تصنیف عاشقانة ناتمام، اثر سمیوئل تیلر کولریج، که اولینبار با عنوان «کریستبل؛ کوبلاخان، یک بینش، دردهای خواب»(Christabel; Kubla Khan, A Vision; The Pains of Sleep, 1816)چاپ شد. اولین بخش شعر در 1797 و دومین بخش در 1800 به رشته تحریر درآمده است. هدف کولریج این است که نشان دهد چگونه ممکن است انرژی محض از طریق تماس با روح یک عشق معصوم بازیابی شود. کریستبل دختر معصوم و پاکدامن سر لیولاین است. او درحالیکه شبهنگام در جنگل برای نامزد خود دعا میکند، جرالدین، دختر مضطربی را پیدا میکند و او را به خانهای در قلعة پدرش میبرد. جرالدین میگوید دختر لُرد رولند دُ ووکس است که زمانی دوست سر لیولاین بوده، قبل از آنکه آن دو با یکدیگر دعوا و اختلاف پیدا کنند. او ادعا میکند که ربوده شده است. بااینوجود، او در حقیقت یک موجود فوق طبیعی شیطانی است که مبدل به فردی به نام جرالدین شده است. کریستبل متوجه فریب او میشود، اما در اثر جادو ساکت میشود. سرانجام وقتی که به حرف میآید، سر لیولاین خواهش و التماس او را نمیپذیرد و داستان با فرستادن پیامی از سوی سر لیولاین که به لُرد رولند میگوید دخترش سالم است و پیشنهاد آشتی کردن میدهد، خاتمه مییابد.