اقتصاد و جامعة اطلاعاتی را می‌توان به آنها افزود (نوروزی چاکلی و حسن‌زاده، 1389). منابع مالی، منابع انسانی، و زیرساخت‌ها، جزو نشانگر‌های درون‌دادی هستند (Hinze and Glänzel, 2013). نسبت بین نشانگر‌های برون‌دادی و درون‌دادی، نشانگر‌های کارایی را پدید می‌آورد (Hinze and Glänzel, 2013).

 

چالش‌های علم‌سنجی

علم‌سنجی از آغاز تاکنون با محدودیت‌ها، نقدها و کاستی‌های بی‌شماری روبه‌رو بوده است. بخشی از این موارد به ابزارها و پایگاه‌های استنادی بازمی‌گردد. کامل نبودن پوشش پایگاهی تامسون رویترز، پوشش نامتوازن رشته‌ها، سوگیری انگلیسی- امریکایی پایگاه‌ها، کامل نبودن داده‌های کتاب‌سنجی، خطاهای فنی (نبود کنترل بر خطاهای ناشی از مترادف‌ها، هم‌آواها، هم‌نام‌ها و خطاهای نگارشی) تنها بازتاب‌دهندة کاستی‌های فنی آن است.

     افزون‌براین، مباحث این حوزه نیز همانند هر علم دیگری بر پیش‌فرض‌هایی زیربنایی استوار شده است که در پاره‌ای موارد متزلزل است، و استفادة احتیاط‌آمیز از روش‌های علم‌سنجی و تفسیر هوشمندانه نتایج را برای تضمین روایی و پایایی ارزیابی، ایجاب می‌کند. این پیش‌فرض‌ها عبارت‌اند ‌از: اثر مورد استناد 1. از کیفیت برخوردار است، 2. در مدرک استنادکننده مورد استفاده قرار گرفته است، 3. بهترین اثر قابل استناد است، 4. با اثر استنادکننده ربط محتوایی دارد، و 5. دارای ارزشی برابر با دیگر مدارک مورد استناد است. در‌حالی‌که لزوماً چنین پیش‌فرض‌هایی صادق نیست و موارد نقض آن بسیارند (MacRoberts and MacRoberts, 1989; Verbeek et al., 2002).

     بخشی دیگر از محدودیت‌ها به ویژگی‌ها و ساختار علم بازمی‌گردد که ازجمله می‌توان پدیدة چندنویسندگی، خوداستنادی، چندنامی یا هم‌نامی نویسندگان، استناد ضمنی، نوسان شدید در شمار استنادها، تفاوت در رشته‌های موضوعی (به‌لحاظ اندازة جامعة علمی مربوط، پویایی یا ایستایی محتوا، نوع رسانه‌های ارتباطی رایج و رویه‌های ارجاعی) را نام برد (ستوده، 1389؛Verbeek et al., 2002 ).

     برخی اشکالات، ریشه در چگونگی محاسبه و کاربرد نشانگر‌ها دارد. بسیاری از این نشانگر‌ها از عوامل مداخله‌گر یکسانی مانند انگیزه‌های استنادی، پوشش پایگاهی، به‌هنجار نشدن تفاوت بین‌رشته‌ای، احتمال دستکاری و افزایش ساختگی، نادیده انگاشتن طول زندگی علمی پژوهشگر و همچنین ایرادات وارد بر چگونگی شناسایی پژوهشگران، شمارش تولیدات و استنادها رنج می‌برند. همچنین، گرچه هر نشانگر می‌کوشد تا کاستی‌های نشانگر‌های پیشین را بهبود بخشد، خود به نوعی کاستی‌های دیگری را نیز به همراه می‌آورد؛ برای نمونه، نشانگر ضریب تأثیر، از بی‌توجهی به نوع مقالات زیر پوشش، درصد بالای مقالات بی‌استناد، ناکارآمدی بازة زمانی دوساله، سوگیری به نفع حوزه‌‌های زودبازده و برابر پنداشتن ارزش همة استنادها متأثر است (Seglen, 1997; Jones et al., 2011; Moed, 2010a; Hirsch, 2005). نشانگرهای اس‌جی‌آر و سنیپ، می‌کوشند این کاستی‌ها را برطرف کند به‌عنوان نمونه‌ای دیگر، نشانگر اچ، دچار نادیده انگاشتن جریان رشد استنادی مقاله، نادیده انگاشتن مقالات پراستناد و کندی جریان افزایش اچ در برخی حوزه‌های دارای دیرکرد استنادی است. نشانگر جی برای برطرف کردن برخی از این کاستی‌ها پدید آمده است (Egghe, 2006). ازسوی‌دیگر، نشانگر‌ها در خارج از بافتاری که برای آن طراحی شده‌اند به‌کار می‌روند. نمونه بارز آن، کاربرد ضریب تأثیر مجلات در ارزیابی پژوهشگران انفرادی است. ضریب تأثیر، عملکرد متوسط مقالات یک مجله را نشان می‌دهد و چون همبستگی قوی بین آن و میزان استناد، تک‌تک مقالات منتشرشده در مجلة مربوطه مشاهده نشده است، نمی‌توان آن را در ارزیابی پژوهشگران انفرادی به‌کار برد (Seglen, 1997).

     چالش مهم دیگری که علم‌سنجی پیش‌رو داشته است، اطمینان‌بخشی به جامعة علمی در برابر بیم‌های ناشی از ساده‌انگاری در تفسیر نتایج علم‌سنجی و رواج «فرهنگ استنادمحور» در محیط‌های علمی و دانشگاهی است. بروز پدیده‌ها و رفتارهای غلط علمی - مانند گرایش به سبک «پاره‌نگاری»، دستکاری و افزایش ساختگی مقادیر نشانگر‌ها، رواج نابرابری و بی‌عدالتی در جامعة علمی، تولید آثار کم‌مایه و گرته‌برداری به‌جای نوآوری، افزایش وابستگی و وسواس استنادی و دادوستد استنادی- خطر تحریف در مسیر علم و آسیب رسیدن به بدنة دانش را در پی دارد (Moed, 2005; Lawrence, 2007; Lawrence, 2008)

     پاره‌ای از انتقادات نیز به کیفیت پژوهش‌های علم‌سنجی وارد آمده است، ازجمله: سطحی‌نگری و کم‌مایگی (Johnson, 2011 ضعف روش‌شناختی (Van Leeuwen et al., 2001)، تکیة بیش‌ازحد بر روش‌های اثبات‌گرایانه، نبود رابطة منطقی میان نظریه‌ها و روش‌ها، نبود عمل‌گرایی و نظریه‌سازی (ریسمانباف و عصاره، 1386)، نبود پشتوانه‌های نظری و معرفت‌شناختی (Russell and Rousseau, 2002؛ حیدری، 1388الف).

 

علم‌سنجی 2

یکی از ایرادات اساسی وارد به حوزة علم‌سنجی آن است که همواره تمامی ابعاد تأثیر مقاله بر نویسنده در قالب استناد بازتاب نمی‌یابد. ازاین‌رو، تأثیر پژوهش‌هایی که استفاده می‌شوند اما مورد استناد قرار نمی‌گیرند به‌طور کامل در تحلیل‌های استنادی بازتاب نمی‌یابد. همچنین، انتظار برای انتشار رسمی مقاله و دستیابی به اوج استنادی آن، امکان بررسی استفاده‌های بی‌درنگ و تأثیرهای فوری را کاهش می‌دهد. با پیدایش منابع الکترونیکی، شبکه‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی و ثبت رفتار اطلاع‌یابی کاربران در گزارش تراکنش‌ها، سنجش وضعیت استفاده از منابع الکترونیکی و پیوسته، امکان‌پذیر شد. با‌این‌حال، این آمارها از محدودیت‌هایی از‌جمله انتشار نیافتن رسمی ازسوی ناشران، تفاوت در روش‌های گردآوری آمار و وجود جزئیات انبوه و زاید رنج می‌برند (Haustein and Siebenlist, 2011; Borrego and Fry, 2012; Li et al., 2012).

     با توسعة وب 2 یا وب اجتماعی، بسترهای جدیدی برای همکنشی و ارتباطات گستردة کاربران و همچنین، اشاعة تولیدات علمی فراهم شد. از انواع ابزارهای شبکة اجتماعی می‌توان به وبلاگ‌ها، پادکست‌ها، ویکی‌ها، سایت‌های نشانه‌گذاری علمی، شبکه‌های اجتماعی علمی و آرشیوهای دسترسی آزاد اشاره کرد. دلیشز، سایت‌ یو‌لایک، فلیکر، بیب‌سونومی و تکنوراتی از‌جمله سایت‌های نشانه‌گذاری علمی و آکادمیا، ریسرچ‌گیت و ریسرچرآی‌دی از شبکه‌های اجتماعی علمی پرطرفدار در جهان هستند.

     این ابزارها، آمارهای استفاده از منابع از‌جمله «نشان‌ها»، «فهرست علایق»، «پسندها»، «بارگذاری‌ها»، «مشاهده‌ها»، «بحث‌ها»، «پیشنهادها» و «اشارات» را ثبت و ضبط می‌کنند (Torres-Salinas et al., 2013). به‌این‌ترتیب، سنجش ابعاد گوناگون استفاده که در مقالات علمی و استنادهای آنها بازتاب نمی‌یافت امکان‌پذیر شده است و در کنار روش‌های وب‌سنجی شناخته‌شده، حوزة جدیدی به نام «دگرسنجی» یا «علم‌سنجی 2» شکل گرفته است که می‌کوشد به کمک داده‌های شبکه‌ای، نشانگر‌های جایگزین یا دگرسنجه‌هایی را به‌دست آورد و به کمک آنها به تجزیه‌و‌تحلیل پژوهش‌های علمی و سنجش اثرگذاری آنها در شبکه بپردازد (Priem and Costello, 2012). سنجه‌های جایگزین که به‌عنوان مکملی برای نشانگر‌های علم‌سنجی شناخته شده به شمار می‌آیند، تمام مراحل تولید پژوهش‌های علمی را درنظر می‌گیرند، دامنة وسیعی از اثرگذاری مقالات بر تمامی کاربران- نویسنده یا خواننده- را بازتاب می‌دهد (Bar-Ilan et al., 2012)، و ارزیابی‌هایی غنی‌تر و فراگیر‌تری از اثرگذاری علمی ارائه می‌دهند (Wang et al., 2013).

 

علم‌سنجی در ایران

در ایران، کتاب‌سنجی برای نخستین‌بار در دهة شصت و با نگارش نخستین مقاله‌ها در زمینه «کتاب‌سنجی» (دیانی، 1361) و «تحلیل استنادی» (حری، 1362) معرفی شد. اما تنها در دهة هفتاد بود که رویکرد به ارزیابی کمّی تولیدات علمی آغاز شد. در آغاز این دهه، اقدام دانشگاه تهران برای جایزه دادن به نویسندگان مقالات نمایه‌شده در پایگاه‌هایی مانند «آی‌اس‌آی»، نخستین گام جدی برای تشویق تولید علم انگاشته می‌شد. در پایان این دهه، بحث تولید علم در وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری مطرح شد. از همان زمان، پژوهش‌های علم‌سنجی به‌دلیل افزایش کمّی‌نگری به تولید علم و ارزیابی آن و رشد تولید علم در ایران قوت گرفت (علیان و یاری، 1391). بخشی از این پژوهش‌ها در نشریات داخلی که به انتشار پژوهش‌های علم‌سنجی همت گماشته‌اند منتشر می‌شوند. فصلنامة رهیافت توجهی ویژه به مباحث ارزیابی علم، تولید علم و علم‌سنجی دارد. برخی مجلات مانند کتاب ماه کلیات، فصلنامة کتاب و مجلة بین‌المللی علم و مدیریت اطلاعات، علوم و فنّاوری اطلاعات، و پژوهشنامة پردازش و مدیریت، ویژه‌نامه‌ها یا بخش‌های چشمگیری از محتوای خود را به علم‌سنجی اختصاص داده‌اند. به‌تازگی دو عنوان نشریة تخصصی علم‌سنجی به نام‌های کاسپین (دانشگاه علوم پزشکی بابل) و پژوهشنامه علم‌سنجی (دانشگاه شاهد) به این شمار افزوده شده‌اند. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و دانشگاه علوم پزشکی بابل، همایش‌هایی را دربارة علم‌سنجی در ایران و پایگاه استنادی علوم جهان اسلام با همکاری آیسسکو در سطح منطقه و جهان برگزار کرده‌اند.

     چیرگی رویکرد کمّی‌گرایانه و ارزیابی تولید علم ‌و نقش فنون و اصول علم‌سنجی در دستیابی به آن، باعث راه یافتن این مباحث به سطوح کلان تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری ‌علمی و بازتاب آنها در اسناد کلانی چون نقشة ‌جامع ‌علمی کشور، سند تحول ‌راهبردی علم و فنّاوری ‌کشور و گزارش ‌مرکز پژوهش‌های ‌مجلس ‌دربارة نظام سنجش علم و فنّاوری ‌در ایران شد (علیان و یاری، 1391).

     در این میان، گشایش پایگاه استنادی ‌‌علوم جهان اسلام (آی‌اس‌سی) در مرکز منطقه‌ای علوم و فنّاوری در اوایل 1380ه‍.ش و به نتیجه رسیدن آن، در حد گزارش‌های استنادی نشریات فارسی 1381ه‍.ش اقدامی برای فراهم کردن زمینة جهانی‌سازی علم ایران و کشورهای اسلامی بود. این پایگاه پس از پایگاه‌های استنادی تامسون رویترز و اسکوپوس، سومین پایگاه استنادی برای سنجش عملکرد پژوهشی کشورها به‌شمار می‌آید که 57 کشور اسلامی در آن مشارکت دارند. براساس پیشنهاد آی‌اس‌سی و پذیرش وزیر وقت علوم، تحقیقات و فنّاوری و ارائة آن در سومین نشست وزرای آموزش‌ عالی و پژوهش‌های علمی در 1385ه‍.ش در کویت، آیسسکو ایران را به بررسی بیشتر و ارائة دوباره این طرح به‌صورت کامل در چهارمین نشست وزرا در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان فرا خواند. طرح گشایش پایگاه استنادی علوم جهان اسلام پس از ارائة گزارش در چهارمین نشست وزرا در 1387ه‍.ش به ‌اتفاق آرا تصویب و در قطعنامة صادره، ایران مأمور و مسئول پایگاه استنادی علوم جهان اسلام شد. در همین سال، شورای گسترش آموزش‌ عالی، تأسیس آی‌اس‌سی را بسان مرکزی پژوهشی در موقعیت جغرافیایی شیراز، تصویب کرد. براساس مصوبة چهارمین نشست وزرای آموزش‌ عالی و پژوهش‌های علمی کشورهای اسلامی، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی موظف به همکاری و برقراری ارتباطات علمی با آی‌اس‌سی هستند و آی‌اس‌سی نیز موظف است نشریات علمی کشورهای عضو آیسسکو را گردآوری و عملکرد پژوهشی آنها را در سطوح گوناگون اعم از نویسندگان، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، نشریات، رشته‌ها و کشورها، بررسی و ارزیابی کند.

     از میان محصولات این مرکز می‌توان به نمایة استنادی علوم ایران، گزارش‌های استنادی نشریات فارسی، گزارش‌های استنادی نشریات انگلیسی، گزارش‌های استنادی نشریات عربی، طلایه‌داران علم ایران، و سامانة رتبه‌بندی دانشگاه‌های کشورهای اسلامی اشاره کرد. کتاب تولید علم ایران دستاورد فعالیت‌های تحلیل استنادی آی‌اس‌سی است که ازسوی نهاد یادشده از 1382ه‍.ش تاکنون در سه مجلد منتشر شده است. این اثر، عملکرد پژوهشی ایران را براساس نشریات معتبر فارسی در حوزه‌های پزشکی و غیر‌پزشکی به تصویر می‌کشد (مهراد و فرمانی، 1392)

     از دیگر اقدام‌های انجام‌شده، ایجاد گروه‌های علم‌سنجی در مراکز و سازمان‌های گوناگون مانند پژوهشگاه علوم و فنّاوری اطلاعات ایران و مرکز پژوهش‌های سیاست‌های علمی کشور و همچنین تشکیل کمّیته‌های علم‌سنجی در برخی دانشگاه‌ها به‌ویژه دانشگاه‌های علوم پزشکی برای پایش تولیدات علمی آنها است. همچنین، اقدام مهم دیگر، نوگشایی رشتة علم‌سنجی در دوره کارشناسی ‌ارشد، برای فراهم ساختن نیروی انسانی متخصص و توسعة علمی این رشته در کشور است. این برنامه در 1388ه‍.ش ازسوی گروه برنامه‌ریزی علوم اجتماعی شورای گسترش و برنامه‌ریزی آموزش‌ عالی وزارت علوم تصویب شد (مهراد و فرمانی، 1392) و هم‌اکنون در مرکز منطقه‌ای اطلاع‌رسانی علوم و فنّاوری، دانشگاه شاهد، دانشگاه یزد، دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز اجرا می‌شود.

کتاب‌شناسی

اینگورسن، پیتر. (1389). تعامل بازیابی اطلاعات، ترجمه هاجر ستوده. تهران: کتابدار.

حری، عباس. (1362). «تحلیل استنادی و شباهت‌های آن با علم‌الحدیث». نشر دانش، 4(2)، 11-17.

حیدری، غلامرضا. (1388الف). «علم‌سنجی». از کتاب‌سنجی تا وب‌سنجی: تحلیلی بر مبانی، دیدگاه‌ها، قواعد و شاخص‌ها. تهران: کتابدار.

حیدری، غلامرضا. (1388ب). «کتاب‌سنجی». از کتاب‌سنجی تا وب‌سنجی: تحلیلی بر مبانی، دیدگاه‌ها، قواعد و شاخص‌ها. تهران: کتابدار.

حیدری، غلامرضا. (1389). معرفت‌شناسی علم‌سنجی. شیراز: پایگاه استنادی علوم جهان اسلام.

خالقی، نرگس. (1386). «شاخص‌های ارزیابی علم و فنّاوری». کتاب، 18(3)، 91-106.

دیانی، محمدحسین. (1361). «کتاب‌سنجی». نشردانش، 3(2)، 40-47.

ریسمانباف، امیر و عصاره، فریده. (1386). «اطلاع‌سنجی: از پیدایش تا امروز». کتاب، 18(3)، 29-48.

ستوده، هاجر. (1389). «گذاری بر ضریب تأثیر مجله‌ها و دلایل ناکارآمدی آن در ارزیابی پژوهش در رشته‌های مختلف». رهیافت، 20(47)، 33-43.

ستوده، هاجر و دیده‌گاه، فرشته. (1389). «نرم‌افزارهای علم‌سنجی». کتاب ماه کلیات، 13(10)، 78-87.

ستوده، هاجر و یقطین، مریم. (1393). «شاخص‌ها و مدل‌های بهره‌وری علمی پژوهشگران». نامه سیاست علم و فنّاوری، 3(1)، 47-62.

علیان، مریم و یاری، شیوا. (1391). «مروری بر متون علم‌سنجی در ایران». کتابداری و اطلاع‌رسانی، 15(1)، 185-215.

عمرانی، ابراهیم. (1386). «شاخص‌های جدید علم‌سنجی و مقایسه پایگاه‌های وبگاه علوم و اسکوپوس و گوگل اسکولار». رهیافت، ٣٩، 47-55.

مهراد، جعفر و فرمانی، مریم. (1392). آشنایی با پایگاه استنادی علوم جهان اسلام ISC. شیراز: تخت جمشید.

نوروزی چاکلی، عبدالرضا. (1390). آشنایی با علم‌سنجی (مبانی، مفاهیم، روابط و ریشه‌ها). تهران: سمت.

نوروزی چاکلی، عبدالرضا و حسن‌زاده، محمد. (1389). «توسعه علم، فن‌آوری و نوآوری؛ رهیافت شاخص‌های علم‌سنجی». مدیریت اطلاعات سلامت، 7(4)، 475-484.

 

Almind, T. C. and Ingwersen, P. (1997). “Informetric Analyses on the World Wide Web: Methodological Approaches to Webometrics”. Journal of Documentation, 53 (4), 404-426.

Bar-Ilan, J., Haustein, S., Peters, I., Priem, J., Shema, H. and Terliesner, J. (2012). Beyond Citations: Scholars' Visibility on the Social Web. Proceeding og the 17th International Conference on Science and Technology Indicators.

Björneborn, L. and Ingwersen, P. (2001). “Perspectives of Webometrics”. Scientometrics, 50(1), 65–82.

Bookstein, A. (1994). “Scientometrics: New Opportunities”. Scientometrics, 30 (2-3), 455-460.

Bookstein, A. (1995). “Ambiguity in Measurement of Social Science Phenomena”. In M. E. D. Koening and A. Bookstein (Eds.), Fifth International Conference of International Society for Scientometrics and Informetrics: Proceedings (pp.73-82). Medford: Learned Information.

Borgman, C. L. and Furner, J. (2002). “Scholarly Communication and Bibliometrics”. In B. Cronin (Ed.), Annual Review of Information Science and Technology (Vol.36, pp.3–72). Medford: Information Today.

Borrego, Á. and Fry, J. (2012). “Measuring Researchers' Use of Scholarly Information Through Social Bookmarking Data: A Case Study of BibSonomy”. Journal of Information Science, 38(3), 297-308.

Bradford, S. C. (1934). “Sources of Information on Specific Subjects”. Engineering, 137(3550), 85-86.

Braun, T., Schubert, A. and Glanzel, W. (1985). Scientometric Indicators: A 32 Country Comparative Evaluation of Publishing Performance and Citation Impact. Philadelphia: World Scientific Publishing.

Brookes, B. C. (1990). “Biblio-, Sciento-, Informetrics. What are We Talking About?” In L. Egghe and R. Rousseau (Eds.), Informetrics, 89-90: Selection of Papers Submitted for the Second International Conference on Bibliometrics, Scientometrics and Informetrics (pp.31-43). Amsterdam: Elsevier.

Campbell, F. B. F. (1896). The Theory of the National and International Bibliography: With Special Reference to the Introduction of System in the Record of Modern Literature. London: Library Bureau.

Cole, F. J. and Eales, N. B. (1917). “The History of Comparative Anatomy. Part I: A Statistical Analysis of the Literature”. Science Progress, 11(43), 578–596.

Debackere, D. K., Verbeek, A., Luwel, M. and Zimmermann, E. (2002). “Measuring Progress and Evolution in Science and Technology-II: The Multiple Uses of Technometric Indicators”. International Journal of Management Reviews, 4(3), 213-231.

Diodato, V. (1994). Dictionary of Bibliometrics. New York: The Haworth.

Egghe, L. (2006). “Theory and Practice of the G-Index”. Scientometrics, 69(1), 131–152.

Egghe, L. and Rousseau, R. (1990). Introduction to Informetrics: Quantitative Methods in Library, Documentation and Information Science. Amsterdam: Elsevier.

Garfield, E. (1955). “Citation Indexes for Science: A New Dimension in Documentation Through Association of Ideas”. Science, 122(3), 108–111.

Garfield, E. (1972). “Citation Analysis as a Tool in Journal Evaluation”. Science, 178(4060), 471-479.

Glänzel, W. (2003). Bibliometrics as a Research Field: A Course of Theory and Application of Bibliometric Indicators. Course Handouts.

 

Glänzel, W. and Schoepflin, U. (1994). “Little Scientometrics, Big Scientometrics ... and Beyond?” Scientometrics, 30(2-3), 375-384.

 

Gross, P. L. K. and Gross, E. M. (1927). “College Libraries and Chemical Education”. Science, 66(1713), 385– 389.

Haustein, S. and Siebenlist, T. (2011). “Applying Social Bookmarking Data to Evaluate Journal Usage”. Journal of Informetrics, 5(3), 446-457.

Hinze, S. and Glänzel, W. (2013). Scientometric Indicators in Use: An Overview. Retrieved From: https://www. scientometrics-school.eu/images/2_1_13 Hinze.pdf.

 

Hirsch, J. E. (2005). “An Index to Quantify an Individual's Scientific Research Output”. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 102(46), 16569-16572.

Hood, W. W. and Wilson, C. S. (2001). “The Literature of Bibliometrics, Scientometrics, and Informetrics”. Scientometrics, 52(2), 291-314.

Johnson, I. M. (2011). “Bibliometrics and the Brain Dead”. Information Development, 27(2), 92–93.

Jones, T., Huggett, S. and Kamalski, J. (2011). “Finding a Way Through the Scientific Literature: Indexes and Measures”. World Neurosurgery, 76(1–2), 36–38.

Lawrence, P. A. (2007). “The Mismeasurement of Science”. Current Biology, 17(15), R583-R585.

Lawrence, P. A. (2008). “Lost in Publication: How Measurement Harms Science”. Ethics Sci Environ Polit, 8(1), 9-11.

Leydesdorff, L. (2001). The Challenges of Scientometrics: The Development, Measurement and Self-Organization of Scientific Communication. Lucknow: Universal Publishers.

 

Li, X., Thelwall, M. and Giustini, D. (2012). “Validating Online Reference Managers for Scholarly Impact Measurement”. Scientometrics, 91(2), 461–471.

 

Lotka, A. J. (1926). “The Frequency Distribution of Scientific Productivity”. Journal of the Washington Academy of Sciences, 16(12), 317-323.

MacRoberts, M. H. and MacRoberts, B. R. (1989). “Problems of Citation Analysis: A Critical Review”. Journal of the American Society for Information Science, 40(5), 342–349.

Mendez, A. (1994). “Thinking About Scientometrics”. Scientometrics, 30(2-3), 393- 395.

 

Merton, R. K. (1968). “The Matthew Effect in Science”. Science, 159(3810), 56–63.

Mingers, J. and Leydesdorff, L. (2015). “A Review of Theory and Practice in Scientometrics”. European Journal of Operational Research, 246(1), 1–19.

Moed, H. F. (1989). The Use of Bibliometric Indicators for the Assessment of Research Performance in the Natural and Life Sciences. Leiden: DSWO.

Moed, H. F. (2005). Citation Analysis in Research Evaluation. Dordrecht, Netherlands: Springer.

Moed, H. F. (2010a). “Measuring Contextual Citation Impact of Scientific Journals”. Journal of Informetrics, 4(3), 265–277.

Moed, H. F. (2010b). The Source-Normalized Impact per Paper (SNIP) is a Valid and Sophisticated Indicator of Journal Citation Impact. Retrieved From: https://arxiv. org/ftp/ arxiv/papers/1005/1005.4906.pdf.

Nacke, O. (1979). “Informetrie: Eine Neuer Name Für Eine Neue Disziplin”. Nachrichten für Dokumentation, 30(6), 219–226.

Narin, F. (1976). Evaluative Bibliometrics. The Use of Publications and Citation Analysis in the Evaluation of Scientific Activity. New Jersey: Cherry Hill.

Ortner, H. M. (2010). “The Impact Factor and Other Performance Measures-Much Used With Little Knowledge About”. International Journal of Refractory Metals and Hard Materials, 28(5), 559-566.

Osareh, F. (1996). Evaluation and Measurement of Third World Countries' Research Publications: A Citation and Country-by-Country Citation Study (Unpublished Doctoral Dissertation). The University New South Wales, Sydney.

Otlet, P. (1934). Traité de Documentation: Le Livre Sur Le Livre, Théorie Et Pratique. Bruxelles: Editiones Mundaneum.

Patra, S. K., Bhattacharya, P. and Verma, N. (2003). “Bibliometric Study of Literature on Bibliometrics”. DESIDOC Journal of Library & Information Technology, 26(1), 27-32.

Peritz, B. C. (1984). “On the Careers of Terminologies: The Case of Bibliometrics”. Libri, 34(1), 233–242.

Price, D. J. (1963). Little Science, Big Science. New York: Columbia University.

Priem, J. and Costello, K. L. (2012). “How and Why Scholars Cite on Twitter”. Proceedings of the American Society for Information Science and Technology, 47(1), 1–4.

Pritchard, A. (1969). “Statistical Bibliography or Bibliometrics?” Journal of Documentation, 25(4), 348-349.

Rauhvargers, A. (2011). Global University Rankings and Their Impact. Leadership for WorldClass Universities Challenges for Developing Countries. Brussels: European University Association.

Rauhvargers, A. (2013). Global University Rankings and Their Impact: Report II. Brussels: European University Association.

Rip, A. (1997). “Qualitative Conditions of Scientometrics: The New Challenges”. Scientometrics, 38(10), 7-26.

Russell, J. and Rousseau, R. (2002). Bibliometrics and Institutional Evaluation. In R. Arvantis (Ed.), Encyclopedia of Life Support Systems (EOLSS). Part 19.3 Science and Technology Policy. Oxford: EOLLS.

Schoepflin, U. and Glanzel, W. (2001). “Two Decades of Scientometrics: An Interdisciplinary Field Represented by Its Leading Journal”. Scientometrics, 50(2), 301-312.

Schubert, A. (1994). “Little Scientometrics, Big Scientometrics: and Beyond”. Scientometrics, 30(2-3), 411-413.

Seglen, P. O. (1997). “Why the Impact Factor of Journals Should Not be Used for Evaluating Research?” British Medical Journal, 314(7079), 498–502

Sengupta, I. N. (1992). “Bibliometrics, Informetrics, Scientometrics and Librametrics: An Overview”. Libri, 42(2), 75–98.

Small, H. G. (1973). “Co-Citation in Scientific Literature. A New Measure for the Relationship Between Publications”. Journal of the American Society for Information Science, 24, 265-269.

Small, H. and Griffith, B. C. (1974). “The Structure of Scientific Literatures, I: Identifying and Graphing Specialities”. Science Studies, 4(1), 17–40.

Spiegel-Rosing, I. (1977). “The Study of Science, Technology and Society (SSTS): Recent Trends and Future Challenges”. In I. Spiegel-Rosing and D. Price (Eds.), Science, Technology and Society. A Cross-Disciplinary Perspective (pp.7-42). London: SAGE.

Sud, P. and Thelwall, M. (2014). “Evaluating Altmetrics”. Scientometrics, 98(2), 1131–1143.

Tague-Sutcliffe, J. (1992). “An Introduction to Informetrics”. Information Processing and Management, 28(1), 1-3.

Thelwall, M. (2007). “Bibliometrics to Webometrics, Journal of Information”. Science, 34(4), 1-18.

Thelwall, M., Vaughan, L. and Björneborn, L. (2005). “Webometrics”. ARIST, 39(1), 81–135.

Torres-Salinas, D., Cabezas-Clavijo, Á. and Jiménez-Contreras, E. (2013). Altmetrics: New Indicators for Scientific Communication in Web 2.0. Retrieved From: https://arxiv.org/ftp/arxiv/papers/1306/1306.6595.pdf.

Van Leeuwen, T. N. (2004). “Descriptive Versus Evaluative Bibliometrics”. In H. F. Moed, W. Glanzel and U. Schmoch (Eds.), Handbook of Quantitative Science and Technology Research: The Use of Publication and Patent Statistics in Studies of S and T Systems (pp.373-388). Kluwer Academic.

Van Leeuwen, T. N., Moed, H. F., Tijssen, R. J. W., Visser, M. S. and Van Raan, A. F. J. (2001). “Language Biases in the Coverage of the Science Citation Index and Its Consequences for International Comparisons of National Research Performance”. Scientometrics, 51(1), 335-346.

 

Van Raan, A. F. J. (1997). “Scientometrics: State-of-the-Art”. Scientometrics, 38(1), 205–218.

Van Raan, A. F. J. (1998). “Special Topic Issue: Science and Technology Indicators”. Journal of the American Society for Information Science, 49(1), 3- 81.

Van Raan, A. F. J. (2004). “Measuring Science”. In H. F. Moed, W. Glanzel and U. Schmoch (Eds.), Handbook of Quantitative Science and Technology Research (pp.19-50). Dordrecht: Kluwer.

Verbeek, A., Debackere, K., Luwel, M and Zimmermann, E. (2002). “Measuring Progress and Evolution in Science and Technology–I: The Multiple Uses of Bibliometric Indicators”. International Journal of Management Reviews, 4(2), 179-211.

Wang, X., Wang, Z. and Xu, S. (2013). “Tracing Scientist's Research Trends Realtimely”. Scientometrics, 95(2), 717-729.

Weinberg, B. H. (1997). “The Earliest Hebrew Citation Indexes”. Journal of the American Society for Information Science, 48(4), 318–330.

Weingart, P. (2005). ”Impact of Bibliometrics Upon the Science System: Inadvertent Consequences?” Scientometrics, 62(1), 117-131.

Zipf, G. K. (1949). Human Behavior and Principle of Least Effort: An Introduction to Human Ecology. Cambridge: Addison–Wesley.