یکی از 24 داستانِ مجموعة «قصههای کنتربری» (Canterbury Tales) نوشتة جفری چاسر. چاسر داستانِ گریزلدای صبور را از ترجمه لاتینِ پترارک از «دکامرون» (Decameron) جوّوانی بوکاتچو وام گرفت. مردی نجیبزاده از طبقه مارکیها (درجهای میان دوک و بارون) با گریزلدة (گریزلدا) زیبا و بیاصل و نسب ازدواج میکند. بعد از آنکه این دختر میپذیرد به همه هوسهای مرد تمکین کند، مرد نجیبزاده او را در معرض ستمهایی قرار میدهد، تا عشقش را بسنجد. بچههایشان را میدزد و به گریزلده میگوید آنها باید بمیرند. سالها بعد، از وی میخواهد که او را ترک کند و بعد، از او میخواهد برگردد تا محل زندگی وی را برای ورود همسر جدیدش آماده و تزئین کند. گریزلده با خوشرویی میپذیرد، همانطور که صبورانه همة تحقیرهای قبلی را تحمل کرده بود. سرانجام مارکی کوتاه میآید و عشقش را به گریزلده آشکار میکند. زن جوانی که بهجای همسر جدید مارکی میآید، دختر بزرگشدة گریزلده است و این دختر، به همراه برادرش بهمنزلة پاداش وفاداری، به مادرشان برگردانده میشوند.