[یونانیِ آن klîmax، معنای تحتاللفظی آن نردبان] 1- یک صنعت بیانی که در آن چند عبارت و یا جمله بهترتیب صعودی استحکام بلاغی در کنار هم چیده میشوند. متن زیر از کتاب «موبی دیک» (Moby Dick) اثر هرمان ملویل نمونهای از نقطه اوج میباشد: همة آن چیزهایی که دیوانه میکنند و رنج میدهند؛ همه چیزهایی که ته و توی چیزها را به هم میزنند؛ همه حقیقت یا خبثی که در آن است؛ همه چیزهایی که عضلات را میشکنند و مغز را خشک میکنند؛ همه شیطانپرستیهای ماهرانه زندگی و اندیشه؛ در موبیدیک به همه بدیها، از نظر اِیهب دیوانه، آشکارا تجسم انسانی داده شده و عملاً آسیبپذیر شدهاند. 2- آخرین و بالاترین بخش یک نقطه اوج بلاغی. 3- لحظهای که کشمکش دراماتیک به بالاترین حد خودش میرسد، یا نقطه عطف اصلی در جریان نمایشنامه، داستان و یا دیگر آثار ادبی. در ساختار یک نمایشنامه، نقطه اوج یا بحران، لحظه مهم یا نقطه عطفی است که در آن عمل فرازی نمایشنامه در سراشیبی قرار میگیرد. در طرح هرمی قدرتمند ساختار دراماتیک پنج پردهای که نمایشنامهنویس آلمانی- گوستاف فرایتاک در «فن نمایش» (Die Technik des Dramas) آن را ارتقا میبخشد، نقطه اوج در مفهوم بحران، نزدیک به پایان پرده سوم اتفاق میافتد. با پایان قرن نوزدهم، که نمایشنامههای کلاسیک پنج پردهای جای خود را به نمایشنامههای سه پردهای داد، هم بحران و هم نقطه اوج احساسی نزدیک به پایان نمایشنامه قرار گرفت.