در اساطیر هندو، یکی از حوادث اصلی در کشمکش همیشگی میان دِواس (خدایان) و آسوراس (ارواح پلید یا غولها). دواس، که در نتیجه نفرین ضعیف شده بود، از آسوراس میخواهد تا در بازیابی اکسیر جاودانگی، از اعماق اقیانوس هستی به او کمک کند. کوه ماندرا سر بیرون میآورد تا بهصورت نوعی چوبدستی برای هم زدن از آن، استفاده شود و بهوسیلة ویشنو در ته اقیانوس به شکل لاکپشت کورما ثابت باقی میماند. آسوراس سر ناگا (مار) واسوکی را، که وظیفهاش تکان دادن طناب است، و دواس دم او را نگه میدارد. هنگامی که سر واسوکی به صخرهها برخورد میکند، او چهار سم را در حالت استفراغ بالا میآورد که تهدیدی بر افتادن و سقوط او به اقیانوس و آلوده کردن اکسیر است. سیوا سم را برمیدارد و آن را در گلوی خود نگه میدارد، این کار گلوی او را آبیرنگ میکند. در هم زدن اقیانوس، بسیاری از اندوختههای شگفتانگیزی که پیشنمونههایی از همتاهای زمینی و آسمانی هستند، از اعماق به سطح آورده میشوند. از جمله آنها کاندرا، ماه؛ ایراواتا، کوه ایندرا؛ کامادنو، گاو نعمت؛ مادیرا، الهه شراب؛ الهه لاکسمی، که همسر ویشنو شد؛ و دَن وانتاری، پزشک خدایان که از آبهایی که در دستان خود دارد، عالیترین اندوخته، اکسیر، را بالا و به سطح میآورد. دواس پس از تلاش و تقلای زیاد، اکسیر را مصرف کرده و قدرت به او برگردانده میشود.