در اساطیر یونان، یکی از افراد نسل یا خانواده زنان جنگجو که معمولاً با آسیای صغیر در ارتباط بودند و یونانیهای باستان اسطورهای مکرراً با آنها جنگیدند. داستان امزانها به احتمال زیاد، روایت دیگری از داستانی است که در بسیاری از فرهنگها دیده شده است؛ داستان سرزمین دورافتادهای که سازماندهی آن دقیقاً نقطه مقابل سازماندهی سرزمین مادری راویان این داستانهاست. سرزمین منسوب به امزانها ضرورتاً با توسعه دانش جغرافیایی یونانیها دور افتادهتر شد. نام این قبیله در نوشتههای ویرژیل، تاریخِ هرودت و دیگر منابع آمده است. طرح داستانهای جنبی در مورد امزانها افزایش یافت. اعتقاد بر این بود که آنها برای آزادتر رها کردن زه کمان، یک سینهشان را برداشته بودند. دیگر داستانها توضیح میدادند که چرا یک قوم سراسر زن، نسلشان نابود نمیشد. شایعترین توضیح این بود که امزانها با مردان قبایل دیگر نزدیکی میکردند و بچههای دختر را نگه میداشتند؛ درحالیکه پسربچهها کشته میشدند، مثله میشدند یا به پدرانشان باز گردانده میشدند. براساس افسانهها، نهمین کار هرکول بهدست آوردن کمربند هیپولیت- ملکه امزانها- بود. او موفق شد، اما هیپولیت کشته شد. در داستان دیگری، تیسیوس یا به همراهی هرکول و یا به تنهایی به امزانها حمله کرد. امزانها نیز در مقابل به آتیکا حمله کردند، اما در نهایت شکست خوردند و تیسیوس بعدها با یک ملکه امزانی به نام آنتیوپ (خواهر هیپولیت) ازدواج کرد. یکی دیگر از ملکههای مشهور امزانها پنتسیلی بود که در زمان کمک به دفاع از تروی کشته شد. بازگویی قرن بیستمی روایتهای امزانی را میتوان در «فتنهانگیز» (The Firebrand) اثر ماریان زیمر بردلی یافت که شرح معروفی از جنگ تروآ است.