موضوع بحث ادبی مشهور که در قرن هفدهم در فرانسه و انگلیس رایج بود. سنتیها معتقد بودند که ادبیات کلاسیک یونان و روم، الگوهای برتر ادبی ارائه کردهاند، اما طرفداران آثار نوین به برتری آثار اعتراض داشتند. ظهور علم جدید، تعدادی از متفکرین فرانسوی را به این باور رساند که اگر دکارت توانست از علم قدیم پیشی بگیرد، پس ممکن است که ادبیات جدید هم از ادبیات قدیم پیشی بگیرد. اولین حملات به قُدما از سوی انجمنهای پیرو فلسفه دکارت در دفاع از تعدادی اشعار حماسی ژان دماره دو سن سورلن بود که بیشتر براساس دین مسیحیت سروده شده بودند تا اساطیر کلاسیک. این بحث با انتشار «هنر شعری» (L’Art poétique, 1674) اثر نیکولا بوئالو، که موضوع بحث را برای قدما روشن میساخت و بر سنّتهای کلاسیک شعر صّحه میگذاشت، به اوج رسید و جنجالی بهوجود آمد. از آن پس، موضوع به جروبحث فردی و تند تبدیل شد. در میان حامیان مهّم نوگراها، شارل پرو و برنار دو فونتنل و در میان حامیان قدما، ژان دو لا فونتن و ژان دو لا برویر را میتوان نام برد. در انگلستان، جروبحث تا اولین دهه قرن هجدهم ادامه یافت. سرانجام دو بحث مهم شکل گرفت: اینکه آیا ادبیات همانند علم از دوران قدیم تا دوران جدید رشد کرده است یا نه و اینکه اگر رشدی اتفاق افتاده، آیا آن رشد خطی بوده است یا ادواری؟ این موضوعات بهطور جدی و با شور و حرارت مورد بحث قرار میگرفت. جاناتان سوئیفت این مباحث را در اثر طنز خود با عنوان «قصة یک تشت» (Tale of a Tub, 1704) و به شکل اساسیتر در «مبارزه کتابها» (The Battle of the Books, 1704) هجو کرده است. در 1726، سوئیفت حملهای کوبندهتر به این مباحث را در «سفرهای گالیور، کتاب سوم، سفر به لاپوتا» (Gulliver’s Travels) شکل داد.