(- لوئی- شارل- ماری) (ت. 6 آگوست 1868، ویلنوو سور- فِر، فرانسه- و. 23 فوریه 1955، پاریس) شاعر، نمایشنامه و مقالهنویس، یکی از چهرههای شاخص ادبیات فرانسه در نیمة اول قرن بیستم که آثارش الهام غنایی، فراگیری و یکدستی، و لحن پیشگویانهشان را از اعتقاد او به خدا حاصل میکردند. کلودل در خانوادهای کشاورز و زمیندار به دنیا آمد. او، که در امور اقتصادی خُبره شده بود، در 1890 به شغلی طولانی و مهم در سرویس خارجی مشغول شد. در سفرهایش به نقاط مختلف جهان، آرامآرام روی مفهوم خدامحوری جهان کار کرد و رسالتش را، که همانا الهام از رهگذر شعر غنایی و دراماتیک طرح بینظیر خلقت بود، در سر پروراند. این ایده تقریباً با نوگروی کلودل به مذهب کاتولیک در 18 سالگی به ذهنش خطور کرد. کلودل از رهگذر نمایشنامههای سمبولیستیاش مخاطبان زیادی برای خود دست و پا کرد؛ آثاری که قدرتمندانه همة عناصر تئاتری را تلفیق میکردند تا حالت، فضا و مضمون مکرر واحدی را پدید بیاورند. قهرمانانش مردان عملی هستند- ژنرالها و جهانگشایانی که خداوندگار زمین متولد میشوند و غرور، حسد، جاهطلبی، خشونت و عشق را به نمایش میگذارند. اما کلودل مسیری مشخص را بهسوی رستگاری ارائه میکند. کلودل در اوایل دهه 1900 با زن لهستانی متأهلی دیدار کرد که چهار سال با هم رابطه داشتند (که هر دو بعدها آن را انکار کردند). گرچه او در 1906 با زنی فرانسوی به نام رن سن ماری پرن ازدواج کرد، این عشق نامشروع پیشین وی عنصر خیالی اصلی آثار بعدی او شد که با اثر خودزندگینامهای «تقسیم نیمروز» (Partage de midi, 1906) آغاز شد. «نوید به مریم عذرا» (L'Annonce faite à Marie, 1912) اثری با حال و هوای معماگونة قرون وسطا است که کلودل در آن، جایگاه زن را در نظام آفرینش خدا شرح میدهد. زن هم دختر حواست، که افسونگر و سرچشمه شر است، و هم فرزند مریم و آغازگر جستوجو برای رستگاری است: شبیه شخصیت دونیا پروهیز در شاهکار کلودل یعنی «کفش اطلسی» (Le Soulier de satin, 1929). جهان کاتولیک اسپانیایی در دورة نوزایی صحنة جستوجویی است که در آن دونیا پروهیز دستنیافتنی (چون ازدواج کرده) ازسوی رودریگ ماجراجوی باتجربه، پرشور و شکارچی جستوجو میشود. دیگر آثار نمایشی کلودل، نمایش سهگانة «گروگان» (L’Otage, 1911)، «نان بیات» (Le Pain dur, 1918)، و «پدر شرمسار» (Le Père humilié, 1920) است. او همچنین متن اُپرای «کتاب کریستف کلمب» (Le Livre de Christophe Colomb, 1933)، با موسیقی داریوس میو و اوراتوریوی «ژاندارک در معرض خطر» (Jeanne d'arc au bûcher, 1939) با موسیقی آرتور اونگر را نوشت. معروفترین و تأثیرگذارترین آثار غنایی او، اعترافنامة جاهطلبانه «پنج چکامة بلند» (Cinq grandes odes, 1910) هستند. او خیلی زود مصراع بلند، تقطیع نشده و معمولاً غیرمقفّا را انتخاب کرد؛ این شیوه که به verset claudélienمعروف است، افزودة متمایز کلودل به علم عروض فرانسه است.